چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«جنگ، نیروی انقلابی را تضعیف می‌کند»؛ روایت یک فعال کارگری

در میانهٔ جنگ، نه‌تنها توازن قدرت سیاسی تغییر می‌کند، بلکه مسیر جنبش‌های مردمی نیز دچار اختلال می‌شود. میثم آل‌مهدی، فعال جنبش کارگری، در گفت‌وگو با رادیوزمانه توضیح می‌دهد چگونه جنگ می‌تواند نیروی خیابان را تضعیف کند، جامعه را به سمت قدرت مستقر سوق دهد و روندهای انقلابی را به تعویق بیندازد.

جنگ خانمانسوز، تأثیرات عمیقی بر جنبش‌های مدنی و رویکردهای انقلابی دارد و بررسی این وضعیت، بدون فهم ابعاد سیاسی و اجتماعی جنگ، ناقص خواهد بود. در گفت‌وگو با میثم آل‌مهدی، فعال جنبش کارگری، ابتدا به بعد سیاسی و عملیاتی جنگ می‌پردازیم و سپس به بعد اجتماعی و انسانی نگاه می‌کنیم تا دریابیم چگونه جنگ می‌تواند مبارزه خیابانی را تحت تأثیر قرار دهد و چه آسیب‌هایی به جنبش‌های مردمی وارد می‌کند.

زهرا باقری‌شاد ـ جنگ و بحران نظامی که در حال ایران بر ایران حاکم شده چه تاثیری می‌تواند بر رویکردهای انقلابی و جنبش‌های مدنی داشته باشد؟

میثم آل‌مهدی ـ مسئله جنگ را باید در دو بعد بررسی کنیم. یک، بعد عملیاتی که ما را به جنگ رساند. دو؛ آسیب‌هایی که جنگ به جنبش‌های مردمی می‌رساند.

بعد اول، که بعد سیاسی و به اصطلاح بعد نظام سیاسی است، بررسی می‌کند که چه عواملی ما را به جنگ رسانده‌اند. در این بعد، سرکردگان آن چه کسانی هستند؟ مثلا مسیح علی‌نژاد و رضا پهلوی که هر دو از «تجار جنگ» محسوب می‌شوند. این تحلیل ما را به نقطه‌ای می‌رساند که بررسی کنیم چرا پروپاگاندا می‌گوید مردم ایران عاشق جنگ هستند و چرا این سوژه در رسانه‌های اروپایی خریداری می‌شود؟ چون جان انسان‌های رنگین‌پوست کم‌ارزش فرض می‌شود، جنگ به‌عنوان «رهایی‌بخش» معرفی می‌شود. اما جنگی که امپریالیسم آمریکا و اسرائیل با توپ و تانک به آنجا می‌ریزند، برای ما تجربه متفاوتی دارد. در عمل، اگر بگویند جنگ برای رهایی انسان در ایران آمده است، واقعیت زمین اینگونه نیست.

بعد دوم که اجتماعی است و عمیق‌تر است و مربوط به زندگی و مبارزه ما می‌شود. برای مثال، با کشته شدن علی خامنه‌ای که اکنون حدود ۸۶–۸۷ ساله بود، جنگ باعث شد رژیم او تقویت شود؛ همان‌طور که گفته شده، این جنگ نظام را ۲۵ سال جوان‌تر کرد. با وجود این، نظام جمهوری اسلامی اکنون به عنوان یک قدرت در خاورمیانه مطرح است. این تحلیل برای انسان‌های مبارزی که در خیابان‌های ایران فعالیت می‌کنند، اهمیت دارد. مبارزان خیابانی نه در رسانه‌ها، نه در مصاحبه‌های تلویزیونی، نه در کنگره آمریکا و نه در اتحادیه اروپا مطرح شده‌اند، بلکه از متن خیابان به آگاهی رسیده‌اند و قدرت طبقه خود را پیش برده‌اند. سوال‌هایی که امروز در مقابل این جریان‌ها قرار می‌دهیم، مهم هستند و نیاز به پاسخ دارند. ما نباید ساده از کنار مسائل بگذریم و نباید فکر کنیم که یک انسان خاورمیانه‌ای احمق هستیم که حق پرسشگری نداریم، بلکه همیشه باید پرسشگر و فعال باشیم و حرکت کنیم. در بعد دوم، یعنی بعد مبارزه و زندگی، باید روشن کنیم ما کی هستیم و چه می‌کنیم. این بعد برای درک واقعی مبارزه و تأثیر جنگ بر زندگی ما و جامعه حیاتی است. مبارزه ما یعنی اینکه با تمام دردها و رنج‌هایی که داری، ادامه بدهی، زندگی کنی و مطالبه‌گری کنی؛ این همان مبارزه ماست. این رنج‌ها تازگی ندارد و بخشی از زندگی ماست. اگر بعد خیابانی مبارزه را نگاه کنیم، باید حداقل پانزده سال گذشته ایران را بررسی کنیم؛ یعنی رفتارهای خیابان، نوع مطالبات، روند پیشرفت مطالبات، تا بتوانیم به یک نتیجه برسیم. یعنی زمانی که جامعه و جنبش کارگری را بررسی می‌کنیم، باید این نکته را در نظر بگیریم که وقتی ما در خیابان‌های ایران و اهواز سخنرانی می‌کردیم، فریاد می‌زدیم و صحبت می‌کردیم، هیچ انسانی قبل از آن جرات نمی‌کرد میکروفون دست بگیرد و سخنرانی کند. ما جسارت و اعتماد به نفس به خیابان دادیم و نتیجه این فرایند تکاملی را دیدیم: اعتراضات آب و تموز، اعتصابات کارگران شرکت نفت، قیام ژینا، حضور زنان در خیابان. این یک روند تکاملی است که به نقطه‌ای می‌رسد که برخی آن را انقلاب می‌نامند. در پانزده سال گذشته، وقتی از انقلاب صحبت می‌کردیم، بعضی‌ها فکر می‌کردند ما توهم داریم، اما وقتی به قیام زنان می‌رسیم، می‌بینیم که انقلاب در زبان زنان و زبان انسان‌هایی است که در خیابان حضور دارند. بنابراین شما یک روند حرکت به سمت انقلاب را دنبال می‌کنید. همین روند است که مسیح علی‌نژاد، خاندان پهلوی، اسرائیل و آمریکا را ترسانده است. جنگ‌ها امروز، جنگ بازار و جنگ تبلیغاتی است. اما من نمی‌بینم این جنگ‌ها به جمهوری اسلامی ضرر برساند، زیرا وقتی درباره رژیم صحبت می‌کنیم، داریم درباره یک رژیم ایدئولوژیک صحبت می‌کنیم، نظامی که مبنای آن ایدئولوژیک و بر شهادت و عاشورا است. چطور می‌توان با چنین رژیمی وارد جنگ شد؟ هر مرگ برای آن یک امتیاز مثبت است، زیرا اساس زیست این رژیم بر ایدئولوژی است.

