جنگ؛ امتداد ویرانی، نه مسیر رهایی
بیانیهی جنبش زنان بلوچ در محکومیت جنگ
«نه به جنگ، نه به اعدام، نه به سرکوب»؛ این واکشن صریح جنبش زنان بلوچ به تحولات خونین این روزهای ایران است. آنها در بیانیهای اعلام کردند که اجازه نخواهند داد صدای لرزان بمبها، فریاد عدالتخواهی مردم را در حاشیه مدفون کند.

روی پلاکارد نوشته: «نه به جنگ» ــ عکس: Shutterstock
ما در هنگامهای آکنده از سوگ، خشم و ویرانی، این کلمات را مینویسیم؛ در روزهایی که مرگ و ترس مستمر از ویرانی به تجربهای روزمره بدل شدهاند و امکان سخن گفتن، خود به کنشی پرهزینه و مخاطرهآمیز تبدیل شده است. ما از جغرافیایی سخن میگوییم که سالها به حاشیه رانده شده، اما همواره در متن خشونت و سرکوب زیسته است؛ از بلوچستان، که پیوسته یکی از نخستین قربانیان سیاستهای امنیتی و نظامی بوده است.
ما، بهعنوان بخشی از جامعهی زنان بلوچ، در برابر چرخهی فزایندهی خشونت، سرکوب، اعدام و جنگ، موضعی روشن و بیتردید اتخاذ میکنیم.
جنگ؛ امتداد ویرانی، نه مسیر رهایی
حملهی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، تحت هر نام و توجیه، چیزی جز گسترش مرگ، تخریب و بیثباتی نیست. تجربهی تاریخی منطقه، از عراق تا افغانستان و سوریه، بهروشنی نشان میدهد که جنگ نه به آزادی میانجامد و نه به عدالت؛ بلکه زیرساختهای حیاتی را نابود میکند، شبکههای اجتماعی را از هم میگسلد و زندگی میلیونها انسان را به ورطهی نابودی میکشاند. آنچه پس از جنگ باقی میماند، نه رهایی، بلکه ویرانیِ عمیق، فقر گسترده، آوارگی و بازتولید اشکال تازهای از خشونت و اقتدارگرایی است.
در چنین شرایطی، که جمهوری اسلامی خود بهعنوان نیرویی سرکوبگر، سالهاست جنبشهای مدنی و مسالمتآمیز را با خشونتی سیستماتیک درهم میشکند و هر صدای مطالبهگر را با بازداشت، شکنجه و اعدام پاسخ میدهد، وقوع جنگ نهتنها این چرخهی سرکوب را تضعیف نمیکند، بلکه آن را تشدید و تثبیت میکند. تجربه نشان میدهد که حکومتها در وضعیت جنگی، با اتکا به گفتمان «امنیت ملی»، دامنهی سرکوب داخلی را گسترش میدهند و هرگونه اعتراض را بهعنوان تهدیدی علیه بقا و تمامیت کشور سرکوب میکنند.
هر حملهی نظامی، بهویژه در کشوری چون ایران، پیامدهایی مستقیم و ویرانگر به همراه دارد: حضور نظامی در خیابانها تشدید میشود، فضای امنیتی و کنترل گسترش مییابد، بازداشتهای گسترده با اتهامات مبهم امنیتی افزایش پیدا میکند، سرکوبهای کور شدت میگیرد و معترضان بهطور مستقیم هدف قرار میگیرند. در چنین بستری، اعدامهای فراقانونی نیز در سایهی وضعیت اضطراری افزایش مییابد و مرز میان «جنگ خارجی» و «سرکوب داخلی» از میان برداشته میشود؛ بهگونهای که خشونت در تمامی سطوح زندگی اجتماعی نهادینهتر میگردد.
افزون بر این، نابودی زیرساختهای حیاتی، از شبکههای آب و برق گرفته تا مراکز درمانی و آموزشی، زندگی روزمرهی مردم را به بحرانی عمیق فرو میبرد. دسترسی به خدمات اولیه محدودتر میشود، فقر و نابرابری تشدید میگردد و گروههای بهحاشیهراندهشده بیش از پیش در معرض حذف و فراموشی قرار میگیرند. در این میان، زنان، کودکان و مردمان در حاشیه جامعه، نخستین و بیشترین قربانیان این وضعیت هستند.
جنگ، نه راهی برای آزادی، بلکه ادامه و تشدید همان وضعیتی است که سالهاست با آن زیستهایم؛ وضعیتی آکنده از خشونت، سرکوب، محرومیت و زیست در سایهی تهدید. از اینرو، ما جنگ را نه مسیر رهایی، بلکه امتداد منطقی ساختارهایی میدانیم که زندگی را از مردمان سلب میکنند.
