ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دیوارها، حافظه و پیکره‌های سرخ؛ درباره‌ی نقش‌نگاره‌های میرزا حمید

بامداد پوینده ـ میرزا حمید در ظاهر فقط روی دیوار نقاشی می‌کند، اما در عمل روی حافظه‌ی شهر کار می‌کند. او به مکان‌هایی می‌رود که معمولاً در حاشیه‌ی توجه قرار دارند: دیوارهای فراموش‌شده، ساختمان‌های آسیب‌دیده و فضاهایی که نشانه‌های یک گذشته‌ی دشوار را در خود نگه داشته‌اند. نقاشی‌های سرخ او نه گزارش مستقیم جنگ‌اند و نه صرفاً تزئین شهری. آن‌ها جایی میان سند و شعر قرار می‌گیرند؛ میان آنچه اتفاق افتاده و آنچه هنوز باید به خاطر آورده شود. در زمانه‌ای که بسیاری از تصاویر جنگ، بحران و خشونت به سرعت وارد چرخه‌ی فراموشی می‌شوند، این دیوارها تلاش می‌کنند چیزی را حفظ کنند: نه فقط یک رویداد، بلکه تجربه‌ی انسانیِ زیستن در میان فروپاشی.

در شهری که گاه دیوارها پیش از انسان‌ها حافظه‌ی خود را حفظ می‌کنند، یک تصویر ساده می‌تواند بیش از هزاران روایت رسمی درباره‌ی وضعیت یک جامعه سخن بگوید. در لحظه‌های جنگ، هنگامی که ذهن انسان میان صدای انفجارها، ویرانی‌های روزمره و اضطراب آینده گرفتار می‌شود، زبان اغلب نخستین چیزی است که توان خود را از دست می‌دهد. شدت آشوب گاهی چنان گسترده است که نه فقط ساختمان‌ها، بلکه امکان روایت کردن تجربه‌ی زیسته نیز آسیب می‌بیند. در چنین وضعیتی، سکوت دیگر صرفاً فقدان سخن نیست؛ بلکه می‌تواند به شکلی دیگر از روایت بدل شود.

در میان دیوارهای ترک‌خورده، ساختمان‌های آسیب‌دیده و فضاهایی که نشانه‌های خشونت و فرسایش را با خود حمل می‌کنند، پیکره‌هایی سرخ‌رنگ ظاهر شده‌اند؛ انسان‌هایی ساده، خاموش و بی‌چهره که گویی از دل ماده‌ی زخمی شهر بیرون آمده‌اند. آن‌ها نه قهرمان‌اند و نه قربانیانی مشخص؛ بیشتر شبیه ردهایی انسانی هستند که در میان خرابه‌ها باقی مانده‌اند. پیکره‌هایی که بی‌آنکه سخن بگویند، حضور خود را اعلام می‌کنند؛ گویی چیزی از زندگی هنوز در میان ویرانی باقی مانده است.

نام هنرمندی که این تصاویر با او شناخته می‌شوند، میرزا حمید است. آثار او در سال‌های اخیر در فضای شهری ایران دیده شده‌اند؛ نقاشی‌هایی که پیش از بحران‌های اخیر نیز بر دیوارهای قدیمی، بناهای فرسوده و فضاهایی ظاهر می‌شدند که خود حامل لایه‌هایی از تاریخ، فراموشی و خاطره بودند. انتخاب این مکان‌ها تصادفی نیست. دیوار برای او صرفاً سطحی برای نمایش تصویر نیست؛ دیوار خود بخشی از معناست.

رنگ غالب این آثار، طیفی از سرخ خاکی و اُخرایی است؛ رنگی که هم‌زمان می‌تواند یادآور خاک، زمین، زخم و خون باشد، اما در عین حال به چیزی بسیار قدیمی‌تر اشاره می‌کند: به نخستین نشانه‌هایی که انسان بر دیواره‌های غارها باقی گذاشت تا حضور خود را در جهان ثبت کند. این رنگ میان آغاز و پایان حرکت می‌کند؛ میان خاطره‌ی تولد و تجربه‌ی ویرانی.

