ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ده درس مردانه از جنبش «می‌تو» در ایران: درباره‌ پاسخ‌گویی، شرم، قدرت و یادگیری

سامان آستانه ـ دیگر دوره‌ی «نمی‌دانستیم» گذشته است. «داریم یاد می‌گیریم» کافی نیست. پاسخ‌گویی نمی‌تواند با همان ابزارهایی انجام شود که قدرت و مصونیت ساخته‌اند. عذرخواهی و شرم نباید به سرمایه‌ی نمادین تازه‌ای بدل شوند، همان‌طور که بی‌توجهی و بی‌مسئولیتی نباید در بسته‌بندی زبان مراقبت و فروتنی پنهان شود. این متن، از جایگاهی مردانه، اما متأثر از زلزله‌ی معرفت‌شناختی جنبش زنان ایران، ده درس از «می‌تو» [من‌هم] را مرور می‌کند: درس‌هایی درباره‌ی شرم، پاسخ‌گویی، بویز کلاب، گوش‌دادن، و ضرورت کنار رفتن از مرکز صحنه وقتی دیگری بالاخره توانسته است سخن بگوید.

جنبش می‌تو (Me Too) در ایران فقط مجموعه‌ای از افشاگری‌ها نبود، بلکه شکافی بود در سطحی از فرهنگ عمومی که تا پیش از آن، بسیاری از مردان آن را با واژه‌هایی چون «سوءتفاهم»، «پیچیدگی عاطفی»،  «زیاده‌روی» یا «ماجرای شخصی» می‌فهمیدند، یا در واقع ترجیح می‌دادند بفهمند و توضیح دهند. اما آنچه رخ داد، صرفاً سقوط چند چهره یا ضربه به جایگاه نمادین آنان نبود؛ یک تغییر معرفت‌شناختی تمام‌عیار در سطح مناسبات اجتماعی و زبانی بود. زنان، و همراه آنان بسیاری از کوییرها، زبانی ساختند که توانست تجربه‌هایی را که سال‌ها در حاشیه، شرم، ترس، سکوت، شوخی، کنایه یا زمزمه مانده بود، به سطح امر عمومی بیاورد.

این تحول در ایران اهمیتی مضاعف دارد، زیرا فضای فرهنگی، روشنفکری و هنری ایران فضایی کوچک، فشرده، به‌شدت رابطه‌مند و در تنش، و گاه در تقابل، با قدرت رسمی است. این فضا بیرون از دولت شکل گرفته، اما بیرون از منطق قدرت نیست. در غیاب نهادهای شفاف، حرفه‌ای و پاسخ‌گو، شبکه‌های غیررسمی جای نهاد را گرفته‌اند: دوستی، شهرت، حلقه‌های ادبی، روابط رسانه‌ای، محافل هنری، سرمایه‌ی نمادین، دسترسی به تریبون، نزدیکی به ناشر، جشنواره، دانشگاه، گروه سیاسی یا رسانه. همین شبکه‌ها، همان‌قدر که می‌توانند امکان همبستگی، پناه و تولید فرهنگی باشند، می‌توانند خشونت را نیز پنهان، عادی، قابل‌انکار یا قابل‌چانه‌زنی کنند.

متن پیش‌رو مجموعه‌ای از درس‌ها برای مردان است و نویسنده‌ی آن خود مردی دگرجنس‌گراست. از همین رو، این نوشته نه جمع‌بندی جامع جنبش زنان است، نه جایگزین روایت‌ها و تحلیل‌های فمینیستی، و نه متنی بیرون از مسئله‌ای که درباره‌اش سخن می‌گوید. نویسنده‌ی این متن نیز، مانند بسیاری از مردان این میدان، بیرون از خطاهای گذشته، رسوب‌های مردسالارانه، خودفریبی‌های روشنفکرانه و سازوکارهای دفاعی مردانه نایستاده است.

