در ضرورت حفظ حافظه جمعی و آرشیو مقاومت کردستان
فریبا محمدی با بررسی سرنوشت شش آرشیو از مبارزه و مقاومت کردستان در پسا انقلاب ۱۳۵۷ از خطرهایی که آرشیو و حافظه جمعی را تهدید میکند، مینویسد.

در تاریخ معاصر کردستان، بهویژه از سال ۱۳۵۸ تا دههٔ ۱۳۷۰، آنچه از خشونت سیاسی، نظامیسازی شهرها، مقاومت سازمانیافته و زیست روزمرهٔ مردم باقی مانده، عمدتاً در حاشیهٔ آرشیوهای رسمی حفظ شده است. این باقیماندهها اغلب در قالب مجموعههایی پراکنده، شکننده و غیرنهادی وجود دارند: نوار کاست ضبط شده در مراسمهای یادبود، عکسهایی از خیابانها و بیمارستانها، نگاتیوها و نوارهای ویدیویی ثبتشده در میان پیشمرگهها، نشریات حزبی، خبرنامهها، کتابها و نامههای دستنویس. بسیاری از این مواد نه با هدف بایگانی، بلکه در دل وضعیتهای اضطراری، سوگواری، فرار یا مقاومت ثبت شدهاند.
این آرشیوها، که در برابر سیاستهای حذف، سانسور و انسداد فضای عمومی شکل گرفتهاند، اغلب نقش «شاهدان بدیل» را ایفا کردهاند. با این حال، مسئلهٔ اصلی صرفاً وجود یا ارزش تاریخی آنها نیست. پرسش بنیادیتر به سرنوشت این مواد بازمیگردد: اینکه این آرشیوها چگونه شکل میگیرند، چگونه جابهجا میشوند، چگونه از میان میروند یا باقی میمانند؛ چه کسانی و در چه شرایطی دربارهٔ آیندهٔ آنها تصمیم میگیرند؛ و چه هزینهها، مخاطرات و مسئولیتهایی در مسیر بقا یا انتشارشان پرداخت میشود.
این مقاله با تکیه بر تجربهٔ پژوهشی در یک پروژهٔ تاریخ شفاهی و دادخواهی، و بر اساس چند روایت و مصاحبهٔ هدفمند، به آنچه میتوان «زندگی اجتماعی آرشیوهای غیررسمی» نامید میپردازد. تمرکز مقاله بر شش آرشیو مشخص است که هر یک مسیر متفاوتی را طی کردهاند: از آرشیوی صوتی که از میان مجموعهای بزرگتر تنها یک نوار پنجاهدقیقهای از آن باقی مانده، تا آرشیوی تصویری ـ سیاسی که پس از مرگ صاحبش در تبعید وارد چرخهٔ ضبط اداری شده و سپس با پیگیری دوستان و کنش حقوقی بازپس گرفته شده است؛ از آرشیوی شهری که با وجود گردش عمومی تصاویر، صاحب آن همچنان زنده و ناگزیر از گمنامی است، تا آرشیوهایی که به نهاد دانشگاهی سپرده شدهاند یا در آستانهٔ واگذاری آگاهانه قرار دارند.
این تنوع به مقاله امکان میدهد نشان دهد که «آرشیو» نه یک شیء ثابت، بلکه فرایندی متغیر است: مجموعهای از تصمیمها، مخاطرات، مراقبتها، جابهجاییها و گسستها که در آن، سیاست و اخلاق بهطور مداوم با یکدیگر درگیر میشوند. در بسیاری از موارد، مواجهه با آرشیو نه در فضای رسمی پژوهش، بلکه در خانهها، انباریها یا گفتوگوهای شبانهای رخ داده است که در آنها تصمیم ضبط، پنهانسازی یا واگذاری در همان لحظه گرفته شده است.
پرسش اصلی مقاله چنین صورتبندی میشود: آرشیوهای غیررسمیِ کردستان چگونه در میان سازوکارهای حذف، خطر، تبعید، مرگ و نهادینهشدن حرکت میکنند، و این حرکت چه چیزی دربارهٔ رابطهٔ حافظه و قدرت آشکار میسازد؟ مقاله استدلال میکند که بقا یا نابودی آرشیوها را نمیتوان صرفاً به «ارزش تاریخی» آنها تقلیل داد؛ سرنوشت آرشیوها محصول توازن ثابتی نیست، بلکه حاصل برهمکنش ناپایدار تهدید سیاسی، ظرفیتهای مراقبت جمعی و، در برخی موارد، ورود منطقهای حقوقی و نهادی است. از این منظر، گمنامی، واگذاری یا حتی انتشار ناقص دیجیتال، نه انتخابهایی صرفاً فنی، بلکه پاسخهایی اخلاقی ـ سیاسی به وضعیت خطر و شکنندگیاند.
