گزارش میدانی
نه راه بازگشت، نه امکان ماندن؛ ایرانیان در ارمنستان و تلاش برای بقا
رهام بخشنده در این مقاله به وضعیت ایرانیانی میپردازد که در ارمنستان در نوعی «زیست تعلیقی» گرفتار شدهاند؛ نه امکان بازگشت دارند و نه چشمانداز ماندن. تقریبا تمامی آوارگان ایرانی، در پلتفرمی به اسم «یاندکس» به عنوان پیک موتوری، مشغول به کار هستند. تنها شغلی که اقامت کاری نمیخواهد و حداقل اطمینانی وجود دارد که مزدشان بهشان پرداخت میشود. این شغل نه بیمه دارد و نه اطمینانی در آن وجود دارد برای به تامین معاش. به این علت که در آن هیچ امنیت شغلی وجود ندارد و پیکها در تمامی ساعات روز باید در انتظار سفارش باشند تا بتوانند اندک پولی برای بقا به دست آوردند.

پیک موتوری های یاندکس در ارمنستان، ایروان، ۴ مه ۲۰۲۶ ـ عکس: رهام بخشنده، منبع: اختصاصی زمانه
جنگ چهلروزه، بحرانهای اقتصادی فزاینده، انسداد ساختاری در حوزههای ارتباطی ـ از جمله محدودسازی و قطع اینترنت ـ و همچنین تداوم سرکوبهای سیاسی و رخدادهای خشونتآمیز، جامعه ایران را در وضعیت پیچیدهای از بیثباتی و نااطمینانی قرار داده است. در چنین شرایطی، بخشهایی از جامعه برای یافتن راهی جهت «بقا»، نه صرفاً بهبود کیفیت زندگی، به مهاجرت روی آوردهاند.
با این حال، برخلاف دهههای گذشته که مقاصدی همچون اروپا و ایالات متحده در ذهن بسیاری از مهاجران ایرانی قرار داشت، محدودیتهای اقتصادی، دشواریهای اخذ ویزا، و بستهتر شدن مسیرهای قانونی مهاجرت، این گزینهها را برای بخش بزرگی از جمعیت عملاً دستنیافتنی کرده است. در نتیجه، در ماههای اخیر شاهد افزایش چشمگیر حرکت ایرانیان به سوی کشورهای همسایه، بهویژه ترکیه و ارمنستان هستیم ـ کشورهایی که ورود به آنها آسانتر است و نیاز به فرآیندهای پیچیده و پرهزینه ندارد.
در این میان، ارمنستان بهدلیل نزدیکی جغرافیایی، هزینههای نسبتاً پایینتر نسبت به برخی مقاصد دیگر، و امکان ورود بدون ویزا برای ایرانیان، به یکی از نقاط تمرکز این موج جدید تبدیل شده است. اما پرسش اساسی اینجاست:
آیا ارمنستان ظرفیت جذب و ادغام این جمعیت را دارد، یا این روند خود به تولید شکل تازهای از بحران منجر خواهد شد؟
نه پناهنده، نه توریست، نه اقامت کاری و نه دانشجو، شاید قربانی
وضعیت اقامت ایرانیانی که پس از دی ماه ۱۴۰۴ و جنگ چهل روزه به ارمنستان آمدهاند، در تنگنایی عجیب قرار دارد. در واقع، میبایست نامی جدید برای این شکل از مهاجرت گذاشت، مهاجرتی که تحت عنوان سفر توریستی انجام میشود. اما اکثریت آنها، به دنبال اینترنت، کار و انجام فعالیتهایی برای گذران زندگی هستند. از اینرو چنین مهاجرتی به انجام شغلهایی بیثبات میانجامد که هیچ تضمینی در آن برای ثبات نسبی زندگی وجود ندارد. به همین علت ما با قربانیانی طرف هستیم که بحرانهای پیدرپی بقای آنها را تهدید و اکنون آنها را به شرایطی سوق داده است که میتوان گفت به صورت مخفیانه تامین معاش میکنند.
آنها قربانی هستند، زیرا ذیل هیچ یک از قوانین و اشکال مهاجرتی مرسوم نمیگنجند، زندگی آنها مخفیانه است و در با همین زندگی بیثبات به دنبال راهحلی برای بقا میگردند، قربانی بودن در چنین وضعیتی نتایج بهشدت وهمآلود و ترسناکی را به دنبال خواهد داشت؛ از پیدا نکردن کار برای تامین معاش، به خطر افتادن جان آنها و بیاهمیت شدن زندگیشان. ازاینرو ساختارهای مرسوم حقوقی و دولتی نیز آنها را نمایندگی نمیکند به همین دلیل آنها جمعیتی نمایندگی ناپذیر شدهاند که زندگیشان در شکنندهترین حالت قرار گرفته است. در ادامه سعی میشود با در نظر گرفتن گفتوگوهای انجام شده با این افراد علل و پیشزمینه این آوارگیها روایت شود.
