دیدگاه
شکست ایران
محمدرضا نیکفر ـ ایران شکست خورد چون مردمش خود نتوانستند با وجود همهی فداکاریها، متحدانه مستبد را پایین بکشند و محاکمه کنند. در جنگ، یک کشور شکست میخورد، نه صرفاً یک رژیم.

کیف به جا مانده – از تصویرهای پس از بمباران مدرسهای در میناب، ۹ اسفند ۱۴۰۴

در روز نخست جنگ، خامنهای، مقام اول در حکومت ولایی، و چند مقام دیگر کشته شدند. تا زمان انتشار این یادداشت، محتملاً بر تعداد آنان افزوده شده است. عدهای شادماناند، عدهای عزادار. خطی کشیده شده، در ادامهی خطهای پیشین، که برای دورهای طولانی هویت ایرانی را چندپاره خواهد کرد. هویتِ خطخطی شده و ترک برداشته: این مهمترین جلوهی شکست ایران است.
سربلند بودیم اگر متحدانه نظام را پایین میکشیدیم و سران آن را محاکمه میکردیم. تلاش کردیم، فداکاری کردیم، اما نتوانستیم.
اکنون آمریکاییان و اسرائیلیان دارند نظام را میکوبند. میگویند در خانه بمانید، ما که کارمان تمام شد، پا در خیابان بگذارید. کارشان که تمام شود، آنگاه دیگر سرور ما هستند یا امور را به کسانی سپردهاند که کارگزارند یا به حد کافی مطیع. کار ما هم در آن هنگام زار و تمام است، دست کم برای این دوره.
و بعید نیست که جنگ ادامه یابد، به صورت بمباران مداوم، یا گزینشی و همراه با کوبیدن مواضعی تا زندگی بر مردم، از این چه هست دشوارتر شود.
ایرانی میخواهند زخمی، فرسوده و از پاافتاده. چیزی در ردیف سوریه و عراق و لبنان، یا حتا بدتر. آخر سر فقط خودشان خواهند خندید. معلوم نیست حال ایرانیانی که امروز میخندند، فردا چگونه خواهد بود.
در جنگ، یک کشور شکست میخورد، نه صرفاً یک رژیم.
نقل کردهاند از ژولیوس سزار که آدمیان از خیانت خوششان میآید اما نه از خیانتکار. اگر یکی از دستنشاندگان را بر تخت بنشانند، حتا طرفدارانش دستنشاندگیاش را فراموش نخواهند کرد. خاطرهی آخرین شاه عجین است با کودتایی بودن رژیم او. «کودتایی» صفت معصومانهای است در مقایسه با خصلت رژیمی که بخواهد با بمباران استقرار یابد.
چگونه به پا خیزیم؟
اکنون ضعفهایمان همه آشکارند: ناتوانی در ایجاد یک جبههی گسترده برای پیشبرد مبارزهای با هدف دستیابی به آزادی و عدالت.
نتوانستیم مبارزهی خشونتپرهیزی را پیش بریم که ضمن درآمیختن با آرمان صلح و حفظ محیط زیست، در برابر برنامهی هستهای حکومت قرار گیرد و آن را به تعطیلی بکشاند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» را هم نتوانستیم ادامه دهیم و آن را پرمایه و همگانی سازیم. نبرد با استبداد مستقر به آفت آرزوی بازگشت به نظام استبدادی پیشین دچار شد.
شکست، ما را با محدودیتهای وجودی خود رویارو کرده است. دوباره به پا خاستن، مستلزم دیدن این محدودیتهاست. باید بینش انتقادی راهنمای گامهای بعدی باشد و نه این توهم که گویا بمباران مسیر را هموار کرده است. مسیر دشوارتر شده است.



نظرها
نظری وجود ندارد.