ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ، صلح و فروپاشی افق اخلاقی در میان ایرانیان

جنگ، فقط در مرزها رخ نمی‌دهد؛ در درون جامعه هم شکاف می‌اندازد. میان ایرانیان، اختلاف نظر به دشمنی بدل شده و زبان اخلاق جای خود را به برچسب‌زنی و حذف داده است. فروغ بهمئی در این یادداشت نشان می‌دهد چگونه جنگ، هم‌زمان افق صلح، گفت‌وگو و همزیستی را در میان ما فرسوده می‌کند ـ و چرا بدون بازسازی یک زبان مشترک، حتی آزادی هم نمی‌تواند پایدار بماند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

آنچه امروز در میان ما ایرانیان رخ می‌دهد، صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از بحرانی عمیق‌تر است: بحران در فهم اخلاق، درک دیگری، و توانایی زیستن در کنار تفاوت‌ها.

جنگی که میان اسرائیل، آمریکا و جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته، تنها یک رخداد نظامی نیست؛ این جنگ به درون جامعه‌ی ایرانی نیز سرایت کرده و شکاف‌هایی را فعال کرده که پیش‌تر نیز وجود داشتند، اما اکنون به سطحی آشکارتر و خطرناک‌تر رسیده‌اند.

در فضای دیاسپورا، نوعی دوگانه‌سازی خشن شکل گرفته است: «با وطن / بی‌وطن»، «باشرف / بی‌شرف». این دوگانه‌ها نه‌تنها واقعیت پیچیده‌ی وضعیت را تحریف می‌کنند، بلکه امکان گفت‌وگو را نیز از میان می‌برند. وقتی دیگری نه به‌عنوان مخالف، بلکه به‌عنوان خائن تعریف می‌شود، دیگر هیچ فضای مشترکی برای اندیشیدن باقی نمی‌ماند. نتیجه، فروپاشی روابط انسانی است: دوستی‌ها از بین می‌روند، اعتماد نابود می‌شود، و جای آن را نفرت و تحقیر می‌گیرد.

بخشی از ایرانیان که از حمله‌ی نظامی دفاع می‌کنند، استدلال خود را بر تجربه‌ی بن‌بست بنا می‌کنند. از نظر این گروه، تمامی راه‌های تغییر درونی ـ از اصلاحات تا اعتراضات خیابانی آزموده شده و ناکام مانده است. رخدادهای خونین سال‌های اخیر، به‌ویژه دی‌ماه ۱۴۰۴، در این روایت نشانه‌ی بسته بودن کامل افق‌های تغییر تلقی می‌شود.

در این چارچوب، جنگ نه یک انتخاب مطلوب، بلکه یک «ضرورت تلخ» فهمیده می‌شود؛ ابزاری برای پایان دادن به نظمی که از درون اصلاح‌پذیر نیست. از نظر این گروه، جنگ به معنای نابودی یک نظام سیاسی است، نه نابودی یک کشور.

اما با توجه به حملات به زیرساخت‌های حیاتی ـ از دانشگاه‌ها و مراکز علمی تا انستیتو پاستور، صنایع پتروشیمی و پل‌های ارتباطی ـ این پرسش جدی‌تر می‌شود که آیا در عمل می‌توان میان «نابودی یک نظام» و «ویرانی یک جامعه» تمایزی پایدار قائل شد.

در برابر این نگاه، بخشی دیگر از ایرانیان، جنگ را نه «ضرورت»، بلکه خطری بنیادین برای جامعه می‌دانند. از نظر این گروه، تجربه‌ی کشورهای منطقه ـ از عراق تا سوریه ـ نشان می‌دهد که مداخله‌ی نظامی، حتی اگر به تضعیف یک حکومت بینجامد، اغلب با فروپاشی ساختارهای اجتماعی، گسترش ناامنی، و از میان رفتن امکان بازسازی همراه است.

برای اینان، مسئله صرفاً اخلاقی نیست، بلکه به «هزینه‌های غیرقابل بازگشت» مربوط می‌شود: نابودی زیرساخت‌ها، مهاجرت گسترده، و شکل‌گیری چرخه‌های تازه‌ای از خشونت. در این چارچوب، جنگ نه راه‌حل، بلکه تعمیق بحران تلقی می‌شود ـ بحرانی که ممکن است حتی پس از تغییر سیاسی نیز ادامه یابد.

در این میان، ارجاع به اندیشه‌ی امانوئل کانت می‌تواند افق تحلیلی متفاوتی بگشاید. کانت جنگ را نه ابزار مشروع سیاست، بلکه نشانه‌ی وضعیتی ناپایدار و فاقد نظم حقوقی می‌داند. از نظر او، صلح واقعی زمانی شکل می‌گیرد که روابط میان دولت‌ها بر پایه‌ی قانون و عقلانیت استوار شود، نه بر نتیجه‌ی پیروزی در جنگ.

