این نه یک جنگ دو جانبه که بازآرایی نظم امنیتی خاورمیانه است
این جنگ نه یک تقابل نظامی محدود، بلکه بخشی از یک رویارویی راهبردی گستردهتر بر سر آینده نظم امنیتی خاورمیانه است. یش از آنکه به جنگ ۱۲ روزه شباهت داشته باشد، به جنگی شباهت دارد که اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۴ علیه حزبالله به راه انداخت؛ و نتیجه آن نهتنها جایگاه منطقهای ایران، بلکه شکل آینده توازن قدرت در کل منطقه را تعیین خواهد کرد.

یک بار دیگر آتش جنگ در ایران شعلهور شد ـ و بار دیگر، درست در میانه مذاکرات. با این حال، این بار جنگ تقریباً بدون غافلگیری آغاز شد.
از چند هفته پیش، نشانههای آمادگی هر دو طرف برای ورود به یک تقابل مستقیم بهتدریج آشکار شده بود. استقرار و جابهجایی نیروهای نظامی، افزایش سطح آمادهباش در پایگاههای منطقهای، و بهویژه نزدیک شدن ناو هواپیمابر آمریکایی جرالد فورد به منطقه، نشان میداد که گزینه نظامی از مرحله تهدید به مرحله آمادگی عملیاتی رسیده است.
سطح بالای هماهنگی میان ایالات متحده و اسرائیل نیز قابل پیشبینی بود. این هماهنگی، که در ابعاد اطلاعاتی، عملیاتی و راهبردی شکل گرفته، امکان اجرای حملات دقیقتر و مؤثرتر را فراهم میکند و همزمان به هر دو طرف اجازه میداد پیام روشنی درباره وحدت راهبردی خود ارسال کنند. از منظر واشنگتن، مشارکت فعال اسرائیل به توجیه سیاسی جنگ در برابر افکار عمومی داخلی خود نیز کمک میکند، زیرا آن را در چارچوب دفاع از یک متحد کلیدی و حفظ موازنه قدرت منطقهای بازتعریف میکند.
آنچه در حال رخدادن است، نه صرفاً جنگ ایران و اسرائیل/آمریکا، بلکه بخشی از بازآرایی گستردهتر نظم منطقهای پس از اکتبر ۲۰۲۳ محسوب میشود. روند کلی تحولات از آن زمان، تضعیف جایگاه راهبردی ایران و تثبیت برتری نظامی اسرائیل در منطقه بوده است. با این حال، هنوز مشخص نیست که این درگیری به یک عملیات انفجاری اما محدود ختم خواهد شد یا به یک تقابل طولانیمدت با پیامدهای ساختاری برای موازنه قدرت در منطقه تبدیل میشود.
حملات اولیه اسرائیل و سپس ایالات متحده، هم زیرساختهای نظامی و هم مراکز تصمیمگیری راهبردی در ایران را هدف قرار داد. این حملات با هدف تضعیف ظرفیتهای موشکی، دریایی و دفاعی ایران و ایجاد اختلال در ساختار فرماندهی آن انجام شد. در سطح راهبردی، هدف اصلی به نظر میرسد وارد آوردن ضرباتی باشد که حکومت ایران را وادار به تغییر مسیر راهبردی، پذیرش شرایط جدید، یا مواجهه با فشارهای داخلی و خارجی فزاینده کند.
در مقابل، واکنش ایران سریعتر و گستردهتر از جنگ ۱۲ روزه بود. شلیک موشکها به سوی اسرائیل و پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس نشان میدهد که تهران همچنان توانایی پاسخگویی مستقیم و تلاش برای حفظ بازدارندگی خود را دارد. راهبرد ایران نه صرفاً دفاع منفعل، بلکه افزایش هزینههای جنگ برای طرف مقابل و جلوگیری از تثبیت یک برتری قاطع نظامی است.
از منظر تهران، گزینههای پاسخ شامل ادامه حملات متقابل، گسترش دامنه درگیری به حوزههای دریایی یا پایگاههای منطقهای، و استفاده از ابزارهای بازدارندگی موجود است. در این میان، متحدان منطقهای ایران ـ از جمله حزبالله ـ بهعنوان بخشی از معادله بازدارندگی مطرح هستند، هرچند میزان و نحوه مداخله آنها به سطح تهدید علیه بقای حکومت ایران بستگی خواهد داشت.
ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، گفته است که این آغاز یک جنگ منطقهای است. تاکنون اهداف و مناطق درگیر شامل خاک ایران و شهرهای اصلی آن، اسرائیل ـ از جمله اورشلیم، تلآویو، حیفا و بئرشبع ـ و پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس، بهویژه در بحرین، قطر و کویت بوده است.
با گسترش دامنه جنگ، پایگاه جرفالنصر متعلق به نیروهای حشد الشعبی در جنوب عراق و کنسولگری آمریکا در اربیل نیز هدف حمله قرار گرفتهاند. در همین حال، انفجارها و رهگیری موشکها در امارات متحده عربی، عربستان سعودی، اردن و لبنان گزارش شده و حریم هوایی چندین کشور منطقه بسته شده است. افزون بر این، با اعلام انصارالله یمن مبنی بر از سرگیری حملات در دریای سرخ، این گذرگاه حیاتی دریایی نیز بهعنوان یکی از جبهههای بالقوه درگیری وارد معادله جنگ شده است.
با این حال، هر دو طرف با محدودیتهای زمانی و راهبردی مواجهاند. آمریکا و اسرائیل به دنبال وارد آوردن ضربات سریع و تعیینکننده هستند تا ظرفیتهای نظامی ایران را پیش از آنکه جنگ به یک درگیری فرسایشی تبدیل شود، تضعیف کنند. در مقابل، ایران تلاش خواهد کرد با حفظ توان پاسخگویی، افزایش هزینههای نظامی و سیاسی جنگ، و جلوگیری از فروپاشی ظرفیتهای دفاعی خود، طرف مقابل را از دستیابی به اهداف نهایی بازدارد.
دو متغیر کلیدی مسیر این جنگ را تعیین خواهد کرد. نخست، میزان موفقیت حملات در تضعیف واقعی ظرفیتهای نظامی و ساختار تصمیمگیری ایران. دوم، توانایی ایران در حفظ انسجام داخلی، ادامه پاسخ نظامی، و جلوگیری از تبدیل برتری اولیه طرف مقابل به یک تغییر ساختاری در توازن قدرت.
در مجموع، جنگ کنونی صرفاً یک تقابل نظامی محدود نیست، بلکه بخشی از یک رویارویی راهبردی گستردهتر بر سر آینده نظم امنیتی خاورمیانه است. نتیجه این جنگ نهتنها جایگاه منطقهای ایران، بلکه شکل آینده توازن قدرت در کل منطقه را تعیین خواهد کرد.


نظرها
نظری وجود ندارد.