آرشیو بهمثابه فرایند، نه شیء
این مقاله آرشیو را نه بهعنوان مجموعهای ثابت از اسناد، بلکه بهمثابه فرایندی اجتماعی، سیاسی و اخلاقی در نظر میگیرد. در این رویکرد، پرسش اصلی نه فقط «چه چیزی ثبت شده»، بلکه «چه بر سر آنچه ثبت شده آمده است» میباشد. آرشیوها در بستر خشونت سیاسی، تبعید، سانسور و ناامنی، دائماً در معرض جابهجایی، تکهتکهشدن، نابودی یا نهادینهشدن قرار میگیرند. از این منظر، آرشیوها دارای «زندگی اجتماعی» هستند و مسیرهای متفاوت آنها از بقا تا فقدان بخشی از معنای تاریخیشان را میسازد.
این مقاله بهجای تمرکز بر کارکرد رسانهای یا فرهنگی آرشیوها، بر سرنوشت آنها تمرکز میکند: لحظههای تصمیم، خطر، مراقبت، واگذاری و حذف. چنین رویکردی امکان میدهد آرشیو نه فقط بهعنوان منبع تاریخ، بلکه بهعنوان موضوع قدرت و آسیبپذیری تحلیل شود.
روششناسی: برخورد پژوهشی با آرشیوهای غیررسمی
مواد این مقاله از خلال یک پروژهٔ تاریخ شفاهی و دادخواهی گردآوری شدهاند. آرشیوهای مورد بحث، نه از طریق فراخوان رسمی یا دسترسی نهادی، بلکه از راه برخوردهای میدانی، مصاحبهها، اعتماد شخصی و شبکههای غیررسمی شناسایی شدهاند. در بسیاری از موارد، پژوهشگر نه گردآورندهٔ فعال آرشیو، بلکه شاهد مسیر حرکت آن بوده است.
روش کار مبتنی بر:
مصاحبههای عمیق با صاحبان آرشیو یا افراد مورد اعتمادِ نگهدارندهٔ آنها
ثبت روایتهای مربوط به شکلگیری، نگهداری، جابهجایی یا از دسترفتن آرشیو،
این مقاله عمداً از ارائهٔ فهرست کامل یا توصیف فنیِ محتواهای آرشیوی پرهیز میکند و بهجای آن، بر شرایط دسترسی، تصمیمگیری و مخاطره تمرکز دارد.
اخلاق خطر و گمنامی
یکی از محورهای روششناختی این پژوهش، «اخلاق خطر» است. در شرایطی که برخی صاحبان آرشیو زندهاند و در فضای سیاسیِ ناامن زندگی میکنند، ذکر نام، مکان دقیق یا جزئیات شناساییکننده میتواند خطرآفرین باشد. در نتیجه، در این مقاله:
گمنامی یکی از آرشیوها آگاهانه حفظ شده است؛
حذف نام نه بهعنوان نقص داده، بلکه بهعنوان راهبردی اخلاقی در نظر گرفته شده است؛
و معیارهای متعارف اعتباربخشی دانشگاهی (نام، مالکیت، انتساب مستقیم) در مواردی عمداً به چالش کشیده شدهاند.
روششناسی: برخورد پژوهشی با آرشیوهای غیررسمی
مواد این مقاله از خلال یک پروژهٔ تاریخ شفاهی و دادخواهی گردآوری شدهاند. آرشیوهای مورد بحث، نه از طریق فراخوان رسمی یا دسترسی نهادی، بلکه از راه برخوردهای میدانی، مصاحبهها، اعتماد شخصی و شبکههای غیررسمی شناسایی شدهاند. در بسیاری از موارد، پژوهشگر نه گردآورندهٔ فعال آرشیو، بلکه شاهد مسیر حرکت آن بوده است.
