آزادیخواهی در تاریخ ایران، آزادی «از» یا آزادی «برای»
آزادی فقط رهایی از سرکوب نیست؛ توانایی ساختن آیندهای بهتر نیز هست. مهدیه گلرو در این مقاله با بررسی دو مفهوم «آزادی از» و «آزادی برای» نشان میدهد چرا تجربههای تاریخی ایران از مشروطه تا امروز، دو مسیر متفاوت آزادیخواهی را پیش روی جامعه قرار داده و چگونه نوع نگاه ما به آزادی، سرنوشت تحولات سیاسی را رقم میزند.

اعتراضات مردمی در بندر انزلی ـ پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ / ۸ ژانویه ۲۰۲۶ ـ عکس از وحیدآنلاین

در فلسفه سیاسی، مفهوم «آزادی از» و «آزادی برای» یکی از مهمترین تمایزهاست که بهخصوص توسط فیلسوفی مثل Isaiah Berlin مطرح و مشهور شد. این دو نوع آزادی نشان میدهند آزادی فقط یک معنا ندارد، بلکه دو برداشت متفاوت از آن وجود دارد.دو برداشت متفاوت که نه تنها میتواند مسیر رسیدن به آزادی را ترسیم کند بلکه نتایج تلاشهای آزادی خواهانه را نیز میتوان از طریف رویکرد کنشگران به آزادی پیشبینی کرد. به باور من ما در ایران هر دو این رویکردها را تجربه کردهایم. انقلاب مشروطه آزادی برای مشروطه و محدود کردن قدرت بود و انقلاب ۵۷ تلاش برای آزادی از حکومت استبدادی بود.دو رویکرد که نتایج متفاوتی نیز در پی داشت.
آزادی از (Negative Freedom / Negative Liberty/Freedom from) یعنی رهایی از محدودیت، اجبار یا دخالت دیگران. سؤال اصلی در این رویکرد میتواند این باشد؛ چه کسی مانع من است؟چه کسی در انتخابهای من دخالت میکند؟
اگر پاسخ هیچ باشد که اغلب غیر ممکن است آن وقت ما از هر نوع اجبار آزاد هستیم. در شرایط امروز برای ما روشن است که میخواهیم آزادی از سانسور دولتی، آزادی از سرکوب سیاسی، آزادی از دخالت دولت در زندگی خصوصی، آزادی از تبعیض یا اجبار را تجربه کنیم. این یک نگاه کلاسیک به آزادی است که لیبرالیسم کلاسیک آن را با دولت کوچک، حقوق فردی، آزادی بیان و مالکیت خصوصی تعریف کرده است و با این تعریف شاید بتوان گفت بشر ابتدا آزادی را تجربه کرده است.
آزادی برای (Freedom from/Positive Freedom / Positive Liberty) یعنی توانایی برای تصمیم گیری و انجام کاری با اختیار و آزادی. بر اساس این رویکرد سوالهای متفاوتی مطرح است، آیا من قدرت و شرایط لازم برای انتخاب دارم؟ برای نمونه، آیا آزادی برای تحصیل دارم؟ آزادی برای مشارکت سیاسی و تصمیمهای کشورم دارم؟ آزادی برای زندگی شرافتمندانه و بدون تبعیض دارم؟
اگر کسی به دلیل فقر به آموزش و بهداشت دسترسی نداشته باشد، از نظر آزادی مثبت بهعنوان فرد دارای آزادی در نظر گرفته میشود، اما در منطق آزادی منفی آن فرد آزادی لازم برای انتخاب ادامه تحصیل دادن یا ندادن را ندارد. هیچ قانونی تو را از تحصیل منع نمیکند و مانع وجود ندارد اما پول برای دسترسی به دانشگاه نداری پس آزادی برای تو وجود ندارد. از نظر سیاست این نگاه بیشتر با سوسیالدموکراسی، جمهوریخواهی مدرن و برخی نظریههای عدالت اجتماعی تعریف میشود. اینجا آزادی یعنی داشتن حق انتخاب.
دوگانه «آزادی از» و «آزادی برای» کمک میکند بفهمیم چرا سال ۵۷ «پهلوی بره همهچی درست میشه» یا امروز «جمهوری اسلامی شر مطلقه» به عبارات پر تکرار تبدیل میشوند.
انقلاب ۵۷ را میشود به زبان «آزادی از» خواند.
بخش بزرگی از تخیل سیاسیِ ۵۷ (با همه تنوعش) حولِ یک ایده میچرخید. آزادی از سلطنت، ساواک، سرکوب، وابستگی، تحقیر و نابرابریِ نمادین مسئله اصلی بود و این یعنی باید مانع را برداریم. منطق این تحلیل هم ساده و برای عموم قابل فهم است اگر مانع برداشته شود، جامعه خودش راه درست را پیدا میکند و مشکلات حل میشود. و این آغاز آسیبپذیری با چنین رویکردی است. اگر آزادی فقط رفع مانع تعریف شود، سؤالهای بعدی عقب میافتد. سوالهایی مثل بعدش چه قواعدی جلوی بازتولید استبداد را میگیرد؟ قدرت چگونه مهار میشود؟ حقوق اقلیتها چطور تضمین میشود؟ آزادیهای مدنی چطور از اکثریتِ امروز محافظت میشوند؟ همان سوالهایی که طرفداران این ایده اصرار دارند وقت مطرح کردنش نیست. همان سوالهایی که پاسخ دادن به آن را به روز نامعلومی در آینده حواله میکنند و اینجاست که میبینیم ممکن است «آزادی ازِ یک چیز» میتواند بهسرعت تبدیل به اسارتی جدید شود.