این نوشته قرار نیست استثناسازی از خود در برابر باقی مردها باشد، یا موعظه‌ای از بالای کوه. بیشتر خطاب به خود، به رفقا، و به همان شبکه‌ای است که در آن آموخته‌ایم، خطا کرده‌ایم، سکوت کرده‌ایم، دیر فهمیده‌ایم یا گاهی اصلاً نخواسته‌ایم بفهمیم. ممکن است این متن نیز هنوز رسوب‌هایی از همان عادت‌ها، زبان‌ها و خودمرکزسازی‌های مردسالارانه را با خود حمل کند. ادعای آن داوری نهایی نیست؛ تلاشی است برای پاسخ‌گو کردن جایگاه مردانه در برابر دانشی که زنان و کوییرها با هزینه‌ای سنگین عمومی کرده‌اند.

درس اول: پنجره‌ی تاریخیِ «نمی‌دانستیم» بسته شده است؛ «داریم یاد می‌گیریم» دیگر کافی نیست!

از کمپین یک میلیون امضا تا جنبش ژینا و پس از آن، زنان در ایران دانشی پارادایمی تولید کرده‌اند: دانشی درباره‌ی بدن، ترس، خیابان، قانون، خانواده، میل، حجاب، تحقیر، کار، تبعیض، مراقبت، مقاومت و زبان. این دانش فقط نظری نیست؛ از دل تجربه‌ی زیسته، سازماندهی، شکست، خطر، تبعید، زندان، سوگ و بدن‌های آسیب‌دیده ساخته شده است. به همین دلیل، امروز برخلاف ده یا پانزده سال پیش، مردان این فضا دیگر نمی‌توانند به‌سادگی بگویند «نمی‌دانستیم». حتی گفتنِ «داریم یاد می‌گیریم» نیز دیگر کافی نیست، اگر این یادگیری تا امروز به تغییر رفتار، تغییر زبان، تغییر نسبت با قدرت و تغییر شیوه‌ی پاسخ‌گویی منجر نشده باشد.

البته دسترسی به آموزش، زبان فمینیستی و امکان یادگیری را باید همیشه به‌صورت تقاطعی دید: جغرافیا، طبقه، مهاجرت، زبان، دسترسی به اینترنت، سرمایه‌ی فرهنگی و موقعیت اجتماعی تعیین می‌کنند که چه کسی، کجا، با چه کیفیتی و از چه مسیری به این دانش دسترسی داشته است. نمی‌توان از همه‌ی مردان، در همه‌ی موقعیت‌ها، انتظار یکسانی داشت. اما بحث اینجاست که در فضای فرهنگی، روشنفکری، هنری، رسانه‌ای و سیاسی ایران، به‌ویژه در میان کسانی که سال‌ها در معرض این بحث‌ها، روایت‌ها، کمپین‌ها، تجربه‌ها و هشدارها بوده‌اند، دیگر نمی‌توان خطاهای سال‌های اخیر را مانند خطاهای یک یا دو دهه پیش توضیح داد. این خطاها دیگر صرفاً محصول «نبود دانش» یا «دسترسی نداشتن به زبان» نیستند.

در این فاصله‌ی ده تا پانزده ساله، تقریباً همه چیز گفته شده است: روایت‌ها منتشر شده‌اند، مفاهیم ساخته شده‌اند، تجربه‌های عمومی انباشته شده‌اند، چالش‌ها و هشدارها بارها تکرار شده‌اند، و آینه‌هایی که مردان باید در آن‌ها خود را می‌دیدند، مدت‌هاست روبه‌روی آنها قرار گرفته‌ است. بنابراین مسئله دیگر فقط یادگیری نیست؛ مسئله مسئولیت در برابر دانشی است که وجود داشته، عمومی شده، هزینه‌های سنگینی برای آن پرداخت شده و بارها امکان بازنگری فراهم کرده است.

در این چارچوب، پرسش اصلی این نیست که «مردان چه نظری درباره‌ی می‌تو دارند؟» پرسش دقیق‌تر و سخت‌تر این است: مردان، به‌ویژه مردان حاضر در میدان فرهنگ، سیاست، هنر و رسانه، چه چیزی باید از این زلزله‌ی معرفت‌شناختی آموخته باشند، و چرا هنوز گاهی طوری رفتار می‌کنند که گویی این همه روایت، زبان، هشدار و تجربه هرگز وجود نداشته است؟

درس دوم: مسئله را به مسئله‌ی خودت تبدیل نکن

اولین واکنش بسیاری از مردان در برابر روایت خشونت، دفاع از تصویر خود است. حتی وقتی مستقیماً متهم نیستند، گویی کل موضوع ناگهان به آنان مربوط می‌شود: «پس تکلیف ما چیست؟»، «دیگر نمی‌شود رابطه داشت؟»، «تکلیف اغوا چه می‌شود؟»، «آیا هر مردی بالقوه متهم است؟» این جابه‌جایی، ظریف اما تعیین‌کننده است. مسئله‌ای که از تجربه‌ی زنان و کوییرها آغاز شده، به‌سرعت به اضطراب مردانه درباره‌ی آبرو، امکان معاشرت، امنیت روانی، میل، روابط عاطفی و جایگاه اجتماعی مردان تبدیل می‌شود.

