جنگ بهمثابه یک هیولا؛ جامعهای بیدفاع در برابر خشونت افسارگسیخته
در حالی که روایتهای مسلط میکوشند جنگ را بهعنوان راهی برای رهایی تصویر کنند، صداهایی در جامعه ایران نسبت به پیامدهای آن هشدار میدهند. پرستو فروهر، نویسنده و فعال حقوق بشر، در این گفتوگو جنگ را «هیولایی افسارگسیخته» میخواند که بیش از هر چیز، جامعهای تضعیفشده را هدف میگیرد. او با ارجاع به تجربههای تاریخی منطقه، بر مسئولیت اخلاقی نیروهای سیاسی در قبال پیامدهای جنگ تأکید میکند. این گفتوگو تلاشی است برای باز کردن فضایی میان دو قطب جنگ و سرکوب.

سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ ـ سه حمله هوایی به یک مجموعه ورزشی در جنوب شرق تهران ـ منبع: خبرگزاری مهر
جنگ با حمله نظامی آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴ شروع شد. اما ماشین پروپاگاندای جنگ از مدتها پیش از آغاز به کار کرده بود؛ جایی که مدافعان حمله نظامی تلاش کردند این تصویر را ایجاد کنند که اکثریت مردم ایران خواهان جنگ هستند تا از رژیم اسلامی رهایی یابند.
با این حال، این پرسش همچنان پابرجاست که آیا هیچ نظرسنجی یا مشاهده دقیقی وجود دارد که این ادعا را تأیید کند؟ حتی اگر چنین ادعایی مطرح شود، چه عواملی باعث میشود بخشی دیگر از جامعه ایران با جنگ مخالفت کنند؟ فعالان سیاسی و جامعه مدنی که موضعی ضد جنگ دارند، حتی اگر در اقلیت باشند، از منظر اخلاق سیاسی چگونه از این موضع دفاع میکنند؟
اینها پرسشهایی است که در گفتوگو با پرستو فروهر، نویسنده، هنرمند و فعال حقوق بشر مطرح شد. پرستو فروهر در این گفتوگو تأکید میکند که «با جنگ در کل مخالفم، برای اینکه ما میبینیم چه پیامدهایی دارد جنگ.» او جنگ را به «هیولایی افسارگسیخته» تشبیه میکند که وقتی رها شود، دیگر مهاری بر پیامدهای آن وجود ندارد؛ بهویژه برای جامعهای که از پیش تضعیف شده و فاقد زیرساختهای دفاعی است.
گفتوگو با او را بشنوید:
او به وضعیت ایران اشاره میکند و میگوید که حتی امکانات اولیهای مانند آژیر خطر نیز وجود ندارد تا مردم بتوانند در برابر حملات واکنش نشان دهند. به گفته او، ساختارهای شهری و خانهها نیز تابآوری لازم را ندارند و در چنین شرایطی، ادعای محدود بودن حملات به «ساختارهای قدرت» با واقعیت همخوان نیست. به تعبیر او، آنچه در جریان است «یک هیولای افسارگسیخته» است که به هیچیک از معیارهای اعلامشده پایبند نمانده است.
فروهر با ارجاع به تجربه شخصی خود از جنگ ایران و عراق، و نیز تجربههای منطقهای، از عراق و لیبی گرفته تا سوریه و افغانستان، تأکید میکند که این الگو بارها تکرار شده است: مداخلات نظامی که در نهایت، جوامع را در وضعیتی بیپناه رها کردهاند. او بهطور خاص به خروج نیروهای غربی از افغانستان اشاره میکند که در پی آن، جامعه در برابر همان نیروهایی که پیشتر هدف جنگ بودند، تنها گذاشته شد. همچنین تجربه بمباران طولانی و ویرانگر غزه را نمونهای دیگر از این چرخه میداند.
او در پاسخ به این پرسش که «چه نقطه امیدی در این جنگ وجود دارد» تأکید میکند که جامعه نباید بدون تأمل، هزینههای سنگین چنین تجربههایی را بپذیرد. به گفته او، مسئولیت نیروهای سیاسی در این میان بسیار جدی است: آنها باید پیامدهای راهحلهایی را که پیشنهاد میدهند، بهطور شفاف برای جامعه توضیح دهند و آماده باشند درباره سناریوهای بدبینانه نیز پاسخگو باشند.
زهرا باقری شاد میپرسد اگر سناریوهای خوشبینانه تحقق نیابد، چه گزینههای دیگری پیش روی جامعه قرار دارد؟ و هشدار میدهد که تداوم بمبارانها نهتنها ممکن است به تضعیف بیشتر جامعه منجر شود، بلکه میتواند آن را در چرخهای از بحرانهای عمیقتر گرفتار کند؛ چرخهای که در آن رنج انسانی افزایش مییابد، نه کاهش.
در ادامه این گفتوگو، بحث به مسئله «اکثریت» و «اقلیت» کشیده میشود؛ مفهومی که پیش از آغاز جنگ نیز در فضای رسانهای مطرح شده بود. فروهر تأکید میکند که هیچ داده قابل اتکایی برای تعیین دقیق این نسبتها وجود ندارد و بسیاری از ادعاها در این زمینه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، به حوزه پروپاگاندا تعلق دارند.
او با اشاره به اینکه «همه خود را نماینده مردم ایران معرفی میکنند»، یادآور میشود که جامعه ایران، همچون هر جامعه دیگری، متکثر است و حق تفاوت در اندیشه و باور باید به رسمیت شناخته شود. به گفته او، هیچکس نمیتواند بهنام «تمام مردم» سخن بگوید.
فروهر در این زمینه از تجربه زیسته خود نیز سخن میگوید: اینکه در اقلیت بودن، لزوماً به معنای بیاعتباری نیست. او تأکید میکند که تفکر انتقادی و مستقل اغلب در موقعیتهای اقلیت شکل میگیرد و همین موقعیت میتواند امکان طرح پرسشهای بنیادین را فراهم کند. به باور او، وظیفه چنین صداهایی این است که استدلالهای خود را در فضای عمومی مطرح کنند تا امکان سنجش و تأمل برای دیگران فراهم شود.
او همچنین با رجوع به تاریخ معاصر ایران یادآوری میکند که اکثریت بودن، همواره به معنای درست بودن نیست. بهعنوان نمونه، به سکوت بخش بزرگی از جامعه در دهه شصت و نیز گرایش اکثریت در انقلاب ۱۳۵۷ به جریانهای اقتدارگرا اشاره میکند، در حالی که اقلیتهایی نیز وجود داشتند که در برابر این روند ایستادگی کردند.
در نهایت، فروهر بر اهمیت گفتوگو و پذیرش تکثر تأکید میکند. به گفته او، راه برونرفت از بحرانهای کنونی نه در حذف صداهای متفاوت، بلکه در گشودن فضای نقد و گفتوگوی واقعی میان نیروهای مختلف است.
او وضعیت کنونی ایران را قرار گرفتن در «دو منگنه» توصیف میکند: از یک سو، حکومت سرکوبگری که میکوشد کنترل خود را بر جامعه تشدید کند، و از سوی دیگر، نیروهای خارجی که با حملات نظامی، زیرساختهای زندگی مردم را هدف قرار میدهند. در چنین شرایطی، به باور او، تنها از مسیر گفتوگو، همبستگی و بازاندیشی جمعی میتوان راهی برای عبور از بحران یافت.
گفتوگو با پرستو فروهر را در زیر میشنوید:




نظرها
نظری وجود ندارد.