نقد کتاب
«غرب و دیگران»؛ جعبهابزاری برای فهم جهان جنگزده امروز
کتاب «غرب و دیگران» در میانه جنگها، بحرانهای لجستیکی و افول هژمونی غرب، میکوشد جهان چندقطبی امروز را از خلال مفاهیمی چون رژیمهای جنگی، بازتولید اجتماعی و گردش سرمایه بازخوانی کند. علی ذکایی در این نقد کتاب نشان میدهد چگونه جنگ، لجستیک و بحرانهای سرمایهداری معاصر، زندگی روزمره، نیروی کار و امکان همبستگیهای انترناسیونالیستی را به هم گره زدهاند.

کتاب «غرب و دیگران» نوشتهی سندرو متزادرا و برت نیلسون
کتاب «غرب و دیگران» نوشتهی سندرو متزادرا و برت نیلسون که سال گذشته توسط انتشارات ورسو چاپ شده است؛ جعبهابزار مفهومی در اختیار ما میگذارد، چنانچه در بنبست که در آن توسط رژیمهای جنگی، ماشینهای حکمرانی و رژیمهای انباشت گرفتار شدهایم، همراه با این جعبهابزار میتوانیم دست به بازشناسی بزنیم. از اینرو ساختار نظری آن هم در سطح روش و هم در سطح تحلیل انضمامی در تداوم تولیدات نظری قرار دارد که میتواند به بازشناسی مبارزات طبقاتی، نیروهای انترناسیونالیستی و ضدکمپیسم کمک کند. از اینرو ضرورت معرفی این کتاب پس از جنگ چهلروزه و تداوم رژیمهای جنگی و روشن شدن جهان چندقطبی و مرکزگریز دوچندان شده است. در این یادداشت تلاش میشود در عین معرفی این کتاب در بستر تغییرات منطقهای، برخی از مفاهیم اساسی آن شفاف شود.
یک:
متزادرا و نیلسون نوشتن کتاب «غرب و دیگران» را در زمان قرنطینه آغاز میکنند، در میان نوشتن تهاجم روسیه علیه اوکراین آغاز میشود و پایان کتاب همراه است با هفت اکتبر، روزی که حماس دیوارهای غزه را شکست و به اسرائیل حمله کرد و سپس ما شاهد نسلکشی، تغییرات گستردهی منطقهای-جهانی و دو جنگ علیه ایران بودیم. در واقع، شدت و سرعت رویدادهای ویرانگر پیدرپی که هر یک نقشی درونی در عمق پویاییهای نظم جهانی اکنون دارند، شاهدی بر این ادعاست که تاریخ فراسوی زنجیرهای از علل تقویمی حرکت میکند و این مسئله است که ضرورت مداخلهی نظری را برجسته میکند. به همین علت ابزارهای نظری میتوانند در عمق نزاعهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک و همچنین پویایی نیروها مداخله کنند و از این طریق مابین زمانبندیهای گوناگون ارتباطی را شناسایی کنند که وضعیت کنونی را متعین کرده است.
بنابراین، میتوان بنیادهای نظری این کتاب را در سطح روششناسی و مفاهیم آن به گونهای گشوده در نظر گرفت که این گشودگی میتواند به تحلیل ساختارهای گوناگون در بستر رویدادها و زمانها کمک کند. با اینحال، کتاب در زمانی نوشته شده است که ما در فرایندی عمیق از دگرگونی بهسر میبریم. افول هژمونی آمریکا و غرب، سازماندهی رژیمهای قدرت در سطح جهان چندقطبی که خارج از نظمی است که غرب در آن هژمون بود و همچنین بهوجود آمدن رژیمهای جنگی که اساساً با فرایندهای تولید، گردش، انباشت و سازماندهی قدرت پیوند درونی دارند: «جنگ اوکراین بههیچوجه محدود به یک میدان منطقهای نیست؛ بلکه مستقیماً به مرکز نظام جهانی مربوط میشود، پویاییهای ازپیشموجودِ بیثباتی را تشدید میکند، و فضایی میگشاید که در آن فرایندهای ناهمگون نظامیسازی — آنچه ما از آن با عنوان «تکثیر رژیمهای جنگ» یاد میکنیم — با یکدیگر همزمان شدهاند تا جنگ را در بخشهای گوناگون جهان به امکانی عینی بدل کنند.»
