بابالمندب، سلاح جدید ایران در برابر احتمال اشغال خارگ
تهران با اشاره به یکی از حیاتیترین آبراههای جهان، پیام روشنی به واشنگتن میدهد: هرگونه اقدام نظامی مستقیم روی خاک یا جزایر ایران، میتواند هزینهای جهانی و فراتر از خلیج فارس به همراه داشته باشد. این تهدید، که از زبان منابع نظامی نزدیک به سپاه مطرح شده، نشاندهنده تغییر احتمالی در تاکتیک ایران از دفاع مستقیم به ایجاد اختلال در زنجیره تأمین انرژی و تجارت بینالمللی است.

دو کشتی سعودی در بابالمندب (تنگه اشک) – عکس: آرشیو
ایران تهدید کرده که در صورت اشغال جزیره خارگ توسط آمریکا، جبهه جدیدی در جنگ باز کند و مسیر تجاری تنگه بابالمندب را مختل کند. یک منبع نظامی که نام او افشا نشده به خبرگزاری تسنیم گفت: «اگر آمریکا به تهدیدات خود درباره تجاوز نظامی به جزیره خارک عمل کند، قطعا با پاسخی مواجه خواهد شد که نسبت به شگفتانههای ۲۱روز اخیر بیسابقه است.»
او در این مورد به «ناامنی در سایر تنگهها از جمله تنگه بابالمندب و دریای سرخ» اشاره کرد و گفت: «اگر آمریکاییها به جزیره خارک حمله کنند، تولید نفت میتواند دچار اختلال موقت شود» و «ایران کل تاسیسات منطقه را به آتش میکشد.»
تنگه بابالمندب چرا مهم است؟
تنگه بابالمندب (به معنای «دروازه اشک» یا «دروازه گریه») یکی از حیاتیترین آبراههای استراتژیک جهان است که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند. این تنگه با عرض کمترین نقطه حدود ۲۹-۳۰ کیلومتر، تنها مسیر مستقیم دریایی برای دسترسی به کانال سوئز محسوب میشود و نقش کلیدی در ارتباط تجاری اروپا، آسیا و خاورمیانه ایفا میکند. روزانه هزاران کشتی از آن عبور میکنند و اختلال در آن، مسیرهای جایگزین طولانیتری مانند دور زدن دماغه امید نیک را اجباری میکند که منجر به افزایش قابل توجه زمان، هزینه سوخت و تأخیر در زنجیره تأمین جهانی میشود.
از نظر اقتصادی، بابالمندب شاهرگ مهمی برای تجارت جهانی است. پیش از اختلالات اخیر، حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد از تجارت دریایی بینالمللی (شامل نفت خام، محصولات پالایششده، گاز طبیعی مایع، کالاهای تولیدی و مواد غذایی) از این تنگه عبور میکرد. حجم نفت عبوری در سالهای قبل به حدود ۸٫۸ میلیون بشکه در روز میرسید (تقریباً ۹-۱۲ درصد تجارت دریایی نفت جهان). بستن یا تهدید این تنگه میتواند قیمت انرژی را بهشدت افزایش دهد، صادرات نفت خلیج فارس به اروپا و آمریکا را مختل کند و ضربه سنگینی به اقتصاد جهانی وارد آورد.
جزیره پریم در وسط تنگه، نقطهای کلیدی برای نظارت یا اختلال محسوب میشود و هرگونه درگیری در آنجا میتواند پیامدهای گستردهای برای ثبات جهانی داشته باشد. به همین دلیل، بابالمندب همیشه یکی از «نقاط خفهکننده» (chokepoints) اصلی تجارت دریایی جهان به شمار میرود.
حوثیها چگونه میتوانند این تنگه را ببندند؟
حوثیها (انصارالله یمن) برای بستن یا مختل کردن تنگه بابالمندب نیازی به اشغال فیزیکی کامل آن ندارند. آنها با استفاده از تاکتیکهای نامتقارن میتوانند منطقه را برای کشتیهای تجاری و نظامی «غیرقابل عبور» یا بسیار پرخطر کنند.
روشهای اصلی آنها عبارتند از:
- موشکهای ضدکشتی:
شامل موشکهای کروز (با برد تا ۳۰۰ کیلومتر)، موشکهای بالستیک ضدکشتی و راکتهای کوتاهبرد که از ساحل غربی یمن (استان حدیده، السالف و اطراف آن) یا جزایر کوچک تحت کنترل شلیک میشوند. این موشکها میتوانند کشتیها را در کانالهای باریک تنگه هدف قرار دهند.
