ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

تیم ایران یا تیم جمهوری اسلامی؟

قصه فوتبال، سیاست و شکافی که به جام جهانی رسید

زهرا باقری‌شاد ـ‌ فوتبال در ایران هرگز کاملاً از سیاست جدا نبوده است، اما در جام جهانی ۲۰۲۶ این پیوند به نقطه‌ای کم‌سابقه رسید. از هوادارانی که شکست تیم ملی را آرزو می‌کنند تا مخالفانی که همچنان میان ایران و جمهوری اسلامی تفاوت می‌گذارند، تیم ملی به آینه‌ای از شکاف‌ها و تناقض‌های جامعه ایرانی بدل شده است. این یادداشت به بررسی پیوند پیچیده فوتبال، سیاست و جامعه ایرانی در یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر می‌پردازد.

قصه‌ی تیم فوتبال مردان ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ از کجا شروع شد؟

تیمی که همیشه خیلی از ایرانی‌ها هوادارش بودند و این هواداری در موقعیت سیاسی آن‌ها تعریف نمی‌شد. تیمی که سال‌ها پیش حتی خوانندگان به‌اصطلاح لس‌آنجلسی، مثل اندی، هم در حمایت و تشویقش آواز خوانده بودند و این تیم را ستایش کرده بودند. اما از زمانی که اندی برای تیم فوتبال ایران خواند دوازده سال می‌گذرد. در این دوازده سال، جامعه ایران و اجتماع ایرانی‌های خارج از کشور دستخوش تغییرات زیادی شده‌اند. در این دوازده سال شاهد شکل‌گیری و سرکوب چندین جنبش اعتراضی بودیم؛ از جمله جنبش آبان و جنبش زن، زندگی، آزادی. در این دوازده سال کشتار دی‌ماه اتفاق افتاد، دو جنگ علیه ایران صورت گرفت، آرزوهای زیادی سوخت، ویرانه‌های زیادی ساخته شد و شکاف‌های میان مردم و حکومت عمیق‌تر شدند؛ حتی شکاف‌هایی نیز میان خود مردم شکل گرفت. اما اوج همه این‌ها با جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران اتفاق افتاد؛ با گفتمان جنگ که به‌ویژه در یک سال اخیر رسانه‌های وابسته به اسرائیل و آمریکا آن را تقویت کردند و با دوگانه‌ای که مدام تکرار می‌شد: یا جنگ‌طلب هستی یا حامی حکومت!

فایل صوتی را با صدای نویسنده، زهرا باقری‌شاد بشنوید:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

و در نهایت، به نقطه‌ای رسیدیم که در آن، تیم ملی فوتبال مردان ایران به جای آنکه «تیم ایران» نام بگیرد، «تیم جمهوری اسلامی» نامیده شد. البته این نسبت دادن هر آنچه متعلق به ایران است به جمهوری اسلامی را درباره خیلی چیزهای دیگر هم دیده و شنیده بودیم. مثلاً وقتی به زیرساخت‌های صنعتی کشور حمله شد، برخی حامیان جنگ گفتند: ناراحت چه هستید؟ این‌ها زیرساخت‌های سپاه و جمهوری اسلامی هستند.

و شاید همین باور و نگرش بود که برخی ایرانیان خارج از کشور را به نقطه‌ای رساند که نه تنها آرزوی شکست تیم ملی فوتبال مردان ایران را داشتند، بلکه با پرچم‌های شیر و خورشید حامیان پهلوی، دنبال اتوبوس بازیکنان تیم دویدند تا آن‌ها را تحقیر کنند. حتی پشت درِ استادیومی که قرار بود بازی ایران و نیوزیلند در آن برگزار شود ایستادند تا تیم ایران را هو کنند و زمانی که نیوزیلند به این تیم گل زد، از خوشحالی هورا بکشند.  یا به هر طریقی که بود و به قول خودشان «قاچاقی»، پرچم شیر و خورشید را به داخل استادیوم بردند تا با بالا بردن آن واکنش اعتراضی نشان دهند؛ چرا که فیفا از روزها قبل ورود این پرچم را به داخل استادیوم‌ها ممنوع کرده بود و تنها پرچمی که اجازه دارد در جریان بازی‌های ایران به اهتزاز درآید، پرچمی است که اکنون به عنوان پرچم رسمی ایران شناخته می‌شود.