روش کار مبتنی بر:
- مصاحبههای عمیق با صاحبان آرشیو یا افراد مورد اعتمادِ نگهدارندهٔ آنها
- ثبت روایتهای مربوط به شکلگیری، نگهداری، جابهجایی یا از دسترفتن آرشیو
این مقاله عمداً از ارائهٔ فهرست کامل یا توصیف فنیِ محتواهای آرشیوی پرهیز میکند و بهجای آن، بر شرایط دسترسی، تصمیمگیری و مخاطره تمرکز دارد.
اخلاق خطر و گمنامی
یکی از محورهای روششناختی این پژوهش، «اخلاق خطر» است. در شرایطی که برخی صاحبان آرشیو زندهاند و در فضای سیاسیِ ناامن زندگی میکنند، ذکر نام، مکان دقیق یا جزئیات شناساییکننده میتواند خطرآفرین باشد. در نتیجه، در این مقاله:
- گمنامی یکی از آرشیوها آگاهانه حفظ شده است؛
- حذف نام نه بهعنوان نقص داده، بلکه بهعنوان راهبردی اخلاقی در نظر گرفته شده است؛
- و معیارهای متعارف اعتباربخشی دانشگاهی (نام، مالکیت، انتساب مستقیم) در مواردی عمداً به چالش کشیده شدهاند.
منطق انتخاب نمونهها
شش آرشیوی که در این مقاله بررسی میشوند، بهدلیل «نمایندگی کامل» انتخاب نشدهاند، بلکه به این دلیل کنار هم قرار گرفتهاند که طیفی از سرنوشتهای ممکن آرشیوهای غیررسمی را نشان میدهند: از نابودی تدریجی تا نجات نهادی، از گمنامی آگاهانه تا واگذاری مسئولیت، و از بقا بهواسطهٔ مراقبت جمعی تا حذف در اثر مرگ یا بوروکراسی.
۱) آرشیو هوری غمیان: بقا از طریق نامرئیبودن
آرشیو حوری غمیان از دل یک کمبود آغاز میشود: ناتوانی حافظه از نگهداشتن آنچه در لحظهٔ سوگواری گفته میشود. حوری روایت میکند که همراه با دایه عایشه حاجی میرزایی در مراسمهای یادبود شرکت میکردند. پس از هر مراسم، از او میپرسید که شعر یا لاواندنەوەای که برای یک شهید خاص خوانده بود چه بوده است، و پاسخ اغلب این بود که به یاد نمیآورد؛ چرا که این مرثیهها کاملاً بداهه و وابسته به موقعیت، جمع و لحظه بودند. همین فرّار بودن صدا، حوری را به تصمیمی آگاهانه رساند: ضبط مراسمها.
او میگوید هر بار که به مراسم میرفتند، با آنکه خودش «بیشتر از همه گریه میکرد»، همزمان دکمهٔ واکمن را میزد. این کنش دوگانه سوگواری و ضبط آرشیو را از همان ابتدا به عملی آگاهانه بدل میکند. در مجموع، سه نوار کاست ضبط میشود. دو نوار به یکی از دوستان سپرده میشود و از میان میرود. تنها یک نوار کاست پنجاهدقیقهای از این مجموعه باقی میماند.
این آرشیو در ابتدا صرفاً صوتی نبود. حوری همزمان عکاسی میکرد و روایت میکند که از ماجرای مادر گلبس سلاجقه که از کرمان به کردستان آمده بود تا قبر فرزندش را بیابد عکاسی کرده: همراهی مادر شکاری با او، جستوجوی شبانه، بازکردن قبری که از نظر مادر بهسبب نزدیکی به چشمه نامناسب بود، تشخیص استخوانها از روی پیراهنی که مادر پیشتر برای پسرش فرستاده بود، و خاکسپاری دوباره در دشتی پر از گل. با این حال، بخش تصویری این آرشیو در امان نمیماند. در بازگشت، حوری در شهر سقز هنگام عکاسی از یک دستفروش دستگیر میشود و دوربین و عکسها توسط نیروهای امنیتی سپاه ضبط میشود. بخش دیگری از مواد تصویری که به یکی از آشنایان سپرده شده بود نیز، پس از خروج حوری از ایران، بهدلیل ملاحظات امنیتی از بین برده میشود.
