ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

 جانشینی خامنه‌ای: از جنگ بقا تا صندلی مرگبار

رضا علیجانی، فعال سیاسی و تحلیلگر مقیم اروپا، در گفت‌وگو با ما با تحلیل ابعاد تازه جنگ روایت‌ها بر سر جانشینی علی خامنه‌ای هشدار داد که با تبدیل رهبری جمهوری اسلامی به «صندلی ریسک‌دار»، هر گزینه‌ای که بر مسند قدرت بنشیند هدف بعدی ترور خواهد بود؛ او با اشاره به نقش متناقض قدرت‌های جهانی، روسیه را خواهان تداوم قدرتی تندرو و همسو با خود (از جمله مجتبی خامنه‌ای) دانست و در عین حال پروژه رضا پهلوی را به دلیل رابطه یک‌طرفه با ترامپ، فقدان مشاوران کارآمد و عدم پذیرش از سوی اقوام ایرانی، فاقد کفایت لازم برای ایجاد ثبات و نمایندگی جامعه متنوع ایران توصیف کرد.

پس از ترور علی خامنه‌ای در حملات ترکیبی اسرائیل و آمریکا، خلأ قدرت در رأس جمهوری اسلامی به میدان نبرد روایت‌ها میان قدرت‌های جهانی و جریان‌های داخلی تبدیل شده است. در اولین واکنش‌های داخلی، وب‌سایت صابرین‌نیوز (نزدیک به سپاه) فهرست شش‌نفره گزینه‌های مطرح در مجلس خبرگان را منتشر کرد که در آن نام‌هایی چون علیرضا اعرافی (عضو شورای سه‌نفره رهبری موقت)، هاشم حسینی بوشهری (نائب‌رئیس خبرگان)، حسن خمینی، حسن روحانی، صادق آملی لاریجانی و مجتبی خامنه‌ای دیده می‌شود. این انتشار هم‌زمان با دو روایت متضاد خارجی صورت گرفته: از یک سو کانال ۱۲ اسرائیل از بمباران ساختمان خبرگان در قم در لحظه رأی‌گیری خبر داد و منابع دفاعی اسرائیل به فاکس نیوز گفتند هدف این حمله مختل کردن فرآیند جانشینی بوده است؛ از سوی دیگر، اسپوتنیک فارسی (رسانه دولتی روسیه) مجتبی خامنه‌ای را «پیشتاز قطعی» معرفی کرد و این خبر در رسانه‌های فارسی‌زبان با تأکید بر فشار سپاه بر خبرگان بازنشر شد.

در سوی دیگر میدان، دونالد ترامپ در دیدار دیروز با صدراعظم آلمان در کاخ سفید مداخله‌ای راهبردی در این جنگ روایت‌ها انجام داد و گفت ترجیح می‌دهد رهبر آینده ایران «کسی از داخل» باشد، نه گزینه‌های خارجی مانند رضا پهلوی. این موضع‌گیری در حالی صورت می‌گیرد که رضا پهلوی در تازه‌ترین مصاحبه‌های خود (برنامه ۶۰ دقیقه و کنفرانس مونیخ) بارها تأکید کرده که به دنبال حمایت خارجی نیست و مشروعیت خود را از میلیون‌ها ایرانی می‌گیرد که نامش را فریاد می‌زنند. او خود را در موقعیتی منحصربه‌فرد برای ایفای نقش رهبری انتقالی می‌داند و می‌گوید انتظار تأیید رسمی از هیچ دولتی را ندارد.

اکنون با یک چهارضلعی پیچیده از روایت‌های رقیب مواجهیم: اسرائیل با بمباران ادعایی به دنبال برهم‌زدن معادله جانشینی است؛ روسیه با معرفی مجتبی خامنه‌ای به عنوان گزینه نهایی تلاش می‌کند واقعیت جدید را به جامعه بین‌الملل بقبولاند؛ ترامپ با حمایت از گزینه «داخلی» (که می‌تواند شامل مجتبی هم باشد) سناریوی اپوزیسیون را به حاشیه می‌راند؛ و رضا پهلوی در این میان بر مشروعیت مردمی خود تأکید کرده و از هرگونه مداخله خارجی فاصله می‌گیرد. گفت‌وگو با آقای رضا علیجانی، فرصتی است برای تحلیل این جنگ روایت‌ها و پاسخ به این پرسش که هر یک از این بازیگران چه منافعی را در تعیین سرنوشت رهبری ایران دنبال می‌کنند.

گفت‌وگو را می‌شنوید:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

 آقای علیجانی با اشاره به خبر بمباران ساختمان مجلس خبرگان در قم تأکید می‌کند که این خبر را چندان معنادار نمی‌داند، چرا که بنابر گزارش‌های داخلی، اساساً جلسه‌ای در آن ساختمان برگزار نشده و قرار بوده رأی‌گیری به‌صورت غیرحضوری انجام شود. اما او خبر تهدید ترامپ مبنی بر ترور جانشین خامنه‌ای را بسیار معنادارتر می‌داند و آن را در چارچوب رقابت روسیه و غرب تحلیل می‌کند. به گفته او، روس‌ها انگیزه دارند که فردی تندرو و مورد اعتماد سپاه (مانند مجتبی خامنه‌ای) بر مسند قدرت بنشیند، چرا که از دید کرملین، «یک ایران غرب‌گرا از یک ایران اتمی خطرناک‌تر است». او به دیدارهای ویژه مقامات روسی با ابراهیم رئیسی و سران سپاه اشاره می‌کند و می‌گوید روسیه به دنبال تداوم قدرتی متمرکز و همسو با خود در ایران است.