اما اهمیت این آثار تنها در ظاهر بصری آن‌ها نیست. پرسش بنیادی‌تر این است: چرا هنرمند به جای سطحی خنثی و سالم، دیوار آسیب‌دیده و ترک‌خورده را انتخاب می‌کند؟ چرا تصویر انسان را بر بستری قرار می‌دهد که خود نشانه‌ی نابودی است؟

پاسخ شاید در همین انتخاب نهفته باشد. در این آثار، زخم شهر پنهان نمی‌شود و ویرانی به پس‌زمینه‌ای بی‌اهمیت تبدیل نمی‌شود؛ بلکه به بخشی از ساختار اثر بدل می‌شود. تصویر نه برای پاک کردن نشانه‌های آسیب، بلکه برای وارد شدن به گفت‌وگو با آن‌ها ظاهر می‌شود. نقاشی از دل آشوب عبور می‌کند و تلاش می‌کند حافظه‌ای را حفظ کند که در معرض محو شدن است.

دیوار به مثابه حافظه

در تاریخ هنر، دیوار هرگز صرفاً یک سطح خالی نبوده است. انسان از نخستین دوره‌های زیست خود بر دیوارها نشانه گذاشته است؛ از غارها تا بناهای مذهبی، کاخ‌ها و فضاهای عمومی شهر. دیوار همیشه جایی بوده که انسان تلاش کرده چیزی را ثبت کند؛ رویدادی، اعتقادی، ترسی یا امیدی. اما تفاوت اینجا در آن است که دیوارهای انتخاب‌شده در این آثار اغلب دیوارهای رسمی و بی‌نقص نیستند. آن‌ها ترک دارند، فرسوده‌اند و حامل نشانه‌هایی از گذر زمان‌اند. در اینجا دیوار نه یک بستر منفعل، بلکه نوعی حافظه‌ی مادی است؛ چیزی که پیش از نقاشی نیز داستانی داشته است.

وقتی تصویر انسانی روی دیواری آسیب‌دیده ظاهر می‌شود، مخاطب تنها با یک نقاشی مواجه نیست. او هم‌زمان با دو چیز روبه‌رو می‌شود: بدن تصویر و بدن زخمی شهر. شکستگی‌های دیوار در کنار پیکره‌ی انسانی قرار می‌گیرند و رابطه‌ای میان آسیب معماری و آسیب انسانی شکل می‌گیرد.در این لحظه، پیکره‌های سرخ‌رنگ گویی در میان خرابه‌ها ایستاده‌اند؛ نه برای بازگرداندن گذشته، بلکه برای جلوگیری از ناپدید شدن کامل آن.

یکی از ویژگی‌های اساسی این آثار، حذف جزئیات و ساده‌سازی فرم‌هاست. انسان‌ها اغلب چهره‌ای مشخص ندارند، بدن‌ها با چند خط محدود ساخته شده‌اند و گاه به نشانه‌های ابتدایی شباهت پیدا می‌کنند؛ شبیه ردهایی که از دوره‌های بسیار دور انسانی باقی مانده‌اند. این حذف چهره، انسان را از یک فرد معین به یک وضعیت عمومی‌تر تبدیل می‌کند. پیکره‌ی بی‌چهره می‌تواند هر کسی باشد: انسانی که جنگ را تجربه کرده، کودکی که در میان بحران رشد می‌کند، مهاجری که خانه‌ای را از دست داده یا شهری که خود زخمی شده است.

در جهانی که تصاویر هر روز پیچیده‌تر، سریع‌تر و پرسرعت‌تر مصرف می‌شوند، این سادگی نوع دیگری از دیدن را پیشنهاد می‌کند. تصویر چیزی را گزارش نمی‌‌کند، بلکه فضای تأمل ایجاد می‌کند. جایی که اکنون نقاشی بر آن ظاهر شده، زمانی محل عبور انسان‌ها، گفت‌وگوها، زندگی‌های روزمره و خاطرات کوچک بوده است.

هنر شهری، مکان و سیاستِ محسوس ساختن

در هنر شهری، انتخاب مکان هیچ‌گاه تصمیمی صرفاً زیبایی‌شناختی نیست؛ مکان بخشی از معنای اثر است. نقاشی‌ای که در گالری نمایش داده می‌شود، مخاطب را به ورود به یک فضای مشخص و قواعد رسمی هنر دعوت می‌کند. اما تصویری که روی دیوار خیابان ظاهر می‌شود، پیش از آنکه مخاطب انتخاب کند، وارد زندگی روزمره‌ی او شده است. رهگذر ممکن است بدون قصد قبلی، بدون آمادگی و بدون آنکه خود را در جایگاه «تماشاگر هنر» قرار دهد، با آن مواجه شود.

