شهرکهای موشکی و کمبود آب؛ روایت شکاف میان امنیت و توسعه
روزبه اسکندری ـ اگر امنیت را صرفاً در قالب توان نظامی تعریف کنیم، بخش بزرگی از تهدیدات واقعی نادیده گرفته میشود. اما اگر امنیت را بهعنوان یک مفهوم جامع در نظر بگیریم که شامل پایداری محیط زیست، تابآوری اجتماعی و رفاه اقتصادی نیز میشود آنگاه الگوی تصمیمگیری بهطور بنیادین تغییر خواهد کرد.

خشکسالی و امنیت از طریق تمرکز بر نیروی نظامی ـ منبع عکس: خبرگزاری فرانسه و خبرگزاری فرهیختگان
در ایران امروز، دو تصویر همزمان دیده میشود: از یکسو، زمینهای ترکخورده، تالابهای خشکیده و سفرههای آب زیرزمینی که به مرز نابودی رسیدهاند؛ و از سوی دیگر، تصاویری از شهرکهای موشکی زیرزمینی که بهعنوان نماد قدرت بازدارندگی و اقتدار ملی به نمایش گذاشته میشوند. این همزمانی، نشانهای از یک شکاف عمیق در الگوی حکمرانی و نظام اولویتگذاری در کشور است.
بحران آب در ایران، یک هشدار آیندهنگرانه نیست؛ که واقعیتی ملموس است. افت بیسابقه سطح آبهای زیرزمینی، فرونشست زمین در دشتهای کلیدی، خشکشدن تالابهایی که زمانی سپرهای اکولوژیک کشور بودند، و افزایش تنشهای اجتماعی بر سر دسترسی به آب، همگی نشان میدهند که ایران وارد مدتهاست وارد مرحله «ورشکستگی آبی» شده است. این وضعیت، محصول دههها سیاستگذاری ناپایدار، توسعه کشاورزی بدون توجه به ظرفیت سرزمینی، تکیه بر مدیریت سازه محور و ضعف در حکمرانی یکپارچه منابع آب است.
در چنین شرایطی، پرسشی که در ذهن افکار عمومی و تحلیلگران شکل میگیرد، نه از جنس تقابل ساده، بلکه از جنس «اولویت» است: در شرایطی که منابع حیاتی کشور در حال تحلیل رفتن است، جایگاه اولویتبندی و سرمایهگذاری در حوزههای مختلف چگونه تعیین میشود؟
نمایش شهرکهای موشکی، در منطق امنیتی، بخشی از راهبرد بازدارندگی است؛ پاسخی به تهدیدات بیرونی و تلاشی برای تثبیت موقعیت ژئوپلیتیکی. در جهانی که امنیت همچنان یکی از پایههای بقا و توسعه کشورهاست، نمیتوان این منطق را بهسادگی نادیده گرفت. اما مساله زمانی پیچیده میشود که این رویکرد، در عمل، بر سایر حوزههای حیاتی سایه بیندازد. آن همحوزههایی که مستقیماً با کیفیت زندگی شهروندان و پایداری سرزمین در پیوند هستند.
واقعیت این است که امنیت، مفهومی چندلایه است. کشوری که با فرونشست زمین، بیابانزایی، مهاجرتهای اقلیمی و تنشهای اجتماعی ناشی از کمبود آب مواجه است، حتی در صورت برخورداری از توان نظامی بالا، با نوع دیگری از ناامنی روبهرو خواهد شد ـ ناامنیای که از درون میجوشد، نه از مرزها.
در ادبیات توسعه، از این وضعیت با عنوان «ناهمترازی در سرمایهگذاری» یاد میشود؛ جایی که تخصیص منابع، بازتاب دقیقی از ریسکهای واقعی و اولویتهای بلندمدت یک کشور نیست. در ایران، به نظر میرسد شکاف میان «امنیت سخت» و «امنیت نرم» بهویژه امنیت زیستمحیطی در حال عمیقتر شدن است.
این در حالی است که تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد پایداری سرزمینی، پیششرط هر نوع قدرت پایدار است. بدون مدیریت موثر منابع آب، هیچ الگویی از توسعه چه صنعتی، چه کشاورزی و چه حتی نظامی، نمیتواند در بلندمدت دوام بیاورد. آب، نه یک منبع اقتصادی، بلکه ستون فقرات امنیت ملی است.
موضوع اصلی، دوگانهسازی ساده میان «موشک یا آب» نیست؛ بلکه نحوه تعریف «امنیت» در سطح کلان است. اگر امنیت را صرفاً در قالب توان نظامی تعریف کنیم، بخش بزرگی از تهدیدات واقعی نادیده گرفته میشود. اما اگر امنیت را بهعنوان یک مفهوم جامع در نظر بگیریم که شامل پایداری محیط زیست، تابآوری اجتماعی و رفاه اقتصادی نیز میشود آنگاه الگوی تصمیمگیری بهطور بنیادین تغییر خواهد کرد.
«داستان کمبود آب و شهرکهای موشکی»، در نهایت، روایت یک انتخاب است: انتخاب میان نگاه کوتاهمدت و بلندمدت، میان نمایش قدرت و ایجاد پایداری، و میان پاسخ به تهدیدات بیرونی و حل بحرانهای درونی.
آینده ایران، نه در یکی از این دو مسیر، بلکه در توانایی ایجاد تعادل میان آنها رقم خواهد خورد. تعادلی که بدون بازنگری در الگوی حکمرانی، شفافیت در تخصیص منابع، و پذیرش این واقعیت که «آب» خود یک مولفه بنیادین امنیت ملی است، دستیافتنی نخواهد بود.
*روزبه اسکندری پژوهشگر محیط زیست و کارشناس سازههای هیدرولیکی است.





نظرها
نظری وجود ندارد.