گزارش میدانی
در جستوجوی بدیلها؛ مردم چه آیندهای برای ایران تصور میکنند؟
پس از اعتراضات و سرکوب خونین، سیاست دوباره به گفتوگوهای روزمره مردم بازگشته است. از پارکها و کافهها تا جمعهای دوستانه، بحث درباره آینده و بدیلهای سیاسی به موضوع اصلی بدل شده است. این گزارش میدانی نشان میدهد جامعه ایران چگونه میان امید، خشم و سردرگمی، درباره مسیر پیش رو میاندیشد. پرسش اصلی همچنان پابرجاست: پس از این، ایران به کدام سو خواهد رفت؟

مردم و راه حل سیاسی ـ طرح از «زمانه» ـ با استفاده از تصویری از شاتراستاک
جامعهٔ ایران پس از اعتراضات سراسری و کشتار دیماه، وارد مرحلهٔ تازهای از تحولات شده است. مرزبندیهای سیاسی به سرحدات تازهای رسیده است. آن بخشهایی از مردم هم که اغلب تمایل داشتند خود را «غیرسیاسی» و سرگرم زندگی فردی بدانند، اکنون ناگزیر به اندیشیدن به وضعیت و آیندهاند. سیاست، در گستردهترین معنایش، در حال بازگشت به قلمرو عمومی است. گفتوگوها، تحلیلها و حتی تخیلپردازی اجتماعی و سیاسی اکنون دیگر محدود به «خواص»، دانشگاهیان، نخبگان و اهالی سیاست نیست. این گزارش به شکلی میدانی به همین موضوع میپردازد: اینکه دستههای مختلف مردمی این روزها چه میگویند؟ چگونه دربارهٔ سرنوشت اجتماعیشان میاندیشند؟
تحمیل فضای نبستا گشوده بر استبداد
پیشرویهای هرچه بیشتر اعتراضی در برابر سیاستهای فقیرساز و تبعیضآلود حکومت، فضا را در داخل هم متمایل به تغییر کرده است. بهتر است بگوییم در اصل، این وضعیت، شنیده شدن برخی صحبتهای ممنوعه را بر حکومت تحمیل کرده است. به همین دلیل هم اخیراً رسانههایی در شبکههای اجتماعی و در قالب پنلهای گفتوگویی میان روشنفکران حکومتی و غیرحکومتی، اجازه یافتهاند بحثهایی را دربارهٔ نظام سیاسی با فضایی نسبتاً آزادانهتر در اختیار عموم قرار دهند و آن را منتشر کنند. «رسانهٔ آزاد»، «پاناروما» و «حکمران» از جمله شاخصترین این رسانهها هستند. مهمانان برنامههای گفتوگوی آنها شامل اقتصاددانان جریانهای مختلف، عالمان سیاست، جامعهشناسان و برخی فعالان سیاسی درون نظام هستند. اما صحبتهایی که از آنها شنیده میشود، بر زبان آوردنشان پیش از کشتار دیماه جسارت خاصی میخواست. پیش از این، هرکس در فضای رسانهای عمومی چنین موضوعات و پرسشهایی مطرح میکرد، به سرنوشت جامعهشناس متعهد، مصطفی مهرآیین دچار میشد که بازداشت و به تحمل حبس محکوم شد. اما جدای از بحث و جدلهای این روزهای این کارشناسان، در بطن خود جامعه حتی چند قدم جلوتر از این در جریان است. باید حرفها و ایدههای این کارشناسان را بر بستر ایدههای جاری در خود جامعه درک کرد.
عرصهٔ عمومی
برای این کار، ناگزیر یک حوزهٔ عمومی دیرپا در پایتخت را در نظر گرفتهایم؛ یعنی پارک لالهٔ تهران و کافههایش که طی چند دههٔ گذشته همواره محل گردهمآییهای اتفاقی و بحث و جدل بوده است. این پارک از آن جهت حائز اهمیت است که اغلب جمعیتهای مردمی به آن راه دارند؛ بهویژه دانشجویان خوابگاهی و گروههایی که نشستن و گپ زدن عصرگاهی در چنین فضایی را به پرسهزنیهای معمول دیگر ترجیح میدهند. در میان آنها تهرانی و غیرتهرانی هست. این موضوع هم از این جهت اهمیت دارد که یادآوری کنیم نه تهران نماینده و بازنمای تام جامعهٔ ایران است و نه یک فضای عمومی خاص بازنمای ایدههای جاری در میان همهٔ بخشهای جامعه است. اما یک سرنخِ راهگشا برای ورود به میدان گستردهتر نزاعهای سیاسی موجود است.