بلوچستان؛ زیستن در وضعیت جنگیِ ممتد
برای مردمان بلوچ، جنگ پدیدهای تازه نیست. ما سالهاست در شرایطی زندگی میکنیم که امنیتیسازی، سرکوب، فقر ساختاری، اعدام و حذف سیستماتیک، بخشی جداییناپذیر از واقعیت روزمرهی ماست. خیابانها و شهرهای ما بارها شاهد سرکوب اعتراضات مسالمتآمیز بودهاند؛ غیرنظامیان بهطور مستقیم هدف قرار گرفتهاند؛ بازداشتهای گسترده با اتهامات امنیتی اعمال شده و فشارهای مستمر بر زیست بوم، معیشت و فرهنگ مردم، زندگی را به حالتی تدافعی و دائما در معرض تهدید تبدیل کرده است.
در چنین بستری، هرگونه حملهی خارجی نهتنها کمکی به بهبود شرایط نمیکند، بلکه بهطور مستقیم دست نیروهای سرکوبگر داخلی را برای تشدید خشونت، گسترش بازداشتها و سرکوبهای کور باز میگذارد. این حملات، فضای اضطراری و امنیتی را عمیقتر کرده، زیرساختهای زندگی مردم را بیشتر تخریب میکند و بر تنشها و بیاعتمادی میان مردم و حکومت میافزاید. پیامد این چرخه، بازتولید فقر، تشدید ناامنی و ناتوانسازی هرچه بیشتر مردمان بلوچ است؛ وضعیتی که در آن، مناطق حاشیهای بیش از هر نقطهی دیگر درگیر بحران میشوند.
زیستن در بلوچستان، به این معنا، زیستن در وضعیت جنگیِ ممتد است؛ جنگی که از یکسو با سرکوب داخلی تداوم مییابد و از سوی دیگر، با تهدید مداخلات خارجی، هر روز بر ابعاد ویرانگر آن افزوده میشود.
ما بهصراحت اعلام میکنیم که اسرائیل و آمریکا نه بهدلیل دفاع از حقوق بشر و آزادی مردم ایران، و نه در چارچوب روایتهای فریبکارانهای که از سوی رسانههای تحت کنترل خود، مانند ایران اینترنشنال، با عنوان «نجات مردم ایران» تبلیغ میشود، بلکه با اهدافی همچون کنترل منابع و گسترش نفوذ و سلطهی خود، این جنگ ویرانگر را آغاز کردهاند.
در عین حال، جمهوری اسلامی ایران را نیز یکی از عاملان و مسئولان اصلی وضعیت فاجعهبار کنونی میدانیم.
کارنامهی این حکومت سرشار از خشونت و نقض حقوق انسانی است: از کشتار معترضان در خیابانها و سرکوب خونین تجمعات مسالمتآمیز، تا بازداشتهای خودسرانه، اعترافگیریهای اجباری، اعمال شکنجه و اعدامهای گسترده؛ و نیز محرومسازی بخشهای وسیعی از جامعه از حقوق اولیهی زیستی و مدنی.
ما فراموش نمیکنیم که در جریان اعتراضات دیماه، گلولهها مستقیم بر سینهی معترضان نشست و خانوادهها در جستجوی عزیزانشان سرگردان و ناتوان ماندند. آنچه رخ داد، نه یک استثنا، بلکه جلوهای از سازوکار مستمر سرکوب در ساختار قدرت بود.
اکنون، در میانهی جنگ، حکومت با قطع دسترسی به اینترنت، محدود کردن ارتباطات، نبود پناهگاههای اضطراری و اعمال محدودیتهای شدید، شکل تازهای از خشونت و سرکوب را بر زندگی روزمرهی مردم تحمیل میکند. ترس و استرس، در کنار تهدید دائمی بمبها و حملات نظامی، به بخشی از تجربهی روزانهی مردم تبدیل شده و زندگی آنان را در سایهی وحشت و ناامنی فرو برده است.
مرزبندی با جنگطلبی
در عین حال، ما مرز خود را با تمامی نیروهای جنگطلب، از هر سو، بهروشنی مشخص میکنیم. آنانی که در خارج از کشور، در امنیت نسبی، خواهان مداخلهی نظامی، تحریمهای فلجکننده و بمباران هستند، در عمل به بازتولید چرخهی خشونت و ویرانی دامن میزنند و هیچ توجهی به رنج و مرگ مردمان بیدفاع نمیکنند.
جریانهای سلطنتطلب و دیگر گروههای جنگطلب در خیابانهای اروپا و آمریکا با شادی و رقص، شعار «ترامپ متشکریم» و «نتانیاهو متشکریم» سر میدهند و پرچم دولت تروریستی اسرائیل را به اهتزاز درمیآورند، در حالی که از فهم واقعیت عاجزند: اسرائیل لبنان، سوریه و فلسطین را اشغال کرده است.
همزمان، با وقاحتی بیسابقه در پارلمانهای اروپایی خود را نژاد برتر معرفی میکند، نژادی که با دیگر مردمان جنوب جهانی متفاوت است و به سرنوشت آنها دچار نخواهد شد.
