ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

طراحی پرده آهنین جدید در مونیخ

زمینه‌ی بحث‌ها و موضع‌گیری‌ها در کنفرانس امنیتی مونیخ از زاویه‌ اروپا، به ویژه آلمان، چه بود؟

در کنفرانس امنیتی مونیخ، نخبگان آلمان از فروپاشی نظم مبتنی بر قوانین شکایت می‌کنند. پشت این شکایت، ترس از دست دادن بازارهای صادراتی نهفته است. اما به جای ایجاد اتحادهای جدید، برلین بر تسلیحات و بلوک‌سازی تمرکز می‌کند.

مضمون اصلی: «در حال تخریب»

«در حال تخریب» (Under Destruction) شعار اصلی کنفرانس امنیتی مونیخ امسال است، و این شعار نمادی از نوع نگرش نخبگان اروپایی است. یک نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین در حال فرسایش، بی‌ثباتی فزاینده و درگیری‌های تشدید شونده در سراسر جهان. از دید بروکسل و برلین، به نظر می‌رسد جهان از هم پاشیده است.

فریدریش مرتس عمق این نگرانی را به صراحت بیان می‌کند. صدراعظم آلمان در پذیرایی سال نوی بورس آلمان از یک «شکست دوره‌ای» سخن گفت. در واقع چنین رویدادی برای رئیس سابق هیئت مدیره شرکت سرمایه‌گذاری آمریکایی بلک‌راک یک بازی خانگی است. اما اقتصاد در مرحله پیشرفته ذات‌الریه قرار دارد. از زمانی که آلمان واردات نفت و گاز روسیه را متوقف کرده، صنعت تحت فشار هزینه‌های بالای انرژی ناله می‌کند. چین دیگر فقط یک بازار فروش سودآور برای کالاهای آلمانی نیست، بلکه یک رقیب روزافزون است، و از زمان انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور، مناسبات تجاری پراهمیت با آمریکا در بحران است.

البته برای مرتس وضعیت متفاوت است. مشکل وابستگی شدید اقتصاد آلمان به صادرات نیست، بلکه جهانی است «که در آن دوباره قدرت‌های بزرگی شکل می‌گیرند که نخست قوانین را رعایت نمی‌کنند، بلکه سیاست قدرت، و بعضاً سیاستی قدرت‌محور را اعمال می‌کنند که نسبت به قوانین با تحقیر برخورد می‌کنند».

اروپای در معرض تهدید

یک اروپای در معرض تهدید قدرت‌های بزرگ قدرت‌طلب، چارچوب گفتمانی است که هم صدراعظم آلمان و هم کنفرانس امنیتی مونیخ هنگام ترسیم چالش‌های جهانی ترسیم می‌کنند. اما چیز جدید این است که خطر نه تنها از روسیه یا چین، بلکه از ایالات متحده نیز می‌آید. اتحادیه اروپا در رقابت امپریالیستی تشدید شونده به طور فزاینده‌ای منزوی شده است. روابط با روسیه احتمالاً حتی پس از صلح در اوکراین، برای دهه‌ها با رقابت مشخص خواهد شد. برنامه‌های تسلیحاتی یا طرح‌های حضور نظامی اروپا در اوکراین زبان روشنی دارند. از دیدگاه دولت فدرال، چین همزمان شریک، رقیب و حریف سیستمی است، و اکنون حتی ترانس‌آتلانتیسیست‌های سرسخت [طرفداران اتحاد اروپا و آمریکا در چارچوبی چون ناتو] هم در مورد اتحاد با ایالات متحده تردید دارند. «روابط ترانس‌آتلانتیک تغییر کرده است»، صدراعظم غمگین اعتراف کرد. و همچنین شرکای ائتلافی سوسیال دموکرات او تحت رهبری لارس کلینگبایل - خود عضو «پل آتلانتیک» - خواستار تغییر جهت در سیاست آمریکا هستند.

تنها چند سال پیش، پیش‌بینی‌ها درباره پایان سلطه غرب در میان بسیاری از کارشناسان در برلین سیاسی باعث تکان دادن سر می‌شد. ظهور چین و هند به عنوان یک داستان موفقیت اقتصادی تلقی می‌شد که همچنین معاملات سودآوری برای صنعت صادرات آلمان به ارمغان آورد. اما این به همان اندازه نشانه‌ای از تغییر در قدرت جهانی نبود که بازگشت روسیه به صحنه بین‌المللی. بحث‌های کمی درباره جهان چندقطبی آینده و نقش اتحادیه اروپا در این نظم انجام شد.

