رسانههای بیرون در افغانستان؛ صدای جامعه یا محرک اختلافات
پرویزشاه صافی ـ افغانستان امروز تنها به آزادی رسانه نیاز ندارد، بلکه به فرهنگ مسئولیت رسانهای نیز نیازمند است. آزادی بیان زمانی معنا و ارزش واقعی پیدا میکند که همراه با اخلاق حرفهای، دقت، انصاف و تعهد اجتماعی باشد. رسانهای که صرفاً احساسات را تحریک کند اما به پیامدهای اجتماعی کار خود توجه نداشته باشد، ممکن است ناخواسته به عمیقتر شدن شکافهای اجتماعی کمک کند. جامعه افغانستان بیش از هر زمان دیگری به رسانههایی نیاز دارد که بهجای برجستهسازی نفرت و اختلاف، بر نقاط مشترک مردم تأکید کنند.

رسانههای افغانستان در خارج از کشور ـ منبع: ساخته شده توسط هوش مصنوعی
در سالهای اخیر و بهویژه پس از محدود شدن فعالیت رسانههای آزاد در داخل افغانستان، بخش عمدهای از اطلاعرسانی درباره تحولات سیاسی، اجتماعی و امنیتی کشور به رسانههای فارسیزبانِ فعال در بیرون از افغانستان منتقل شده است. این رسانهها امروز برای میلیونها شهروند افغان به یکی از منابع اصلی دریافت خبر و تحلیل تبدیل شدهاند و به همین دلیل، نقش آنها در شکلدهی افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.
در چنین وضعیتی، مسئولیت رسانهها تنها به نشر خبر محدود نمیشود. نوع روایت رویدادها، انتخاب تیترها، شیوه بازتاب مسائل قومی و مذهبی و حتی واژههایی که در گزارشها استفاده میشوند، میتوانند بر ذهنیت عمومی و روابط اجتماعی در افغانستان تأثیر مستقیم بگذارند. کشوری که دههها جنگ، بیاعتمادی، اختلافات قومی و تنشهای سیاسی را تجربه کرده، بیش از هر زمان دیگر به رسانههای مسئول، حرفهای و وحدتمحور نیاز دارد. یکی از موضوعاتی که همواره مورد بحث مردم قرار گرفته، نحوه پوشش اخبار مربوط به چهرههایی مانند ملا هیبت الله آخندزاده است.
بسیاری میپرسند چگونه برخی رسانهها با وجود نداشتن دسترسی مستقیم به رهبران طالبان، گزارشها و تحلیلهای گسترده درباره آنان منتشر میکنند. واقعیت این است که در بسیاری از نظامهای بسته و غیرشفاف، خبرنگاران ناچارند اطلاعات را از منابع غیرمستقیم، اسناد درزکرده، روایتهای محلی یا افراد نزدیک به ساختار قدرت به دست آورند. این شیوه در روزنامهنگاری جهان بیسابقه نیست؛ اما اصل مهم در این میان، رعایت دقت، شفافیت و تفکیک میان «خبر تأییدشده» و «گزارش مبتنی بر منابع غیرمستقیم» است. با این حال، مسئله اساسی برای جامعه افغانستان تنها صحت خبر نیست؛ بلکه نوع استفاده از خبر نیز اهمیت دارد.
افغانستان کشوری است که سالها از جنگ، افراطگرایی، خشونت و سیاستهای تفرقهافکنانه آسیب دیده است. در چنین شرایطی، هر روایت رسانهای که جامعه را بیشتر بر اساس قوم، مذهب و زبان تقسیم کند، ناخواسته در راستای تقویت فضای بیاعتمادی و ضعف همبستگی ملی عمل خواهد کرد.
گروه طالبان طی سالهای گذشته همواره از شکافهای سیاسی، قومی و اجتماعی افغانستان سود بردهاند. هر اندازه جامعه دچار چنددستگی، بیاعتمادی و نفرت داخلی باشد، زمینه برای دوام تفکر افراطی و حاکمیت استبدادی نیز بیشتر فراهم میشود. به همین دلیل، رسانههایی که بهصورت غیرمسئولانه اختلافات قومی و مذهبی را برجسته میسازند، حتی اگر نیت مستقیم آن را نداشته باشند، در عمل به تضعیف انسجام اجتماعی کمک میکنند. واقعیت این است که اگر رسانهها حرفهایتر، بیطرفانهتر و مسئولانهتر عمل کنند و بهجای دامنزدن به شکافها، بر دردها و خواستههای مشترک مردم تمرکز نمایند، ایستادگی مدنی و فکری در برابر افراطگرایی نیز نیرومندتر خواهد شد. زیرا جامعهای که میان خود دچار نفرت و بیاعتمادی نباشد، در برابر سیاستهای سرکوبگرانه و افراطی، متحدتر و آگاهتر عمل میکند.
در افغانستان، کوچکترین اشتباه رسانهای میتواند پیامدهای اجتماعی گستردهای داشته باشد. وقتی یک خبر بدون بررسی کافی منتشر شود یا یک رویداد از زاویه قومی و مذهبی تحلیل گردد، موضوع دیگر تنها یک اختلاف رسانهای نیست؛ بلکه میتواند به بخشی از تنش اجتماعی تبدیل شود. این مسئله در جامعهای که بخش بزرگی از مردم اخبار را بدون بررسی دقیق منابع دریافت میکنند، حساسیت بیشتری پیدا میکند.
