تهران میخواند در دل آتش و دود: زندگی همچنان ادامه دارد
در شامگاه حمله نظامی به تهران، هنگامی که دود غلیظ و شعلههای آتش خیابانها را به عرصهای از وحشت و ویرانی تبدیل کرده بود، گروهی از جوانان ایرانی با نواختن ساز و همخوانی موسیقی، فضای عمومی را از سلطه نیروی ویرانگر بازپس گرفتند. این کنش، نبردی نمادین بر سر ماهیت خیابان به شمار میرود: آیا خیابان میبایست به عرصهای برای انقیاد و ترس بدل شود یا میتواند میدانی برای حضور جمعی، همبستگی و بیان فرهنگی باقی بماند؟

نمایی از یک ویدیو. تهران
در شامگاه چهارشنبه ۲۰ اسفند که تهران همچنان زیر حمله نظامی دارد، گروهی از جوانان ایرانی در میان ابرهای غلیظ دود سیاه و شعلههای نارنجی ـ قرمز که از جایی زبانه میکشد، ایستادهاند. دود سنگین هوا را پر کرده و آسمان شب را به رنگ خاکستری-قرمز درآورده، این جوانان نه در حال فرارند و نه پنهان شدن، بلکه دور هم جمع شدهاند، سازهایشان را به دست گرفته و ترانهای را همخوانی میکنند.
این صحنه، با تضاد شدید میان ویرانی اطراف و آرامش گروه نوازنده، حسی از پایداری بر سر حق زندگی را منتقل میکند و احتمالا به همین دلیل هم به سرعت در شبکههای اجتماعی وایرال شده است.
تهران در این قاب یک قلب متحول است. یک موجود زنده که دائماً با هزاران دست و پایی که دارد و با هزاران چشمی که میجنبد در حال تحول است. در تهران به قول محمد علی سپانلو اسطوره شهر به خود مردم بازمیگردد که در مقابل خود نیروی قهار مرگ را میبینند. ایست بازرسیها. دستههایی از مردمان سیاهپوش که مسلحاند و در خیابانهای شهر راه افتادهاند و شعار میدهند و وحشت میپراکنند.
این اجرا به نیروی قهار مرگ میگوید: «ما هنوز اینجا هستیم، ما هنوز حس میکنیم، ما هنوز با همایم.» این پاسخی است به نیهیلیسم آخر زمانی و عشق به ویرانی؛ تاکید بر این که زندگی و فرهنگ حتی در لبه پرتگاه نابودی، ارزش ادامه دادن دارد. این دقیقاً همان بازگشت اسطوره به مردم است. مردم قهرمان میشوند، نه با شمشیر، که با حضورشان.
در قاب این تصویر خیابان که به صحنه وحشت و سلطه بدل شده، دوباره به عرصه جمعی برمیگردد. عمل جمعی، همبستگی را بازتولید میکند. هر نوازنده و هر شنوندهای در آن لحظه، عضوی از یک پیکر واحد است که در برابر تکهتکه شدن مقاومت میکند.
در تهران همواره گذشته در امروز و حاشیه در مرکز حضور دارد.
زبان مشترک اعتراض از آبدانان تا تهران، زبانی فراتر از گویشها و قومیتهاست؛ زبانی که با شعارهای یکسان، نمادهای مشترک و حتی سبکهای هماهنگ کنشگری شکل گرفته است. از انقلاب «زن، زندگی، آزادی» تاکنون این زبان، نه از مرکز به پیرامون دیکته میشود و نه برعکس؛ بلکه در شبکههای اجتماعی و دلهای به هم پیوسته مردم در سراسر کشور به طور همزمان زاییده میشود. در دی خونین،آبدانان با این زبان به تهران میگفت «تنها نیستی»، و تهران با انعکاس صدای آبدانان ثابت میکرد که این خیزش، یک «ملت» را در بر گرفته است؛ ملتی که مرزهای جغرافیایی، قومی و طبقاتی را در هم شکسته و خود را در قالب یک اراده واحد برای تغییر بازتعریف کرده است.


نظرها
نظری وجود ندارد.