از امکان تا احتمال: تمایز میان انواع پیشبینی از آینده در موقعیت جنگ
عاطفه مغزی ـ بحث در مورد پیشبینی آینده داغ است. پیشبینی چه شرایطی دارد؟ به آینده در چه شکلهایی نگریسته میشود؟ یادداشتی در لزوم تفکر انتقادی.

دختر نوجوانی در حالی که در منطقهای که در جریان عملیات نظامی ایالات متحده و اسرائیل در تهران، ایران، در ۲۷ مارس ۲۰۲۶ آسیب دیده است، گریه میکند. عکس: Morteza Nikoubazl / منبع: AFP
در این روزهای جنگ، پیشبینی آینده به یکی از محورهای اصلی گفتوگوها تبدیل شده است. بسیاری از این پیشبینیها با درجهای از اطمینان مطرح میشوند که لزوماً با مبنای تحلیلی آنها همخوان نیستند. مسئله اصلی در این میان، نه خود پیشبینی، بلکه این پرسش است که:
کدامیک از این روایتها واقعاً از احتمال وقوع بیشتری برخوردارند؟
پاسخ به این پرسش را میتوان از منظر مطالعات تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت بررسی کرد. این مطالعات نشان میدهند که انواع متفاوتی از پیشبینی درباره آینده وجود دارد و مشکل زمانی ایجاد میشود که همه این پیشبینیها با وزن تحلیلی یکسان در نظر گرفته شوند.
پنج نوع پیشبینی
میتوان پنج نوع پیشبینی را از هم تمایز داد، آن هم به نظر به این پنچ نوع تصوری که از آینده دارند:
- آینده ممکن (آنچه میتواند رخ دهد)،
- آینده (آنچه در چارچوب دانش موجود قابل تصور است)،
- آینده محتمل (آنچه با توجه به شرایط کنونی احتمال وقوع بیشتری دارد)،
- آینده مطلوب (بازتاب آرزوها و ترجیحات)،
- و رویدادهای غیرمنتظره (وقایع نادر اما اثرگذار).
تمایز میان این انواع صرفاً واژگانی نیست، بلکه نشاندهنده نسبتهای متفاوتی میان تخیل، شواهد و انتظار است نادیده گرفتن این تمایزها میتواند به ارزیابی نادرست از آینده و درکی مخدوش از روندهای در حال شکلگیری منجر شود.
دشواری تمایز
در شرایط بحران و عدمقطعیت، مانند جنگ، تشخیص این تمایزها دشوارتر میشود. اطلاعات ناقصاند و نتایج به عوامل متغیر وابستهاند و پیامدها سنگیناند.
یکی از چالشهای اصلی، تمایز میان اطلاعات مرتبط و نامرتبط است، بهویژه زمانی که این اطلاعات بر تجربههای تاریخی استوار باشند، در حالی که هیچ رویداد تاریخی در تمامی جزئیات با وضعیت کنونی یکسان نیست. این ابهام میتواند به اتکای بیش از حد به قیاسهای تاریخی نامتناسب منجر شود. افزون بر این، برخی روایتها بیش از آنکه بر شواهد تکیه داشته باشند، از ترجیح یک آینده مطلوب شکل میگیرند. در نتیجه، تفسیرهای ما از آینده نهتنها تحت تأثیر شواهد، بلکه تحت تأثیر فرضها و برداشتها نیز قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، قضاوت درباره آینده ماهیتی پویا دارد. در ابتدا، بهدلیل محدودیت اطلاعات، نمیتوان همه متغیرهای مرتبط را شناسایی کرد و در نتیجه، تشخیص اینکه کدام سناریو محتملتر است با محدودیت همراه است. با این حال، با ظهور اطلاعات جدید، این امکان وجود دارد که درک ما از متغیرهای مؤثر دقیقتر شود و ارزیابیها بهتدریج به سمت سناریوهای معقول و محتمل حرکت کنند.
پیشداوری و سوگیری
اما این فرآیند لزوماً بهصورت خودکار رخ نمیدهد. ترجیحات و باورهای اولیه میتوانند در نحوه تفسیر اطلاعات جدید اثر بگذارند و به سوگیری در بهروزرسانی باورها منجر شوند، بهگونهای که اطلاعات همسو برجسته و اطلاعات ناسازگار نادیده گرفته میشود. در چنین حالتی، فرآیند ارزیابی بهگونهای جهتگیری مییابد که گذار از آیندههای مطلوب به آیندههای محتمل عملاً مسدود میشود. در واقع، مسئله اصلی نه صرفاً خطای اولیه در قضاوت، بلکه تداوم این خطا در طول زمان است.
چنین خطاهایی، چه در تمایز اولیه میان انواع آیندهها و چه در ارزیابی آنها در مواجهه با اطلاعات جدید، میتوانند پیامدهای جدی بههمراه داشته باشند.
