چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

از همبستگی تا گسست؛ روان‌شناسی واکنش جامعه ایران به جنگ

دکتر نیما اورازانی در گفت‌و با رادیو زمانه توضیح می‌دهد چگونه جنگ، همزمان همبستگی‌های محدود و گسست‌های عمیق‌تری را در جامعه ایران شکل داده است؛ واکنش‌هایی که بیش از هر چیز از رابطه شهروندان با حکومت، تجربه‌های زیسته و شکاف‌های اجتماعی تأثیر می‌پذیرند.

در سومین هفته از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و شروع این جنگ، اینترنت در ایران قطع است و ارتباط با مردم داخل کشور نه‌تنها ساده نیست، بلکه در بسیاری موارد با اختلال جدی مواجه شده است.

با این حال، در روایت‌ها و گزارش‌های محدودی که از ایران می‌رسد، به نظر می‌رسد واکنش‌های جامعه ایران به این جنگ، با آنچه در جنگ دوازده‌روزه شاهد بودیم، کاملاً یکسان نیست و تفاوت‌هایی دارد.

در گفت‌وگو با دکتر نیما اورازانی، پژوهشگر روان‌شناسی اجتماعی، به بررسی این واکنش‌ها پرداخته‌ایم. همچنین از او پرسیدیم که آیا در چنین شرایطی، امکان شکل‌گیری یک سرمایه اجتماعی تازه در ایران وجود دارد یا نه.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

زهرا باقری‌شاد ـواکنش مردم در ایران را نسبت به این جنگ در مقایسه با جنگ‌هایی که در گذشته در ایران اتفاق افتاده به ویژه در مقایسه با جنگ دوازده روزه چطور ارزیابی می‌کنید؟

نیما اورازانی ـ با وجود محدودیت‌هایی که در حال حاضر از نظر ارتباطی میان ما و ایرانیان در داخل وجود دارد ( به لحاظ قطع بودن اینترنت و مسیرهای ارتباطی)، مشاهدات من نشان می‌دهد نسبتی که ما با جنگ اخیر داریم و واکنش ما به آن بستگی به رابطه ما با ساختار سیاسی دارد. یعنی واکنش مردم اگر در جنگ دوازده‌روزه در نظر گرفته شود با الان تفاوت کرده است. در جنگ دوازده‌روزه احتمال اینکه افرادی را پیدا کنید که فعالانه و با شور و شوق از جنگ حمایت کنند، نسبت به امروز کمتر بوده است. یکی از دلایل این تفاوت، نوع رابطه‌ای است که شهروندان با ساختار سیاسی برقرار می‌کنند. در فاصله زمانی میان جنگ دوازده‌روزه و جنگی که اکنون رخ داده، ما با یک کشتار بسیار جدی روبه‌رو هستیم و همین مساله وضعیت را بسیار متفاوت می‌کند.

از جمله نکات مهم این است که وقتی شما از نظر روان‌شناختی جدایی میان خودتان و ساختار سیاسی را بیشتر و بیشتر احساس می‌کنید، در نتیجه وقتی جنگ رخ می‌دهد، دیگر این‌گونه نیست که حمله به ایران لزوما حمله به من تلقی شود. شما از نظر روان‌شناختی نوعی جدایی میان خودتان، کشورتان و ساختار سیاسی احساس می‌کنید. این جدایی به شکل بسیار جدی پس از کشتار دی‌ماه احساس می‌شود. من فعلاً کاری به درست یا نادرست بودن آن ندارم و فقط از منظر روان‌شناختی اجتماعی-سیاسی به موضوع نگاه می‌کنم. این جدایی نکته‌ی مهمی است؛ نوعی فاصله‌گذاری، به این معنا که دیگر «من او نیستم و او من نیست». طبیعتا این روان‌شناسی در یک لحظه ایجاد نمی‌شود. هرچه شما به پدیده‌هایی مانند سرکوب، شکنجه، زندانی کردن افراد و کشتار شهروندان ایرانی نگاه کنید، هرچه شدت این‌ها بیشتر شود، جدایی میان ساختار سیاسی و من به‌عنوان شهروند و همچنین میان ساختار سیاسی و ایران ، بیشتر و عمیق‌تر احساس می‌شود. به نظرم این مساله اهمیت زیادی دارد و باید در واکنش‌هایی که شهروندان ایرانی، چه در داخل کشور و چه در دیاسپورا، نشان می‌دهند به آن توجه کنیم.