حداقل از زمان همه‌گیری کرونا و حمله روسیه به اوکراین، این درک در اتحادیه اروپا نیز رایج شده است که توازن قوای جهانی به سرعت در حال تغییر است. مرتس در بیانیه دولتی ۲۹ ژانویه (۲۰۲۶) شکایت می‌کند که جهان جدید قدرت‌های بزرگ «مکانی دنج» نیست ، و اینک دیگر بر «قدرت، استحکام - و در صورت لزوم - خشونت مبتنی است». از این نکته می‌گذاریم که آیا صدراعظم واقعاً معتقد است که جهان تک‌قطبی یا دوران جنگ سرد بر قدرت و خشونت مبتنی نبودند. اظهارات او بیشتر اعترافی است به اینکه غرب ترانس‌آتلانتیک دیگر به تنهایی قوانین را دیکته نمی‌کند. این برای آلمان دوران سختی به همراه می‌آورد، زیرا جهانی که به بلوک‌های سیاسی و اقتصادی رقیب تقسیم می‌شود، سمی است برای مدل صادراتی.

تضادهای کهنه، قطب‌های نو

جهان چندقطبی یادآور سیستمی است که از کنگره وین (۱۸۱۴/۱۸۱۵) به وجود آمد، که در آن قدرت‌های بزرگ از طریق مذاکرات مستقیم به دنبال تعادل منافع هستند و قوانین (غیررسمی) را تثبیت می‌کنند. اغلب برای بقیه جهان چیزی جز پذیرش آن‌ها باقی نمی‌ماند. مذاکرات صلح بین روسیه و اوکراین با میانجیگری ایالات متحده یا «شورای صلح» منصوب شده توسط رئیس‌جمهور دونالد ترامپ برای حل جنگ غزه، عمداً روش‌های تثبیت شده بین‌المللی و پذیرفته شده برای حل تعارض را دور می‌زنند. سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد یا سازمان امنیت و همکاری اروپا و حقوق بین‌المللی که پس از جنگ جهانی دوم به سختی به دست آمد - در چنین نظمی اهمیت خود را از دست می‌دهند.

اما تفاوت‌هایی بین «کنسرت اروپایی» قرن نوزدهم و جهان چندقطبی در حال شکل‌گیری وجود دارد. در حالی که در آن زمان قدرت‌های بزرگ اروپایی سرنوشت جهان را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار می‌دادند، امروز ایالات متحده و چین برای هژمونی جهانی رقابت می‌کنند. روسیه، هند و اتحادیه اروپا نیز ادعای جایگاه به عنوان قدرت بزرگ دارند. تفاوت دیگر در نقش خود قدرت‌های بزرگ است. از طریق کنگره وین، آن‌ها ضامن نظم جدید شدند، امروز در عوض آشکارا برای حوزه‌های نفوذ رقابت می‌کنند. مداخله ایالات متحده در ونزوئلا یا حمله روسیه به اوکراین هر کدام بر اساس منطق امپریالیستی است که در آن قدرت‌های بزرگ سلطه اقتصادی و کنترل امنیتی مناطق کاملی فراتر از مرزهای خود را ادعا می‌کنند.

پاسخ آلمان و اتحادیه اروپا

به عنوان پاسخی به قدرت‌های بزرگ هدایت شده توسط سیاست قدرت امپریالیستی، آلمان و اتحادیه اروپا دوست دارند خود را به عنوان آنتی‌تز دموکراتیک معرفی کنند که عملکردشان به طور مداوم توسط قطب‌نمایی از حقوق بشر، حقوق بین‌الملل و حاکمیت قانون هدایت می‌شود. مرتس در بیانیه دولتی خود ادعا کرد: «ما در جهان یک جایگزین هنجاری برای امپریالیسم و استبداد هستیم.» البته جنگ در اوکراین یک جنگ نیابتی با روسیه برای حوزه‌های نفوذ در فضای پسا شوروی، منابع و شکل‌دهی معماری امنیتی اروپایی آینده است. تسلیحات اعضای اروپایی ناتو به صراحت با اشاره به رقابت روسیه توجیه می‌شود. یا به عبارت رئیس گروه پارلمانی اتحادیه، ینس اشپان: «بهترین ترمز بدهی چه فایده‌ای دارد وقتی روس پشت در باشد».