برای مثال فردی مهاجرت کرده از ایران میگوید:
من پس از دیدن دی ماه ۱۴۰۴ دیگر توان زندگی در ایران نداشتم؛ به ارمنستان آمدم، بدون اینکه بدانم چه سرنوشتی اینجا در انتظارم است.
فرد دیگری میگوید:
اینجا قیمت خانهها وحشتناک گران است؛ من تنها میتوانم یک تخت اجاره در یک اتاق بیست نفره اجاره کنم. حالا دیگر به ایران هم نمیتوانم برگردم.
چند نفر از افرادی که با آنها مواجه شدیم، با تغییر دینشان به مسیحیت بیآنکه اعتقادی به آن داشته باشند، تنها به علت گرفتن کمک هزینه از کلیسا تغییر دین دادهاند. تنها به این دلیل که شاید بتوانند راهی برای بقا پیدا بکنند.
پیشزمینهی فرار و نه مهاجرت
طبق مشاهدات، بسیاری از افراد، پس از سرکوب اعتراضات دی ماه به ارمنستان آمدهاند و پس از آن گروه دیگری از ایرانیها پس از جنگ چهل روزه. بین این دو گروه تفاوت چشمگیری وجود دارد. گروه اول بیشتر به علت سرکوب گسترده و ناامیدی از سر زخم عمیق وارد شده از طرف حکومت و برای نجات جان خود به ارمنستان آمدهاند. این افراد زیستشان در شکنندهترین حالت ممکن قرار گرفته است. جایی که انگار مابین بنیانهای سرکوب جمهوری اسلامی و قوانین مرزی معلق و حبس شدهاند. از اینجهت برایشان هیچ کورسویی از امید وجود ندارد. به همین علت این گروه اساسا با درخواستهای پناهندگی سعی میکنند زندگیشان را از معلق بودن نجات دهند. اما پناهندگی در ارمنستان خود به بحرانهای دیگری دامن میزند که زندگیشان را تحت تاثیر قرار میدهد.
جمعیت عظیم دیگری در میان جنگ و پس از جنگ به ارمنستان مهاجرت کردهاند. یکی از علل اصلی در کنار بحران اقتصادی و فرسودگی جمعیت از سرکوب سیاسی، قطعی اینترنت است. به همین علت اینترنت بهانهی اصلی برای مهاجرت شده است. طبق گزارشها میلیونها نفر کار خود را به دلیل قطعی اینترنت از دست دادهاند، آن هم در یکی از تاریکترین دورانهای اقتصادی ایران. حال مساله اینجاست که چنین گروهی در ارمنستان میتوانند به مانند سابق فعالیتها و کارهای خود را از طریق اینترنت پیش ببرند یا خیر. به همین علت جمعیت مهاجر اساسا با مشکلات عمیق در فرایند کار و پیدا کردن خانه روبهرو میشود. نه فعالیت مجازی سابق توان پرداخت هزینهها را دارد و همچنین معلق بودن بستر مهاجرت محدودیتهای جدی برای کار کردن به وجود آورده است. گروه دوم اساسا بیثبات است؛ یعنی نمیداند این شرایط تا کی تداوم دارد، به همین علت اقدام برای گرفتن اقامت کاری برایش امری دور از انتظار است. از اینرو ما با تصویری شکننده، فرسوده و ناامید با ایرانیان داخل ارمنستان روبهرو شدهایم. در نهایت باید گفت چنین شرایطی با وضعیت و شرایط شغلی جدیدی دامن زده است که با خود ناامنیهای فراوانی به دنبال دارد.
مشاغل ایرانیهای آواره در ارمنستان
جمعیت کثیری از ایرانیان که پس از دی ماه همراه با زخمی عمیق و کسانی که در میان جنگ به ارمنستان آمدهاند، عمدتا بدون مدارک رسمی هستند که بتوانند مشاغلی مطمئن به دست آوردند. آنها اساسا بدون شغل رسمی هستند، بیکار هستند یا در مشاغل سیاه مشغول به کار هستند. چنین وضعیتی حتی مسائلی ضروری برای حیات همچون سرپناه را با بحران روبهرو میکند.
