بازی «مذاکره»؛ اسب تروا با امضای ترامپ
پیشنهاد مذاکره را میتوان ـ دستکم در سناریوی غالب ـ همچون «اسب تروا» تفسیر کرد. اسبی بزرگ که ناو آبراهام لینکلن و و ظرفیتهای نظامی سنتکام پنهان شدهاند. ابزاری که میتواند هم به پایانی پرهزینه منتهی شود و هم فرصتی دوباره برای دیپلماسی فراهم کند. نتیجه نهایی، نهتنها به تصمیم بازیگران، بلکه به محاسبات، خطاها و تحولات پیشبینیناپذیر آینده وابسته است؛ مسیری که میتواند یا به تشدید تقابل بیانجامد یا به بازتعریف معادلات.

استرس، هیجان و روایتِ بیم و امید، تصویر این روزهای خاورمیانه است. مردم ایران نگران آینده خود هستند و کشورهای منطقه با نگرانی تحولات پیشرو را دنبال میکنند. نتانیاهو با محدودیت زمان مواجه است، دونالد ترامپ به بازی «چماق و هویج» شناخته میشود و حکومت ایران نیز سابقهای طولانی در استفاده از مذاکره برای خرید زمان دارد. شاید بتوان برای مجموعه این شرایط تنها یک نام انتخاب کرد: «آدرنالین خالص».
جمهوری اسلامی در گذشته بارها نشان داده که با طولانی کردن مذاکرات، هزینه اقدام را برای طرف مقابل افزایش میدهد تا در نهایت یا به اهداف خود برسد یا به توافقی میانه رضایت دهد؛ توافقهایی که تجربه تاریخی، میزان پایبندی به آنها را همواره محل تردید نشان داده است. مذاکرات هستهای در دوره احمدینژاد سالها ادامه یافت، روند شکلگیری برجام نزدیک به سه سال طول کشید و گفتوگوها پس از خروج آمریکا از برجام نیز برای سالها ادامه پیدا کرد. اما پرسش اصلی این است: آیا در شرایط کنونی، استراتژی «زمانخریدن» همچنان به سود ایران خواهد بود؟
نگاهی به تحولات کوتاه پس از دور نخست مذاکرات، تصویر متفاوتی ارائه میدهد: افزایش تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، تشدید فشارهای اقتصادی و تحرکات سیاسی بازیگران کلیدی. این مجموعه تحولات میتواند نشان دهد که رویکرد فعلی واشنگتن، دستکم در مقایسه با دورههای پیشین، جدیتر و چندلایهتر است.
در همین حال، شرایط داخلی و منطقهای ایران نیز با گذشته تفاوتهایی دارد. نشانههایی از فشار اقتصادی فزاینده، کاهش نفوذ منطقهای، افزایش انزوای بینالمللی و چالشهای داخلی دیده میشود. همزمانی بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی میتواند توان مانور راهبردی را محدودتر از گذشته کند. در چنین شرایطی، طولانی شدن مذاکرات ممکن است ـ برخلاف گذشته ـ الزاماً به نفع ایران عمل نکند.
با این حال، آمریکا نیز با دو چالش اساسی روبهرو است: نخست، انتقال و استقرار کامل ظرفیتهای نظامی نیازمند زمان است؛ دوم، هرگونه اقدام سخت، به سطحی از مشروعیت بینالمللی نیاز دارد. در این چارچوب، «مذاکره» میتواند ابزاری باشد برای مدیریت زمان، افزایش فشار و حفظ گزینههای مختلف روی میز. بسیاری از تحلیلگران معتقدند با توجه به سطح مطالبات مطرحشده ـ از جمله محدودیتهای گسترده هستهای و تغییرات اساسی در برخی برنامههای راهبردی ـ احتمال دستیابی سریع به توافق جامع پایین است.
بر این اساس میتوان چند سناریوی اصلی را تصور کرد:
سناریو نخست: پذیرش کامل شروط و دستیابی به توافق جامع؛ کمهزینهترین مسیر برای طرفین، اما همراه با ریسک تداوم بیاعتمادی و چالش پایبندی.
سناریو دوم: شکلگیری توافقی محدود یا موقت؛ سناریویی ممکن اما شکننده، که بقای آن به رفتار و محاسبات بازیگران اصلی وابسته است.
سناریو سوم: عدم توافق در بازه زمانی مشخص؛ وضعیتی که میتواند به افزایش فشار، تشدید تنش و تغییر در گزینههای روی میز منجر شود.
در مجموع، پیشنهاد مذاکره را میتوان ـ دستکم در سناریوی غالب ـ همچون «اسب تروا» تفسیر کرد. اسبی بزرگ که ناو آبراهام لینکلن و و ظرفیتهای نظامی سنتکام پنهان شدهاند. ابزاری که میتواند هم به پایانی پرهزینه منتهی شود و هم فرصتی دوباره برای دیپلماسی فراهم کند. نتیجه نهایی، نهتنها به تصمیم بازیگران، بلکه به محاسبات، خطاها و تحولات پیشبینیناپذیر آینده وابسته است؛ مسیری که میتواند یا به تشدید تقابل بیانجامد یا به بازتعریف معادلات.


نظرها
نظری وجود ندارد.