بهطور کلی «غرب و دیگران» را باید در ادامهی کتابهایی دانست که میکوشد دگرگونیهای قدرت، توزیع ثروت و همچنین بازپیکربندی نوین سرمایهداری را ترسیم کند. دگرگونیهایی که در وضعیت کنونی شاهد هستیم زنجیرههای توزیع غذایی، گردش نیروی کار، بازتولید اجتماعی و گرهگاه لجستیکی را تحت تأثیر قرار داده است و بار دیگر نزاع قدرتها بر سر توزیع ثروت و مسیرهای لجستیکی را بر مرکز سیاست قرار داده است، بهگونهای که این عوامل تعیینهای دولت-ملتهای مدرن را دستخوش تغییر کرده است؛ به یک معنا ما با یک قلمروزدایی در سطح توزیع و انباشت ثروت روبهرو هستیم.
نام کتاب که «غرب» را دربر میگیرد خود میتواند مسائل گوناگونی بههمراه داشته باشد. اما باید توجه کنیم که انتخاب نام «غرب و دیگران» خود میتواند حاصل این دگرگونی عظیم در نظم جهانی باشد که غرب نه تعیینکننده تام، بلکه یکی از بازیگران است: «انتخاب ما برای عنوان «غرب و دیگران» به این معنا نیست که بتوان پویاییهای سرایت، جنگ، دگرگونی سرمایهدارانه و چندقطبیشدن را صرفاً با بسط یا وارونهسازی یک چارچوب دوگانه توضیح داد. چنین دوگانگیای در بهترین حالت مسئلهدار، و در بدترین حالت همدستِ قرنها پروژهی امپریالیستی است. این عنوان صرفاً یادآور مختصری است از اینکه چگونه دگرگونیهای پرآشوب امروز در نظام جهانی، هژمونی غرب را متزلزل کردهاند. نتیجه، وضعیتی است که در آن مدعیان متعددی برای کسب جایگاه برتر با یکدیگر رقابت میکنند، اما بهصورت پراکنده و بیآنکه الگوهای جایگزین روشنی از سلطهی ژئوپلیتیکی یا ژئواکونومیکی پدید آورند. با اینحال، این دگرگونی عمیق است و خودِ مقولههای «غرب» و «دیگران» را به پرسش میکشد.»
دو:
یکی از مسائل اصلی کتاب که اکنون یکی از بحرانهایی است که هم در سطح جهانی مردم را تحت تأثیر قرار داده است و همچنین یکی از مشکلات اصلی مردم ایران برای بقا است، مسئله بازتولید اجتماعی و گردش ثروت است. متزادرا و نیلسون با در نظر گرفتن وضعیت قرنطینه سعی میکنند بازتولید و لجستیک را یکی از مدارهای اصلی سرمایه ترسیم کنند. از اینرو چنین مسئلهای میتواند ما را در نهایت به روششناسی برساند که هنوز ترکیببندیهای طبقاتی و مبارزات طبقاتی یکی از اساسیترین بنیانهای جهان است که نیروهای گوناگون اعم از دولتها و حتی نیروهای کمپیست سعی در به حاشیه راندن آن دارند. اما اگر بهخوبی بنگریم میبینیم که بحرانهای سرمایه از مقطع قرنطینه تا جنگ، مسئله مبارزهی طبقاتی را دوباره به میدان آوردهاند. به بیان دیگر هنوز مسئله «کار» چه در سطح تولید و چه در بازتولید هنوز مرکز اساسی برای سرمایه است:
ما از خلال بحران همهگیری درمییابیم که بخشی از حقیقت سرمایهداری معاصر در این است که بحران ابتدا بهصورت یک شوک در عرضهی نیروی کار پدیدار شد، ناشی از قرنطینهها و تعطیلیهای گسترده. صرفنظر از استدلالهایی که مدعیاند سوداگری مالی و «اقتصاد داراییمحور» جایگزین استخراج ارزش افزوده از کار بهعنوان منبع اصلی ارزش در سرمایهداری شدهاند، همهگیری نشان داد که کار همچنان نقشی حیاتی در حفظ جریان و انباشت سرمایه دارد.