در میدانِ گفتوگو
ساعت حدود ۴ عصر اوایل بهمنماه است و هوا کمی به سردی نزدیک است. پاتوقهای قهوهخانهای پارک لاله اغلب با نایلونهایی ضخیم در این فصل پوشیده میشوند و گرم هستند. نیمرو، چای و زیرسیگاریها هم مثل همیشه مهیا هستند. کمی آنطرفتر و در ضلع غربی این کافهها بازارچهٔ پارک قرار گرفته. اجناسش به نسبت ارزانقیمتتر هستند و معمولاً شلوغ است. رهگذران برای رفع خستگی معمولاً در فضاهای کافهای مینشینند و چیزی میخورند.
میزها نزدیک هم هستند و میتوان صدای همدیگر را شنید. هر جمعِ چهارپنج نفره گِرد یک میز مینشینند و صحبت میکنند. صحبتهای این روزها بیشتر معطوف به اتفاقاتی است که نزدیک به دو هفته پیش در کشور افتاد: اعتراضات و سرکوب گستردهاش. اینترنت جهانی به شکلی نیمهجان وصل شده است. فیلترشکنهای مختلف دست به دست میشوند، از کار میافتند و دوباره جایگزین میشوند. خیلیها هنوز هم اطلاع چندانی از چیزی که در جریان بوده ندارند. عطشِ دسترسی به اخبارِ قابل اطمینان بالاست: اینکه آمار کشتهها واقعاً چند نفر است؟ کدام شهرها بیشتر درگیر بودند و وضعیت چه میشود؟
روایتهای سرکوب و تجربهٔ شوک
همگان از حجم سرکوب در شوکی عمیق هستند. آمارهای غیررسمی و مشاهدات میدانی بسیار تکاندهندهاند. هر کس آن را با یک جنایت مقایسه میکند. دختری جوان میگوید:
اسرائیل با آن همه جنایتکاریاش در یک جنگ رسمی میگویند نزدیک به ۴۰ هزار نفر فلسطینی کشته است. حالا اینجا تنها در دو شب بالای ۱۰ هزار نفر کشته؟ وحشتناک است.
پسری آن سوی میز جواب میدهد:
شما اینو میگی... ولی این جنایت اصلاً در تاریخ هم بیسابقه است... چیزی شبیه اردوگاههای آدمکُشی هیتلر بوده واقعاً.
احساس بُهت و حیرت، وحشت، خشم و اندوه... همه را میتوان در چهرهها و حرفهایشان دید. تمام موارد مشابهی از کشتار جمعی که ذکر میکنند، یا طی جنگهایی رسمی بین دو کشور اتفاق افتاده است یا محصول لشگرکشی علیه غیرنظامیان یک منطقهٔ بیدفاع. مثلاً یک شهروند کُرد هم میگوید:
زخم حلبچه که هنوز هم برای ما قابل فراموش نیست، در این حد نبوده است. شما حساب کنید آنجا رسماً شیمیایی ریختند برای یک نسلکشی.
هر کسی که از راهی خبری دارد، آن را شفاهی به دیگران منتقل میکند: «من شنیدم که مشهد بیسابقه بوده». یا شخص دیگری میگوید: «ایلام و کرمانشاه یه جنگ تمامعیار بوده. مردم با هرچی دم دستشون بوده جنگیدن باهاشون و نظامیها هم تلفات داشتن اونجا».
آنهایی که آن دو روز در محلات تهران سکونت داشتهاند تخمینهایی دارند:
من فکر میکنم راحت بین یک تا یکمیلیون و ۳۰۰ هزار نفر اون شب تهران اومدن بیرون. بعضی جاها دیگه واقعاً از کنترلشون خارج شد. داشت سقوط میکرد و جز چند تا کلانتری چیزی دیگه دستشون نبود.
جدال بر سر محتوای اعتراضات
معمولاً در دورهای که اعتراضات خیابانی تودهای در جریان است، کمتر کسی میتواند به درستی تشخیص دهد چه چیزی در حال روی دادن است و جنبش اعتراضی کدام مسیر را طی میکند. اما پس از فروکش کردن، معمولاً فضا برای قضاوت و بازاندیشی فراهم میشود. چنین بحثی این روزها جاری است.
مرد جوانی در یک جمع دوستانه نشسته و سوالی دارد: «به نظرتان واقعاً این همه جمعیت با فراخوان رضا پهلوی به خیابان آمدند؟»
دوستش که خود از مخالفان پهلوی است معتقد است که متأسفانه بله:
نباید خودمان را گول بزنیم و فکر کنیم حقیقتی اصیل زیر این پوستهٔ اعتراضاته که پهلوی اومده خرابش کنه... واقعیت اینه که بیشتر شعارها هم جاوید شاه بود... من فکر میکنم این مسیر طبیعی همین جنبش بود که باید طی میشد.