در نهایت، از یک آرشیو چندرسانهای تنها صدا باقی میماند؛ آن هم نه بهعنوان انتخابی از پیشطراحیشده، بلکه بهعنوان پیامد مستقیم خطر. نوار کاست امکان بقا پیدا میکند، درحالیکه تصویر حذف میشود. نوار باقیمانده، با اجازهٔ صاحب آن، در اختیار این پژوهش قرار گرفته است. این مورد نشان میدهد که بقا یا نابودی آرشیو لزوماً تابع اهمیت تاریخی آن نیست، بلکه به درجهٔ دیدهشدن و میزان خطرپذیری شکل ثبت وابسته است؛ در اینجا، صدا نه بهدلیل ارزش زیباییشناختی، بلکه بهدلیل امکان پنهانماندن دوام میآورد.
۲) آرشیو زنده اما ناشناس سنندج: اخلاق خطر و حذف نام
این آرشیو شامل مجموعهای از عکسهاست که در سال ۱۳۵۸ از نقاط مختلف شهر سنندج ثبت شدهاند. تصاویر، طیفی از رخدادهای شهری را دربر میگیرند: تحصن مردم سنندج در خیابان ششم بهمن برای جلوگیری از ورود ستون نظامی به شهر، تحصن مردم باوَریز با همان هدف، تظاهرات و تجمعها، و نیز صحنههای خشنِ کشتار و جنازههای سطح شهر.
بخش مهمی از آرشیو به بیمارستان سنندج اختصاص دارد: تصاویر زخمیها، صحنههایی از عمل جراحی، و سردخانهای که پر از جنازه است. در میان عکسها قالبهای یخ دیده میشود که آشکارا یخهای خانگیاند. در پروژهٔ تاریخ شفاهی شهادتهایی وجود دارد که توضیح میدهد مردم شهر برای جلوگیری از فاسدشدن اجساد، یخ از خانهها به سردخانه میآوردند. این پیوند میان تصویر و شهادت شفاهی، ارزش آرشیو را از سطح «ثبت خبری» فراتر میبرد و آن را به سندی از تجربهٔ زیستهٔ فاجعه تبدیل میکند: شهری که همزمان مقاومت میکند، میترسد، درمان میکند، و با مرگ کنار میآید.
با وجود آنکه بخشی از این عکسها منتشر شده و در گردش عمومی قرار گرفته است، صاحب آرشیو زنده است ولی به خاطر مسائل امنیتی نام او عمداً ذکر نمیشود. در این نمونه، گمنامی نه نشانهٔ فقدان اطلاعات، بلکه تصمیمی آگاهانه برای کاهش خطر است. تصویر میتواند گردش کند، اما نام نباید قابل ردیابی باشد. این مورد نشان میدهد که در شرایط سرکوب، نسبت میان «دیدن» و «نامبردن» همزمان نیست و پژوهشگر ناگزیر است امنیت فردی را بر قواعد مرسوم انتساب و شفافیت کامل مقدم بدارد.
۳) آرشیو محمد حسنخانی: مرگ، بوروکراسی و بازپسگیری
محمد حسنخانی، عکاس و فیلمبردار اهل مهاباد، پس از انقلاب به فعالیت سیاسی پیوست و سالهای متمادی را در میان پیشمرگهها گذراند. حاصل این حضور، آرشیوی گسترده و چندلایه بود: عکسها، نوارهای ویدیویی و صوتی، نگاتیوهای ارزشمند، اسناد و نشریات، و نیز تابلوهای نقاشیِ حاصل کار خود او. بخش قابلتوجهی از این مجموعه به مادران و زنان پیشمرگه اختصاص داشت؛ تصاویری که نه در حاشیه، بلکه در متن زندگی سیاسی و روزمره ثبت شده بودند.
محمد حسن خانی، عکاس و فیلمبردار اهل مهاباد، پس از انقلاب به فعالیت سیاسی پیوست و سالهای متمادی را در میان پیشمرگهها گذراند. حاصل این حضور، آرشیوی گسترده و چندلایه بود: عکسها، نوارهای ویدیویی و صوتی، نگاتیوهای ارزشمند، اسناد و نشریات، و نیز تابلوهای نقاشیِ حاصل کار خود او. بخش قابلتوجهی از این مجموعه به مادران و زنان پیشمرگه اختصاص داشت؛ تصاویری که نه در حاشیه، بلکه در متن زندگی سیاسی و روزمره ثبت شده بودند.

