اعدام، جنگ و سکوت جامعه؛ چرا مخالفت با «اعدام» هنوز فراگیر نشده است؟
جنگ و فضای امنیتی، بار دیگر اعدام را به یکی از ابزارهای اصلی سرکوب در ایران بدل کرده است. بهنام داراییزاده، حقوقدان و پژوهشگر حقوق بشر، در گفتوگو با رادیوزمانه میگوید کارزارهایی مانند «سهشنبههای نه به اعدام» اگرچه بهتنهایی قادر به توقف ماشین اعدام نیستند، اما در شکستن سکوت، پیوند میان زندان و جامعه و گسترش مخالفت با «نفس اعدام» نقشی مهم دارند. با اینحال داراییزاده معتقد است مخالفت با اعدام، زمانی فراگیر میشود که «نفس اعدام» موضوع اعتراض قرار گیرد، نه فقط هویت قربانیان.

نه به اعدام ـ تصویری از یک تجمع ایرانیان در خارج از کشور ـ عکس از شاتراستاک
افکار عمومی جامعهی ایران هنوز نسبت به اعدام حساسیت کافی ندارد؛ حتی اگر در سالهای اخیر به سبب تلاشهای فعالان حقوق بشر در این زمینه کمی حساسیت ایجاد شده باشد، شامل حال همه نمیشود. بخش بزرگی از جامعه در کارزار نه به اعدام هم تبعیضآمیز رفتار میکند و هنوز نیاموخته و نپذیرفته که آنچه اهمیت دارد مخالفت با «نفس عمل اعدام» است. بهنام دارایی زاده، حقوقدان و پژوهشگر ارشد کمپین حقوق بشر ایران بر این نظر است که در چنین شرایطی، نفس شکلگیری و استمرار کارزارهایی مثل «سهشنبههای نه به اعدام» که از سوی زندانیان سیاسی شکل گرفته بسیار اهمیت دارد هرچند به گفته او لغو مجازات اعدام، در نهایت، صرفاً وابسته به مبارزات مدنی نیست.
گفتوگو با داراییزاده را بشنوید:
زهرا باقریشاد ـ مساله اعدامها در روزهای جنگ و حتی پس از توقف آن در دوره آتشبس شدت گرفته است؛ موضوعی که با توجه به ماهیت سرکوبگر حکومت ایران تا حد زیادی قابل پیشبینی بود. اما همزمان شاهد تداوم و گسترش کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» بودهایم؛ کمپینی اعتراضی و حقوقبشری که از دل زندانهای ایران آغاز شد، از مرز یکسالگی عبور کرده و همچنان در همین شرایط دشوار ادامه دارد. شما به عنوان یک حقوقدان، فعالیت این کمپین را تا چه اندازه موثر ارزیابی میکنید؟ اینگونه کارزارها تحت چه شرایطی میتوانند تاثیرگذارتر باشند؟ و اساسا چگونه ممکن است چنین حرکتهایی به گسترش گفتمان مخالفت با مجازات اعدام در جامعه ایران کمک کنند؟
بهنام داراییزاده ـ ببینید، درباره پیوند میان مجازات بیرحمانه و وحشیانه اعدام ــ بهعنوان عریانترین شکل قتل حکومتی و جنگ میشود ساعتها صحبت کرد. در این زمینه پژوهشها و تحقیقات بسیاری هم وجود دارد. اما جدا از این مطالعات، تجربه عینی ما ایرانیان، دستکم از دهه شصت به این سو، نشان میدهد که جمهوری اسلامی، بهعنوان حکومت حاکم، همواره از جنگ، تنشهای نظامی و بحرانهای منطقهای برای تشدید سرکوب داخلی استفاده کرده است. چرا؟ چون در چنین شرایطی، توجه رسانهها ــ چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور ــ همچنین فشار افکار عمومی و تمرکز فعالان و کنشگران، بیشتر معطوف به مسئلهای میشود که بهطور عینی در جریان است؛ یعنی جنگ، فشار اقتصادی و پیامدهای ناشی از آن. در نتیجه، توجه کمتری به نقض مستمر و سیستماتیک حقوق بشر، از جمله مجازات اعدام، معطوف میشود. در واقع، این وضعیت فرصتی در اختیار حاکمیت قرار میدهد تا دست به تسویهحساب و انتقامجویی از مخالفان سیاسی بزند.
