ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

در پاسخ به محمدرضا نیکفر:

شکست ایران یا گسست نمایندگی؟

فروغ بهمئی ـ شکست ایران از کجا آغاز شد؟ از لحظه‌ی حمله‌ی خارجی؟ یا از زمانی که بخشی از مردم از دایره‌ی «ملت» حذف شدند؟ اگر لحظه‌ی دوم دیده نشود، تحلیل لحظه‌ی اول ناقص خواهد بود. مسئله‌ی امروز نه شادی از جنگ است و نه دفاع از آن است، مسئله این است که چرا جامعه‌ای به نقطه‌ای رسیده که میان «ایران» و «حکومت» تمایز می‌گذارد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

محمدرضا نیکفر در یادداشت اخیر خود در سایت رادیو زمانه می‌نویسد: «در جنگ، یک کشور شکست می‌خورد، نه صرفاً یک رژیم.» این گزاره در وضعیت کلاسیک دولت ـ ملت درست است؛ جایی که دولت از حداقلی از نمایندگی سیاسی برخوردار است، بخش مهمی از جامعه آن را «دولت خود» می‌داند و بقای حاکمیت با منافع عمومی یکی تلقی می‌شود. اما پرسش این است که آیا در ایران کنونی هنوز می‌توان این همان‌انگاریِ «کشور» و «رژیم» را بدیهی گرفت؟

پس از کشتار سازمان‌یافته‌ی معترضان در دی‌ماه ـ شلیک مستقیم به سر و قلب، هدف‌گرفتن چشم‌ها، تیر خلاص، حمله به بیمارستان‌ها و بازداشت کادر درمان ـ پیوند نمایندگی میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه به‌شدت آسیب دید. آنچه رخ داد صرفاً سرکوب یک اعتراض نبود؛ شکستن رابطه‌ی سیاسی دولت و شهروند بود. هنگامی که دولت بدن معترض را هدف می‌گیرد، شکاف سیاسی به شکاف هویتی بدل می‌شود.

این گسست البته ناگهانی نبود. سال‌ها رهبر جمهوری اسلامی مخالفان را «اغتشاشگر» و «دشمن» می‌خواند و آنان را از دایره‌ی ملت خارج می‌کرد. تقسیم جامعه به «خودی» و «غیرخودی» صرفاً یک تاکتیک سیاسی نبود؛ فرسایش تدریجی مفهوم ملت بود. وقتی عالی‌ترین مقام کشور بخش بزرگی از شهروندان را به رسمیت نمی‌شناسد، طبیعی است که همان شهروندان نیز حکومت را نماینده‌ی خود ندانند.

نیکفر از خطی سخن می‌گوید که جنگ بر هویت ایرانی کشیده است. اما این خط پیش‌تر کشیده شده بود. جنگ آن را آشکارتر کرده است، نه ایجاد. شادمانی بخشی از جامعه از تضعیف رأس قدرت و کشته شدن علی خامنه‌ای را نمی‌توان صرفاً با مفاهیمی چون «خیانت» توضیح داد. این واکنش را باید در چارچوب بحران مشروعیت فهمید. ملتی که دولتش را نماینده‌ی خود نمی‌داند، تضعیف آن دولت را الزاماً تضعیف خویش تلقی نمی‌کند.

او می‌نویسد «سربلند بودیم اگر متحدانه نظام را پایین می‌کشیدیم.» این آرزو از نظر اخلاقی قابل فهم است، اما سیاست با آرزو سنجیده نمی‌شود. جامعه‌ای که با سرکوب ساختاری، امنیتی‌سازی حوزه‌ی رسانه ـ از قطع اینترنت تا فیلترینگ گسترده ـ و تحمیل هزینه‌های سنگین بر هر شکل از اعتراض روبه‌روست، الزاماً به دلیل فقدان اراده‌ی ملتش شکست نخورده است؛ بلکه با مهندسیِ نظام‌مندِ ناتوان‌سازی مواجه بوده است. وقتی هر مسیر اصلاح مسالمت‌آمیز با گلوله بسته می‌شود، مطالبه‌ی «اتحاد کامل داخلی پیش از هر تغییر» بیش از آن‌که راهبردی عملی باشد، به ایده‌آلی انتزاعی شبیه می‌شود.

هشدار درباره‌ی خطر قیم‌مآبی خارجی نیز جدی است. تاریخ منطقه نمونه‌های تلخ فراوانی از بی‌ثباتی پساجنگ دارد. اما تبدیل این خطر به سرنوشت قطعی، ساده‌سازی تحلیل است. هم‌زمان باید پرسید چه سیاستی کشور را به نقطه‌ای رساند که اکنون در معرض چنین جنگی قرار گیرد.؟ تنش دائمی منطقه‌ای، گسترش درگیری‌های نیابتی و امنیتی‌سازی مستمر، ایران را در مسیر پر ریسکی قرار داد. اگر اکنون جنگ گسترش می‌یابد، مسئولیت آن تنها بیرونی نیست و عامل اصلی آن ناتوانی جمهوری اسلامی بوده است چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی. 

می‌توان هم‌زمان دو حقیقت را پذیرفت: جنگ برای مردم فاجعه است و باید هرچه سریع‌تر متوقف شود؛ و در عین حال بحران مشروعیت داخلی پیش از جنگ شکل گرفته بود و فروپاشی یا تضعیف یک نظام سیاسی الزاماً هم‌ارز نابودی یک ملت نیست. نادیده‌گرفتن هر یک از این دو، تحلیل را ناقص می‌کند.

هسته‌ی اختلاف همین‌جاست: آیا جمهوری اسلامی هنوز نماینده‌ی سیاسی ملت ایران است؟ اگر این پیوند آسیب دیده یا گسسته باشد، تضعیف ساختار قدرت را نمی‌توان به‌طور خودکار «شکست ایران» نامید، هرچند هزینه‌های جنگ بر کشور واقعی و سنگین است. ایران یک ملت و یک تاریخ است؛ جمهوری اسلامی نظمی سیاسی خاص. تفکیک این دو به معنای بی‌اعتنایی به خسارت‌های جنگ نیست، بلکه تلاشی است برای جدا کردن سرنوشت یک رژیم از سرنوشت یک جامعه.

شکست ایران از کجا آغاز شد؟ از لحظه‌ی حمله‌ی خارجی؟ یا از زمانی که بخشی از مردم از دایره‌ی «ملت» حذف شدند؟ اگر لحظه‌ی دوم دیده نشود، تحلیل لحظه‌ی اول ناقص خواهد بود. مسئله‌ی امروز نه شادی از جنگ است و نه دفاع از آن است، مسئله این است که چرا جامعه‌ای به نقطه‌ای رسیده که میان «ایران» و «حکومت» تمایز می‌گذارد.

 پاسخ به این پرسش، شرط هر داوری مسئولانه درباره‌ی «شکست ایران» است. 

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.