شما اشاره کردید به واکنش مردم و ارتباط آن با حکومت و این‌که آن رابطه چه تاثیری می‌تواند بر این واکنش‌ها داشته باشد. اما پرسش این است که میان خود مردم چه اتفاقی می‌افتد؟ گاهی وقتی درباره جنگ صحبت می‌شود، این پرسش مطرح است که آیا جنگ می‌تواند همبستگی اجتماعی را تقویت کند یا نه؟

 ببینید، بله؛ تجربیاتی که در روان‌شناسی اجتماعی انجام شده نشان می‌دهد که جنگ می‌تواند همبستگی اجتماعی را تقویت کند. اما در شرایطی که ما اکنون در آن قرار داریم، باید به این نکته توجه کرد که جامعه ما از بخش‌ها یا به اصطلاح سگمنت‌ها، اکت‌ها یا گروه‌های مختلفی تشکیل شده است. بنابراین نباید جامعه را به‌صورت یک کل یکدست و همگن در نظر گرفت. بر اساس پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی، در زمان جنگ پدیده‌ای وجود دارد که به آن قطبی‌شدن گفته می‌شود. در این وضعیت، نگرش‌ها نسبت به درست یا نادرست بودن جنگ قطبی می‌شوند: عده‌ای کاملا موافق و عده‌ای کاملا مخالف. ر درون این گروه‌ها ممکن است نوعی انسجام سیاسی یا اجتماعی شکل بگیرد. به همین دلیل، در جنگ دوازده‌روزه اگر به جامعه نگاه کنیم - و باز هم تاکید می‌کنم که نباید جامعه را یکدست فرض کنیم- میان جامعه و ساختار سیاسی انسجامی مشاهده نمی‌کنیم. یعنی فاصله‌ی قابل توجهی میان جامعه و ساختار سیاسی وجود دارد.

با این حال، در میان خود مردم نوعی انسجام اجتماعی جدی دیده می‌شد. مردم به یکدیگر کمک می‌کردند؛ مثلا می‌گفتند ما خانه‌ی خالی داریم و می‌توانیم در اختیار دیگران بگذاریم و از این دست کمک‌ها. در جنگ اخیر نیز کم‌وبیش وضعیت به همین شکل است. اما به دلیل قطبی‌شدن دیدگاه‌ها درباره درست یا نادرست بودن جنگ، آن انسجام اجتماعی ممکن است در درون گروه‌ها یا «پاکت‌های» اجتماعی وجود داشته باشد، اما میان این گروه‌ها لزوما دیده نشود. در نتیجه، جامعه از یک سو دچار نوعی گسست می‌شود و از سوی دیگر در برخی بخش‌ها همچنان انسجام اجتماعی وجود دارد. در مورد درست یا نادرست بودن جنگ، ممکن است انسجام اجتماعی در درون «پاکت‌ها» یا گروه‌های مختلف اجتماعی وجود داشته باشد، اما میان این گروه‌ها لزوماً انسجام سیاسی یا اجتماعی دیده نشود. به بیان دیگر، از یک جهت با نوعی گسست در جامعه روبه‌رو هستیم و از جهت دیگر انسجام اجتماعی در برخی سطوح کاهش پیدا می‌کند؛ اما در عین حال، در درون گروه‌هایی که با جنگ موافق یا مخالف هستند، انسجام اجتماعی افزایش می‌یابد. بنابراین شما هم‌زمان با هر دو پدیده مواجه هستید؛ بسته به این‌که انسجام را میان گروه‌ها در نظر بگیرید یا در درون گروه‌ها.

شما نکته‌ی بسیار مهمی را دو بار تکرار می‌کنید و آن این است که جامعه را نمی‌توان یکدست در نظر گرفت. آیا می‌شود کمی بیشتر در این باره توضیح بدهید؟ مثلا آیا منظور شما تفاوت‌های سنی است، یا تفاوت در موقعیت اقتصادی-اجتماعی، یا حتی تفاوت‌های جنسیتی؟

بله، نکته‌ای که شما به آن اشاره کردید نکته‌ی مهمی است. ما باید ببینیم که همین طبقه‌بندی‌هایی که مطرح کردید چه نقشی دارند. آیا گرایش‌های سیاسی افراد در واکنش آن‌ها نسبت به جنگ و شکل‌گیری گروه‌ها تاثیر دارد یا نه؟ آیا منافع افراد، طبقه‌ای که در آن قرار دارند، یا تجربه‌های تاریخی‌شان نقش دارد؟ برای مثال، کسی که دوره‌ی قبل از انقلاب را تجربه کرده ممکن است واکنشی متفاوت داشته باشد نسبت به نوجوانی که تجربه‌ی مستقیمی از آن دوره ندارد. یا فردی که دهه‌ی شصت یا هفتاد را تجربه کرده، ممکن است نگاه متفاوتی داشته باشد. بنابراین این تفاوت‌های نسلی نیز می‌تواند در واکنش به جنگ اثرگذار باشد، هرچند این‌ها پرسش‌هایی تجربی هستند و باید به‌طور دقیق بررسی شوند. در نتیجه، واکنشی که گروه‌های مختلف اجتماعی به این جنگ نشان می‌دهند حاصل مجموعه‌ای از عوامل است؛ از جمله منافع افراد، گرایش‌های سیاسی آن‌ها، و تعریفی که از ملیت یا ناسیونالیسم دارند (که لزوماً هم به معنای منفی آن نیست). تجربه‌ی تاریخی که از قبل از انقلاب و بعد از انقلاب داریم و غیره... این است که در دهه‌های مختلف، مدل زیستی متفاوتی تجربه شده و همین باعث می‌شود واکنش افراد به جنگ نه به‌صورت یکدست بلکه به صورت کاملا متنوع در جامعه خودشان نشان داده شود.