امروز شبکههای اجتماعی سرعت انتشار اخبار و احساسات را چند برابر کردهاند. یک تیتر احساسی یا یک تحلیل جهتدار میتواند در مدت کوتاهی هزاران واکنش ایجاد کند و فضای عمومی را متشنج سازد. در چنین فضایی، رسانهها دیگر صرفاً انتقالدهنده اطلاعات نیستند؛ بلکه به بازیگران تأثیرگذار اجتماعی تبدیل شدهاند که میتوانند در کاهش یا افزایش تنشها نقش داشته باشند. یکی از چالشهای جدی در فضای رسانهای افغانستان، عادی شدن استفاده از ادبیات قومی و مذهبی در تحلیل رویدادهاست.
در بسیاری موارد، مسائل سیاسی و اجتماعی بهجای آنکه بر اساس عدالت، حقوق شهروندی و منافع ملی بررسی شوند، به رقابتهای قومی و مذهبی پیوند داده میشوند. تکرار چنین روایتهایی به مرور زمان ذهن جامعه را به سمت بیاعتمادی سوق میدهد و نگاه شهروندی را تضعیف میکند. نگرانکنندهتر آن است که گاهی برخی جریانهای رسانهای یا چهرههای فعال در فضای مجازی، برای جلب مخاطب بیشتر، از احساسات قومی و مذهبی بهعنوان ابزار استفاده میکنند. زیرا محتوای جنجالی و احساسی معمولاً بازدید و واکنش بیشتری جذب میکند. اما هزینه این رویکرد را جامعهای میپردازد که هنوز از پیامدهای جنگ و چنددستگی رهایی نیافته است.
افغانستان کشوری با تنوع گسترده قومی، مذهبی و فرهنگی است. این تنوع میتواند سرمایهای ارزشمند برای همزیستی و غنای اجتماعی باشد، اما زمانی که تفاوتها به ابزار رقابت و نفرت تبدیل شوند، همین تنوع میتواند زمینهساز بحران گردد. تجربه سالهای گذشته نشان داده که نفرتپراکنی قومی و مذهبی، هرچند ممکن است در کوتاهمدت برای برخی جریانها سود سیاسی یا رسانهای داشته باشد، در نهایت به زیان همه مردم افغانستان تمام میشود. با این حال، مسئولیت تنها بر دوش رسانهها نیست. شهروندان نیز در قبال نوع محتوایی که دنبال یا بازنشر میکنند، مسئولاند. اگر جامعه بدون تفکر انتقادی هر خبر احساسی و تفرقهبرانگیز را منتشر کند، فضای رسانهای بهتدریج افراطیتر خواهد شد. رسانهها نیز معمولاً مطابق رفتار و سلیقه مخاطبان حرکت میکنند. زمانی که مطالب مبتنی بر عقلانیت و همبستگی کمتر دیده شوند اما محتواهای خشمآلود هزاران بار بازنشر شوند، طبیعی است که بخشی از فضای رسانهای به سمت تولید محتوای جنجالی سوق پیدا کند.
افغانستان امروز تنها به آزادی رسانه نیاز ندارد، بلکه به فرهنگ مسئولیت رسانهای نیز نیازمند است. آزادی بیان زمانی معنا و ارزش واقعی پیدا میکند که همراه با اخلاق حرفهای، دقت، انصاف و تعهد اجتماعی باشد. رسانهای که صرفاً احساسات را تحریک کند اما به پیامدهای اجتماعی کار خود توجه نداشته باشد، ممکن است ناخواسته به عمیقتر شدن شکافهای اجتماعی کمک کند. جامعه افغانستان بیش از هر زمان دیگری به رسانههایی نیاز دارد که بهجای برجستهسازی نفرت و اختلاف، بر نقاط مشترک مردم تأکید کنند. رسانههایی که بتوانند به نسل جوان امید، آگاهی و قدرت تحلیل بدهند، نه اینکه آنان را در چرخه خشم و بیاعتمادی گرفتار سازند. میلیونها جوان افغان امروز اخبار را از طریق همین رسانهها دنبال میکنند و نوع روایت رسانهای میتواند بر نگرش نسل آینده نسبت به همدیگر تأثیر ماندگار بگذارد.
اگر رسانهها دائماً جامعه را به دو قطب متخاصم تقسیم کنند، نسل آینده نیز با ذهنیتی پرتنش و بیاعتماد رشد خواهد کرد. اما اگر بر گفتوگو، عدالت، همدلی و منافع مشترک تمرکز شود، رسانهها میتوانند بخشی از روند بازسازی اعتماد اجتماعی در افغانستان باشند. جامعهای متحد و دارای آگاهی جمعی، در برابر افراطگرایی و سیاستهای سرکوبگرانه نیز مقاومتر خواهد بود. نقد رسانهها به معنای مخالفت با آزادی بیان نیست؛ بلکه بخشی از روند اصلاح و حرفهایسازی فضای رسانهای است. رسانهها ستون مهم آگاهی در هر جامعهاند، اما این ستون زمانی استوار میماند که بر پایه حقیقت، انصاف و مسئولیت اجتماعی بنا شده باشد. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به روایتهایی نیاز دارد که مردم را به فهم متقابل، همزیستی و وحدت نزدیک کند؛ زیرا هیچ جامعهای با نفرت و تفرقه به صلح، ثبات و آیندهای بهتر دست نخواهد یافت.
پرویزشاه صافی
فعال حقوق بشر افغان




نظرها
نظری وجود ندارد.