تغییر بازی ایران در مسکو و اسلامآباد: معماری جدید قدرت منطقه
دیپلماسی ایران مسیری تازه و بیسابقه را تجربه میکند. سفرهای فشرده سیدعباس عراقچی به اسلامآباد، مسقط و مسکو دیگر در چارچوب «دور دوم مذاکرات با آمریکا» تعریف نمیشود، بلکه نشاندهنده تغییر راهبردی جدی تهران است: خروج از نقش «طرف مذاکرهکننده» و ورود به جایگاه «طرف اعلامکننده چارچوب.» رضا فانی یزدی، فعال سیاسی، در گفتوگو با رادیو زمانه این تغییر را نه یک تاکتیک موقت، بلکه آغازی برای «معماری جدید قدرت در منطقه» توصیف میکند. محور گفتوگوها از برنامه هستهای به «رژیم حقوقی تنگه هرمز» منتقل شده است. خطای راهبردی انتخاب اسلامآباد بهعنوان بستر مذاکره، اصرار ترامپ بر تماس تلفنی مستقیم، و چالشهای پیش روی ائتلاف ایران، روسیه و چین در هرمز، از دیگر موضوعات مهم این گفتوگوست.

زن جوانی ایرانی از مقابل ساختمانی دولتی در مرکز تهران عبور میکند که با یک بیلبورد عظیم ضدآمریکایی پوشیده شده و تصویر نمادین ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln (CVN-72) را در حال نابودی نشان میدهد. این صحنه در روز ۲۶ فوریه ۲۰۲۶، آخرین روز مذاکرات ایران و آمریکا در شهر ژنو ثبت شده است. (عکس: مرتضی نیکوبذل / نورفوتو) (عکس: مرتضی نیکوبذل / نورفوتو via AFP)
سفر فشرده و رفتوبرگشتی سیدعباس عراقچی به اسلامآباد، مسقط و مسکو در آوریل ۲۰۲۶، دیگر در چارچوب «دور دوم مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا» تعریف نمیشود، بلکه نشاندهنده تغییر راهبردی در روش دیپلماسی ایران است. تهران با درک این که مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم درباره برنامه هستهای به بنبست رسیده تصمیم گرفته است قالب را عوض کند: اکنون ایران به جای چانهزنی، از طریق کانال پاکستان و عمان، پیامهای مکتوب حاوی خطوط قرمز درباره دو موضوع هستهای و «رژیم حقوقی تنگه هرمز» را به آمریکا منتقل میکند. این یعنی ایران دیگر «طرف مذاکره» نیست، بلکه «طرف اعلامکننده چارچوب» شده است.
واکنش دونالد ترامپ – لغو یکجانبه سفر استیو ویتکاف و جارد کوشنر به پاکستان و اصرار بر مذاکره تلفنی مستقیم – نشاندهنده یک شکاف بنیادین است. ترامپ خواهان حذف واسطهها، مذاکره سریع و دوجانبه (ترجیحاً تلفنی) و جداسازی موضوع هرمز از هستهای است. در مقابل، ایران با اصرار بر سفرهای منطقهای، دیدار با فرماندهان ارتش پاکستان و هماهنگی با روسیه، تلاش میکند مسئله را چندجانبه، تدریجی و توأمان پیش ببرد. از نگاه ایران، واسطهها (به ویژه پاکستان) نه فقط کانال انتقال پیام، بلکه ضامن جلوگیری از سناریوسازی آمریکا هستند.
