فراتر از ایدئولوژی: زمانی که پیچیدگی به نقطهضعف تبدیل میشود
عاطفه مغزی − در جامعهای که از نااطمینانی مزمن فرسوده شده، یکی از پرسشهای اصلی این است که مردم چطور با نااطمینانی کنار میآیند و آن را مدیریت میکنند.

دپرسیون، خستگی، اضطراب

بحث امروز درباره ایران اغلب بهصورت تقابل دو ایدئولوژی تصویر میشود: پادشاهی یا دموکراسی. هرچند ایدئولوژی بخشی از ماجرا را توضیح میدهد، اما تنش عمیقتر ممکن است روانشناختی باشد. در جامعهای که از نااطمینانی مزمن فرسوده شده، یکی از پرسشهای اصلی این است که مردم چطور با نااطمینانی کنار میآیند و آن را مدیریت میکنند.
روانشناسیِ شناختی شاخهای از روانشناسی است که به مطالعهی علمیِ فرایندهای ذهنی مانند ادراک، حافظه، تفکر، زبان و حل مسئله میپردازد. پژوهشها در این عرصه سالهاست نشان دادهاند که نااطمینانی بر نحوهی پردازش اطلاعات و تصمیمگیری افراد تأثیر میگذارد.
جامعه ایران نزدیک به پنج دهه با جنگ، نوسانهای شدید اقتصادی، تحریم و سرکوبهای گسترده سیاسی و اجتماعی زندگی کرده است. در چنین فضایی، نااطمینانی دیگر مقطعی نیست، بلکه به بخشی ساختاری از زندگی روزمره تبدیل شده است. اینجا مردم فقط با «ریسک» روبهرو نیستند، جایی که بتوان احتمالها را تا حدی برآورد کرد؛ بلکه با نااطمینانی بالا مواجهاند، جایی که گزینهها و زمانبندیها روشن نیست و آینده پیشبینیناپذیراست.
نااطمینانیِ طولانیمدت بارِ شناختیِ مداومی ایجاد میکند و بهتدریج منابع توجهی و هیجانی افراد را تحلیل میبرد. در گذر زمان، این وضعیت به خستگیِ ذهنی میانجامد؛ جامعه را فرسوده میکند و ظرفیت آن را برای تابآوردن نااطمینانیهای بیشتر کاهش میدهد. هنگامی که منابع ذهنی تحت فشار قرار میگیرند، توجه بهسوی آنچه روشنتر و پردازش آن آسانتر است سوق پیدا میکند. بهتدریج، اولویتها نیز تغییر میکنند، از بیشینهسازی آرمانها به کاهش اضطراب، و از پیگیری دگرگونی به جستوجوی ثبات
- در این بستر، دو رویکرد کلی در برابر هم قرار گرفتهاند:یکی از طریق یک چهره شناختهشده، یک نماد واحد، چند شعار محدود و وعدهای فشرده و قابلفهم ارتباط برقرار میکند،
- دیگری مجموعهای از بازیگران متعدد، دیدگاهها و اولویتهای متنوع و پیشنهادهای نهادی لایهمند ارائه میدهد. زبان این رویکرد نیز بازتاب همین تکثر و پیچیدگی است.
تفاوت تنها در پیچیدگی ایدئولوژیک نیست؛ موضوع عمیقتر است. صرفنظر از اینکه کسی با دیدگاه پادشاهی موافق باشد یا نه، ساختار ارتباطی آن ساده و پردازش آن برای ذهن آسانتر است: توجه را محدود میکند، تلاش ذهنی را کاهش میدهد و یک نقطه تمرکز روشن فراهم میآورد. در مقابل، هرچند عناصر دموکراتیک برای پایداری نهادی ضروریاند، اما در شرایط خستگی ذهنی، این پیچیدگی میتواند سنگین و فرساینده به نظر برسد.
روانشناسی شناختی نشان میدهد که انسانها در شرایط نااطمینانی چگونه تصمیم میگیرند. وقتی آینده پیشبینیناپذیر است، تحلیل کامل و همهجانبه نه ممکن است و نه کارآمد. افراد در چنین شرایطی به میانبُرهای ذهنی تکیه میکنند؛ یعنی به چند نشانه محدود که روشنتر یا مهمتر به نظر میرسند. هدف دیگر رسیدن به بهترین تصمیم نیست، بلکه رسیدن به تصمیمی «بهاندازه کافی خوب» است. اگر اطلاعات مطمئنتری فراهم شود، قضاوتها میتواند اصلاح شود. این میانبُرها نشانه غیرعقلانی بودن نیستند؛ بلکه واکنشی سازگارانه به محیطیاند که در آن مجهولات بیش از معلومات است و ظرفیت ذهنی انسان محدود.
در جامعهای که از نااطمینانی طولانیمدت فرسوده شده، این گرایش تشدید میشود. وقتی ثبات کمیاب است، نمادهای آشنا یا چهرههای شاخص میتوانند مسیر جستوجو را کوتاه کنند، جهت بدهند و نوعی «وضوح کافی» درباره آینده ایجاد کنند.