در مقابل، ایرانی‌هایی هم هستند که هم حامی تیم ملی فوتبال مردان ایران هستند و هم حامی جمهوری اسلامی. این گروه در ایران، پیش از سفر تیم فوتبال، در تجمعات شبانه برای این تیم آرزوی پیروزی کردند. در یکی از این تجمعات که خود بازیکنان تیم هم حضور داشتند، حتی سرودی در حمایت از این تیم خوانده شد. حامیان حکومت در خارج از کشور اما این روزها با اعتماد به نفس زیادی در حمایت از تیم ملی به استادیوم‌ها رفتند یا در تجمعات تماشای مسابقات برای تشویق این تیم ظاهر شدند. به‌ویژه بعد از امضای توافق‌نامه ایران و آمریکا که به باور بسیاری نشانه شکست آمریکا است، این گروه اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردند. در ویدئوها و تصاویری که منتشر شد، دیدیم که آن‌ها در حمایت از تیم ملی فوتبال مردان ایران قوی‌تر از همیشه ظاهر شدند و پرچم جمهوری اسلامی را بالا بردند. و البته این فقط به ایرانی‌ها محدود نمی‌شود. در میان غیرایرانی‌ها هم دیدیم افرادی با پرچم رسمی ایران در مقابل مخالفان این پرچم ایستادند؛ از جمله مردی آرژانتینی که پرچم به دست به استادیوم رفته بود و وقتی حامیان پهلوی به او اعتراض کردند، به آن‌ها گفت که پرچم واقعی ایران همین است.

اما گروه دیگری هم هستند که از تیم ملی فوتبال مردان ایران حمایت می‌کنند و آن را تیم ایران می‌دانند، نه تیم جمهوری اسلامی. خیلی از آن‌ها شاید اصلاً در ایران متولد نشده باشند، اما هر جا پای تیم ملی ایران در میان باشد، برای تشویق و حمایت آماده‌اند. بسیاری از آن‌ها اساساً نگاه سیاسی به فوتبال ندارند. بسیاری دیگر حتی از مخالفان جمهوری اسلامی هستند و در تجمعات حمایت از مردم ایران در خیابان‌های اروپا، آمریکا و کانادا حضور داشته‌اند، اما برای آن‌ها ایران با جمهوری اسلامی یکی نیست. این گروه هم این روزها از آزار، تحقیر و حملات مخالفان تیم ملی در امان نبودند و حتی در برخی موارد با خشونت مورد پرسش و قضاوت قرار گرفتند.

تیم ملی فوتبال مردان ایران فقط از طرف مردم تحت فشار نبود و نیست. سیاست‌های آمریکا درباره صدور ویزا برای اعضای تیم ایران نیز برای آن‌ها مشکلات و دشواری‌هایی ایجاد کرد. اینکه تیم ایران در مکزیک اقامت دارد و تنها چند ساعت قبل از هر بازی اجازه ورود به آمریکا را پیدا می‌کند و چند ساعت بعد از بازی نیز باید بلافاصله آمریکا را ترک کند، شرایط سختی را برای این تیم به وجود آورده که حتی ممکن است بر آمادگی بدنی بازیکنان نیز تأثیر بگذارد. امیر قلعه‌نویی، سرمربی تیم ملی، این موقعیت را تبعیض‌آمیز توصیف کرد و گفت که تیم ایران واقعاً مظلوم واقع شده است.

اما واکنش بعضی از بازیکنان به این شرایط متفاوت بود. برای مثال، رامین رضاییان که پس از بازی ایران و نیوزیلند به عنوان بهترین بازیکن زمین شناخته شد، در پاسخ به خبرنگاری که درباره تحقیر این تیم از سوی برخی هواداران پرسیده بود، گفت:

نمی‌خواهم درباره این موضوع حرف بزنم. ما اینجا هستیم که به سؤال‌های فوتبالی جواب بدهیم. اگر مشکلی بین مردم ایران هست، به شما ربطی ندارد؛ این موضوع بین خودمان است.