در یکی ازموارد، با فردی روبهرو شدهایم که در میان جنگ همراه با دو چمدان وارد یک هاستل شده است؛ او حتی اندک پولی برای اجاره هاستل نداشته است. به همین دلیل برای به دست آوردن یک تخت در یک اتاق ۲۰ نفره، مجبور شده است چند روز در هفته به عنوان خدمتکار و نظافتکننده هاستل مشغول به کار شود؛ کاری طاقتفرسا که تنها برای اسکان بر روی یک تختخواب است.
از طرف دیگر تقریبا تمامی آوارگان جنگ و سرکوب سیاسی و بحران اقتصادی در ایران، در پلتفرمی به اسم «یاندکس» به عنوان پیک موتوری، مشغول به کار هستند. تنها شغلی که اقامت کاری نمیخواهد و حداقل اطمینانی وجود دارد که مزدشان بهشان پرداخت میشود. این شغل نه بیمه دارد و نه اطمینانی در آن وجود دارد برای به تامین معاش. به این علت که در آن هیچ امنیت شغلی وجود ندارد و پیکها در تمامی ساعات روز باید در انتظار سفارش باشند تا بتوانند اندک پولی برای بقا به دست آوردند. بنابراین چنانچه روشن است در این شغل خطرات جانی وجود دارد که هیچ نهاد و هیچ شرکتی مسئولیت آن را بهعهده ندارد. برای مثال تمامی افرادی که در مسیرها و جادهها رانندگی میکنند، اگر دچار حادثه شود تمامی هزینهها پای خودشان است. اگر پای پلیس نیز وسط کشیده شود پروسه خطرناکی برای دیپورت شدن وجود دارد.
ما با افرادی که در این شغل مواجه شدهایم گفتوگو کردهایم و نتیجه کلی گفتوگوها ناامیدی از آینده بوده است:
کار در یاندکس بسیار سخت؛ جانت کف دستت است و هیچ امنیتی در آن وجود ندارد. هرچهقدر کار میکنی تنها شاید بتوانی از پس هزینههای خرد زندگی بربیایی. اجارهی موتور، خرابی و تمامی اینها همگی با خودت است. این کار را سختتر میکند.
فرد دیگری میگوید:
پس از دی ماه و جنگ، انقدر تعداد ایرانیان مشغول در یاندکس زیاد شده است که دیگر کار کردن در این پلتفرم برای کسی سود ندارد. قبلا سی تا سفارش برای هر فرد وجود داشت که با آن میشد پول درآورد، اما در نظر بگیرید الان این ۳۰ سفارش به هفت تا نه تا سفارش رسیده است.
در این بین یکی از افراد به تجربهای تلخ مابین ایرانیان مشغول به کار را روایت میکند:
من کارهای فنی بلد هستم؛ روز اول که ایران به اینجا آمدم دنبال کار ساختمانی میگشتم تا در نهایت در جایی مشغول به کار شدم. یک ماه کار کردم و طرف پولم را نداد و از کار بیکار شدم. این اتفاق فقط برای من نیفتاد، اتفاق تلخیست برای همهی روی میدهد. ما اجازه کار نداریم، به همین دلیل بهراحتی حق و حقوق و مزد ما خورده میشود. شاید تنها راه چاره همان کار کردن و دلیوری در یاندکس باشد، حداقل خیالت راحت است پولت نقد است. با تمام مشکلات و محدودیتی که دارد تنها راهچاره است.
ارمنستان: جغرافیای جدیدی از بقا
آنچه در ارمنستان در حال شکلگیری است، صرفاً یک موج مهاجرتی کلاسیک نیست، بلکه نوعی جغرافیای جدید از بقا است ـ جایی میان فرار، انتظار، و تلاش برای بازسازی حداقلی زندگی.
ایرانیانی که در این وضعیت قرار دارند، نه در قالبهای شناختهشده حقوقی جای میگیرند و نه از حمایتهای ساختاری برخوردارند. آنها در نوعی «زیست تعلیقی» به سر میبرند؛ زیستی که در آن، هر تصمیم روزمره ـ از کار تا محل خواب ـ به مسئلهای حیاتی تبدیل میشود.اگر این روند ادامه یابد، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که این افراد چگونه به ارمنستان آمدهاند، بلکه این خواهد بود که: چه سرنوشتی در انتظار جمعیتی است که نه میتوانند بازگردند، نه میتوانند بمانند.


نظرها
نظری وجود ندارد.