این نخستین خطاست. مسئله تو نیستی، حتی اگر لازم باشد خودت را در نسبت با آن بازبینی کنی. به‌ویژه در لحظه‌ی پاسخ‌گویی، این تمایز حیاتی است. پاسخ‌گویی نباید به بازتولید ناخودآگاه همان جهان خودمحوری بدل شود که در آن «خود» پیشاپیش مردانه است: خودی که توضیح می‌دهد، دفاع می‌کند، تحلیل می‌کند، می‌رنجد، طلب انصاف و عقلانیت می‌کند، و در نهایت دوباره مرکز صحنه را اشغال می‌کند. این دیگر مجاز نیست.

تفاوت بزرگی هست میان مسئولیت‌پذیری و خودمرکزسازی. مسئولیت‌پذیری یعنی بفهمی در ساختاری ایستاده‌ای که به تو امکان‌هایی داده است: امکان پرحرفی، امکان جدی گرفته‌شدن، امکان فراموش‌شدن خطاها، امکان حفظ چهره نمادین علیرغم خطاها. اما خودمرکزسازی یعنی رنج دیگری را به صحنه‌ای برای بحران هویت خود تبدیل کنی؛ یعنی از زخمی که به دیگری وارد شده، روایتی درباره‌ی شکنندگی، سوءتفاهم یا مسئولیت‌پذیری، فرونتی و آرامش عقلانی خود بسازی.

برای بسیاری از مردان این کار دشوار است، اما مردی که مورد خطاب یا اتهام قرار گرفته باید نخست بپذیرد که مرکز این گفت‌وگو نیست. نه قهرمان آن است، نه قربانی آن، نه داور نهایی آن. حتی وقتی باید پاسخ دهد، باید بداند که پاسخ‌گویی با اشغال دوباره‌ی صحنه یکی نیست. گاهی نخستین نشانه‌ی فهم همین است: مقاومت در برابر وسوسه‌ی تبدیل رنج دیگری به داستانی درباره‌ی خود.

درس سوم: با همان ابزاری که قدرت داده، پاسخ نده

هر مردی باید بپرسد ابزار قدرت او چیست. برای روشنفکر مرد، ابزار قدرت اغلب زبان، تحلیل، امکان نقل‌قول‌ها نظری، صورت‌بندی و مهارت در پیچیده‌کردن مسئله است. برای بازیگر یا چهره‌ی هنری، شهرت، ژست، تصویر و شبکه‌ی هواداران است. برای مدیر، روزنامه‌نگار، ناشر یا فعال سیاسی، دسترسی به رسانه، رابطه، اعتبار، امکان حذف یا دعوت، امکان توصیه یا سکوت است. برای مرد ثروتمند، پول، رابطه، وکیل، موقعیت و توان فرسوده‌کردن طرف مقابل است.

درس دشوار این است: در لحظه‌ی پاسخ‌گویی، دقیقاً باید نسبت به همین ابزارها مشکوک بود. کسی که با زبان قدرت گرفته، نباید پاسخ‌گویی را به نمایش زبانی تبدیل کند. کسی که با شهرت قدرت گرفته، نباید از محبوبیت عمومی برای رقیق‌کردن خشونت استفاده کند. کسی که با روابط بالا آمده، نباید پشت حلقه‌ی دوستان، امضاها، شهادت‌های انتخابی یا حمایت‌های خصوصی پنهان شود. کسی که با نظریه زندگی می‌کند، نباید درد دیگری را به مسئله‌ای انتزاعی درباره‌ی «ابهام میل»، «پیچیدگی رابطه»، «سیاست افشا» یا «بحران حقیقت» تبدیل کند.