اما از دیدگاه اتحادیه اروپا، نه تنها روابط با روسیه تحت فشار است، بلکه با بزرگترین شریک اقتصادی، یعنی چین نیز همین‌طور است. با تهدیدهای نظامی مانند عبور ناوگان‌های آلمانی از تنگه تایوان، اتحادیه اروپا شانس خود را برای ایفای نقش میانجی احتمالی در یک تعارض بین چین و ایالات متحده از دست می‌دهد، اروپایی که به دلیل روابط نزدیکش با هر دو کشور در واقع برای چنین نقشی مناسب بود. در عوض، اتحادیه اروپا ابتکارات چین برای میانجی‌گری در جنگ اوکراین را بی‌نتیجه گذاشت. انتقاد از روابط قدرت اقتدارگرایانه باورپذیر نیست، وقتی که شرکت‌های آلمانی، تجارت شکوفان خود با چین را مدیون سطح پایین دستمزد، اقدام سیستماتیک علیه اتحادیه‌های مستقل و حتی کار اجباری مانند کارخانه سابق فولکس‌واگن در شین‌جیانگ هستند.

روابط خصمانه با روسیه و روابط سردتر با چین از دیدگاه آلمان تا زمانی قابل مدیریت تلقی می‌شد که بتوان از حمایت ایالات متحده مطمئن بود. اما از زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید، اتحادیه اروپا ناگهان در معرض خطر تنها ماندن است. امتناع ترامپ از حمایت نظامی از اوکراین به وضوح به جهان نشان داد که اتحادیه اروپا تنها در اتحاد با ایالات متحده می‌تواند مدعی باشد که یک قدرت جهانی است. این کمتر به دلیل فقدان ظرفیت‌های نظامی است، بلکه به دلیل عدم اتفاق نظر در سیاست خارجی است. از دیدگاه ایالات متحده، تعارضات در اروپا اولویت کمی دارند، زیرا منابع را برای مهار چین مقید می‌کنند. استراتژی نظامی منتشر شده در ژانویه این تغییر اولویت را مشخص می‌کند. خطر برای امنیت اروپایی توسط روسیه به عنوان «قابل مدیریت» تلقی می‌شود، زیرا این کشور نه از نظر اقتصادی همتراز ناتو است نه از نظر نظامی.

اصل کار تقابل با روسیه است

با این حال، این در درجه اول رقابت ژئوپلیتیک با روسیه است که باعث می‌شود اتحادیه اروپا همه تلاش خود را برای نگه داشتن ایالات متحده در اردوگاه ترانس‌آتلانتیک انجام دهد، به جای اینکه وابستگی‌های موجود در حوزه‌های فناوری یا خدمات را به طور مؤثر کاهش دهد. این حتی پس از طرح‌های الحاقی بی‌پرده ترامپ برای گرینلند صادق است. پس از اینکه دانمارک و ایالات متحده در مورد مذاکره مجدد توافقنامه گرینلند به توافق رسیدند، مرتس تأکید کرد که ناتو به عنوان «موفق‌ترین اتحاد سیاسی که تا به حال بین اروپا و آمریکا وجود داشته» باید حفظ شود. نخست‌وزیر لهستان دونالد توسک حتی بیان صریح‌تری داشت. برای کشور او، ایالات متحده مهم‌ترین شریک در مسائل امنیتی است. علاوه بر این، ایالات متحده خود هیچ علاقه‌ای به انحلال ناتو ندارد. از یک سو، آن‌ها ضامن مرکزی امنیت در اروپا باقی می‌مانند، از سوی دیگر تسلیحات نیروهای متعارف اعضای اروپایی ناتو یک تجارت سودآور برای صنعت تسلیحات داخلی است. بنابراین ترک پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در اروپا یا پایان «چتر هسته‌ای» به سختی قابل انتظار است.