محمد حسن خانی سالها بهتنهایی در تبعید زندگی میکرد. در سال ۲۰۲۳، پس از فوت او و در نبود وارث مستقیم، اموال و آرشیوش در چرخهٔ ضبط اداری قرار گرفت. در این مرحله، آرشیو نه بهعنوان حافظهٔ تاریخی، بلکه بهمثابه «دارایی فرد متوفی بدون وارث» تلقی شد. تنها پس از آنکه دوستان قدیمی از این وضعیت مطلع شدند، روندی طولانی برای بازپسگیری آغاز شد؛ روندی که با پیگیری مستمر و کمک حقوقی به بازگرداندن آرشیو انجامید.
پس از بازپسگیری، آرشیو وارد مرحلهای تازه شد و یکپارچگی پیشین خود را از دست داد. بخشی از تابلوها و عکسها نزد یکی از دوستان باقی ماند و از این بخش نسخهای کپی در اختیار پژوهش حاضر قرار گرفت. بخش عمدهٔ مواد آرشیوی نیز به یک حزب سیاسی سپرده شد تا در چارچوب آرشیوی آن حزب نگهداری شود. بدین ترتیب، آرشیو به چند مسیر متفاوت تقسیم شد: شخصی، حزبی و پژوهشی.
این مورد نشان میدهد که مرگ صاحب آرشیو میتواند آن را بهطور ناگهانی بیدفاع کند و در معرض منطقهای اداری و حقوقی قرار دهد که برای آرشیوهای سیاسیِ غیررسمی طراحی نشدهاند. در اینجا خطر نه از جنس سانسور مستقیم، بلکه از جنس بوروکراسی است: سازوکاری که میتواند حافظه را بدون قصد حذف، از زمینهٔ تاریخی و اجتماعیاش جدا کند. همچنین این نمونه نشان میدهد که نجات آرشیو، لزوماً به معنای حفظ یکپارچگی آن نیست؛ بازپسگیری حقوقی هرچند مانع نابودی کامل میشود، اما اغلب به تکهتکهشدن حافظه میانجامد.
۴) آرشیو خالد منصوری: حافظهای که از مسیر واسطهها زنده ماند
در میان آرشیوهای بررسیشده در این مقاله، مجموعهٔ تصاویر آرشیوی خالد منصوری جایگاه خاصی دارد؛ نه بهدلیل آنکه تنها ثبت بصریِ دورهای پرآشوب است، بلکه بهسبب نحوهٔ بقای آن پس از مرگ صاحبش. آنچه امروز در دسترس قرار دارد، نتیجهٔ یک مسیر نهادی یا آرشیوی رسمی نیست، بلکه حاصل انتقالهای غیررسمی، خانوادگی و رفاقتی است.

پس از مرگ صاحب آرشیو در تبعید، مواد تصویری باقیمانده نه به یک نهاد رسمی سپرده شد و نه بهطور کامل از میان رفت. بخشی از این مجموعه از طریق خانواده به فردی مورد اعتماد منتقل شد و او تصمیم گرفت بخشی از تصاویر را در قالب یک مجموعهٔ دیجیتال منتشر کند. این تصمیم نه با هدف تثبیت نهایی آرشیو، بلکه بهعنوان راهکاری حداقلی برای جلوگیری از ناپدیدشدن کامل حافظهٔ بصری اتخاذ شد.
انتشار دیجیتال این تصاویر بهمعنای دسترسی کامل به آرشیو نیست. آنچه منتشر شده، گزیدهای محدود از مجموعهای بزرگتر است که بخشهای دیگر آن یا پراکنده ماندهاند یا بهدلایل اخلاقی و امنیتی قابل انتشار تشخیص داده نشدهاند. در نتیجه، این آرشیو نه نمونهٔ نابودی مطلق است و نه نمونهٔ نجات نهادی؛ بلکه در وضعیتی میانی قرار دارد که میتوان آن را «نجات ناقص» نامید. این نمونه نشان میدهد که پس از مرگ صاحب اثر، حافظهٔ تصویری لزوماً وارد مسیرهای حقوقی یا نهادی نمیشود؛ در بسیاری از موارد، آنچه از گذشته باقی میماند، نتیجهٔ تصمیمهای واسطههایی است که خود را در برابر خطر حذف کامل مسئول میدانند.
۵) آرشیو ستار فتحی: حافظهٔ زنده و تثبیت نهادی
آرشیو ستار فتحی از نظر گستره، تداوم و انسجام، یکی از جامعترین آرشیوهای غیررسمی مرتبط با وقایع کردستان است. این مجموعه تنها شامل عکس نیست، بلکه طیفی متنوع از مواد را دربر میگیرد: عکس، فیلم، نوارهای صوتی، نوارهای ویدیویی، نشریات، کتابها و اسناد مکتوب. بسیاری از پژوهشها و کتابهایی که در دهههای بعد دربارهٔ وقایع کردستان نوشته شدهاند، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از این آرشیو استفاده کردهاند؛ گاه با ارجاع روشن، و گاه بیآنکه منشأ مواد بهصراحت ذکر شود.
