ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ایران پس از خامنه‌ای: تحلیل آصف بیات درباره جنگ، اعتراض و آینده ایران

از خیزش «زن، زندگی، آزادی» تا اعتراضات دی ۱۴۰۴، ایران شاهد موجی از جنبش‌های اجتماعی بوده که نظم سیاسی را به چالش کشیده‌اند، اما هنوز به انقلاب کلاسیک نینجامیده‌اند. اکنون، با گره خوردن این بحران داخلی به یک جنگ خارجی، معادله تحولات ایران پیچیده‌تر شده است. آصف بیات در گفت‌وگویی تازه با بوستون ریویو این لحظه تاریخی را در چارچوب نظری خود ـ از «ناجنبش‌ها» و «طبقه میانیِ فقیر» تا «انقلاب مذاکره‌‌ای» ـ تحلیل می‌کند و چشم‌انداز آینده ایران را به بحث می‌گذارد.

ایران در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار گرفته است؛ لحظه‌ای که هم‌زمان با یک خیزش اجتماعی گسترده در داخل کشور و یک جنگ خارجی بی‌سابقه درهم گره خورد. خیزش دی ۱۴۰۴ که در بیش از صدها شهر ایران گسترش یافت، با سرکوبی خونین مواجه شد و هزاران کشته و ده‌ها هزار بازداشتی برجای گذاشت. هنوز جامعه ایران در حال برگزاری مراسم چهلم کشته‌شدگان این سرکوب بود که حمله نظامی گسترده ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد؛ حمله‌ای که بنا بر گزارش‌ها به کشته شدن صدها نفر، از جمله رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، انجامید. در همین زمینه، آصف بیات، جامعه‌شناس برجسته ایرانی ـ آمریکایی و استاد دانشگاه ایلینوی، در گفت‌وگویی مفصل با مجله بوستون ریویو به تحلیل این موقعیت تاریخی و  بحث درباره آینده ایران و مسیر تحولات آن پرداخته است. بیات که با آثاری چون «انقلاب بدون انقلابیون»، «س‍ی‍اس‍ت‌ه‍ای خ‍ی‍اب‍ان‍ی»، «زندگی همچون سیاست: چگونه مردم عادی خاورمیانه را تغییر می‌دهند» به یکی از نظریه‌پردازان مهم جنبش‌های اجتماعی در خاورمیانه تبدیل شده، در این مصاحبه تلاش می‌کند هم خیزش‌های اخیر ایران و هم جنگ جدید را در چارچوبی گسترده‌ و درهم‌تنیده تحلیل کند.

اقتدارگرایی، «نامنظمی‌های اجتماعی» و سیاست زندگی روزمره

بیات تحلیل خود را با بازگشت به ویژگی‌های ساختاری سیاست در خاورمیانه آغاز می‌کند. به باور او، یکی از عناصر مشترک بسیاری از کشورهای منطقه، تداوم رژیم‌های اقتدارگرا است. به گفته او، اگر قرار باشد نوعی «استثناگرایی» برای خاورمیانه مطرح شود، باید آن را در هم‌زمانی سه عامل جست‌وجو کرد: نفت، اسرائیل و اسلام‌گرایی؛ و این ترکیبی است که به شکل‌گیری و دوام رژیم‌های اقتدارگرا کمک کرده است.

در چنین شرایطی، امکان کنش سیاسی سازمان‌یافته برای بسیاری از گروه‌های اجتماعی ـ از کارگران و دانشجویان گرفته تا زنان ـ محدود بوده است. از همین رو بیات مفهومی را که پیش‌تر مطرح کرده بود دوباره برجسته می‌کند: «ناجنبش‌ها»؛ به گفته او:

شهروندان اغلب به آنچه من ناجنبش‌ها می‌نامم روی می‌آورند: اشکال مقاومت روزمره‌ای که در آن مردم عادی به‌طور آرام و مستقیم برای مسکن، کار، حقوق و کرامت خود تلاش می‌کنند، در حالی که منتظر فرصت‌های مناسب برای کنش جمعی گسترده‌تر می‌مانند.

این مقاومت‌های روزمره، به‌ویژه در جامعه‌ای مانند ایران، به تدریج انباشته می‌شوند و در لحظات خاصی به انفجارهای سیاسی تبدیل می‌شوند. بیات نمونه بارز این روند را مقاومت روزمره زنان علیه حجاب اجباری می‌داند؛ مقاومتی که به‌تدریج به خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ انجامید.