آثار میرزا حمید از همین وضعیت استفاده می‌کنند. مخاطب این آثار محدود به کسانی نیست که به فضاهای هنری می‌روند؛ بلکه هر کسی که از کنار یک دیوار عبور می‌کند، وارد رابطه‌ای احتمالی با آن تصویر می‌شود. اما نکته‌ی مهم این است که دیوار در اینجا صرفاً وسیله‌ای برای دیده شدن نیست. بسیاری از دیوارهایی که او انتخاب می‌کند، خودشان نیازمند دیده شدن هستند.

ساختمان‌های فراموش‌شده، دیوارهای آسیب‌دیده و فضاهایی که نشانه‌های یک گذشته‌ی دشوار را حمل می‌کنند، معمولاً در زندگی روزمره به پس‌زمینه تبدیل می‌شوند. انسان‌ها از کنار آن‌ها عبور می‌کنند و خرابی به تدریج بخشی از منظره‌ی عادی شهر می‌شود. نقاشی در اینجا مانند یک مداخله عمل می‌کند؛ نه برای پاک کردن فراموشی، بلکه برای مختل کردن عادتِ ندیدن.

این شاید یکی از وجوه مهم هنر شهری باشد: بازگرداندن توجه به چیزهایی که در معرض حذف قرار گرفته‌اند. تصویر روی دیوار، آن مکان را دوباره وارد میدان ادراک می‌کند. ناگهان یک ساختمان معمولی یا یک دیوار آسیب‌دیده، تبدیل به نقطه‌ای می‌شود که باید درباره‌اش پرسید: چه چیزی اینجا اتفاق افتاده؟ چه کسانی از کنار این مکان عبور کرده‌اند؟ چه خاطراتی در این فضا باقی مانده است؟

رنگ سرخ؛ میان زخم و امکان زندگی

رنگ سرخ در آثار میرزا حمید یکی از عناصر تعیین‌کننده‌ی زبان بصری اوست. این رنگ در نگاه نخست می‌تواند تداعی‌کننده‌ی خون، خشونت و زخم باشد؛ به‌خصوص زمانی که بر دیوارهای جنگ‌زده یا بناهای آسیب‌دیده ظاهر می‌شود. اما سرخ در این آثار به یک معنای واحد فروکاسته نمی‌شود.

سرخ هم رنگ پایان است و هم رنگ آغاز. هم یادآور آسیب است و هم نشانه‌ی انرژی و حیات. این دوگانگی در پیکره‌های او حضور دارد. انسان‌های سرخ‌رنگ در میان دیوارهای خاکستری و ترک‌خورده نه کاملاً تصویر قربانی‌اند و نه نماد پیروزی. آن‌ها بیشتر مانند شاهدانی خاموش‌اند؛ حضورهایی که پس از فروپاشی باقی مانده‌اند. در لحظه‌ای که تصاویر جنگ و خشونت معمولاً با سرعت، هیاهو، تیترهای فوری و جریان بی‌وقفه‌ی رسانه‌ای مصرف می‌شوند، این نقاشی‌ها برخلاف آن جریان حرکت می‌کنند. آن‌ها فریاد نمی‌زنند. توضیح نمی‌دهند. فقط باقی می‌مانند.همین باقی ماندن شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آن‌ها باشد.

در جهانی که تصاویر بحران اغلب برای لحظه‌ای کوتاه دیده می‌شوند و سپس جای خود را به تصویر بعدی می‌دهند، یک نقاشی روی دیوار می‌تواند نوعی مقاومت در برابر فراموشی ایجاد کند. دیوار سرعت رسانه را ندارد؛ زمان خودش را دارد. ترک‌های آن باقی می‌مانند، تغییرات هوا را تحمل می‌کند و به تدریج بخشی از تاریخ مکان می‌شود.

یکی از عناصر تکرارشونده در آثار میرزا حمید، حذف چهره است. در نگاه نخست ممکن است نبود جزئیات چهره مانند کمبود به نظر برسد؛ اما در واقع یکی از انتخاب‌های اصلی زبان هنری اوست. چهره معمولاً فرد را از دیگری جدا می‌کند. چهره به ما امکان می‌دهد یک فرد مشخص را تشخیص دهیم؛ احساساتش را بخوانیم و داستان شخصی‌اش را تصور کنیم. اما حذف چهره، پیکره را از یک فرد مشخص فراتر می‌برد. انسان بی‌چهره تبدیل به یک وضعیت می‌شود.