زمانی که آیندههای ممکن بهعنوان آیندههای محتمل در نظر گرفته میشوند، آیندههای محتملتر، بهویژه آنهایی که کمتر مطلوب هستند، به حاشیه رانده میشوند یا دستکم گرفته میشوند. در نتیجه، توجه به سمت آیندههایی معطوف میشود که ممکن است هرگز متحقق نشوند، در حالی که گزینههای واقعبینانهتر کمتر مورد توجه قرار میگیرند. این وضعیت میتواند به نوعی ناآمادگی جمعی برای مواجهه با سناریوهای محتملتر بینجامد
این وضعیت را میتوان بهطور مشخص در پیشبینیهای کنونی درباره جنگ در ایران مشاهده کرد. برای مثال، برخی از «ژاپنِ پس از جنگ» سخن میگویند، تصویری از شکست نظامی که به بازسازی و شکوفایی اقتصادی منجر میشود. برخی دیگر به «عراق» یا «سوریه» اشاره میکنند، تصویری از فروپاشی یا بیثباتی طولانیمدت. در کنار اینها، برداشتی دیگر نیز مطرح است: نه فروپاشی، بلکه نوعی تثبیت، دولتی تضعیفشده اما امنیتیتر و سختگیرتر.
قیاسهای تاریخی گمراهکننده
این سناریوها نهتنها از نظر مفهومی در سطوح متفاوتی از «ممکن»، «مطلوب» و «محتمل» قرار میگیرند، بلکه در عمل نیز اغلب بدون تمایز در کنار یکدیگر قرار میگیرند. بخشی از این مشکل ناشی از اتکای بیش از حد به قیاسهای تاریخی است، قیاسهایی که بر رویدادهایی در بسترهای ساختاری و زمینهای متفاوت استوارند. استفاده از این قیاسها در تحلیل وضعیت ایران مستلزم درک دقیق زمینهای است که آن رویدادها در آن رخ دادهاند، و نیز توجه به شرایط منحصربهفرد بستر ایران. بدون چنین درکی، این قیاسها میتوانند گمراهکننده باشند. در چنین حالتی، تحلیل بیش از آنکه به فهم تفاوتها کمک کند، بر شباهتهای ظاهری میان گذشته و حال تکیه میکند. در نتیجه، گذشته بهجای آنکه منبعی برای فهم باشد، به چارچوبی از پیشساخته برای تفسیر حال تبدیل میشود.
از سوی دیگر، این روایتها نشان میدهند که چگونه حتی با ظهور اطلاعات جدید نیز ارزیابیها لزوماً اصلاح نمیشوند. ترجیحات و برداشتهای اولیه میتوانند در نحوه تفسیر اطلاعات جدید اثر بگذارند و به سوگیری در بهروزرسانی باورها بینجامند. در نتیجه، برخی از این روایتها بیش از آنکه بر ارزیابی احتمالها استوار باشند، بازتاب و اصرار بر آیندههای مطلوب هستند، امری که میتواند به ارزیابی نادرست از آینده و در نتیجه به تصمیمگیریهای ناپایدار یا ناآمادگی در مواجهه با سناریوهای محتمل منجر شود.
تفکر انتقادی
بنابراین، پاسخ به این پرسش که کدام پیشبینی از جنگ از احتمال وقوع بیشتری برخوردار است، مستلزم توجه به دو نکته است. نخست، درک تمایز میان انواع آیندههاست. اینکه ممکن یا مطلوب بودن یک آینده، بهمعنای محتمل بودن آن نیست. مسئله، تشخیص آینده نیست، بلکه تشخیص وزن آن است. اینکه کدام تصویر از آینده صرفاً قابل تصور است و کدامیک پشتوانهای در شرایط موجود دارد، و این پشتوانه تا چه اندازه بر درکی دقیق از شباهتها و تفاوتهای ایران با تجربههای پیشین استوار است.
دوم، در شرایط عدمقطعیت، ارزیابی آنچه محتملتر است مستلزم بهروزرسانی مداوم اطلاعات و بازنگری در متغیرهای مؤثر بر اساس شواهد جدید است. این فرایند امکان حرکت تدریجی از آیندههای صرفاً ممکن به سمت آیندههای محتملتر را فراهم میکند.
تنها با حفظ این تمایزها و بازنگری مستمر در ارزیابیهاست که میتوان از سطح فرضها و ترجیحات فراتر رفت و به مواجههای منضبطتر و واقعبینانهتر با عدمقطعیت رسید. در غیر این صورت، آنچه بهعنوان تحلیل آینده مطرح میشود، نه برآوردی از احتمال، بلکه بازتابی از آن چیزی خواهد بود که مایل به باور آن هستیم.


نظرها
نظری وجود ندارد.