اقتصاد سیاسی خیزش‌های بدون انقلاب: طبقه «میانیِ فقیر»

بیات همچنین ریشه‌های اقتصادی موج‌های جدید اعتراض را بررسی می‌کند. او سه عامل کلیدی را در این زمینه برجسته می‌کند: افزایش شدید نابرابری و طرد اجتماعی، که تا حد زیادی آن را نتیجه سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی می‌داند؛ شکل‌گیری جمعیت بزرگی از شهروندان تحصیل‌کرده که با وجود آگاهی سیاسی بالا، در شرایط اقتصادی ناامن زندگی می‌کنند؛ و گسترش فناوری‌های دیجیتال که امکان بسیج سریع و غیرمتمرکز را فراهم کرده‌اند. 

آصف بیات، استاد جامعه‌شناسی، دانشگاه ایلینویز، نظریه‌پرداز جنبش‌های اجتماعی
آصف بیات، استاد جامعه‌شناسی، دانشگاه ایلینوی، نظریه‌پرداز جنبش‌های اجتماعی

در این چارچوب، بیات بر عاملیت‌ «طبقه میانیِ فقیر» می‌کند. به نظر بیات، نیروی اصلی بسیاری از اعتراضات اخیر در خاورمیانه ـ از بهار عربی تا ایران ـ از دل این گروه اجتماعی برخاسته است؛ گروهی که «آرزوهای طبقه متوسط دارد اما در شرایط اقتصادی شکننده یا حتی فقیرانه زندگی می‌کند».

این ترکیب، به گفته او، شرایطی ایجاد کرده که در دهه گذشته زمینه فوران موجی از خیزش‌ها در سراسر منطقه بوده است. 

با این حال، بیات در تحلیل خود بر یک نکته اساسی تأکید می‌کند: بسیاری از این خیزش‌ها با وجود گستردگی و رادیکالیسم، به انقلاب به معنای کلاسیک آن تبدیل نشده‌اند. 

این خیزش‌ها و جنبش‌ها، با وجود دامنه و انرژی چشمگیرشان، عمدتاً فاقد سازمان‌دهی منسجم، رهبری شناخته‌شده و پاسخ‌گو، و نیز چشم‌اندازی روشن از نظم سیاسی جایگزین بودند. از همین رو، اگرچه توانستند دیکتاتورها را به چالش بکشند یا حتی سرنگون کنند، اما نتوانستند قدرت را به دست گیرند یا بدیلی سازمان‌یافته برای رژیم‌های موجود بسازند. به این معنا، آنچه رخ داده بیشتر «هراس از انقلاب» بوده است تا خود انقلاب؛ وضعیتی که در آن نیروهای از پیش سازمان‌یافته ـ مانند ارتش یا نهادهای ریشه‌دار حکومتی ـ خلأ قدرت را پر کردند و مسیر تحولات را شکل دادند. در جهان عرب این نیروها عمدتاً داخلی بودند، اما در مورد ایران، به نظر می‌رسد بازیگرانی که می‌توانند نتیجه تحولات را رقم بزنند بیش از پیش نیروهای خارجی باشند.

بیات البته روشنی به این به سوال پاسخ نمی‌دهد که چرا چنین سازمان‌هایی شکل نگرفته‌اند؟ پاسخ به این پرسش را تنها در خود جنبش‌ها نباید جست‌وجو کرد، بلکه تحولات ساختار جهانی قدرت، تغییر شرایط تاریخی و ژئوپولیتیکی، سرکوب‌های شدید داخلی، و فروپاشی تاریخی نیروهای سازمان‌یافته چپ پس از دهه ۱۹۸۰ در این خصوص نقش داشته‌اند.  

عبور حکومت از «خط قرمز»: «سوریه‌ای شدن»‌ ایران

بیات خیزش دی ۱۴۰۴ را در امتداد موج‌های پیشین اعتراض در ایران ـ از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۱ ـ قرار می‌دهد. اما به باور او، این خیزش چند ویژگی متمایز داشت. نخست آنکه جرقه اولیه آن از بازاریان تهران آغاز شد که سقوط شدید ارزش پول ملی تجارت آنان را فلج کرده بود. این امر از نظر تاریخی اهمیت دارد، زیرا بازار سنتاً یکی از متحدان مهم روحانیت در جمهوری اسلامی محسوب می‌شد. دوم، او به ماهیتی چندقشری اعتراضات اشاره می‌کند؛ این واقعیت که هم طبقات ثروتمند شهری و هم فقرا در آن حضور داشتند. ویژگی سوم، گستردگی جغرافیایی اعتراضات بود که در صدها شهر رخ داد. و چهارم، تغییر سریع شعارها از مطالبات اقتصادی به درخواست صریح برای سرنگونی رژیم. اما پاسخ حکومت بسیار خشونت‌بار بود. بیات می‌گوید تصاویر بیمارستان‌ها و کامیون‌های پر از جسد نشان‌دهنده یک کارزار سازمان‌یافته خشونت دولتی بوده است. 

