گزارش میدانی
از جنگ تا تورم؛ چگونه بحرانها معلولان را حذف میکنند؟
روایت رویا و زهرا، تصویری از زندگی معلولین در ایرانِ بحرانزده است؛ جایی که فقر، جنگ، تورم، قطع اینترنت و نبود حمایت اجتماعی، معلولیت را به شکلی از محرومیت ساختاری تبدیل کرده است. این گزارش نشان میدهد چگونه فشار اقتصادی و نظامی ـ امنیتی، زندگی معلولین را به حاشیه رانده و حتی ابتداییترین امکانات درمان، کار و زیست مستقل را از بسیاری از آنها گرفته است.

معلولان و وسایل حملونقل عمومی در ایران ـ عکس از خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)
رویا، ۳۵ ساله و مادر یک کودک یکساله، سالهاست که با پیامدهای حادثهای زندگی میکند که در کودکی برایش رخ داد. میگوید در کوچه مشغول بازی بود که اتومبیلی به او زد و راننده فرار کرد. خانوادهاش که توان مالی نداشتند، پیگیری را جدی نگرفتند؛ تصور میکردند آسیب سطحی است، اما نتیجه از دستدادن پای راست و سپس آسیب تدریجی ستون فقرات بود. پزشکان بعدها گفتند باید عمل نخاع انجام دهد. او سالها با درد و محدودیت زندگی کرد، ازدواج کرد، و در خانه برای کمک به هزینهها صنایع دستی میساخت. مستمری ناچیز بهزیستی حتی هزینهٔ مُسکنهایش را پوشش نمیداد.
وقتی دیگر توان راهرفتن نداشت، پزشکان هشدار دادند که اگر عمل نکند، پای دیگرش را نیز از دست خواهد داد. او و همسرش با قرض و فروش وسایل خانه هزینهٔ عمل را فراهم کردند. «هیچ سازمانی حاضر به حمایت نبود. ما شهرستان بودیم و باید برای عمل به تهران میرفتیم. هزینهها چند برابر بود». یک هفته پس از عمل، فهمید باردار است. «میخواستم بچه را سقط کنم. نه توان مالی داشتیم، نه من توان جسمی مادر شدن. حاضر بودم از آرزوی مادری بگذرم.» اما قوانین سختگیرانهٔ سقط جنین و هزینهٔ بالای سقط غیرقانونی او را در بنبست گذاشت. «گفتند جرم است. اگر هم بخواهی، باید پول زیادی بدهی. برایشان ریسک بود.»
کودک به دنیا آمد و رویا پای چپش را نیز از دست داد. امروز کاملاً از پا معلول است. «نمیتوانستم از بچه مراقبت کنم. کسی نبود کمکم کند. حتی برای شیرخشکش مانده بودیم.» همسرش مدتی خانه را ترک کرد و قصد جدایی داشت. «یک زن معلول در این جامعه مجبور است خیلی چیزها را قبول کند و سکوت کند.» قطع اینترنت، که تنها راه فروش صنایع دستیاش بود، منبع درآمد کوچک او را نیز از بین برد. «پولی که از بهزیستی میگیرم پول یک کیلو گوشت هم نیست. داروهایم را نمیخرم تا بتوانم شیرخشک بچه را تهیه کنم.» افزایش قیمتها پس از تنشهای اخیر، فشار را بیشتر کرده است. «قبلاً ماهی یک بار مرغ میخریدیم. الان همان هم نمیشود.»
زهرا، ۲۹ ساله، نابینا و مجرد، روایت دیگری از زندگی معلولین در گوشەای از این بحران دارد. او از بدو تولد بینایی نداشته و با تبعیض، نگاه ترحمآمیز و محدودیتهای ساختاری بزرگ شده است. «از وقتی جنگ شد، چند بار بیشتر نتوانستم بیرون بروم. صدای موشکها و جتها باعث پنیک میشد. نفسم بالا نمیآمد.» او از ترس اینکه اتفاقی برای خانوادهاش بیفتد، اجازه نمیداد کسی خانه را ترک کند. «فکر اینکه خانوادهام را از دست بدهم وحشتناک است. فقط یک نابینا میداند بدون خانواده چه وضعیتی دارد. اینجا کسی از تو حمایت نمیکند.»
زهرا با وجود مدرک دانشگاهی، هرگز شغلی پیدا نکرده است. «برای آدمهای سالم هم کار نیست، چه برسد به ما.» او میگوید بزرگترین دردش «حس سربار بودن» است. «پدر و برادرم به زور خرج خانه را میدهند. من دوست داشتم کمک کنم، اما هیچ کاری برای ما نیست.»
روایت رویا و زهرا تصویری روشن از واقعیتی است که معلولیت را در ایران به یک وضعیت اجتماعیِ حذفشده تبدیل میکند. در کشوری که ساختارهای حمایتی فرسوده شدهاند، مستمریها کم و ناچیزند، خدمات توانبخشی خصوصی و گران، بیمهها ناکارآمد، و مناسبسازی شهری تقریباً وجود ندارد، معلولین در بسیاری از شهرها حتی امکان خروج از خانه را ندارند. تورم افسارگسیخته هزینهٔ درمان و مراقبت را چند برابر کرده و بسیاری از خانوادهها معلولین را از چرخهٔ درمان حذف میکنند تا بتوانند هزینههای ضروریتر را تأمین کنند.
در کنار فشار اقتصادی، فضای امنیتی و تنشهای منطقهای نیز زندگی معلولین را دشوارتر کرده است. جنگ و تهدیدهای نظامی، برای کسانی که به حمایت خانواده وابستهاند، ترس مضاعفی ایجاد میکند. قطع اینترنت، که برای بسیاری از معلولین تنها راه کسب درآمد یا ارتباط با جهان بیرون بود، آنها را منزویتر کرده است. در چنین فضایی، معلولیت نه یک وضعیت پزشکی، بلکه شکلی از محرومیت ساختاری است که با هر بحران جدید، عمیقتر میشود.
معلولین در ایران نه تنها از سیاست و اقتصاد حذف شدهاند، بلکه حتی در گفتمانهای عدالتخواهانه نیز کمتر دیده میشوند. آنها در حاشیهٔ حاشیهاند؛ گروهی که بحرانهای اقتصادی، جنگ، تورم و سیاستهای ریاضتی بیش از همه بر بدن و زندگیشان فرود میآید. با این حال، روایتهایی مانند روایت رویا و زهرا نشان میدهد که معلولین تنها قربانی نیستند؛ آنها حاملان تجربهای هستند که میتواند تصویر دقیقتری از واقعیت اجتماعی ایران ارائه دهد واقعیتی که در آن، شکنندگی انسان بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.