یک سیاست خارجی مستقل فراتر از موافقت‌نامه‌های تجاری و همکاری نئولیبرال نیز به سختی قابل تشخیص است. در همین حال، نزدیکی به جنوب و شرق جهانی گزینه‌های عملیاتی استراتژیک را به طور قابل توجهی گسترش می‌دهد. شریک مورد نظر هند است. توافق اخیر درباره یک قرارداد تجارت آزاد به این امید دامن می‌زند که این کشور بتواند چین را به عنوان بازار رشد آینده جایگزین کند. اما «بزرگترین دموکراسی جهان» همچنین به عنوان یک شریک ارزشی تلقی می‌شود.

هند: شریک واقعی یا محاسبه قدرت؟

با این حال، نزدیکی به هند بیشتر بر محاسبه قدرت آشکار استوار است تا ارزش‌های مشترک. نه مرتس و نه سایر رهبران دولت‌های اروپایی به نظر نمی‌رسد که از تحولات اقتدارگرایانه تحت نخست‌وزیر نارندرا مودی جداً ناراحت باشند. بلکه صدراعظم در سفر رسمی خود در ژانویه برای خرید شش زیردریایی آلمانی از سازنده کشتی دریایی TKMS تبلیغ کرد. صادرات سلاح‌های آلمانی و فرانسوی باید مهم‌ترین شریک هند در بخش تسلیحات - روسیه - را جابجا کند. البته دولت هند علاقه کمی نشان می‌دهد که روابط نزدیک دهه‌ها با روسیه را رها کند. علاوه بر این، آلمان و متحدان اروپایی‌اش هند را به عنوان یک رقیب بالقوه برای چین در آسیا می‌بینند. این خطر را افزایش می‌دهد که اتحادیه اروپا به جای میانجیگری راه‌حل صلح‌آمیز بین دو کشور، به درگیری کشیده شود.

رویکرد اتحادیه اروپا و کشورهای عضوش در جنوب شرقی آسیا یا در قبال روسیه در تضاد واضحی با درک خودشان قرار دارد. از زمان ظاهراً حل شدن اختلاف گرینلند، رهبران دولت و کمیسیون اتحادیه اروپا یکصدا آمادگی خود را برای افزایش حضور نظامی در قطب شمال تأیید کرده‌اند. با این کار، پس از مرز شرقی اتحادیه اروپا، دومین منطقه مرزی با روسیه برای سال‌ها به صحنه یک رویارویی نظامی بالقوه تبدیل می‌شود.

هزینه‌های استراتژی مهار

استراتژی مهار در قبال روسیه، با این حال، هزینه‌هایی جدی دارد. در پذیرایی سال نو بورس آلمان، مرتس دوباره تأکید کرد که اروپا باید از نیروی خود قادر به دفاع شود. برنامه‌های تسلیحاتی بلندمدت عمدتاً از طریق کاهش دولت رفاه (کاهش بازنشستگی، بیمه بیکاری و کمک‌های اجتماعی و غیره) تأمین مالی خواهند شد. این امر تضادهای اجتماعی را تشدید می‌کند و تهدید می‌کند که راست افراطی را بیشتر تقویت کند. در عین حال، پیامدها برای سیاست خارجی عمدتاً نادیده گرفته می‌شوند. جهت ضد روسی روابط با کشورهای جنوب و شرق جهانی را نیز در آینده تعریف می‌کند، زیرا از آن‌ها یک تصمیم‌گیری سیاسی جهتی می‌طلبد.

نکته این است: در نظم جهانی در حال تحول، آلمان و اتحادیه اروپا بازیگران منفعل نیستند، آن‌ها به طور فعال بلوک‌سازی را پیش می‌برند. با این کار، یک پرده آهنین جدید در اروپا با دو اردوگاه بسیار مسلح و مجهز به سلاح هسته‌ای ایجاد می‌شود. خطر تشدید در این محیط بسیار مسلح به شدت افزایش می‌یابد، زیرا کانال‌های ارتباطی تثبیت شده و مکانیسم‌های کنترل تسلیحات به طور فزاینده‌ای از بین می‌روند. پاسخی به نظامی‌سازی روابط بین‌المللی، ابتکارات دیپلماتیک برای اقدامات اعتمادساز و تفاهم با روسیه درباره یک معماری امنیتی مشترک خواهد بود. زیرا دقیقاً در پیشینه رقابت سیاسی بلندمدت تشدید شونده، به فرمت‌ها و رویه‌های گفتگوی مشترک نیاز است تا از تعارضات آینده جلوگیری شود.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.