این البته به معنای نفی دفاع، دقت یا عدالت نیست. اما دفاعی که با همان زبان سلطه ساخته می‌شود، اغلب ادامه‌ی همان سلطه است، فقط با دستور زبان تازه.

درس چهارم: زبان جنبش را بی‌اعتبار نکن

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای جنبش‌های زنان، ساختن زبان و گفتمانی برای وافکنی مردسالاری بوده است. خشونت جنسی و جنسیتی پیش از آنکه در دادگاه یا رسانه ظاهر شود، باید نام‌پذیر شود. تا وقتی کلمه‌ای برای تجربه وجود ندارد، تجربه اغلب در بدن حبس می‌ماند. زبان می‌تو، با همه‌ی تنش‌ها، ناتمامی‌ها و خطاهای احتمالی‌اش، امکانی فراهم کرد تا تجربه‌هایی که پراکنده و شرم‌زده بودند، به امر قابل‌انتقال تبدیل شوند.

از این رو، مردان نباید در نخستین واکنش، خود زبان و گفتار جنبش را زیر سؤال ببرند. البته هر زبانی باید نقدپذیر باشد. هیچ جنبشی از خطا، اغراق، بی‌دقتی یا سوءاستفاده مصون نیست. اما این نباید به تخریب امکان سخن‌گفتن تبدیل شود. وقتی مردی در برابر یک روایت، فوراً واژگان و مفاهیم جنبش را به محاکمه می‌کشد، اغلب از نقد فراتر می‌رود و به بازسازی سکوت کمک می‌کند.

ممکن است روایتی دقیق نباشد؛ ممکن است عادلانه صورت‌بندی نشده باشد؛ ممکن است بخشی از حقیقت را پنهان کند. اما این امکان‌ها نباید بهانه‌ای شود برای بازگرداندن همه چیز به نقطه‌ی صفر، جایی که زنان دوباره باید اصل حق سخن گفتن خود را ثابت کنند.

درس پنجم: امر فردی را به جنگ عمومی علیه زنان و کوییرها تبدیل نکن

یکی از مکانیسم‌های آشنا این است که مرد متهم، یا اطرافیان او، مسئله را از سطح یک پاسخ‌گویی مشخص به نزاعی کلی علیه «افراطی‌گری فمینیستی»، «فرهنگ حذف»، «تسویه‌حساب شخصی»، «هیجان جمعی» یا «بی‌عدالتی شبکه‌ای» تبدیل می‌کنند. به این ترتیب، یک مسئله‌ی مشخص که باید با دقت، سکوت، شنوایی و پاسخ‌گویی بررسی شود، ناگهان به دادگاهی علیه زنان و کوییرها بدل می‌شود.

این جابه‌جایی بسیار خطرناک است. چون فرد متهم، حتی اگر واقعاً بخشی از روایت را ناعادلانه بداند، با تبدیل مسئله‌ی خود به یک نزاع عمومی، فشار را از خود برمی‌دارد و آن را بر دوش جنبش می‌گذارد. دیگر پرسش این نیست که «چه رخ داده؟»، بلکه این می‌شود که «آیا فمینیسم زیاده‌روی نکرده؟» دیگر مسئله این نیست که «آیا رابطه‌ای نابرابر، آزارگرانه یا خشونت‌آمیز وجود داشته؟»، بلکه این می‌شود که «چرا فضا برای رابطه بازیگوشانه دیگر امن نیست؟»

مرد مسئول باید مراقب باشد که از پرونده‌ی خود پرچم نسازد. اگر قرار است پاسخ دهد، باید به همان امر مشخص پاسخ دهد؛ نه اینکه از خود نماد بسازد، نه اینکه مخاطب را به صف‌آرایی فراخواند، نه اینکه رنج دیگری را در جنگی کلی علیه جنبش حل کند.