حال بحرانی که در زمان کووید بهوجود آمد و بار دیگر در وضعیت جنگی کنونی خود را عیان کرده است؛ ترکیببندی نیرو کار بر اساس سلسلهمراتب است. یعنی براساس نیازهای ضروری مانند بهداشت، سلامت و امور زیرساختی، بخشی از کارگران بهعنوان نیروی کار ضروری شناخته میشوند. این بحث مناقشاتی را بههمراه دارد، اینکه سرنوشت جمعیتی که غیرضروری شناخته شده است به کدامسو متمایل میشود. کارگر ضروری چهرهای است که در وضعیت استثنایی پدید میآید، این ترکیب عمدتاً از درون چرخههای زیرساختی، لجستیکی، امنیتی و همچنین ضرورتهایی برای تداوم حیات. برای مثال پرستاران، زنانهسازی کار و مشاغل بازتولیدی را جز این ترکیب از کار شناخت:
در پی شیوع کووید–۱۹، «کارگر ضروری» بهعنوان چهرهای پدیدار شد که از یکسو با ستایشهای توخالی مواجه بود و از سوی دیگر، در معرض آسیبپذیری فزایندهای قرار داشت. این کارگران در عین حال هم ضروری بودند و هم قابلجانشینی و مصرفشدنی؛ کسانی که محکوم بودند جامعه را در شرایط قرنطینه یا محدودیت جابهجایی ــ شرایطی که در آن، خودِ امر اجتماعی به زنجیرهی تأمین تقلیل یافته بود ــ سرِ پا نگه دارند.
یکی از اساسیترین مسائلی که در کتاب بررسی میشود، پیوند نیروی کار با گردش سرمایه، جابهجایی، لجستیک و بازتولید است. مسئلهای که میتواند شامل پویاییهای نیروی کار در سرمایهداری معاصر و سرایتبخشی امتناعها و اعتصابها در بنادر، انبارها و قلمروهای گوناگون شود. حبس مهاجرین، بحران در تأمین غذایی، اختلال در مبادلات سرمایه، امنیتیسازی مرزها و… اینها مسائلی هستند که همگی تأثیرگذاری عمیقی بر ترکیببندی نیروی کار دارند. برای مثال میبینیم که اساساً جنگ چهلروزه چگونه گرهگاه لجستیکی تنگه هرمز را که مسئلهای بر سر کنترل فضا است به درون زنجیرههای تأمین غذایی و بازتولید اجتماعی پیوند داده است. اساساً در این وضعیت ما با بیکاریهای گسترده، ناامنیهای شغلی، تورم و دگرگونیهای عظیم در نیروی کار روبهرو هستیم. این مسئلهای است که نشان میدهد کارگران و جمعیتهای درگیر در حوزههای تولیدی و بازتولیدی بیش از آنکه در سطح ملی با یکدیگر اشتراک داشته باشند، در سطح جهانی بر اساس گردش سرمایه، تولید و بازتولید اشتراک دارند. از اینرو نکتهای که متزادرا و نیلسون بهگونهای درخشان روی آن تأکید میگذارد برای ما بسیار اهمیت دارد، یعنی بازتوزیع فضاهای قدرت-سرمایه، لجستیک و گردش هم محل نزاعی برای دولتها و سرمایهداری جهانی است و هم محلی برای سرایتبخشی مبارزات: «فراتر از تسهیل گردش بهمنظور بازتولید سرمایه، لجستیک به بازتولید گستردهتر کار و زندگی نیز یاری میرساند. دبورا کاون مینویسد:
لجستیک فقط دربارهی بهگردشدرآوردن اشیا نیست، بلکه دربارهی تداومبخشیدن به زندگی است». در این چشمانداز، لجستیک بهطور فعال محیطها و سوژهگیها را ــ از جمله سوژهگی کارگران و نیروهای کار ــ از طریق فنون اندازهگیری، هماهنگی و بهینهسازی تولید میکند. آنچه در میان است، صرفاً وابستگی جمعیتها به فرایندهای لجستیکی برای تأمین کالاها و خدمات، از جمله ابتداییترین مایحتاج، نیست؛ بلکه همچنین نقش کار لجستیکی در بازساختن «رابطه میان تولید و جابهجایی» است.