اما برگردیم به اینکه چرا ما انقلابی هستیم؟ چون می‌فهمیم که در چه جغرافیایی مبارزه می‌کنیم و می‌دانیم رژیمی که روبروی ماست، چقدر قدرت دارد و چقدر محدودیت. اما امروز، به واسطه پهلوی، مسیح علی‌نژاد، کنگره آمریکا و کنگره اسرائیل، جمهوری اسلامی به عنوان یک قدرت جهانی مطرح شده است. تا قبل از آن، وقتی ما به خیابان می‌آمدیم، صدای زنان و طبقه کارگر بود که فریاد می‌زد. اما امروز، ما فقط «من» یا «مای انقلابی» نیستیم، بلکه ما، ایرانیان، صاحب تاریخ و تمدن هستیم و این قدرت تاریخی و اجتماعی ما را شکل می‌دهد. یک سوال مهم از تمام ایرانی‌هایی که به تاریخ خود افتخار می‌کنند دارم: چطور به ما می‌گویید تمدن شما دو هزار سال قدمت دارد، اما دستمال برمی‌دارید و در کاخ سفید خون انسان‌ها را پاک می‌کنید؟ برای کشوری که دویست و پنجاه یا صد و پنجاه ساله است، چگونه این تمدن دو هزار ساله فقط بر سر من، انسانی که «دیگری» تعریف شده، می‌کوبد؟ این سرکوب متوجه بلوچ، کرد، ترک و عرب هم می‌شود. اما وقتی به انسان سفید یا قدرت‌های جهانی می‌رسید، بی‌اختیار هیجان شما فوران می‌کند.

این یک سوال مهم است زیرا چنین رویکردی آسیب‌های جدی به جنبش می‌زند. از نظر من رضا پهلوی درک واقعی از سیاست ندارد؛ مگر می‌شود در حالت جنگ، بخواهید از هیجان مردم و حضورشان در خیابان سو استفاده کنید؟ نیروی انقلابی که به این شکل ایجاد نمی‌شود. امروز، در این تاریخ، باید بر تمام تابلوهای شهر در ایران نوشته شود که نیروی انقلابی، شریف‌ترین نیرویی بود که برای برابری و آزادی انسان در ایران جنگید.

برگردیم به نیروی انقلابی جنبش کارگری، جنگ چگونه می‌تواند این جنبش را به عقب براند؟

جنگ همیشه انقلاب و حرکت انقلابی را عقب می‌برد و هیچ تعادلی ندارد. در چند سال گذشته، حتی مردم بی‌طرفی که با جمهوری اسلامی مشکل نداشتند، در اعتراضات، مانند قیام ژینا و اعتراضات کارگری، به سمت جنبش ما کشیده شدند. چرا؟ چون ما از زیست واقعی انسان‌ها صحبت می‌کنیم، از زیست مشترک طبقه کارگر. اما جنگ چه کرد؟
جنگ این معادله هم‌راستایی یا معادله انسان بی‌طرف را به سمت جمهوری اسلامی کشاند. نگاهی به جنگ ایران و عراق بیندازید؛ سرکوب اصلی نه جمهوری اسلامی، بلکه نیروی انقلابی و معترض را هدف گرفت.
نمی‌توان با شعار کلی‌گویی گفت «جمهوری اسلامی می‌کشد، پس این هم بکش»؛ مسئله این است که ارزش انسانی و نیروی انقلاب اهمیت دارد.

جنگ امروز، فاجعه‌ای بود برای نیروی انقلابی که می‌خواست انقلاب کند.با این همه جنگ ممکن است انقلاب را به تأخیر بیندازد، اما هرگز جلوی آن را نمی‌گیرد. ما به عنوان انسان‌هایی که در آن جغرافیا زندگی می‌کنیم، به‌عنوان طبقه کارگر و نیروهای مترقی، لاجرم به نقطه سازماندهی می‌رسیم. دولت مرکزی ضعیف است و نمی‌تواند مطالبات ما را تأمین کند؛ بنابراین سراغ کمیته‌ها و سازماندهی‌ها می‌رویم تا آنچه جنگ از ما گرفته، بازیابی شود.

*بخشی از این گفت‌وگو پیش‌تر در رادیو زمانه در لینک زیر منتشر شده است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.