درس ششم: مجمع مشورتی «بویز کلاب» را فعال نکن

پس از انتشار روایت‌ها، تقریباً به‌طور غریزی نوعی «اتاق مشورت» شکل می‌گیرد: دوستان قدیمی، همکاران، رفقای سیاسی، چهره‌های فرهنگی، وکلا، واسطه‌ها، آدم‌های بانفوذ و کسانی که بیشتر از آنکه بخواهند حقیقت را بفهمند، می‌خواهند خسارت را کنترل کنند. این همان مجمع مشورتی بویز کلاب است؛ حلقه‌ای که در ظاهر برای «فهمیدن وضعیت» یا «پیدا کردن واکنش درست» تشکیل می‌شود، اما در عمل اغلب به اتاق استراتژی برای مدیریت آسیب نمادین به اعتبار، تنظیم روایت، سنجش افکار عمومی، تخفیف اتهام، فرسوده‌کردن راوی یا حفظ موقعیت مرد تبدیل می‌شود.

در چنین لحظه‌ای، خود انتخاب مشاوران بخشی از مسئله است. اگر مردی فقط به سراغ کسانی برود که پیشاپیش به او نزدیک‌اند، به او بدهکارند، از او تصویری مثبت دارند، با او پروژه‌ی مشترک دارند یا از سقوط او متضرر می‌شوند، هنوز در همان شبکه‌ای حرکت می‌کند که امکان پنهان‌کاری، بی‌پاسخ‌گویی و مصونیت را ساخته است. بویز کلاب فقط جمع مردان نیست؛ گاهی شامل زنانی هم می‌شود که از نظر عاطفی، حرفه‌ای یا سیاسی در مدار دفاع از همان سرمایه‌ی مردانه قرار گرفته‌اند. مسئله جنسیت بیولوژیک افراد نیست، منطق حلقه در بستر نظم حاکم مردسالارانه است: منطق حفظ خودی‌ها.

در برابر این واکنش، راه درست‌تر این است که فرد متهم یا مورد نقد، اگر واقعاً نیاز به مشورت دارد، به سراغ فمینیست‌هایی برود که از قبل با آن‌ها حدی از آشنایی، اعتماد، صداقت و امکان گفت‌وگوی دشوار وجود دارد؛ نه برای گرفتن برگه‌ی تبرئه، نه برای استفاده‌ی ابزاری از اعتبار آنان، و نه برای اینکه بعداً بگوید «من با فمینیست‌ها مشورت کرده‌ام»، بلکه برای آنکه بتواند از بیرون حلقه‌ی دفاعی خود بشنود. مشورت فمینیستی یعنی آمادگی برای شنیدن چیزی که شاید به نفع تصویر عمومی فرد نباشد، اما به نفع حقیقت، مسئولیت و جلوگیری از تکرار خشونت است.

مهم‌تر از همه، مشورت نباید جای پاسخ‌گویی را بگیرد. هیچ حلقه‌ای، حتی اگر فمینیستی باشد، نمی‌تواند به جای راویان، آسیب‌دیدگان یا جمعی که از خشونت متأثر شده تصمیم بگیرد. اما تفاوت مهمی هست میان مشورت برای فهم و مشورت برای کنترل بحران. اولی می‌تواند آغاز مسئولیت باشد؛ دومی اغلب ادامه‌ی همان قدرتی است که اکنون باید به پرسش کشیده شود.

درس هفتم: شرم نقطه‌ی شروع است، نه پایان

شرم یعنی لحظه‌ای که انسان درمی‌یابد میان تصویری که از خود داشته و اثری که بر دیگری گذاشته، شکافی وجود دارد. شرم می‌تواند فلج‌کننده باشد، اما می‌تواند آغاز اخلاق نیز باشد. مردی که هیچ‌گاه شرمگین نمی‌شود، احتمالاً هنوز آن «خبر هولناک» را نشنیده است.

اما شرم اگر فقط به نمایش ندامت تبدیل شود، باز هم خودمحور است. شرم واقعی باید توان انتقال داشته باشد: از «من چه احساسی دارم؟» به «دیگری چه تجربه‌ای کرده؟»؛ از «آبروی من چه می‌شود؟» به «چه چیزی در رفتار، زبان، رابطه و موقعیت من امکان آزار را فراهم کرده؟»؛ از «چطور دوباره پذیرفته شوم؟» به «چطور تکرار نکنم، چطور جبران کنم، چطور کمتر آسیب بزنم؟»

شرم، اگر انسانی باشد، ما را از تنهایی خود بیرون می‌برد. ما را وارد قلمرویی مشترک می‌کند که در آن آسیب دیگری دیگر صرفاً «روایت او» نیست؛ چیزی از وضعیت عمومی انسان را به ما منتقل می‌کند. از همین‌جا اخلاق شروع می‌شود: از توان لرزیدن در برابر رنجی که مال ما نیست، اما بر ما تاثیر می‌گذارد.