- پهپادهای انتحاری و دریایی:
پهپادهای یکطرفه (مانند شهاب، قاصف، وعید) و قایقهای انفجاری بدون سرنشین (drone boats) که برای حمله به کشتیهای در حال عبور استفاده میشوند.
- مینهای دریایی:
رها کردن مینهای شناور یا چسبان در کانالها که عبور را خطرناک میکند و نیاز به عملیات پاکسازی گسترده دارد.
- قایقهای تندرو و عملیات ویژه:
استفاده از قایقهای سریع برای توقیف، حمله نزدیک یا عملیات غواصی/اژدری.
این حملات معمولاً از سواحل تحت کنترل حوثیها (غرب یمن، شامل بندر السالف و جزیره کامران) انجام میشود و با پهپادهای شناسایی برای هدفگیری دقیق همراه است.
در عمل، «بستن» به معنای توقف کامل عبور نیست، بلکه ایجاد ترس و هزینه بالا است: بیمه کشتیها سرسامآور میشود، شرکتها مسیر را دور میزنند و نیروی دریایی غربی مجبور به اسکورت گسترده میشود. در کمپین قبلی، این روش باعث کاهش شدید عبور از کانال سوئز و افزایش قیمت انرژی شد. حوثیها بارها اعلام کردهاند که در حمایت از ایران، آماده «همه گزینهها» از جمله هدفگیری کشتیهای مرتبط با آمریکا/اسرائیل یا حتی اختلال گستردهتر هستند.
البته محدودیتهایی هم وجود دارد: نیروی دریایی قوی ندارند، در برابر حملات هوایی آمریکا/ائتلاف آسیبپذیرند، و بستن کامل تنگه ممکن است واکنش نظامی شدید بینالمللی را به دنبال داشته باشد. با این حال، تجربه ۲۰۲۳-۲۰۲۵ نشان داد که حتی حملات محدود و گزینشی آنها کافی است تا تنگه را به یک «نقطه خفهکننده» پرهزینه تبدیل کنند.
- بستن تنگه، چه تاثیری در قیمت نفت خواهد گذاشت؟
حجم نفت عبوری از بابالمندب معمولاً حدود ۴٫۲ تا ۸٫۸ میلیون بشکه در روز است (حدود ۶ تا ۱۲ درصد نفت دریابرد جهانی).
تحلیلگران هشدار دادهاند که قیمت نفت میتواند به ۱۲۰ دلار یا بالاتر برسد (بعضی سناریوها حتی تا ۱۵۰ دلار). قیمتها در حال حاضر بالای ۱۱۰ دلار هستند و اختلال دوگانه هرمز ـ بابالمندب میتواند تا ۲۵ ـ ۳۰ درصد از جریان نفت دریابرد جهانی را تهدید کند.
تجربه حملات حوثی در ۲۰۲۳ ـ ۲۰۲۵ نشان داد که حتی اختلال جزئی (نه بستن کامل) باعث افزایش هزینههای حمل، کاهش ترافیک کانال سوئز (تا ۷۵ ـ ۹۰ درصد در برخی دورهها) و افزودن ریسک پرمیوم به قیمت نفت شد. بستن کامل یا تهدید معتبر، علاوه بر افزایش مستقیم قیمت، تورم جهانی، هزینه سوخت هواپیما و حملونقل، و اختلال در زنجیره تأمین (از جمله مواد غذایی و کالاها) را به دنبال خواهد داشت.
البته عوامل تعدیلکننده هم وجود دارد: ظرفیت ذخیرهسازی جهانی، تولید اضافی اوپک (بهویژه عربستان)، و واکنش سریع نیروی دریایی بینالمللی میتواند شدت تأثیر را کم کند.
آیا در این صورت احتمال شکلگیری ائتلاف بین المللی بیشتر میشود؟
بله، اگر حوثیها موفق به بستن یا اختلال جدی در تنگه بابالمندب شوند (بهویژه در شرایط فعلی که تنگه هرمز نیز مختل شده)، احتمال شکلگیری یا تقویت ائتلاف بینالمللی علیه آنها بهطور قابل توجهی افزایش مییابد.