البته این تجربه صرفاً مختص ایران نیست و من میخواهم روی این نکته تأکید کنم. اگر اخبار چند هفته گذشته را در بحبوحه جنگ دنبال کرده باشید، میبینید که حتی در اسرائیل نیز وضع به همین ترتیب بوده است. جناح راست و احزاب راستگرای اسرائیل طرحهایی را مطرح کردند که بر اساس آن، متهمان به تروریسم در کرانه باختری و مناطق فلسطینی، در صورت محکوم شدن، با مجازات اعدام روبهرو شوند. تجربه کشورهای دیگر نیز همین را نشان میدهد؛ از اندونزی گرفته تا آرژانتین. همواره میان بحرانهای منطقهای، فضای جنگی و تشدید مجازات اعدام، یک پیوند مستحکم وجود داشته است. همانطور که اشاره کردم، تجربه ما در ایران نیز همین را نشان میدهد؛ چه در دهه شصت و چه امروز.
همین حالا میبینیم که جمهوری اسلامی از آغاز جنگ ــ یعنی از بیستوهشتم فوریه تا امروز که من با شما صحبت میکنم ــ بیستوهشت تن از زندانیان سیاسی و امنیتی را اعدام کرده است؛ از جمله هشت یا نه نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق که پای چوبه دار برده شدند. همچنین پانزده نفر دیگر که مشخصاً در جریان اعتراضات بازداشت شده بودند. این آمار، آمار بسیار سنگینی است؛ آماری که از دهه شصت تاکنون تکرار نشده است. حالا پرسش اینجاست که کارزارهایی مانند «سهشنبههای نه به اعدام» تا چه اندازه میتوانند جلوی این ماشین کشتار بایستند؟ آیا واقعاً میتوانند این روند را متوقف کنند؟ ببینید، من باور دارم که حتی اگر در لحظه نتوان نتیجه عینی این کارزارها را مشاهده کرد و نتوان با قطعیت گفت که مثلاً این کارزار مشخص باعث شده ماشین کشتار عقبنشینی کند، اما نفسِ شکلگیری و استمرار این کارزارها اهمیت بسیار زیادی دارد. چراکه این حرکتها آن انزوا و خفقان حاکم بر فضای زندان را میشکنند. ارتباط میان فعالان داخل کشور و فعالان خارج از کشور را حفظ میکنند. همچنین میان فضای داخل زندان و بیرون زندان، نوعی پیوند و ارتباط ایجاد میکنند؛ و دقیقاً همین، مهمترین کارکرد این کارزارهاست.
برخی بر این نظر هستند که مساله اعدام در ایران را نمیشود از طریق مبارزه مدنی دنبال کرد زیرا اثری نخواهد داشت. نظر شما دراینباره چیست؟
من شخصاً معتقدم که لغو مجازات اعدام، در نهایت، صرفاً وابسته به مبارزات مدنی نیست. یعنی مبارزات مدنی و کنشگریهای اجتماعی، بهتنهایی نمیتوانند به لغو مجازات اعدام منتهی شوند. این تلاشها بدون تردید بسیار مهماند، اما در نهایت، برای لغو مجازات اعدام، به یک اراده سیاسی نیاز است؛ ارادهای که فارغ از اینکه چه درصدی از جامعه موافق یا مخالف اعدام هستند، بتواند از طریق یک مصوبه قانونی و در سطح پارلمان، این مجازات را بهطور قاطع لغو کند. البته این به معنای کماهمیت بودن مبارزات مدنی نیست. این مبارزات ممکن است سالها ادامه پیدا کنند و نقش مهمی در تغییر فضای اجتماعی، فرهنگی و حقوقی ایفا کنند، اما نمیتوان صرفاً با اتکا به آنها انتظار لغو مجازات اعدام را داشت.