درس هشتم: دو برابر گوش، یک برابر زبان

حکمتی قدیمی می‌گوید: «دادند دو گوش و یک زبانت ز آغاز / یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو». در مواجهه‌ی مردان با جنبش می‌تو، این حکمت ساده از بسیاری از نظریه‌ها دقیق‌تر است. مردان، به‌ویژه مردان اهل نوشتن و گفتن، معمولاً خیلی زود وارد توضیح می‌شوند. توضیح همیشه بد نیست، اما توضیح برای رفع «سوءتفاهم‌ها» اغلب راهی برای نشنیدن است.

گوش‌دادن یعنی تحمل ابهام بدون حمله به راوی. یعنی نپریدن وسط برای اصلاح واژه‌ها. یعنی نخواستن فوری شاهد، سند، تاریخ، جزئیات، زمینه و نیت. نه به این معنا که هیچ‌کدام اینها مهم نیستند، بلکه به این معنا که بدن آسیب‌دیده همیشه مثل صورت‌جلسه حرف نمی‌زند. حافظه در موقعیت خشونت ممکن است گسسته، تکه‌تکه، ناهماهنگ یا دیرهنگام باشد.

گوش‌دادن همچنین یعنی شنیدن آنچه مستقیم درباره‌ی ما گفته نشده، اما به ما مربوط است. هر روایت فقط درباره‌ی یک فرد نیست؛ درباره‌ی نوعی امکان ساختاری نیز هست. درباره‌ی اینکه چگونه شوخی، دعوت، تعریف، لمس، پیام، رابطه‌ی کاری، کلاس، مصاحبه، مهمانی یا همکاری می‌تواند در نسبت با قدرت معنایش عوض شود.

درس نهم: نابرابری را فقط در لحظه‌ی خشونت نبین

بسیاری از مردان خشونت را فقط در لحظه‌ی آشکار آن می‌بینند: اجبار، تهدید، تعرض، سوءاستفاده‌ی مستقیم. اما بخش بزرگی از خشونت جنسیتی پیش از آن لحظه ساخته می‌شود. در فضای فرهنگی و هنری ایران، نابرابری اغلب در مقدمات رابطه پنهان است: چه کسی دعوت می‌کند؟ چه کسی امکان معرفی دارد؟ چه کسی می‌تواند پروژه‌ای را جلو ببرد یا متوقف کند؟ چه کسی بزرگ‌تر، مشهورتر، باسابقه‌تر، پولدارتر، متصل‌تر یا دارای تریبون است؟ چه کسی بعد از تنش همچنان در جمع می‌ماند و چه کسی حذف می‌شود؟

گاهی مرد می‌گوید: «اما همه چیز با رضایت بود.» پرسش این است که رضایت در چه میدانی شکل گرفته است. رضایت وقتی درون رابطه‌ای نابرابر، مبهم، وابسته یا پر از توقعات ناگفته رخ می‌دهد، همیشه به بررسی دقیق‌تری نیاز دارد. این به معنای نفی عاملیت زنان نیست؛ برعکس، جدی گرفتن عاملیت یعنی جدی گرفتن میدان‌هایی که عاملیت در آنها محدود، هدایت، تهدید یا فرسوده می‌شود.

درس مهم این است: مردان نباید فقط از خود بپرسند «آیا من به زور کاری کردم؟» باید بپرسند «آیا موقعیتی ساختم که نه گفتن سخت، پرهزینه یا ناممکن شود؟»

درس دهم: چهره‌ات را بازسازی نکن؛ مناسباتت را تغییر بده

در بسیاری از موارد، مردان پس از مواجهه با اتهام یا نقد، به دنبال راه بازگشت‌اند: عذرخواهی، متن عمومی، گفت‌وگو، واسطه، حمایت دوستان، سکوت موقت، سپس حضور دوباره. اما جبران واقعی با بازگشت به صحنه یکی نیست. گاهی نخستین شکل جبران، کنار رفتن است؛ نه برای همیشه و نه به‌عنوان مجازات نمایشی، بلکه برای شکستن این عادت که مردان حتی در لحظه‌ی پاسخ‌گویی نیز باید صحنه را اشغال کنند.

