بحران اجاره در تهران؛ همخانه شدن، بازگشت به خانه والدین و کوچ معکوس
افزایش اجارهبها، تورم و پیامدهای جنگ، زندگی مستقل را برای بسیاری از مستأجران تهرانی به مرز فروپاشی رسانده است. برخی برای تقسیم هزینهها به زندگی اشتراکی روی آوردهاند، برخی در میانسالی به خانه والدین بازمیگردند و گروهی نیز ناچار به ترک تهران و مهاجرت معکوس به شهرهای کوچکتر شدهاند.

مستاجران هر ماه برای خانههای کوچکتر هزینه بیشتری باید بپردازند.
افزایش هزینههای زندگی و بحران بازار اجاره، شکل زندگی بسیاری از ساکنان تهران را دستخوش تغییر کرده است؛ از همخانه شدن و بازگشت به خانه والدین گرفته تا مهاجرت معکوس به شهرهای کوچکتر. تغییرات شدید اقتصادی در ایران، بهویژه پس از جنگ و تنشهای ماههای اخیر، فشار بر مستأجران را به نقطهای رسانده که ادامه زندگی مستقل در پایتخت برای بسیاری به امری طاقتفرسا تبدیل شده است.
بر اساس گزارشی که به قلم نیلوفر حامدی در گروه رسانهای شرق منتشر شده، زنی ۴۵ ساله که بیش از دو دهه بهتنهایی در خانهای در محله بهار تهران زندگی کرده، حالا به دنبال همخانه میگردد. او که همیشه زندگی مستقل و خلوت را ترجیح میداد، حالا میگوید دیگر توان پرداخت اجاره ۴۰ میلیونی را ندارد و ناچار است استانداردهای زندگیاش را تغییر دهد. دو برادر ۳۵ ساله نیز که از ابتدای جوانی با یکدیگر زندگی میکردند، این روزها در میان دوستان خود به دنبال همخانهای تازه هستند تا هزینه اجاره را تقسیم کنند.
«بهزاد» میگوید شرکتی که در آن کار میکرده تا خردادماه به حالت تعلیق درآمده و در نتیجه حقوقی دریافت نمیکند. او توضیح میدهد:
برادرم سر کار است اما بهتنهایی از پس هزینه خانه برنمیآید. تصمیم گرفتیم یک نفر دیگر را به خانه اضافه کنیم تا شاید بتوانیم اجاره را پرداخت کنیم.
در همین حال، برخی دیگر به حذف کامل زندگی مستقل فکر میکنند. «هانیه» که پس از جدایی از همسرش هشت سال در یکی از خانههای اکباتان زندگی کرده، حالا به بازگشت به خانه مادرش فکر میکند. او میگوید با وجود وعدههایی درباره محدود شدن افزایش اجارهبها، در عمل هیچ ضمانت اجراییای وجود ندارد و اجارهها همچنان بالا میروند.
هانیه میگوید:
فکر میکردم با افزایش حقوق و پروژه کاری جدیدی که قرار بود از اسفند شروع شود، بتوانم از پس اجاره حدود ۳۵ میلیون تومانی بربیایم. اما نه حقوقم بالا رفت و نه آن پروژه بعد از جنگ ادامه پیدا کرد. حالا دیگر پرداخت اجاره برایم غیرممکن شده است.
او تصمیم گرفته به خانه مادرش در شرق تهران برگردد؛ تصمیمی که به معنای تغییر مدرسه دختر ششسالهاش و ساعتها رفتوآمد روزانه خواهد بود.
در کنار بازگشت به خانه والدین، مهاجرت معکوس از تهران نیز شدت گرفته است. «سحر» که ۲۶ سال در تهران زندگی کرده، حالا در ۴۴ سالگی ناچار شده به کاشان برگردد؛ شهری که سالها پیش آن را ترک کرده بود. او میگوید:
همیشه فکر میکردم بعد از بازنشستگی به کاشان برمیگردم، نه در میانسالی و بهخاطر ناتوانی در پرداخت اجاره. احساس میکنم شکست خوردهام.
سحر که سالها در حوزه ویراستاری، مطبوعات و نشر کار کرده، میگوید بسیاری از مجلهها و پروژههای فرهنگی یا تعطیل شدهاند یا دیگر توان پرداخت دستمزد مناسب ندارند. او میگوید هزینه زندگی، حتی برای تأمین حداقلهای روزمره، آنقدر بالا رفته که صرفهجویی دیگر کافی نیست.