در بحران دریای سرخ ۲۰۲۳ ـ ۲۰۲۵، حملات حوثیها منجر به تشکیل سریع دو ائتلاف شد: عملیات Prosperity Guardian (به رهبری آمریکا با حضور دهها کشور) و عملیات Aspides اتحادیه اروپا. این ائتلافها شامل عملیات دریایی، اسکورت کشتیها و حملات هوایی به مواضع حوثی بودند. اختلال جدید در بابالمندب، این ائتلافها را فعالتر یا گستردهتر خواهد کرد.
کشورهای غربی (آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان)، کشورهای خلیج فارس (عربستان و امارات که صادراتشان آسیب میبیند) و حتی برخی کشورهای آسیایی (ژاپن، کره جنوبی) که به تجارت دریای سرخ وابستهاند، تمایل بیشتری به مشارکت خواهند داشت. ترامپ نیز قبلاً از کشورها خواسته بود کشتی بفرستند تا آبراهها امن بماند.
در مجموع، بستن بابالمندب یک «خط قرمز اقتصادی» برای بسیاری از قدرتهای جهانی است و احتمالاً منجر به گسترش سریع عملیات دریایی، افزایش حملات هوایی و هماهنگی بیشتر بین آمریکا، اروپا و کشورهای خلیج فارس میشود ـ مشابه آنچه در ۲۰۲۴-۲۰۲۵ دیدیم، اما با شدت بالاتر به دلیل همزمان بودن با بحران هرمز. این سناریو میتواند یمن را به یکی از جبهههای اصلی جنگ تبدیل کند.
تهدید ایران نشانه استیصال است یا قدرت؟
ایران با این تهدید، از تاکتیک کلاسیک خود استفاده میکند: جنگ نامتقارن از طریق نیروهای نیابتی (بهویژه حوثیها). به جای مقابله مستقیم نظامی با نیروی هوایی و دریایی برتر آمریکا/اسرائیل، هزینه اقتصادی جهانی را بالا میبرد.
ایران صراحتاً میگوید: «اقدام شما نه تنها سودی ندارد، بلکه هزینهاش را دو برابر میکنیم.» این دقیقاً همان منطق «هزینه-فایده» است که ایران در سالهای ۲۰۲۳-۲۰۲۵ با حملات حوثیها در دریای سرخ به خوبی اجرا کرد. تهدید به باز کردن «جبهه غافلگیرکننده» نشاندهنده اراده برای گسترش جنگ به حوزهای است که برای غرب پرهزینهتر از جنگ مستقیم در خلیج فارس است.
در همان حال، این تهدید در شرایطی مطرح شده که ایران تحت فشار شدید نظامی قرار دارد: گزارشها از آسیب جدی به نیروی دریایی، هوایی، تأسیسات موشکی و پهپادی ایران حکایت دارند. جزیره خارگ (۹۰ درصد صادرات نفت) شاهرگ اقتصادی تهران است و تهدید به اشغال یا حمله جدی به آن، مستقیماً بقای اقتصادی رژیم را هدف گرفته. وقتی ایران به جای دفاع مستقیم از خارگ، به تهدید یک تنگه دورتر (بابالمندب) متوسل میشود، نشان میدهد که در حوزههای متعارف (هوایی، دریایی نزدیک ساحل) دستش نسبتاً خالیتر شده و به «سلاحهای ارزان و نیابتی» تکیه کرده. برخی تحلیلها این را نشانهای از «جنگ فرسایشی» میدانند که ایران برای خرید زمان و ایجاد درد جهانی استفاده میکند، نه لزوماً پیروزی قاطع.
در مجموع میتوان گفت این تهدید بیشتر بازدارندگی ترکیبی است ـ ترکیبی از قدرت باقیمانده (شبکه نیابتی، موشکهای ضدکشتی، تجربه قبلی حوثیها) و استیصال نسبی (ناتوانی در جنگ مستقیم طولانیمدت). ایران میداند که بستن کامل بابالمندب واکنش بینالمللی شدید (ائتلاف دریایی گستردهتر) را به دنبال دارد، اما امیدوار است همین تهدید کافی باشد تا آمریکا را از اشغال خارگ بازدارد. در مجموع موفقیت یا شکست این استراتژی بستگی به این دارد که آیا غرب حاضر است هزینه اقتصادی جهانی را بپذیرد یا با عملیات نظامی گستردهتر پاسخ دهد.



نظرها
نظری وجود ندارد.