جنگ قدرت و تبدیل آن به جنگ بقا

علیجانی وضعیت کنونی را فراتر از رقابت‌های معمول جناحی توصیف می‌کند و می‌گوید آنچه زمانی «جنگ قدرت و ثروت» میان جناح‌های سیاسی و مافیایی بود، اکنون به «جنگ بقا» تبدیل شده است. او تأکید می‌کند که اگر فردی تندرو مانند مجتبی خامنه‌ای به رهبری برسد، این موضوع هم به جناح جنگ‌طلب داخلی (با شعار «جنگ تا پیروزی») جسارت می‌دهد و هم در سطح بین‌المللی سیاست «بمب بمب تا پیروزی» را تقویت می‌کند. اما نکته مهم دیگر این است که این صندلی اکنون به «صندلی ریسک‌دار» تبدیل شده؛ یعنی دیگر مانند گذشته رهبری یک جایگاه کاملاً امن نیست و با توجه به ترورهای زنجیره‌ای رهبران حزب‌الله، هر کسی روی این صندلی بنشیند، ممکن است هدف بعدی ترور باشد. این پیچیدگی، هم معادلات داخلی و هم بین‌المللی را تحت تأثیر قرار داده است.

تناقض در مواضع ترامپ و پروژه رضا پهلوی

علیجانی با اشاره به اظهارات ترامپ درباره ترجیح «رهبری از داخل ایران» و حذف ضمنی رضا پهلوی از معادلات، این موضع را ناشی از بی‌ثباتی صوری یا واقعی سیاست‌های ترامپ در مورد ایران می‌داند، اما نکته مهم‌تر را در رابطه یک‌طرفه پهلوی با آمریکا می‌بیند. او می‌گوید همان‌طور که جمهوری اسلامی روسیه و چین را متحد استراتژیک خود می‌داند در حالی که آنها چنین نگاهی به ایران ندارند، رضا پهلوی نیز یک رابطه یک‌طرفه با ترامپ برقرار کرده و هیچ اطلاعی از سوی مقابل وجود ندارد. به گفته علیجانی، دستگاه‌های اطلاعاتی-امنیتی آمریکا پس از ۴۵ سال شناخت از ایران، پهلوی را فاقد کفایت لازم برای ایجاد ثبات و امنیت در کل ایران می‌دانند و تعارضات او با گروه‌های کردی و عدم پذیرش‌اش از سوی اقوام و اتنیک‌های ایرانی، این ارزیابی را تشدید می‌کند.

وعده‌های نسیه و آینده جریان پهلوی

علیجانی در بخش پایانی گفت‌وگو، پروژه رضا پهلوی را مبتنی بر «وعده‌های نسیه» توصیف می‌کند و آن را به تجربه میرحسین موسوی در سال ۸۸ تشبیه می‌کند؛ در آن ایام وعده‌ها به نتیجه نرسید و موج حامیان موسوی دچار سرخوردگی شد. او تأکید می‌کند که پهلوی در ماه‌های اخیر وعده «پیروزی» داده، اما اگر این انتظارات به نتیجه نرسد، موج پهلوی‌گرایی فروکش خواهد کرد. علیجانی یادآور می‌شود که برخلاف ونزوئلا که بسیاری از کشورها گوایدو را به رسمیت شناختند و حتی سفارت‌ها را تحویل دادند، هیچ دولتی در جهان رضا پهلوی را به عنوان آلترناتیو رسمی ایران به رسمیت نشناخته است. او نتیجه می‌گیرد که پهلوی همواره در «مرحله نرسیده» باقی مانده و تیم او توانایی نمایندگی جامعه متنوع ایران را ندارد.

چشم‌انداز جمهوری‌خواهی در فردای فروپاشی

رضا علیجانی در پایان با ظرافت به مسئله جامعه مدنی و نقش آن در تحولات ایران می‌پردازد و آن را در تقابل با پروژه‌های نخبه‌گرا و غیرمردمی تعریف می‌کند. او تأکید می‌کند که جز طرفداران رضا پهلوی و گروه‌هایی محدود مانند سلطنت‌طلب‌ها، بقیه جامعه ایران جمهوری‌خواه هستند، اما این جمهوری‌خواهی به معنای وجود یک تشکل خاص یا طیف منسجم سیاسی نیست. به گفته او، جامعه مدنی ایران طیفی وسیع و متنوع شامل روشنفکران، معلمان، پزشکان، فعالان مدنی و رسانه‌ای، اقوام و اتنیک‌های گوناگون است که سلطنت‌طلبان/پادشاهی‌خواهان در میان آنها سهم بسیار کمی دارند. علیجانی ضمن تأکید بر ظرفیت این جامعه متنوع برای تعیین سرنوشت خود، به یک نکته مهم اشاره می‌کند: امکان همسو شدن بخشی از افراد عمل‌گرای درون قدرت با این جریان اجتماعی، اگر محاسبه کنند که جنگ باخته است و سرنگونی قریب‌الوقوع است. در این سناریو، جامعه مدنی نه یک تشکل حزبی، بلکه به مثابه «اکثریت خاموش اما معناداری» ظاهر می‌شود که می‌تواند هم وزن‌کننده پروژه‌های نخبه‌گرا باشد و هم بستر گذار مسالمت‌آمیز به آینده‌ای دموکراتیک را فراهم کند.

فایل صوتی گفت‌وگو را می‌توانید از لینک زیر بشنوید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.