او در میان دوستانش نیز نمونههای مشابهی میبیند: «خیلیها به خانه والدین برگشتهاند یا دارند درباره ترک تهران فکر میکنند. در شرایط عادی شاید عجیب بود، اما الان برای بسیاری از آدمهای میانسال به تنها گزینه تبدیل شده است.»
«فرید» نیز اگر کمک مالی خواهرش از آمریکا نبود، مجبور میشد تهران را ترک کند. او که در حوزه فروش آنلاین کار میکند، میگوید از زمان جنگ و اختلالهای اقتصادی، درآمدش بهشدت کاهش یافته و چشماندازی برای بازگشت شرایط به وضعیت پیشین نمیبیند. او میگوید:
اگر خواهرم هزینه یک سال اجاره خانهام را قبول نمیکرد، مجبور بودم به شیراز برگردم. خیلی از دوستانم شرایط مشابهی دارند، اما کسی نیست از آنها حمایت کند.
همزمان، بازار مسکن نیز با رکود و افزایش قیمت روبهروست. گزارشها از کاهش فایلهای عرضهشده در پلتفرمهای آنلاین و افزایش تقاضا، بهویژه از سوی خانوادههایی که به دلیل شرایط جنگی ناچار به جابهجایی شدهاند، حکایت دارد. برخی واسطههای ملکی میگویند فروشندگان و مالکان حاضر به تخفیف نیستند، زیرا خودشان نیز برای خرید یا اجاره ملک جدید با قیمتهای بالاتر مواجهاند.
در این میان، نایبرئیس اتحادیه مشاوران املاک تهران میگوید بسیاری از قیمتهای منتشرشده در سایتهای اینترنتی واقعی نیست و بهصورت سازمانیافته دستکاری میشود. با این حال، حتی اگر بخشی از این آگهیها غیرواقعی باشد، فشار اقتصادی بر مستأجران کاملاً واقعی است.
بر اساس آمار رسمی، شاخص قیمت مصرفکننده در فروردین ۱۴۰۵ نسبت به سال قبل بیش از ۷۳ درصد افزایش داشته است. در چنین شرایطی، هیئت عالی بانک مرکزی سقف وام ودیعه مسکن در تهران را به ۳۶۵ میلیون تومان افزایش داده، اما بسیاری از مستأجران میگویند این وامها نیز پاسخگوی هزینههای سنگین اجاره نیست.
عبدالوهاب شهلیبر، جامعهشناس و پژوهشگر حوزه مسکن، میگوید گسترش خانههای اشتراکی در ایران بیش از آنکه انتخابی سبکزندگی باشد، محصول فشار اقتصادی است. او توضیح میدهد:
در ایران، زندگی اشتراکی معمولاً میان دانشجویان، کارگران فصلی، کارمندان کمدرآمد و افرادی شکل میگیرد که دیگر توان تأمین هزینههای زندگی مستقل را ندارند.
او معتقد است سیاستهای دولتی در حوزه مسکن طی سالهای گذشته شکست خوردهاند؛ از مسکن مهر تا طرح نهضت ملی. به گفته او، حتی نظام برنامهریزی شهری و قانونی ایران نیز هنوز خانههای اشتراکی را به رسمیت نمیشناسد و این شیوه زندگی همچنان با مقاومتهای فرهنگی و حقوقی روبهروست.
شهلیبر تأکید میکند که مسکن فقط سرپناه نیست، بلکه بخشی از هویت اجتماعی افراد را شکل میدهد. او میگوید بازگشت افراد میانسال به خانه والدین یا مهاجرت اجباری به شهرهای کوچکتر، میتواند احساس شکست، فرسایش استقلال فردی و از دست رفتن هویت اجتماعی را در پی داشته باشد.
به گفته این جامعهشناس، جامعه ایران در شرایطی قرار گرفته که «تلاش برای افزایش کیفیت زندگی» جای خود را به «تلاش برای حفظ بقا» داده است؛ تغییری که آثار اجتماعی آن بهتدریج در شکل زندگی، روابط انسانی و احساس امنیت روانی مردم نمایان میشود.




نظرها
نظری وجود ندارد.