مهدی طارمی هم پیش از آغاز مسابقات، در پاسخ به پرسشی مشابه از سوی یک خبرنگار، یادآوری کرد که ایران از هر اختلافی بزرگ‌تر است و گفت که تیم فوتبال ایران برای شاد شدن همه ایرانی‌ها، با هر باور و عقیده سیاسی، بازی می‌کند.

اما این نخستین بار نیست که چنین حاشیه مهمی درباره تیم ملی فوتبال یک کشور شکل می‌گیرد. نمونه تاریخی آرژانتین نیز از یاد نرفته است؛ جام جهانی ۱۹۷۸ که در دوران دیکتاتوری نظامی آرژانتین برگزار شد و حکومت ویدلا از آن برای نمایش چهره‌ای مثبت از کشور استفاده می‌کرد. روایت برخی از زندانیان سیاسی دوران دیکتاتوری نظامی آرژانتین (۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳) درباره جام جهانی ۱۹۷۸ شنیدنی است. در خاطرات برخی زندانیان سیاسی آرژانتینی آمده است که نسبت به قهرمانی آرژانتین در جام جهانی ۱۹۷۸ احساسی دوگانه داشتند؛ از یک سو عاشق فوتبال بودند و از پیروزی تیم ملی خوشحال می‌شدند، اما از سوی دیگر ناراحت بودند که این پیروزی به حکومت نظامی ژنرال ویدلا امکان می‌داد مشروعیت و محبوبیت بیشتری کسب کند و توجه جهانی را از سرکوب، شکنجه و ناپدید شدن مخالفان منحرف سازد.  همچنین گزارش‌هایی وجود دارد که زندانیان بازداشتگاه مخوف "اسما" هنگام فینال و جشن قهرمانی، صدای شادی جمعیت را از نزدیکی ورزشگاه می‌شنیدند. برخی زندانیان حتی توسط مأموران به خیابان‌ها برده شدند تا جشن‌های مردمی را ببینند؛ در حالی که خودشان قربانی همان رژیمی بودند که از این پیروزی بهره‌برداری سیاسی می‌کرد.

اما این واکنش‌ها و احساسات زندانیان سیاسی به معنای آرزوی شکست تیم ملی نبود؛ بلکه انتقاد آن‌ها متوجه استفاده تبلیغاتی حکومت از دستاوردهای ورزشی بود.  تجربه در دیگر کشورها هم همین را نشان می‌دهد. در دوران حکومت نظامی شیلی، مخالفان حکومت با وجود اعتراض‌های گسترده، تیم ملی را به‌عنوان نماد ملت از حکومت تفکیک می‌کردند. در آفریقای جنوبی نیز مبارزه با نظام آپارتاید متوجه ساختار تبعیض بود، نه نفرت از خود ملت یا هویت ملی.

بنابراین ایرانی‌ها اولین و تنها مردمی در جهان نیستند که فوتبال برای آن‌ها به سیاست گره خورده است. با این همه، هواداری فوتبال در بنیاد خود فقط درباره سیاست معنا پیدا نمی‌کند. اگر بخواهیم از کسانی حرف بزنیم که هواداران واقعی فوتبال هستند و همواره علاقه‌مند به حضور در ورزشگاه‌ها بوده‌اند، آن وقت نمی‌توانیم الزاماً از سیاسی بودن کنش‌های آن‌ها سخن بگوییم.

بهداد بردبار، در تحقیقی که در این‌باره انجام داده نشان می‌دهد که انگیزه اصلی که هزاران نفر را به ورزشگاه‌ها و میلیون‌ها نفر دیگر را به پای صفحه‌های نمایش و شبکه‌های اجتماعی می‌کشاند، میل به دیدن پیروزی تیم محبوبشان است. هواداران صدها کیلومتر سفر می‌کنند، محدودیت‌های خرید بلیت را دور می‌زنند و سکوها را با صدا، رنگ و احساسات پر می‌کنند؛ نه در درجه نخست به‌عنوان یک کنش سیاسی، بلکه از سر علاقه و اشتیاق واقعی به تیم خود. بیان این نکته به‌ظاهر بدیهی اهمیت دارد، زیرا بخش زیادی از پژوهش‌های مربوط به فوتبال و سیاست در معرض آن هستند که این واقعیت را از نظر دور کنند. ورزشگاه، پیش از هر چیز، مکانی برای شادی، رقابت، احساس تعلق و هیجان جمعی است.

