نقد روایت «مقصر واحد» در جنگ
آرمین خامه: سادهسازی روایتها در مورد جنگ، عدالت را قربانی میکند
آیا میتوان تمام فجایع یک جنگ را به گردن یک طرف انداخت؟ آرمین خامه در این گفتوگو سطوح مختلف مسئولیت در جنگ را از منظر فلسفه سیاسی بررسی میکند. او با اشاره به مصادیق عینی در درگیریهای اخیر، از تفاوت میان «سهلانگاری» و «جنایت آگاهانه» میگوید و تبیین میکند که چگونه روایتهای قطبیشده، مانع از درک حقیقتِ چندلایه جنگ و پاسخگو نگاه داشتن تمامی طرفهای درگیر میشوند.

هرمزگان، میناب - ایران - ۲۱ مارس ۲۰۲۶ تصویر ساختمان تخریب شده دبستان شجره طیبه. عکس از حسن قائدی / آناتولی از طریق AFP
بحث درباره مقصر جنگ با ایران به یکی از محورهای اصلی رسانهها و محافل کارشناسی تبدیل شده است. این مناقشه، هم در میان حامیان اقدام نظامی علیه ایران و هم در میان مخالفان جنگ جریان دارد. در این میان، مدافعان حمله نظامی اسرائیل و آمریکا، بهطور گسترده بر این ادعا تأکید میکنند که جمهوری اسلامی مسئول اصلی شکلگیری این جنگ است و از این روایت برای مشروعیتبخشی به موضع خود استفاده میکنند.
آرمین خامه، روزنامهنگار و دانشآموخته فلسفه سیاسی، در گفتوگویی با زمانه، با نقد دیدگاههایی که تلاش میکنند مسئولیت جنگ را بهصورت یکجانبه متوجه جمهوری اسلامی بدانند، تأکید میکند که جنگ پدیدهای چندلایه و پیچیده است و نمیتوان آن را به یک عامل یا بازیگر تقلیل داد.
او با طرح این پرسش که «مقصر کدام بخش از جنگ؟»، توضیح میدهد که در تحلیل مسئولیت جنگ باید میان سطوح مختلف تمایز قائل شد؛ از جمله زمینهها و عوامل منتهی به جنگ، دلایل و توجیهات آغاز آن، و همچنین نحوه اداره و پیشبرد جنگ. به گفته او، هر یک از این سطوح دارای معیارهای مستقل اخلاقی و حقوقی هستند و نمیتوان با یک حکم کلی درباره همه آنها داوری کرد.
آرمین خامه میگوید:
وقتی میگوییم مقصر جنگ جمهوری اسلامی است یا اصلاً به دنبال یک مقصر میگردیم، اولین کاری که باید بکنیم این است که از خودمان بپرسیم یا از کسی که این حرف را میزند بپرسیم: مقصر کدام بخش از جنگ؟ آیا مقصر شروع جنگ است؟ آیا مقصر در نحوهای است که جنگ اداره شده؟ آیا درباره زمینههایی که منجر به بروز جنگ شده صحبت میکنیم؟
خامه با اشاره به ادبیات موجود در حوزه فلسفه سیاسی و حقوق بینالملل، تأکید میکند که برای ارزیابی مشروعیت یک جنگ، معیارهایی مانند ضرورت، تناسب، نیت اخلاقی و طی شدن مسیرهای جایگزین باید مورد بررسی قرار گیرد. او همچنین به مفاهیمی مانند جنگ پیشدستانه، جنگ پیشگیرانه و مداخله بشردوستانه اشاره کرده و میگوید هر یک از این مفاهیم چارچوبهای مشخصی دارند که باید در تحلیل هر جنگی مدنظر قرار گیرند.
در بخش دیگری از این گفتوگو، او با اشاره به نمونهای از حمله به مدرسه میناب در جریان جنگ اخیر، توضیح میدهد که حتی در صورت فرض مشروعیت آغاز جنگ، نحوه اجرای آن همچنان تابع قواعد سختگیرانه حقوق بینالملل است. به گفته او، حمله به اهداف غیرنظامی، از جمله مدارس و زیرساختهای عمومی، میتواند مصداق جنایت جنگی باشد و بسته به میزان آگاهی و پیشگیری، سطوح مختلفی از مسئولیت اخلاقی و حقوقی را در پی داشته باشد.