به بیان دیگر، مسئله‌ی کانت این نیست که «از طریق جنگ به صلح برسیم»، بلکه این است که بشر باید از وضعیتی عبور کند که در آن جنگ هنوز یک گزینه‌ی عادی است. اگر جنگی ـ حتی با نیت تغییر ـ به ویرانی گسترده، بی‌ثباتی و بازتولید خشونت بینجامد، از منظر کانتی نمی‌توان آن را گامی به سوی صلح دانست. صلح، برای او، صرفاً نبود جنگ نیست، بلکه وجود نظمی پایدار و عادلانه است.

در کنار این نگاه، روایتی دیگر نیز وجود دارد که جنگ را نه از منظر اخلاق، بلکه از زاویه‌ی قدرت تحلیل می‌کند. در برخی تحلیل‌ها در فضای مجازی، جنگ به‌عنوان نوعی «بازاریابی قدرت» توصیف می‌شود: کنشی برای بازتعریف موازنه‌ی قدرت در جهان و یادآوری این نکته که بازیگران «ضد نظم» باید هزینه بپردازند.

در این روایت، جنگ نه برای آزادی است و نه الزاماً برای صلح، بلکه برای تثبیت نظم جهانی و ارسال پیام به دیگر بازیگران است. اشاره به سابقه‌ی چند دهه‌ای یک کنشگر سیاسی در «بازی ضد نظم» نیز در همین چارچوب معنا می‌یابد: اینکه در منطق نظام بین‌الملل، چنین موقعیتی می‌تواند به تبدیل شدن به «هدف مشروع» برای اعمال قدرت منجر شود.

این نگاه را می‌توان در سنت رئالیسم سیاسی فهمید؛ جایی که سیاست نه عرصه‌ی اخلاق، بلکه میدان رقابت قدرت‌هاست. اما پرسش اساسی اینجاست: اگر جنگ صرفاً به منطق قدرت تقلیل یابد، چه جایی برای انسان، برای جامعه، و برای آینده باقی می‌ماند؟

هم‌زمان، نشانه‌هایی از افزایش خشونت در داخل کشور نیز دیده می‌شود: تشدید سرکوب، افزایش اعدام‌ها، و محدود شدن بیشتر فضای سیاسی ، قطعی بیش از هزار ساعت اینترنت. این وضعیت تصادفی نیست. در شرایط جنگی، حکومت‌های اقتدارگرا با توسل به «امنیت ملی»، دامنه‌ی خشونت مشروع خود را گسترش می‌دهند.

به این ترتیب، جنگ خارجی می‌تواند به‌طور پارادوکسیکال به تقویت همان ساختار قدرتی بینجامد که هدفِ تضعیف آن بوده است.

برای فهم عمیق‌تر شکاف‌های امروز، ارجاع به اندیشه‌ی کارل اشمیت نیز راهگشاست. اشمیت سیاست را بر اساس تمایز «دوست» و «دشمن» تعریف می‌کند؛ جایی که طرف مقابل نه صرفاً مخالف، بلکه تهدیدی وجودی تلقی می‌شود.

آنچه امروز در میان بخشی از ایرانیان دیده می‌شود، حرکت به سمت همین منطق است. مخالفان یکدیگر را نه به‌عنوان شهروندانی با دیدگاه متفاوت، بلکه به‌عنوان «خائن» یا «فاقد شرافت» تعریف می‌کنند. در این وضعیت، گفت‌وگو جای خود را به حذف می‌دهد و سیاست به نزاعی تمام‌عیار تبدیل می‌شود.

خطر آنجاست که وقتی یک جامعه به این نقطه برسد، حتی اگر بحران سیاسی حل شود، امکان بازسازی اجتماعی به‌شدت تضعیف خواهد شد. جامعه‌ای که در آن افراد یکدیگر را دشمن بدانند، نمی‌تواند آینده‌ای مشترک بسازد.

شاید مسئله‌ی اصلی امروز این نباشد که «جنگ خوب است یا بد»، بلکه این باشد که ما در مواجهه با آن، چگونه می‌اندیشیم و چگونه با یکدیگر رفتار می‌کنیم.

اگر در مسیر مبارزه با یک نظام سیاسی، جامعه‌ای که باید آینده را بسازد از درون فروبپاشد، آنگاه حتی تحقق آزادی نیز با پرسش‌های جدی مواجه خواهد شد. آزادی، بدون اعتماد، بدون همبستگی و بدون حداقلی از اخلاق مشترک، نمی‌تواند پایدار بماند.

آنچه امروز بیش از هر چیز ضروری به نظر می‌رسد، مقاومت در برابر ساده‌سازی‌ها و تلاش برای بازسازی یک زبان مشترک است؛ زبانی که در آن بتوان، بدون حذف دیگری، درباره‌ی آینده سخن گفت.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.