مهمترین تغییر در دستورکار این سفرها، جابجایی محور گفتوگوها از «برجام و غنیسازی» به «حقوق بینالملل در تنگه هرمز» است. ایران با آگاهی از این که روسیه و چین در شورای امنیت از قطعنامه علیه ایران در مسئله هرمز جلوگیری کردهاند (وتوی قطعنامه ضدایرانی درباره تنگه هرمز)، این بستر را برای اعمال فشار بر آمریکا مناسب میبیند. به عبارت دیگر، ایران بازی را به زمینی برده که هم در آن صاحب برگ برنده (کنترل آمدوشد دریایی) است و هم میتواند روی حمایت طبیعی پکن و مسکو حساب باز کند. سفر قریبالوقوع عراقچی به مسکو و دیدار با پوتین، دقیقاً برای تثبیت همین ائتلاف سهگانه (ایران، روسیه، چین) علیه انحصارطلبی آمریکا در تعیین رژیم حقوقی خلیج فارس انجام میشود. با آقای رضا فانی یزدی، فعال سیاسی گفتوگو کردهایم. می شنوید:
قالب مذاکره و نقش واسطهها
آقای فانی یزدی در پاسخ به این پرسش که «آیا ایران در بلندمدت میتواند از طریق پیام مکتوب به تضمینهای امنیتی برسد یا نهایتاً مجبور به مذاکره تلفنی خواهد شد؟» تأکید کرد که نه محل برگزاری مذاکره و نه شکل ظاهری آن (تلفنی، کتبی، مستقیم یا غیرمستقیم) مسئله اصلی نیست. از نظر او، آنچه اهمیت دارد موضوع مذاکره و اهدافی است که طرفین دنبال میکنند. پرسش اساسی این است که آیا ایران میپذیرد درباره مسئلهای که طرف مقابل ذینفع آن است، وارد گفتوگو شود یا خیر.
به باور او موضوع اصلی میان ایران و آمریکا در شرایط کنونی، با در نظر گرفتن ملاحظات اسرائیل نیز پیش میرود و یکی از محورهای اصلی هر مذاکرهای، مسئله امنیت اسرائیل و ترتیبات منطقهای پیرامون آن است. اگر ایران تصویر روشنی از منافع خود در آینده منطقه، تعادل قدرت با اسرائیل و روابط با کشورهای خلیج فارس داشته باشد، آنگاه مذاکره میتواند در هر قالبی انجام شود:
اما نکته مهم اینجاست که نیروهایی که مستقیماً در اصل مناقشه دخیل نیستند، نباید به بازیگران تعیینکننده این روند تبدیل شوند. کشورهایی که ممکن است بخواهند از فرصتی که در این وضعیت پیش آمده برای تثبیت جایگاه خود در نظم آینده منطقه استفاده کنند.
فانی یزدی با اشاره به اینکه پایان جنگ، لحظه شکلگیری معماری جدید قدرت در منطقه است، تأکید کرد که بازیگران اصلی این نظم باید خود کشورهای منطقه باشند؛ ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس. او یادآوری کرد:
قدرتهای بیرونی همواره تلاش میکنند از طریق متحدان محلی خود، توازن را به سود خویش تغییر دهند. اما ایران نباید زمینه ورود بازیگران تازه را به ساختارهای امنیتی منطقه فراهم کند. هر ترتیبی که امروز شکل بگیرد، میتواند پایه نظم امنیتی دهههای آینده باشد.
فانی یزدی انتخاب پاکستان به عنوان محل مذاکرات را خطای استراتژیک میداند و معتقد است ایران میتوانست کشوری را انتخاب کند که در نظم آینده منطقه نقش تعیینکنندهای نداشته باشد؛ کشوری مثل عمان یا مکانهای سنتی دیپلماتیک مانند ژنو که سابقه میزبانی گفتوگوهای حساس را دارند. فانی یزدی یادآوری کرد که در هر حال توافق نهایی پگشت میز مذاکره و رو در رو شکل خواهد گرفت:
مذاکرات میتواند در مراحل مقدماتی از طریق تماسهای تلفونی، پیامهای محرمانه یا کانالهای واسطهای انجام شود، اما توافق نهایی زمانی معنی پیدا میکند که تصمیمگیرندگان رو در رو پشت میز مذاکره بنشینند، متن توافق را نهایی کنند و مسئولیت آن را بپذیرند. دیپلماسی واقعی در لحظه امضا و پذیرش تعهدات متقابل معنا پیدا میکند.