جبران یعنی فهمیدن اینکه مسئله فقط عذرخواهی نیست. ممکن است نیاز به اصلاح رابطه‌ها باشد، به بازنگری در موقعیت‌های قدرت، به پذیرش خسارت، به شنیدن بدون مذاکره، به قطع‌کردن حمایت‌های رفاقتی، به تغییر شیوه‌ی حضور در جمع، به کار طولانی روی میل، زبان، خشم، حس مالکیت و نیاز به تحسین و تایید.

مردی که از می‌تو چیزی آموخته باشد، نباید دغدغه‌ی اصلی‌اش این باشد که «چگونه دوباره پذیرفته شوم؟» پرسش جدی‌تر این است: «چه تغییری باید در من، در روابط من، در حلقه‌ی من و در شیوه‌ی استفاده‌ی من از قدرت رخ دهد تا بازگشت من تکرار همان منطق قبلی نباشد؟»

نتیجه: یادگیری بدون تصاحب

جنبش می‌تو در ایران، در امتداد مبارزات طولانی زنان، یک درس ساده اما ویرانگر و وافکنانه برای مردان دارد: جهان همان‌قدر که از منظر شما دیده می‌شود، از اثر و پیامد رفتار شما بر بدن و زندگی دیگران نیز ساخته می‌شود. مردان سال‌ها خود را با نیت‌هایشان سنجیده‌اند؛ زنان و کوییرها آنها را با اثرهای مادی کردارشان مواجه کرده‌اند. پذیرش این جابه‌جایی آسان نیست، چون تصویر اخلاقی مردان از خود را می‌لرزاند. اما درست از همین لرزش، امکان یادگیری و درونی‌سازی واقعی آموخته‌ها آغاز می‌شود.

یادگیری مردانه از جنبش می‌تو نباید به تصاحب تازه‌ای بدل شود. قرار نیست مردان بیایند و این بار «بهترین تحلیل» را از رنج زنان یا «بهترین واکنش» به آن را ارائه کنند. قرار نیست از شرم و عذرخواهی خود سرمایه‌ی نمادین تازه بسازند. قرار نیست با اعتراف، خود را تطهیر کنند یا با سکوت، بی‌مسئولیتی را پشت فروتنی پنهان کنند. مسئله چیز دیگری است: کم‌کردن صدا وقتی باید شنید؛ دست‌کشیدن از  قدرت وقتی باید پاسخ داد؛ کوچک‌کردن خود وقتی دیگری بالاخره توانسته است سخن بگوید.

شاید درس نهایی همین باشد: مردان لازم نیست در مرکز صحنه‌ی عمومی این جنبش باشند تا از آن متأثر و دگرگون شوند. جهت واکنش مردانه معمولاً رو به بیرون است: تبدیل درونیات، جزئیات، توضیح‌ها و دفاعیات شخصی به گفتار عمومی؛ بردن امر غیررسمی به دادگاه سپهر عمومی، جایی که خود از پیش ساختاری مردسالارانه دارد و برای مردان «امن‌تر» است.  باید جهت حرکت  و جابه‌جایی معکوس شود: از فضای عمومی به مناسبات غیررسمی‌ای که زبان و منطق فمینیستی می‌تواند، دست‌کم به شکلی موقت، در آن‌ها حاکم شود؛ از امر عینیِ آشکارشده به بازبینی ذهن، میل و عادت؛ از مرکز صحنه به راهروهای منتهی به آن، جایی که مناسباتی که منطق قدرت در آن‌ها تثبیت و بازتولید می‌شود؛ از بازیگر جلوی دوربین به کسی که دوربین را در دست دارد. اتفاقاً اگر مردان واقعاً چیزی آموخته باشند، باید بتوانند به شکلی مرکزگریز، برای نخستین بار در حاشیه بایستند، گوش دهند، شرم را تاب بیاورند، از ابزارهای قدرت خود فاصله بگیرند، به مجمع مشورتی خودی‌ها پناه نبرند، و بفهمند که گاهی اخلاق از جایی آغاز می‌شود که انسان دیگر نمی‌تواند مثل گذشته از خود دفاع کند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.