با این حال، اهمیت این آرشیو فقط در حجم و تنوع آن نیست. ویژگی متمایز آرشیو ستار در این است که خودِ ستار بخشی از آرشیو است. او نهتنها نگهدارندهٔ مواد، بلکه حامل حافظهای زنده از وقایع است: تاریخها، نام افراد، زمینهٔ هر تصویر و خاطرات مرتبط با آنها را با دقت به یاد دارد. در این معنا، آرشیو او صرفاً مجموعهای از اشیاء نیست، بلکه پیوندی تنگاتنگ میان مادهٔ ثبتشده و حافظهٔ انسانی است؛ پیوندی که بدون حضور او، بخش مهمی از معنای خود را از دست میدهد.
این آرشیو پیش از آنکه به رسمیت شناخته شود، بارها در معرض نابودی قرار گرفته است. در سالهای نخست، مواد آرشیوی نه در شرایط بایگانیشده، بلکه در وضعیتهای ناپایدار نگهداری میشدند و حتی برای مدتی بهطور کامل از دست میروند. بازگشت آنها نه نتیجهٔ مداخلهٔ نهادی، بلکه حاصل تشخیص اخلاقی و مسئولیتپذیری فردی بود؛ لحظهای که نشان میدهد بقای آرشیوهای غیررسمی اغلب به کنشهای کوچک اما تعیینکننده وابسته است. سالها بعد، در تبعید نیز آرشیو یک بار دیگر با خطر از میان رفتن مواجه میشود؛ اینبار در بستر زندگی روزمره، که نشان میدهد شکنندگی آرشیو با تغییر جغرافیا پایان نمییابد.
در مقطعی، امیرحسنپور پس از مشاهدهٔ این مجموعه نسبت به گستردگی و ارزش آن ابراز شگفتی میکند و پیشنهاد میدهد برای به رسمیتشناختن این کار برنامهای دانشگاهی تدارک دیده شود. هرچند این روند بهدلیل درگذشت ناگهانی او ناتمام میماند، اما چند سال بعد، شهرزاد مجاب خبر میدهد که دانشگاه تورنتو تصمیم گرفته است آرشیو ستار را بهعنوان یک آرشیو رسمی بپذیرد و نگهداری کند.
پذیرش این پیشنهاد نقطهٔ عطفی در سرنوشت آرشیو است. با واگذاری آرشیو به دانشگاه تورنتو، مجموعه از وضعیت اتکای کامل به فرد خارج میشود و وارد چارچوبی پایدارتر برای حفاظت و دسترسی پژوهشی میگردد. ستار این واگذاری را «بزرگترین دستاورد زندگی» خود توصیف میکند؛ نه به این معنا که آرشیو از او جدا شده، بلکه از آن جهت که حافظهای که دههها با خطر و مراقبت زنده مانده بود، اکنون امکان بقا فراتر از عمر فردی یافته است و میتواند در دسترس پژوهشگران و علاقهمندان به تاریخ کردستان قرار گیرد. ستار همچنین بخشی از عکسهای آرشیو را در اختیار این پژوهش قرار داده است.
۶) آرشیو احمد حسینی: آرشیو در آستانهٔ واگذاری آگاهانه
آرشیو احمد حسینی نمونهای متفاوت از سرنوشت آرشیوهای غیررسمی است؛ نه به این دلیل که در معرض نابودی فوری بوده، بلکه به این سبب که از آغاز با افق آینده گردآوری شده است. احمد حسینی روایت میکند که از سال ۱۳۵۸ و همزمان با حرکتهای اعتراضی و راهپیماییها، عکاسی و جمعآوری مواد را آغاز کرد، با این تصور که روزهای مقاومت زود تمام میشود و بعدها برای نمایشگاهها و کتابها به این تصاویر و اسناد نیاز خواهد بود. به این معنا، آرشیو نه واکنشی اضطراری، بلکه کنشی آیندهنگر بوده است.