در این خصوص، هشدارهایی  را که سال‌ها از سوی رهبر جمهوری اسلامی درباره خطر تبدیل شدن ایران به سوریه مطرح شده بیشتر نوعی تلاش برای بی‌اعتبار کردن اپوزیسیون دموکراتیک باید دانست. اما در عین حال، بیات یادآوری می‌کند که شباهتی میان ایران و سوریه شکل گرفته است؛ و آن نه جنگ داخلی، بلکه شدت سرکوب و منطق حکمرانی است. او می‌گوید که جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر به‌ویژه در نحوه نظارت امنیتی و سرکوب مخالفان به الگویی شبیه حکومت بعثی سوریه نزدیک شده است و به همین دلیل می‌توان از نوعی «سوریه‌ای شدن» سخن گفت، اما نه به معنای فروپاشی کشور در جنگ داخلی، بلکه به معنای تشدید خشونت دولتی و اقتدارگرایی در شیوه حکومت. با این حال، او هشدار می‌دهد که همین ترکیب سرکوب شدید داخلی و دخالت قدرت‌های خارجی می‌تواند در آینده خطر درگیری‌های داخلی را نیز افزایش دهد.

او گوید:

این امر یک تروما یا زخم ملی ایجاد کرده است که پیامدهای آن احتمالاً برای مدت طولانی احساس خواهد شد. ایرانیان از آن به‌عنوان «عبور از یک خط قرمز» یاد می‌کنند و بسیاری بر این باورند که رابطه میان مردم و حکومت دیگر هرگز ترمیم نخواهد شد.

بیات البته نسبت به استفاده از اصطلاح «انقلاب ملی» برای وضعیت کنونی محتاط است. او می‌گوید خیزش اخیر دی و تحولاتی که در پی آن رخ داد، بهتر است نه به‌عنوان یک انقلاب، بلکه به‌مثابه تابلو راه یا نشانه‌ای در مسیر یک فرایند انقلابی درک شود.

در عین حال حمله نظامی ایالات متحده و اسرائیل، همزمان با عبور حکومت از «خط قرمز»‌، معادله را پیچیده‌تر کرده است. آنها  جنگی را برافروختند که چیزی جز « استفاده غیرقانونی از زور» نیست. بیات تأکید می‌کند که اهداف قدرت‌های خارجی لزوماً با خواسته‌های مردم ایران همسو نیست. به گفته او، ‌«نه اسرائیل و نه ایالات متحده واقعاً دغدغه مبارزه مردم ایران برای آینده‌ای آزاد و دموکراتیک را ندارند.»

با این حال، بیات اذعان می‌کند که بخشی از جامعه ایران، در اثر ناامیدی از تغییر داخلی، ‌به این نتیجه رسیده است که شاید تنها مداخله خارجی بتواند رژیم را سرنگون کند. این تصور، به‌ویژه پس از جنگ دوازده‌روزه سال گذشته، در میان برخی گروه‌ها تقویت شده است.

یکی از پیامدهای این وضعیت، رشد چشمگیر جریان سلطنت‌طلب به رهبری رضا پهلوی بوده است. بیات می‌گوید این جریان برای نخستین بار به یک نیروی غالب در اپوزیسیون تبدیل شده است. او این رشد را نتیجه دو عامل می‌داند: حمایت رسانه‌ای و مالی قابل توجه، و ناتوانی نیروهای جمهوری‌خواه و چپ در ایجاد یک آلترناتیو مشترک. در این چارچوب، می‌توان اضافه کرد رشد سلطنت‌طلبی صرفاً محصول ضعف نیروهای دموکراتیک نبوده است بلکه بخشی از بازآرایی نیروهای سیاسی در چارچوب نظم ژئوپولیتیکی منطقه بوده است؛ نظمی که در آن برخی پروژه‌های سیاسی، همچون پروژه بازگشت پهلوی، به دلیل هم‌سویی با منافع قدرت‌های جهانی، از حمایت رسانه‌ای و دیپلماتیک گسترده برخوردار می‌شوند.