از اینرو کارگران درگیر در امور لجستیکی به اجزای ضروری سرمایهداری معاصر بدل شدهاند که درعینحال در پیوند با کارگران مراقبتی قرار دارند. از طرف دیگر این «کار» گرهگاهی برای عیان شدن ملیگراییهای نوین، نژادپرستی و ستمهای جنسیتی است. از طرف دیگر به سبب جنگ، ما شاهد هستیم که این نوع از کارگران بهصورت شدیدی در معرض انواع تهدیدهای جانی و امنیتی قرار میگیرند. اما از طریق همین ضرورت این کارگران میتوانند از اصلیترین گرهگاه برای گردش مبارزات، اعتصابها و امتناعها باشند که بالقوگی سرایتبخشیهای انترناسیونالیستی را بهوجود آورند:
کارگران لجستیک میتوانند خود را بهگونهای راهبردی در موقعیت قرار دهند، بهویژه اگر گلوگاههایی را اشغال کنند که در آنها کنشهای کارگری میتواند در سراسر زنجیرههای تأمین به بالا و پایین بازتاب یابد ــ هرچند باید به کارِ شارمین چوا و کای بازوُرث دربارهی ابهامِ مسدودسازیها بهعنوان یک تاکتیک سیاسی نیز توجه کرد.
سه:
اساسیترین مسئلهای که میتوان این کتاب برای ما داشته باشد؛ مفهومپردازی «جنگ» نه بهعنوان یک رویداد، بلکه اساساً بهعنوان رژیمی است که قدرتها، دولت و سرمایه از طریق آن به بلوکبندیهای جدید کنترل بر فضاهای گردش و تولید میپردازند. جنگ نه پدیدهای مجزا از قاعده، بلکه جز اساسی از قواعد برای شکل دادن به ماشینهای حکمرانی است. متزادرا و نیلسون رژیم جنگی را نه بستر یک هنجارمندی جهانی، بلکه در وضعیت جهان «چندقطبیگرایی گریز از مرکز و تعارضآمیز» توصیف میکنند. در این وضعیت جنگ کمکم در مرکز پویاییها و فرایندهای نظم جهانی قرار میگیرد. رژیم جنگی سبب شده است که بلوکبندیهایی از قدرت شکل بگیرد، اما بحث متزادرا و نیلسون تماماً در جهت این است که این بلوکبندیها پویاییهایی را دارا هستند که ربط چندانی به بلوکبندی جنگ سردی ندارند:
ما از یک چندقطبیّتِ تثبیتشده، یا از نظمی لیبرال و مبتنی بر قواعد که دوباره برقرار شده باشد سخن نمیگوییم؛ بلکه از تکثیر نامتوازن قطبها در مقیاسهای مختلف حرف میزنیم، وضعیتی که خودِ ایدهی «مرکز» را به چالش میکشد.