با این حال، ثبات ادراکشده با ثبات پایدار یکسان نیست. پیامرسانی متمرکز ممکن است تصویر قاطعیت ایجاد کند، اما الزاماً دوام نهادی را تضمین نمیکند. در مقابل، فرآیندهای تکثرگرا شاید آشفته به نظر برسند، اما میتوانند در بلندمدت پاسخگویی پایدارتری فراهم کنند.
با اینهمه، در جامعهای خسته، ادراک اهمیت پیدا میکند. در شرایط نااطمینانی بالا، رقابت سیاسی کمتر حول مقایسه دقیق برنامهها میچرخد و بیشتر به سمت میزان سادگی و قابلفهم بودن پیامها میرود. آنچه سادهتر و روشنتر به نظر میرسد، ممکن است امنتر تعبیر شود؛ حتی اگر پیامدهای بلندمدت آن نامشخص باشد.
در چنین فضایی، کنشگران دموکراتیک با مخاطبی مواجه نیستند که با آرامش به سنجش و مقایسهی دقیق ایدهها بپردازد. آنان با جامعهای سخن میگویند که از بیثباتی فرسوده شده و تحملش برای ابهام کاهش یافته است. در این شرایط، نحوه بیان و ساختار پیام بهاندازه محتوای آن اهمیت دارد.
تکثر به معنای ابهام نیست. ظرافت به معنای پیچیدگیِ بیشازحد نیست. اگر تفاوت میان «پیچیدگی محتوایی» و «شفافیت ارتباطی» درک نشود، این میتواند به نقطهضعف راهبردی تبدیل شود. در محیطهای سرشار از نااطمینانی، گاهی «کمتر، بیشتر است». این عقبنشینی از پیچیدگی نیست؛ بلکه پذیرش این واقعیت است که وضوح و سادگی میتواند مشروعیت دموکراتیک را تقویت کند.
کاهش نااطمینانی ادراکشده
چهار اصل عملی:
۱. مسیر را روشن کنید
گذار سیاسی نظمهای آشنا را برهم میزند. آنچه اضطراب را افزایش میدهد، تنها نامعلوم بودن نتیجه نیست، بلکه نامشخص بودن ترتیب رویدادهاست.
داشتن چارچوبی روشن از مراحل — چه چیزی ابتدا انجام میشود، چه اقدامهایی فوراً ثبات ایجاد میکند و چه چیزی در ادامه خواهد آمد — نااطمینانی را محدود میکند. این به معنای پیشبینی همهچیز نیست؛ سازگاری با شرایط جدید اجتنابناپذیر است. وقتی مردم چارچوب را بفهمند، تغییرات قابلتحملتر به نظر میرسد.
۲. سادهسازی بدون سادهانگاری
توجه انسان محدود است. در شرایط نااطمینانی بالا، زبان روشن و فشرده مؤثرتر از توضیحهای طولانی و انتزاعی است. ایدههای نهادی پیچیده را میتوان با عباراتی کوتاه و قابلفهم بیان کرد، بیآنکه از عمق آنها کاسته شود.
برای مثال، «قدرت باید پاسخگو باشد» روشنتر از شرحی طولانی درباره سازوکارهای نظارتی است. محتوا حفظ میشود، ارائه آن قابلمدیریتترمیشود.
۳. هماهنگی را قابلمشاهده کنید
در شرایط نااطمینانی، پرسشی اساسی در ذهن مردم شکل میگیرد: آیا این نیروها هماهنگ و قابلاعتمادند؟
وقتی پیامها منسجم، همکاریها شفاف و همراستاییها آشکار باشد، اعتماد تقویت میشود. این به معنای حذف اختلافنظر نیست، بلکه به معنای نشان دادن چارچوب مشترک است. وقتی مردم انسجام را حتی در دل تنوع ببینند، احساس اطمینان افزایش مییابد.
۴. لنگرهای ذهنی مشترک ایجاد کنید
در محیطهای پیشبینیناپذیر، مردم برای جهتیابی به نشانههای پایدار نیاز دارند: اصول روشن، زبان ثابت و پیامهای تکرارشونده.
گذار سیاسی هرگز کاملاً شفاف پیش نمیرود. آنچه مشارکت را حفظ میکند، قطعیت کامل نیست، بلکه روایت منسجم است. چند اصل مشخص که بهطور مداوم تکرار شود، کمک میکند رویدادهای پراکنده معنا پیدا کنند. در جامعهای خسته، انسجام نشانه ثبات است و ثبات ادراکی اعتماد میآورد.
جمعبندی
هیچیک از این اصول به معنای تغییر در باورهای بنیادین نیستند، بلکه تنها به نحوه بیان و سازماندهی آنها مربوط میشوند. آنها بازتاب یک واقعیت سادهاند: وقتی جامعهای سالها زیر بار نااطمینانی زندگی کرده باشد، پذیرش نااطمینانی بیشتر دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، رقابت سیاسی از تقابل آرمانها به رقابت بر سر میزان «قابلمدیریت بودن» آینده تغییر میکند.
چالش کنشگران دموکراتیک ترک پیچیدگی نیست؛ بلکه ساماندادن و بیان آن بهگونهای است که خستگی ذهنی را کاهش دهد، نه تشدید کند.



نظرها
نظری وجود ندارد.