آرمین خامه میگوید:
در حقوق بینالملل، حمله به اهداف غیرنظامی جنایت جنگی محسوب میشود. حالا اگر این کار آگاهانه و عامدانه انجام شده باشد، یک نوع مسئولیت اخلاقی دارد. اگر آگاهانه نبوده اما پیشگیریهای لازم هم انجام نشده و اصل تناسب رعایت نشده، باز هم نوع دیگری از مسئولیت مطرح است. یعنی اگر اقدامات لازم برای اطمینان از عدم آسیب به اهداف غیرنظامی انجام نشده باشد، این سهلانگاری محسوب میشود. و اگر همه اقدامات پیشگیرانه انجام شده اما باز هم چنین خطایی رخ داده، در آن صورت میتوان گفت مسئولیت اخلاقی کمتر است نسبت به حالتی که هیچ پیشگیریای صورت نگرفته باشد.
خامه تأکید میکند که تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی یکی از اصول بنیادین در حقوق جنگ است و هرگونه تفسیر موسع از مفهوم «هدف نظامی» میتواند زمینهساز توجیه اقدامات بحثبرانگیز شود. او میافزاید که حمله به نهادهایی مانند دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی یا زیرساختهای عمومی، نیازمند بررسی دقیق و پرهیز از تعمیمهای سادهانگارانه است.
این تحلیلگر در پاسخ به این پرسش که چرا روایت «مقصر واحد» تا این اندازه رواج دارد، به چند عامل اشاره میکند؛ از جمله محدودیت در توان تحلیل پیچیدگیهای جنگ، سازوکارهای روانی مانند تلاش برای رهایی از احساس مسئولیت، و همچنین خشم و نارضایتی انباشته از عملکرد جمهوری اسلامی در سالهای گذشته.
به گفته او، در برخی موارد، تأکید افراطی بر مقصر بودن یک طرف، ناشی از نگرانی درباره فرار از پاسخگویی است؛ نگرانیای که قابل درک است، اما میتواند به سادهسازی بیش از حد واقعیت منجر شود و در نهایت به مفهوم عدالت آسیب بزند.
آرمین خامه میگوید:
خشم و نفرت انباشتهشده از عملکرد جمهوری اسلامی در سالهای گذشته، بهویژه در رویدادهای اخیر، باعث میشود نوعی تأکید شدید بر مقصر بودن آن شکل بگیرد. این نگرانی هم وجود دارد که اگر این تأکید تضعیف شود، ممکن است راهی برای فرار از پاسخگویی باز شود. این نگرانی قابل درک است، اما سادهسازی بیش از حد نیز میتواند به خود مفهوم عدالت آسیب بزند.
خامه همچنین بر نقش روایتسازی و تبلیغات در شکلگیری این نگاهها تأکید کرده و میگوید در بسیاری از موارد، جنگها در قالب روایتهای دوقطبی و سیاهوسفید بازنمایی میشوند؛ جایی که یک طرف بهعنوان «شر مطلق» و طرف دیگر بهعنوان «نیروی نجاتبخش» معرفی میشود. به گفته او، این نوع روایتها با تقلیل واقعیت پیچیده جنگ به داستانی ساده، زمینهساز قضاوتهای سطحی و کلیشهای میشوند.
بشنوید:
او در پایان تأکید میکند که برای دستیابی به قضاوتی منصفانهتر درباره جنگ، باید از این سادهسازیها فاصله گرفت و با در نظر گرفتن تمامی ابعاد و پیچیدگیها، به تحلیل چندجانبه و دقیقتری از مسئولیتها پرداخت؛ در غیر این صورت، عدالت به نخستین قربانی روایتهای تقلیلگرایانه تبدیل خواهد شد.
خامه به زمانه می گوید:
روایتهای سادهسازیشده، که اغلب توسط دستگاههای تبلیغاتی تقویت میشوند، باعث میشوند واقعیت پیچیده جنگ به یک داستان ساده تقلیل پیدا کند. در نتیجه، قضاوتها هم سطحی، سریع و کلیشهای میشوند. در حالی که برای رسیدن به درک دقیقتر و قضاوت منصفانهتر، باید این پیچیدگیها را دید و از سادهسازیهای افراطی پرهیز کرد.



نظرها
نظری وجود ندارد.