این مجموعه شامل مواد متنوعی است: عکسها، خبرنامهها، نشریات، کتابها و نوارها. بخشی از مواد در طول زمان به آرشیوهای حزبی یا افراد دیگر سپرده شده و در آن ساختارها ادغام شده است. بخشی دیگر نیز در نتیجهٔ روابط غیررسمی و اعتمادهای ناپایدار از دسترس او خارج شده است. با این حال، این آرشیو برخلاف بسیاری از نمونههای دیگر توانسته است بدون وقفهٔ جدی به حیات خود ادامه دهد و حتی در قالب نمایشگاهها و گفتوگوهای رسانهای وارد فضای عمومی شود.
آنچه این آرشیو را به موردی کلیدی تبدیل میکند، وضعیت کنونی آن است. آرشیو احمد حسینی نه نابود شده، نه مصادره، و نه هنوز نهادی شده است. این مجموعه اکنون در لحظهٔ تصمیم قرار دارد: تصمیم برای سپردن آرشیو به فردی دیگر تا دربارهٔ آیندهٔ آن تصمیم بگیرد. این واگذاری نه از سر اجبار، بلکه بهعنوان کنشی آگاهانه و مسئولانه صورت میگیرد. در اینجا پرسش اصلی نه «چگونه آرشیو حفظ شد»، بلکه «چه زمانی و چرا صاحب آرشیو تصمیم میگیرد آن را دیگر نزد خود نگه ندارد» است. این لحظه، آرشیو را از مالکیت فردی به نوعی امانتداری سپردهشده منتقل میکند و اختیار تفسیر، انتشار و نگهداری را به دیگری واگذار میسازد.
نتیجهگیری
این مقاله با تمرکز بر سرنوشت شش آرشیو غیررسمی مرتبط با وقایع کردستان نشان داد که آرشیو نه شیئی خنثی و ایستا، بلکه فرایندی زنده، آسیبپذیر و عمیقاً سیاسی است. آنچه این آرشیوها را به هم پیوند میدهد، نه شباهت محتوایی، بلکه مسیرهای متفاوت آنها در مواجهه با خطر، حذف، مرگ، تبعید، مراقبت جمعی و نهادینهشدن است. از این منظر، آرشیوها خود به موضوع تاریخ بدل میشوند، نه صرفاً منبع آن.
بررسی این نمونهها نشان داد که بقای آرشیوها بهندرت تابع ارزش تاریخیِ ذاتی آنهاست. آنچه تعیینکننده است، مجموعهای از شرایط نابرابر است: میزان دیدهشدن، درجهٔ خطرپذیری، شبکههای اعتماد، تصمیمهای فردی و لحظههای انتقال. در برخی موارد، بقا از مسیر نامرئیبودن ممکن شده است؛ در برخی دیگر، گمنامی بهعنوان راهبردی اخلاقی برای حفاظت از بدن زندهٔ ثبتکننده عمل کرده است؛ و در مواردی، مرگ صاحب آرشیو آن را وارد منطقهای اداری یا شبکههای واسطهمند کرده و به تکهتکهشدن حافظه انجامیده است. در مقابل، آرشیوهایی که از دل مراقبت طولانیمدت فردی و حافظهٔ زنده شکل گرفتهاند، توانستهاند مسیر تثبیت نهادی را، هرچند دیرهنگام، طی کنند.
این مقاله پیشنهاد میکند که گمنامی، انتشار ناقص یا واگذاری آرشیو، بهجای آنکه بهعنوان کاستی یا نقص تلقی شود، باید بهمثابه پاسخهایی اخلاقی و عملی به وضعیت خطر فهمیده شود؛ پاسخهایی که اغلب نه از سر انتخاب آزاد، بلکه در مواجهه با تهدید، زمان محدود و امکانهای نابرابر گرفته شدهاند. از این رو، بهجای پرسش از اینکه کدام آرشیو کاملتر یا «موفقتر» است، باید پرسید: چه چیزی مانده، چه چیزی حذف شده، و چرا.
چنین تغییری در زاویهٔ نگاه، ما را از درک شیءمحور از آرشیو به فهمی فرایندی و اخلاقمحور هدایت میکند؛ فهمی که در آن حافظه نه فقط ثبت گذشته، بلکه میدان کنش در زمان حال است.
فهرست منابع شفاهی: مصاحبهها
هوری غمیان، مصاحبه
احمد حسینی، مصاحبه
ستار فتحی، مصاحبه
همایون اردلان، مصاحبه




نظرها
نظری وجود ندارد.