در گفتوگو با حمید مافی
جنبش کارگری در ایران: میان بقا، سرکوب و افقهای پساجنگ
در شرایطی که بحرانهای اقتصادی، جنگ و سرکوب همزمان بر زندگی کارگران سایه انداخته، جنبش کارگری ایران در موقعیتی پیچیده ایستاده است: نه نیرویی منفعل، و نه جنبشی با امکان سازماندهی گسترده. این گفتوگو با حمید مافی، با نگاهی به تجربههای اعتراضی از هفتتپه تا امروز، نشان میدهد چگونه مطالبات کارگری در ایران رادیکالتر شده، اما در ساختاری بیثبات و محدود محاصره مانده است ـ و چرا چشمانداز پساجنگ میتواند نقطهای تعیینکننده باشد.

تصویری از اعتراض کارگران هفتتپه در تابستان ۱۳۹۹
اول ماه مه، روز جهانی کارگر سپری شد. در این روزها، گزارشهای متعددی درباره وضعیت کارگران در ایران منتشر شد. با این حال، این وضعیت محدود به یک مناسبت نیست و تقریباً هر روز نشانههایی از وخیمتر شدن شرایط اقتصادی و افزایش آسیبپذیری کارگران دیده میشود. در این گفتوگو بهجای تمرکز بر شرایط اقتصادی فعلی یا مشکلاتی که در وضعیت جنگ و پساجنگ تشدید شدهاند، میتوان به پرسشی بنیادی پرداخت: جایگاه کارگران در جامعه مدنی ایران امروز چیست؟
در همین زمینه، با حمید مافی، روزنامهنگار درباره جایگاه کارگران در جامعه مدنی ایران گفتوگو کردهایم. بشنوید:
زهرا باقریشاد – در سالهای اخیر، بهویژه با توجه به تحریمها، اعتراضات و تنشهای نظامی، مطالبات متنوعی در جامعه ایران شکل گرفته است. در این میان، جنبش کارگری در چه موقعیتی قرار دارد؟ آیا جنبشی مطالبهمحور بوده یا گرایشهای رادیکالتری داشته است؟
حمید مافی ـ مبارزات کارگری در ایران به شرایط امروز محدود نمیشود. پس از انقلاب ۱۳۵۷، شوراهای کارگری نقش مهمی داشتند، اما حکومت بهسرعت تلاش کرد با جایگزینی شوراهای اسلامی کار، این ساختارهای مستقل را کنترل کند.
در ادامه، بهویژه در صنایع حساس مانند نفت، روندی شکل گرفت که میتوان آن را «کارگرزدایی» نامید؛ به این معنا که بخشی از کارگران رسمی شدند، بخشی بازخرید شدند و بخش زیادی از فعالیتها به نیروهای قراردادی سپرده شد. این روند در دوره اجرای سیاستهای تعدیل اقتصادی نیز گسترش یافت و تا امروز ادامه دارد.
نتیجه این سیاستها، ناامنتر شدن موقعیت نیروی کار بوده است. با این حال، مطالبات کارگری صرفاً صنفی باقی نماندهاند. نمونههایی مانند سندیکای شرکت واحد یا اعتراضات نیشکر هفتتپه نشان میدهد که این مطالبات در بسیاری موارد ابعاد سیاسی نیز پیدا کردهاند.
– آیا میتوان گفت این مطالبات در مقاطعی از سطح صنفی فراتر رفتهاند؟
بله، یکی از نقاط عطف مهم، اعتراضات سال ۱۳۹۷ در خوزستان بود؛ جایی که کارگران فولاد اهواز و نیشکر هفتتپه همزمان به خیابان آمدند. در این اعتراضات، مطالبات فراتر از دستمزد بود. در هفتتپه بحث خلع ید از مالکیت مطرح شد و در فولاد اهواز، کارگران خواستار نظارت بر تولید و مدیریت شدند.
شعارهایی مانند «ما خودمان میتوانیم کارخانه را اداره کنیم» نشاندهنده افقی فراتر از مطالبات صرفاً صنفی بود.
– واکنش حاکمیت به این روند چه بوده است؟
در سالهای بعد، حاکمیت تلاش کرده با ایجاد تشکلهای کنترلشده و هدایت مطالبات از کانالهای رسمی، مانع از رادیکالتر شدن این جنبشها شود. در کنار این، ترکیب طبقه کارگر نیز تغییر کرده است. امروز واحدهای صنعتی بزرگ کمتر شدهاند و بخش زیادی از کارگران در کارگاههای کوچک یا در قالب قراردادهای موقت فعالیت میکنند. در صنایع نفت و گاز نیز کارگران قراردادی سهم عمدهای از نیروی کار را تشکیل میدهند.
– در چنین شرایطی، نسبت جنبش کارگری با تغییرات سیاسی از بیرون چگونه است؟
شواهد نشان میدهد که بخش بزرگی از کارگران در ایران با هرگونه مداخله خارجی برای تغییر سیاسی مخالف بودهاند. این مخالفت از درکی ناشی میشود که چنین مداخلاتی میتواند به تشدید سیاستهای نولیبرالی و بدتر شدن شرایط معیشتی منجر شود.
– وضعیت گروههای آسیبپذیرتر، بهویژه زنان کارگر، در این میان چگونه است؟
بخش بزرگی از نیروی کار، بهویژه زنان، حتی از حداقل حقوق و قراردادهای رسمی نیز محروماند. بسیاری از آنها در مشاغل غیررسمی یا بیثبات فعالیت میکنند و امکان سازماندهی برایشان بسیار محدود است. این وضعیت، آسیبپذیری آنها را دوچندان میکند.
– با توجه به شرایط جنگی و احتمال ورود به دوره پساجنگ، چشمانداز جنبش کارگری را چگونه میبینید؟
در کوتاهمدت، بهدلیل فضای امنیتی و تشدید سرکوب، امکان گسترش اعتراضات محدود است. اما تجربه تاریخی، از جمله پس از پایان جنگ ایران و عراق، نشان میدهد که دورههای پساجنگ میتوانند با افزایش نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی همراه باشند.
بحرانهایی مانند بیکاری، فقر و نابرابری میتوانند زمینهساز شکلگیری موجهای تازهای از اعتراضات شوند.
در چنین شرایطی، اگر کارگران بتوانند به سطحی از سازماندهی دست یابند، میتوانند نقش مهمی ایفا کنند. چشمانداز پساجنگ، میتواند به شکلگیری نوع تازهای از جنبشهای اجتماعی بینجامد؛ جنبشهایی که در آنها مطالبات صنفی و سیاسی بهطور همزمان مطرح میشوند.




نظرها
نظری وجود ندارد.