با اینحال متزادرا و نیلسون بدون اینکه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را در زمان نگارش کتاب دیده باشند؛ بهدرستی میگویند که تهاجم روسیه علیه اوکراین، نه پدید آمدن یک جنگ ملی، بلکه اساساً آغازی برای تکثیر رژیمهای جنگی در جهان است که اساس آن را میتوان بازتوزیعهای فضایی، عملیاتهای لجستیکی نظیر شکل دادن به کریدورها و… فهم کرد:
جنگ اوکراین بههیچوجه محدود به یک میدان منطقهای نیست؛ بلکه مستقیماً به مرکز نظام جهانی مربوط میشود، پویاییهای ازپیشموجودِ بیثباتی را تشدید میکند، و فضایی میگشاید که در آن فرایندهای ناهمگون نظامیسازی — آنچه ما از آن با عنوان «تکثیر رژیمهای جنگ» یاد میکنیم — با یکدیگر همزمان شدهاند تا جنگ را در بخشهای گوناگون جهان به امکانی عینی بدل کنند.
از طرف دیگر، پس از تهاجم روسیه علیه اوکراین، ما شاهد گسترش جنگ به منطقه غرب آسیا بودیم. شروع این جنگ با نسلکشی فلسطینیها در زندان غزه توسط اسرائیل همراه بود که این جنگ را به کشورهای دیگر گسترش داد و در آخر به دو جنگ گسترده با ایران رسید. از اینرو بدون شک جنگ چهلروزه مقطعی بود که از اساس زنجیرههای تأمین، بهخصوص موارد وابسته به انرژی را بحران کرد و اکنون میبینیم که در زمان آتشبس، بحران گرهگاه لجستیکی به موضوع اصلی مذاکرات بدل شده است و نزاع از طریق آن تداوم دارد. نزاعی که قطعاً تأثیر اصلی آن در منطقه مشاهده میشود، اما تأثیرات درونی بر گردشهای سرمایه در سطح جهانی گذاشته است که بسیار هم تعیینکننده است.
از اینجهت رژیمهای جنگی بلوکبندیهایی را در سطح جهانی شکل میدهند که بازتوزیع، عملیاتهای لجستیکی نظیر تحریم دورزن، شکل دادن به کریدورهای نوین گردش سرمایه و… محصولات آن است. یکی از درخشانترین نتیجهگیریهایی که از درون روششناسی متزادرا و نیلسون بیرون میآید، تولید سوبژکتیویتهی مبارزات در بستر همین نزاع است. از اینرو ضدیت آنان با کمپیستها و محور مقاومتیها را باید در همین لحظه جستوجو کرد.
از ایننظر کمپیستها نه درون قسمی مبارزات ضد استعماری جای میگیرند و نه در سرایتبخشی مبارزات طبقاتی، بلکه آنان یکی از بلوکبندیهای قدرت در نظر گرفته میشوند که وابستگی تام به رژیمهای جنگی دارند. از اینرو مسئله اصلی ترجمهی مبارزات به یکدیگر در بستر فضاهای عملیاتی سرمایه است؛ جایی که همبستگی انترناسیونالیستی را نه یک شعار نوستالژیک که ضرورتی برای همبستگی میداند. بنابراین نباید فراموش کرد، نزاعهای ژئوپلیتیکی و فضاهای گردش سرمایه در تأثیرگذاری درونی بر مبارزات قرار دارند و به آنها سمتوسو میدهند. به همین دلیل روابط درونی مابین مبارزات گوناگون، اعم از همبستگیهای فمینیستی، مبارزات ضد استعماری، اعتصابهای لجستیکی و امتناعهای کارگری برقرار است. مسئله اصلی ترجمهی عینی آنها به یکدیگر در فرایند سازماندهی است. لحظهای که امر بومی، نه لزوماً به یک امر کلی، بلکه در سرایتبخشی روابط مبارزات روی میدهد.



نظرها
نظری وجود ندارد.