این گروهها به کشته شدن کودکان بیگناه میناب و دیگر قربانیان جنگ چشم میبندند یا آن را بخشی از توهمی به نام «آزادی» میدانند که خود ساختهاند. همزمان، برای کشته شدن سربازان آمریکایی که به خاک ایران تجاوز کردهاند اشک تمساح میریزند، اما درباره کشته شدن زنان و کودکان ایرانی سکوت میکنند.
رهبر جریان سلطنتطلب، رضا پهلوی، بهوضوح نشان داده است که در پیِ شهوت قدرت، نهتنها نسبت به مرگ و رنج مردم بیتفاوت است و کشتهشدگان دیماه را صراحتا «تلفات جنگی» مینامد، بلکه در تعامل مستقیم با قدرتهای خارجی، از جمله ترامپ، خواستار حمله نظامی به ایران میشود.
او خواهان تخریب زیرساختها و تشدید تحریمهاست. در حالی که مدعی رهبریِ گذار است، با نوعی توهم مالکیت بر سرزمین مردم ایران، از طریق التماس و لابیگری برای حمله به کشور، عملا در کشتار مردمی شریک میشود که به دموکراسی و عدالت واقعی باور دارند و سالها در مسیر مبارزات مدنی و آزادیخواهانه در داخل ایران تلاش کردهاند.
اقدامات او نه در راستای رهایی و دفاع از حقوق مردم، بلکه در جهت تداوم چرخهی خشونت و بهرهبرداری سیاسی از رنج و خون مردم است؛ روندی که در تمام این سالها دنبال کرده است.
ما این نگاه را که آزادی و عدالت میتوانند از مسیر خشونت، بمباران و مداخلات خارجی به دست آیند، قاطعانه رد میکنیم. آزادی و رهایی واقعی تنها در مسیر مقاومت مدنی، جنبشهای آزادیخواهانه، همبستگی اجتماعی و پافشاری بر حقوق بشر و عدالت برای همهی مردم ممکن است و هیچ سلاحی نمیتواند آن را تحمیل کند.
علیه جنگ، اعدام و سرکوب
جنگ تنها به تخریب فیزیکی محدود نمیشود؛ بلکه بنیانهای اجتماعی را نیز از هم میگسلد و پیوندهای انسانی را از میان میبرد. ما بر این باوریم که سیاستهای جنگطلبانه، چه از سوی دولتها و چه از سوی نیروهای اپوزیسیون، در نهایت به قطعهقطعه شدن جامعه، تضعیف همبستگی اجتماعی و نابودی زیست جمعی میانجامد. این روند نه تنها گروههای مترقی و مبارز علیه جمهوری اسلامی را هدف قرار میدهد، بلکه تمامی مردم ایران را در معرض خطر فروپاشی اجتماعی، بیثباتی و ناامنی قرار میدهد.
در تجربهی جنبش ژن ژیان ئازادی، ما شاهد مسیرهای دشوار و راههای نرفتهای بودیم که پیمودیم و تغییرات بنیادینی که در متن جامعه پدید آوردیم. دیدیم چگونه زنان، افراد کوییر و مردمان بهحاشیهراندهشده به متن آمدند، صدای خود را پس گرفتند و ازحق بنیادین و آزادی سخن گفتند. دیدیم چگونه جریانهای مترقی، دستهای یکدیگر را گرفتند و به سوی آزادی هل دادند، و توانستیم حتی بخش اندکی از قدرت جمهوری اسلامی را به عقب برانیم.
ما تاریخساز شدیم. ما عقبنشینی نمیکنیم، مرگ جنبشها را نظاره نمیکنیم، نابودی کشور را نمیپذیریم و بازگشت دهههای خونین گذشته را نمیخواهیم ببینیم. ما، زنان بلوچ، مبارزبه دنیا آمدهایم و صدای اعتراض را حتی در میانهی جنگ، سرکوب، خشونت، و قطع اینترنت بلند میکنیم و آن را به گوش جهانیان میرسانیم.
در نخستین گام، ما قاطعانه اعلام میکنیم:
نه به جنگ، و خواهان شکلگیری و تقویت گروههای ضدجنگ برای توقف فوری بمباران و هرگونه تجاوز نظامی از سوی کشورهای خارجی هستیم.
در ادامه، بر اصول بنیادین و غیرقابل مصالحهی خود تاکید میکنیم:
ما مخالف مجازات اعدام تحت هر شرایطی هستیم، آزادی فوری تمامی بازداشتشدگان بهویژه کودکان و نوجوانان را طلب میکنیم و دادگاههای نمایشی و اعترافگیریهای اجباری را محکوم میکنیم. هرگونه مداخلهی نظامی خارجی و بمباران را رد میکنیم و در برابر تمامی اشکال سرکوب و خشونت ایستادگی میکنیم.
نابودی جمهوری اسلامی تنها و تنها بهدست مردم ایران.
نه به جنگ،
نه به اعدام،
نه به سرکوب.
آری به زن،
آری به زندگی،
آری به آزادی.
ژن ژیان ئازادی تا ابد...
بلوچ زالبولانی زرمبش
چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵



نظرها
نظری وجود ندارد.