تغییر دستورکار از هستهای به رژیم حقوقی تنگه هرمز
آقای فانی یزدی در پاسخ به این پرسش که «ادعای ایران برای ایجاد یک رژیم حقوقی جدید در هرمز بر چه مبنایی در حقوق بینالملل قابل دفاع است؟ و آیا روسیه و چین واقعاً از این ابتکار حمایت خواهند کرد؟» ابتدا تأکید میکند که این تغییر دستورکار برای نخستین بار نشان داده تنگه هرمز صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست، بلکه اهرمی ژئوپلیتیک است که تأثیر عمیقی بر بازار جهانی انرژی، حملونقل دریایی، بیمه، زنجیره تأمین و حتی بازارهای جهانی دارد. هر گونه تنش یا محدودیت در این گذرگاه، پیامدهایی بسیار فراتر از مسئله نفت و گاز دارد. فانی یزدی یادآوری کرد:
البته بسیاری خواهند گفت چنین ادعاهایی با قواعد شناختهشده حقوق بینالملل سازگار نیست، اما واقعیت جهان امروز این است که حقوق بینالملل بدون پشتوانه قدرت اغلب اجرا نمیشود. در چنین فضایی، کشورها بیش از هر چیز باید بر توان بازدارندگی، قدرت اقتصادی و ظرفیت اعمال نفوذ خود تکیه کنند.
و در ادامه افزود:
برای ایران، دستیابی به ترتیبات تازه در تنگه هرمز میتواند اهمیت تاریخی داشته باشد؛ هم از نظر امنیت ملی و تثبیت نقش ایران در معماری امنیت آینده منطقه، و هم از نظر اقتصادی به عنوان منبع پایدار درآمد و نفوذ. این مسئله محدود به یک دولت یا نظام سیاسی خاص نیست، بلکه به جایگاه ملی ایران در دهههای آینده مربوط میشود.
با توجه به اینکه روسیه و چین خود از مسیر هرمز نفت و کالا جابهجا میکنند، این پرسش مطرح است که آیا آنها واقعاً از یک بازتعریف قواعد عبور در هرمز حمایت خواهند کرد یا صرفاً مخالفت با قطعنامه آمریکا را نباید با حمایت از ابتکار ایران اشتباه گرفت. فانی یزدی بر ضرورت تکیه بر قدرت ملی ایران تأکید دارد.
در پایان، او دستیابی به ترتیبات تازه در تنگه هرمز را برای ایران دارای اهمیت تاریخی میداند؛ هم از نظر امنیت ملی و تثبیت نقش ایران در معماری امنیت آینده منطقه، و هم از نظر اقتصادی به عنوان منبع پایدار درآمد و نفوذ.
فانی یزدی تأکید میکند که این مسئله محدود به یک دولت یا نظام سیاسی خاص نیست، بلکه به جایگاه ملی ایران در دهههای آینده مربوط میشود.
در مجموع باید گفت ابتکار ایران در تغییر دستورکار از هستهای به هرمز و اصرار بر دیپلماسی پیام مکتوب از طریق واسطههایی مانند پاکستان، یک تاکتیک کوتاهمدت و هوشمندانه است، اما در بلندمدت نمیتواند جایگزین مذاکره مستقیم شود؛ چون حقوق بینالملل کنونی پشتیبان «رژیم حقوقی جدید» در هرمز نیست و روسیه و چین نیز هنگامی که منافع حیاتی خود (عبور نفتکشهایشان) به خطر افتد، از ایران حمایت نخواهند کرد، بنابراین ایران یا باید برای توافقی پایدار به مذاکره مستقیم و رو در رو تن دهد، یا هزینههای ادامه تنش در هرمز را بدون متحدان قدرتمند بینالمللی به دوش بکشد.
در مجموع باید گفت ابتکار ایران در تغییر دستورکار از هستهای به هرمز و اصرار بر دیپلماسی پیام مکتوب از طریق واسطههایی مانند پاکستان، یک تاکتیک کوتاهمدت و هوشمندانه است، اما در بلندمدت نمیتواند جایگزین مذاکره مستقیم شود؛ چون حقوق بینالملل کنونی پشتیبان «رژیم حقوقی جدید» در هرمز نیست و روسیه و چین نیز هنگامی که منافع حیاتی خود (عبور نفتکشهایشان) به خطر افتد، از ایران حمایت نخواهند کرد، بنابراین ایران یا باید برای توافقی پایدار به مذاکره مستقیم و رو در رو تن دهد، یا هزینههای ادامه تنش در هرمز را بدون متحدان قدرتمند بینالمللی به دوش بکشد. در یک کلام: دیپلماسی بدون مذاکره مستقیم و بدون توافق نهایی، یک بازی که نه پایانپذیر است و نه هرگز به نتیجه میرسد.




نظرها
نظری وجود ندارد.