با این حال، بیات نسبت به این پروژه بازگشت سلطنت نیز تردید جدی دارد. به گفته او:

غالب شدن رضا پهلوی به همان اندازه که نقطه قوت است، یک ضعف نیز محسوب می‌شود. به‌جای متحد کردن اپوزیسیون متنوع، ظهور او شکاف‌ها را عمیق‌تر کرده است.

 بسیاری از نیروهای اجتماعی، از زنان و چپ‌ها تا اقلیت‌های اتنیکی به پروژه سلطنت‌طلبی بی‌اعتماد هستند و آن را وابسته به حمایت خارجی می‌دانند.

یکی از نکات مهم در تحلیل بیات، توجه به دوپارگی اجتماعی در ایران است. او اشاره می‌کند که هم‌زمان با شادی برخی مردم از مرگ خامنه‌ای، جمعیت قابل توجهی نیز در سوگ او به خیابان آمدند. این شکاف اجتماعی می‌تواند در صورت گذار سیاسی به چالش بزرگی تبدیل شود.

راه سوم و انقلاب مذاکره‌‌ای

بیات تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی صرفاً یک دیکتاتوری معمولی نیست، بلکه نوعی نظام ایدئولوژیک شبیه دولت‌های کمونیستی سابق است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ شکل گرفته و شبکه‌ای از نهادهای موازی و یک «دولت عمیق» قدرتمند ایجاد کرده است. این ساختار بر پایه طبقه‌ای وفادار از نیروهای سپاه، بسیج، کارگزاران دولتی و نهادهای مذهبی استوار است که از نظر سیاسی و اقتصادی از نظام سود می‌برند و احتمالاً در برابر تغییر مقاومت خواهند کرد. با این حال، بیات یادآوری می‌کند که تجربه رژیم‌های ایدئولوژیک در اروپای شرقی نشان می‌دهد چنین نظام‌هایی به‌تدریج فرسوده می‌شوند و در نهایت یا از طریق اصلاحات محدود یا در نتیجه فشار اجتماعی گسترده فرو می‌پاشند.

در این چارچوب، بیات سناریویی را مطرح می‌کند که آن را «انقلاب مذاکره‌‌ای» (negotiated revolution) می‌نامد:‌ نوعی گذار دموکراتیک که از ترکیب فشار اجتماعی و مذاکرات سیاسی شکل می‌گیرد. پیمودن این مسیر به زعم او مستلزم چند عنصر ضروری است: تداوم مقاومت مدنی، شکل‌گیری گفتمان عمومی درباره دموکراسی، برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان. او همچنین تأکید می‌کند که باید نیروهای پراکنده دموکراسی‌خواه در داخل و خارج کشور در قالب یک جبهه مشترک به هم متصل شوند. به گفته او:

بسیار مهم است که گروه‌های پراکنده دموکراسی‌خواه ـ در داخل و خارج ایران ـ در چیزی شبیه یک جبهه دموکراتیک به هم پیوند بخورند.

در عین حال،‌ بیات می‌گوید که در خیزش دی، نیروهای چپ بیشتر به‌صورت فردی حضور داشتند تا به‌عنوان سازمان‌های منسجم. بسیاری از سازمان‌های چپ در تبعید ـ بازمانده گروه‌هایی مانند فداییان خلق یا حزب توده ـ امروز پیوند چندانی با نیروهای اجتماعی داخل ایران ندارند و بیشتر به نوعی هویت یا سبک زندگی سیاسی شباهت یافته‌اند تا یک جنبش ریشه‌دار. به همین دلیل و به‌دلیل اختلافات عمیق در میان آنها، بیات نسبت به توانایی چپ برای ارائه یک بدیل سیاسی قابل‌اتکا در شرایط کنونی تردید دارد. با این حال، به‌طور کلی چپ ایران همچنان در موضعی قرار دارد که می‌توان آن را «راه سوم» نامید؛ موضعی که هم با جمهوری اسلامی و هم با جریان سلطنت‌طلب و حامیان خارجی آن مخالف است. در عین حال بسیاری از فعالان چپ ایرانی از چپ غربی نیز ناراضی‌اند، زیرا معتقدند بخشی از آن جمهوری اسلامی را به‌اشتباه «ضد امپریالیست» می‌نامد و مبارزات واقعی مردم ایران برای آزادی و کرامت را نادیده می‌گیرد.

در همین زمینه :‌

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.