باز هم تأکید میکنم که تجربه عینی کشورهای دیگر نیز همین را نشان میدهد. برای مثال، در سال ۱۹۸۱ در فرانسه، در دوران ریاستجمهوری فرانسوا میتران، وزیر دادگستری وقت از حزب سوسیالیست پیگیری جدی و مستمری برای لغو مجازات اعدام داشت. اما نکته قابل توجه این است که مجازات اعدام در فرانسه در شرایطی لغو شد که حدود ۶۳ درصد جامعه همچنان تمایل به حفظ این مجازات داشتند. در کانادا، جایی که من اکنون در آن زندگی میکنم، وضعیت مشابهی وجود داشت. مجازات اعدام در زمانی لغو شد که بیش از دو سوم جامعه از آن حمایت میکردند و با لغوش مخالف بودند. تجربه کشورهای منطقه نیز به همین ترتیب است؛ از ترکیه گرفته تا جمهوری آذربایجان، گرجستان، ارمنستان، قبرس و لبنان. در تمام این کشورها که طی بیست تا سی سال گذشته مجازات اعدام لغو شده، در مقاطعی از زمان بخش قابل توجهی از جامعه ــ به دلایل مذهبی، سنتی یا اعتقادی ــ همچنان با مجازات اعدام همراه بودهاند، یا دستکم صدای قدرتمندی در حمایت از لغو آن در جامعه شنیده نمیشده است.
در چنین شرایطی، همانند امروز ایران، بار اصلی پیشبرد جنبش «نه به اعدام» بر دوش کنشگران و فعالان مدنی بوده است. اما اگر بخواهم به پرسش شما بازگردم، باید بگویم که این مبارزات، بهتنهایی کافی نیستند. در نهایت، آنچه تعیینکننده است، وجود یک اراده سیاسی است؛ ارادهای که مستقل از میزان موافقت یا مخالفت افکار عمومی، بتواند با تصویب قانونی روشن و قاطع در پارلمان، مجازات اعدام را لغو کند.
وقتی درباره مخالفت با اعدام حرف میزنیم، بیشتر بر مساله مخالفت با اعدام زندانیان سیاسی تاکید میشود. به نظر می رسد حساسیت کمی هم که وجود دارد حتی شامل اعدامهای غیرسیاسی نمیشود. با اینهمه آیا میتوان حتی همین حساسیت را هم مقدمه ای برای تقویت گفتمان مخالفت با اعدام در جامعه ایران دانست یا کافی نیست؟
ببینید، به هیچوجه نمیشود پنهان کرد که صدای «نه به اعدام» اساساً صدایی واحد و یکسان نیست. از یک سو، میان اعدامهای سیاسی و اعدامهای غیرسیاسی تفاوت فاحشی در نوع واکنشها وجود دارد. حتی در میان خود اعدامهای سیاسی هم، کنشگران، فعالان و نیروهای سیاسیای که در برابر اعدام صفآرایی میکنند، صدای یکسانی ندارند. برای مثال، قربانیان اتنیکی یا وابستگان گروهها و احزاب کرد، یا اعضای سازمان مجاهدین خلق، معمولاً با واکنشهای بسیار کمتری مواجه میشوند تا، فرضاً، بازداشتشدگان دیماه یا جنبش ۱۴۰۱ و زن، زندگی، آزادی.
از این نکته که بگذریم، حتی در مورد اعدامهای غیرسیاسی ــ یعنی اعدامهایی که در ارتباط با جرائم عادی صورت میگیرد ــ نیز وضعیت یکسان نیست. واکنش جامعه و حتی واکنش کنشگران به افرادی که به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر اعدام میشوند، با کسی که بهخاطر قتل عمد یا، مثلاً، تجاوز به عنف اعدام شده، یکسان نیست. البته باید تأکید کرد که این، بخشی از طبیعت مبارزات مدنی است. معمولاً کنشگران و فعالان، بیشتر به آن بخشهایی از نقض حقوق بشر توجه نشان میدهند که برایشان ملموستر است، یا به گروه سیاسی، باورها و اعتقادات خودشان نزدیکتر است. طبیعتاً درباره قربانیانی که آنها را به خود نزدیکتر میبینند، صدای بلندتری هم دارند. و باز هم تأکید میکنم که این مسئله، بههیچوجه مختص ایران نیست. اساساً بخشی از ویژگی ذاتی مبارزات مدنی در همهجاست که کنشگران به این شکل عمل میکنند. ممکن است از نظر اخلاقی بتوان به آن نقد وارد کرد یا نکرد، اما من صرفاً میخواهم این وضعیت را توصیف کنم و بگویم که این پدیده، محدود به ایران نیست.
*این گفتوگو توسط زهرا باقریشاد انجام شده و متن را نیز او نوشته است.



نظرها
نظری وجود ندارد.