او می‌تواند هر کسی باشد؛ انسانی که جنگ را تجربه کرده، کسی که خانه‌اش را از دست داده، مهاجری که از مکانی جدا شده، یا فردی که فقط با اضطراب و بی‌ثباتی زمانه‌ی خود زندگی می‌کند. در مواجهه با بحران‌های جمعی، تجربه‌ی انسانی اغلب از مرز یک زندگی فردی عبور می‌کند و به حافظه‌ای مشترک تبدیل می‌شود. پیکره‌های بی‌چهره‌ی میرزا حمید شاید دقیقاً همین نقطه را نشان می‌دهند: انسانی که نامش مشخص نیست، اما حضورش قابل حذف نیست.

از دیوار تا یادمان؛ هنر به مثابه حافظه‌ی غیررسمی

وقتی اثری هنری روی خرابی‌ها ظاهر می‌شود، همیشه این پرسش وجود دارد: آیا قرار است ویرانی را زیباتر کند یا آن را حفظ کند؟

در مورد آثار میرزا حمید، به نظر می‌رسد مسئله نه زیباشناسانه کردن زخم، بلکه آشکار کردن آن است. اگر یک دیوار آسیب‌دیده کاملاً بازسازی و پوشانده شود، ممکن است بخشی از تاریخ آن مکان نیز ناپدید شود. اما وقتی دیوار با شکستگی‌ها و نشانه‌های خود باقی می‌ماند و تصویر بر آن قرار می‌گیرد، گذشته همچنان در اثر حضور دارد. در این معنا، خرابی دشمن هنر نیست؛ ماده‌ی اولیه‌ی آن است. دیوار ترک‌خورده شبیه صفحه‌ای است که پیش از این نوشته‌هایی بر آن ثبت شده است. هنرمند از صفر آغاز نمی‌کند؛ او وارد گفت‌وگویی با چیزی می‌شود که پیش‌تر وجود داشته است.

از این منظر، آثار میرزا حمید را می‌توان جایی میان هنر خیابانی و یادمان شهری دید. هنر خیابانی معمولاً با تغییر، سرعت و ناپایداری شناخته می‌شود؛ ممکن است اثری امروز وجود داشته باشد و فردا پاک شود. اما هنگامی که یک تصویر بر دیواری مرتبط با خاطره‌ی آسیب، جنگ یا بحران ظاهر می‌شود، معنایی متفاوت پیدا می‌کند. آن تصویر به نوعی یادمان غیررسمی بدل می‌شود. قسمی دگرگونی در محسوسات از پیش ساخته شده. یادمان‌های رسمی معمولاً توسط نهادها ساخته می‌شوند؛ مجسمه‌ها، بناها و سنگ‌نوشته‌هایی که قرار است روایتی مشخص از گذشته را حفظ کنند. اما هنر شهری مسیر دیگری را انتخاب می‌کند: تاریخ را از فضای رسمی بیرون می‌آورد و به خیابان بازمی‌گرداند.

میرزا حمید در ظاهر فقط روی دیوار نقاشی می‌کند، اما در عمل روی حافظه‌ی شهر کار می‌کند. او به مکان‌هایی می‌رود که معمولاً در حاشیه‌ی توجه قرار دارند: دیوارهای فراموش‌شده، ساختمان‌های آسیب‌دیده و فضاهایی که نشانه‌های یک گذشته‌ی دشوار را در خود نگه داشته‌اند.

نقاشی‌های سرخ او نه گزارش مستقیم جنگ‌اند و نه صرفاً تزئین شهری. آن‌ها جایی میان سند و شعر قرار می‌گیرند؛ میان آنچه اتفاق افتاده و آنچه هنوز باید به خاطر آورده شود. در زمانه‌ای که بسیاری از تصاویر جنگ، بحران و خشونت به سرعت وارد چرخه‌ی فراموشی می‌شوند، این دیوارها تلاش می‌کنند چیزی را حفظ کنند: نه فقط یک رویداد، بلکه تجربه‌ی انسانیِ زیستن در میان فروپاشی.

شاید اهمیت این آثار دقیقاً در همین باشد؛ اینکه پس از ویرانی، یا حتی در میانه‌ی آشوب، هنوز امکان باقی گذاشتن نشانه وجود دارد. یک خط، یک رنگ، یک پیکره‌ی ساده می‌تواند لحظه‌ای کوتاه اما ضروری ایجاد کند؛ لحظه‌ای که در آن شهر دوباره سخن می‌گوید. شاید دیوار، که همیشه شاهد عبور انسان‌ها بوده است، برای لحظه‌ای خود به راوی تبدیل می‌شود.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.