تجربهی انقلاب ۵۷ و روی کارآمدن جمهوری اسلامی نشان داد «آزادی از» کافی نیست، چون قدرت بازتولید میشود.
و در تمام این ۴۷ دیدیم که حذفِ یک مرکز قدرت، خودبهخود ما را به آزادی نمیرساند چون قدرت میتواند با تغییر نام از سلطنت و طاغوتی و.. با لباسی جدید و هویت یکسان با عناوینی همچون انقلابی، دینی، امنیتی و … بازتولید شود و در نبود نهادهای مهارکننده قدرت هر تلاشی برای آزادی میتواند بهنوعی از اقتدار ختم شود.
امروز وقتی بر این خواسته به حق اصرار داریم که باید «از جمهوری اسلامی خلاص شویم»، این یک «آزادی از» ضروری است ولی اگر تنها روایت بماند، دوباره همان ریسک ۵۷ تکرار میشود و سیاستِ نفی، جای سیاستِ ساختن را میگیرد.
جمهوریخواهی دقیقاً با «آزادی برای» تعریف میشود. وقتی ما جمهوریخواهان به آزادی برای توجه میکنیم یعنی آزادی را فقط در نبودِ مانع نمیدانیم، آزادی برای خودحکمرانی میخواهیم تا مردم بتوانند واقعاً تصمیم بگیرند و تصمیمگیری قابل بازخواست باشد.آزادی برای حقوق برابر میخواهیم تا قانون، افراد را بر اساس جنسیت، دین، قومیت و عقیده تقسیم نکند. آزادی برای زندگی انسانی با دسترسی عادلانه به آموزش، سلامت، امنیت شغلی حداقلی میخواهیم نه بهعنوان لطف دولت بلکه وظیفه دولت در برابر شهروند. آزادی برای مشارکت در احزاب، اتحادیهها، رسانهها، انتخابات رقابتی و گردش قدرت میخواهیم. یعنی پس از سقوط ساختن شرایطی که آزادی در آن امکان پذیر باشد شروع میشود.
جمهوریخواهی فقط آزادی مثبت نیست؛ آزادی از سلطه نیز هست. جمهوریخواهی (در سنت کلاسیک/مدرن) معمولاً آزادی را به شکل آزادی بهمثابه نبودِ سلطه (non-domination) میفهمد نه به این معنا که این دولت مداخله گر بد است و دولت مداخله گر دیگری میتواند جایگزین این شود و آن دولت خوب خواهد بود. فرق این تعریف با برخی برداشتهای ساده از آزادی مثبت این است که آزادی برای اگر بدون مهارِ قدرت باشد، ممکن است تبدیل شود به «ما به نام آزادی تو را مجبور میکنیم». اما آزادیِ جمهوریخواهانه تاکید میکند که قدرت باید از اساس محدود، شفاف، پاسخگو و قابل تعویض باشد.
گفتن این حقیقت که «جمهوری اسلامی شر مطلق است» از نظر بسیج سیاسی قابل فهم است، چون ساده و عیان است. اما اگر تحلیل فقط همین باشد، دو خطر دارد که میتواند باعث تکرار نتیجهای همچون انقلاب ۵۷ شود. اول اینکه سیاستِ بعد از نفی تهی میماند و اینکه چه چیزی را جایگزین میکنیم؟ با چه تضمینهایی؟ پاسخ داده نمیشود و هر کسی هم درباره آن پرسشگری کند با حمله مواجه میشود. خطر دوم این است که دوباره جامعه روی یک نجاتبخش با یک پاسخ ساده سرمایهگذاری میکند، نه روی نهاد و قانون که مهارکننده قدرت و زمینه ساز دموکراسی است.
کسانی همچون من که به «آزادی برای» باور دارند، امروز باید در کنار حقیقت نفی جمهوری اسلامی به این پرسش ها فکر کنیم.
- چه سازوکاری جلوی تمرکز قدرت را میگیرد؟ (تفکیک قوا، پارلمان قوی، دادگاه مستقل)
- چه تضمینی برای حقوق بنیادین هست که با رأی اکثریت هم نقض نشود؟ (منشور حقوق، دادگاه قانون اساسی/حقوق بشر)
- نیروهای مسلح و امنیتی چگونه غیرسیاسی و پاسخگو میشوند؟
- رسانهها و احزاب چگونه آزاد و رقابتی میمانند؟
- چه حدی از عدالت اجتماعی شرط آزادی است، بدون اینکه دولت دوباره قیّم جامعه شود؟



نظرها
نظری وجود ندارد.