حمایت از جنگ یا همدلی با جنگ را چطور می‌توانید از منظر روانشناسی اجتماعی، ارزیابی کنید؟

معنای پدیده‌های اجتماعی باید فهمیده شود. ما باید ببینیم معنای این که یک نفر می‌گوید «آقا بزن! » یعنی ایران را بمباران کن چیست. برای اینکه در داخل، خودش، عزیزانش و دوستانش چگونه موقعیت را درک می‌کنند. این را می‌توان به روش‌های مختلف فهمید. برای مثال، ما در یک وضعیت استیصال سیاسی به سر می‌بریم. یعنی وقتی می‌گوید «بزن»، به معنای استیصال مطلق است؛ یعنی ما دیگر چیزی برای انجام دادن نداریم و به نتیجه رسیده باشیم یا دست‌کم این‌طور فکر می‌کنیم. یک معنای دیگر این است که فرد رویکرد فایده‌گرایانه به جنگ دارد و می‌گوید انسان‌هایی کشته می‌شوند، اما در بلندمدت به نفع جامعه است. معنای دیگر هم می‌تواند ناشی از روانشناسی «دشمن دشمن من، دوست من است» باشد. یا معنی دیگر همان جدایی حکومت یا ساختار سیاسی از من و کشور است. دیگر این‌گونه نیست که حمله به ایران حمله به ما تلقی شود. در مورد دیاسپورا هم باید این نکته را در نظر گرفت که ممکن است فاصله روانشناختی وجود داشته باشد؛ یعنی فرد ممکن است از نظر فیزیکی دور باشد، اما مهم‌تر از آن فاصله روانشناختی است. فاصله روانشناختی آن‌قدر زیاد است که نمی‌تواند جنگ را با گوشت و پوست و خونش احساس کند. بنابراین اگر بخواهیم معنی «بزن» یا حمایت از جنگ یا همدلی با جنگ را بفهمیم، باید به این فاکتورها توجه کنیم. این‌ها معمولا معنای خاص ندارند و معانی متعددی دارند.

علاوه بر ارتباط مردم با حکومت، فاکتورهای دیگر نیز در این مسیر دخیل هستند. مثلاً سیستم آموزش و پرورش ایران که اگر در آن تفکر انتقادی پرورش داده می‌شد، واکنش‌ها ممکن بود متفاوت باشد. یا طبقه اقتصادی افراد؛ منفعتی که فرد از ساختار سیاسی موجود می‌برد، ممکن است واکنش او را شکل دهد.

در چنین شرایطی آیا امیدی به شکل‌گیری سرمایه اجتماعی جدید در جامعه وجود دارد؟

ز نظر من، این امید در یک فرایند پویا و داینامیک و نسبت به اتفاقاتی که می‌افتد وجود دارد. مثلاً اگر جنگ بدون تغییر ساختار سیاسی تمام شود یا با جنگ داخلی مواجه شویم، امید گروه‌ها متفاوت خواهد بود. بنابراین باید این امیدواری و ناامیدی را در یک بستر داینامیک دید.

تاثیر عوامل فراتر از جامعه ایران در این روند چطور است؟ آیا گرایش به جنگ می‌تواند با رشد راست افراطی در جهان ارتباط داشته باشد؟

این سوال مهمی است. ما جدای از جامعه جهانی نیستیم. جامعه ایران هم از رشد راست افراطی جهانی مستثنی نیست. حتی قبل از این جنگ‌ها، در نسبت با تبعیض علیه افغانستانی‌ها و دیگر مسائل، رشد راست افراطی را در جامعه ایران نیز مشاهده می‌کنیم. روانشناسی تولید شده در ما به هیچ عنوان از زمان و فضای جهانی که در آن زندگی می‌کنیم جدا نیست

فایل صوتی گفت‌وگو را می‌شنوید:

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.