بهداد بردبار در این تحقیق نشان می‌دهد که با وجود همه این‌ها، در دل این فضای شور و جشن، همواره چیزی فراتر نیز در جریان است. هواداران فوتبال در ایران نه صرفاً سیاسی‌اند و نه صرفاً غیرسیاسی. آنان مقاومت می‌کنند، اما نه به شیوه‌ای که نظریه‌پردازان مقاومت روزمره پیش‌بینی می‌کنند. به‌جای آنکه اپوزیسیونی یکپارچه در برابر دولت شکل دهند، در ورزشگاه و فضاهای دیجیتال پیرامون آن چشم‌اندازی سیاسی پیچیده‌تر و اغلب متناقض را تولید می‌کنند. گروه‌های اتنیکی که برای مدت طولانی در عرصه عمومی سرکوب شده‌اند از طریق شعارها، رقص‌ها و نمادها دوباره ظهور می‌کنند. هواداران آذربایجانی به زبان ترکی آواز می‌خوانند، پرچم‌ها را به اهتزاز درمی‌آورند و تمایز فرهنگی خود را در فضاهایی به نمایش می‌گذارند که دولت نمی‌تواند به‌آسانی آنان را خاموش کند. هواداران زن به‌صورت گروهی سفر می‌کنند، از رقصیدن خود در مسیر مسابقات فیلم می‌گیرند و به شیوه‌هایی فضای عمومی را تصاحب می‌کنند که فراتر از چیزی است که دولت ترجیح می‌دهد. طنز، کنایه و هجو تلخ نیز در فضای آنلاین گردش می‌یابد و بدون آنکه مستقیماً با قدرت رویارو شود، روایت‌های رسمی را به چالش می‌کشد.

بهداد بردبار در نتیجه‌گیری این تحقیق تأکید می‌کند که در ایران، غیرسیاسی بودن به معنای بی‌طرفی نیست. هنگامی که هواداران از خواندن سرود ملی خودداری می‌کنند، پرچم فلسطینی را که برگزارکنندگان مسابقه به نمایش گذاشته‌اند هو می‌کنند، یا تصویری از مدیر تیم خود را که با حزب‌الله مرتبط دانسته می‌شود به سخره می‌گیرند، آنان از عرصه سیاست خارج نشده‌اند؛ بلکه نوع خاصی از سیاست‌ورزی را به نمایش می‌گذارند. امتناع از ابراز وفاداری به چارچوب ایدئولوژیک دولت، خود یک موضع‌گیری سیاسی است. این امتناع پیامی روشن دارد: «این فضا متعلق به ماست، نه به شما.» در بستری که مشارکت انتخاباتی معنادار محدود شده و مخالفت مستقیم با قدرت می‌تواند پرهزینه و خطرناک باشد، همین امتناع خاموش نیز وزن و اهمیت قابل توجهی پیدا می‌کند.

آنچه این پژوهش در نهایت آشکار می‌سازد آن است که رابطه میان هواداری فوتبال و سیاست در ایران را نمی‌توان یک دوگانه ساده مقاومت در برابر تبعیت دانست. هواداران از نظر تعلق اتنیکی، جنسیت، طبقه اجتماعی، حساسیت‌های سیاسی و نوع رابطه‌شان با دولت بسیار متنوع‌اند. آنان از ورزشگاه و پلتفرم‌های دیجیتال به‌طور هم‌زمان برای اهداف گوناگونی استفاده می‌کنند: برای جشن گرفتن، برای ابراز هویت، برای تمسخر اقتدار و برای بیان نارضایتی‌ها و مطالبات خود. فوتبال در ایران آینه‌ای است؛ نه آینه جامعه‌ای یکپارچه که به سوی دموکراسی حرکت می‌کند یا از آن فاصله می‌گیرد، بلکه بازتاب‌دهنده جهانی اجتماعی است که در عین پویایی و سرزندگی، شکاف‌خورده و سرشار از تناقض است؛ جهانی که در آن سیاست همواره حضور دارد، حتی زمانی که افراد از اینکه خود را سیاسی بدانند یا معرفی کنند، خودداری می‌کنند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.