اما افراد دیگری مخالفاند و میگویند میلیونها دلار خرج کردهاند تا هر حرکتی را مصادره کنند و اتفاقاً موفق هم نشدهاند؛ چرا که در میدان اعتراضات همه انواع نیروهای معترض وجود داشتهاند. یک بازاری آن وسط میگوید:
ببین موضوع اینه که خیلیها واقعاً میگن فقط اینا (جمهوری اسلامی) برن، دیگه مهم نیست بعدش چی میشه... بالاخره یه اتفاق مثبتی میافته دیگه.
این اختلاف نظرها دربارهٔ محتوا و مطالبات اصلی اعتراضات، به طبع اختلاف نظرهای عمیقتری هم دربارهٔ آیندهٔ سیاسی و موضعگیریها به دنبال دارد. توافقی بر سر اینکه با گذار از جمهوری اسلامی چه سرنوشتی در انتظار خواهد بود، وجود ندارد. سناریوها و مسیرهای پیشِرو روی کاغذ به بحث گذاشته میشوند. اما هر اتفاق تازهای میتواند کل مسیر را به سمتوسویی دیگر ببرد.
اندیشیدن به بدیلها
اکنون به طور کلی دو گرایش اصلی در میان مخالفان جمهوری اسلامی در داخل قابل تشخیص است. یکی سرنگونیطلبانی هستند که به شکلی کاملاً سلبی، صرفاً خواستار برچیدن نظام جمهوری اسلامیاند، بدون در نظر داشتن راهحلهای بازسازی جامعه و امر سیاسی. گرایش دوم از آنِ آنهایی است که همزمان با نفی جمهوری اسلامی، به جایگزینهای آن و خطرات و فرصتهای پیشِرو میاندیشند. به نظر میرسد این گرایش است که میتواند در آیندهٔ سیاسی کشور اثرگذاری بیشتری داشته باشد.
اما بحث و نزاع اصلی میان همین دستهٔ اخیر است. واقعیت این است که جمعیت بزرگی از همین دسته، بازگشت نهاد سلطنت به قدرت را راهحل عبور از مشکلات میدانند. اینان در اصل، خواستار حفظ مناسبات نابرابر قدرت و توزیع ثروت هستند و راهحلی برای دگرگونی ساختاری جامعه ندارند. تنها چیزی که میدانند و میخواهند، دستبهدست شدن قدرت از «ولایت فقیه» به «شاهنشاه» است؛ بدون دستکاری امر اجتماعی یا دگرگونی سیاسی معناداری. این جریان در حال حاضر با تکیه بر قدرت رسانهای قوی در خارج از کشور، در گروکشیهای خیابانی و شعارها تا این لحظه و در دورهٔ اخیر اعتراضات، دست بالا را داشته است؛ برخلافِ جنبش «زن، زندگی، آزادی» که شعارها به نفع نفی همزمان سلطنت و ولایتمحوری غالب بود. تحلیلگران سیاسی معمولاً محبوبیت یافتن تودهای چنین جریانهایی را در غیاب تشکلیابی اجتماعی و مستقل گروههای مردمی، وضعیتی نزدیک به ظهور و غلبهٔ فاشیسم در فضای سیاسی میدانند.
در مقابل اما آن دسته از گروهها و تشکلهایی که از خودآگاهی سیاسی بالاتری برخوردارند، در جبههٔ مخالف طرفداران سلطنت قرار میگیرند. دانشجویان، گروههای اتنیکی در حاشیه، تشکلهای زنان، معلمان، کارگران و جمعیتهای متفرقهای از شهروندان عادی هم سلطنت را راهحل عبور از وضعیت فعلی نمیدانند. اینان فراتر از این، مخالف چنین نهادی و تمام متعلقات و موضعگیریهای آن در رابطه با تشویق قدرتهای خارجی به حمله به کشور و امید بستن به دخالت خارجی هستند. به تعبیر یکی از آنها:
خیلی عجیب است. شما فقط در ایران میتوانید عدهای را بیابید که از یک دولت خارجی خواهش کنند به آنها حمله کند.
در میان منتقدان و مخالفان جریان پادشاهیخواه هم دو دیدگاه مطرح است. عدهای معتقدند این جریان بهزودی در قضاوت تاریخ بیاعتبار میشود و توانش را برای بسیج تودهای و اثرگذاری از دست میدهد. عدهای اما همچنان نگراناند که با سرکوب نیروهای دگراندیش، تضاد موجود در جامعه به تقابل جعلی سلطنت و ولایت تقلیل یابد. اما همزمان امیدی در جریان است که راهحلهای خردمندانهتر فرصتی برای ظهور و پذیرش عمومی بیابند.




نظرها
نظری وجود ندارد.