خشونتِ روایت و اقتدارِ ناشناس: تأملی فمینیستی بر سیاست افشاگری در عصر پلتفرمها
الهه عزیزی ـ اگر فمینیسم قرار است پروژهای رهاییبخش باقی بماند، ناگزیر است از دو وسوسه فاصله بگیرد: وسوسه سکوت و وسوسه محکومیت فوری. سیاست فمینیستی نمیتواند بر حذف تردید، تعلیق پیچیدگی و تولید اجماعهای هیجانی استوار باشد. عدالت فمینیستی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند همزمان از امکان شهادت محافظت کند و در برابر اقتدار بیپاسخِ روایت مقاومت ورزد. در جهانی که الگوریتمها از رسوایی تغذیه میکنند، شاید رادیکالترین کنش سیاسی نه افشاگریِ بیشتر، بلکه دفاع از کندی، دقت، زمینهمندی و مسئولیت باشد؛ دفاع از این اصل که هیچ روایتی، صرفنظر از جایگاه اخلاقی یا سیاسی آن، نباید از پرسش، نقد و راستیآزمایی معاف شود. زیرا هر جا که روایت از پاسخگویی رها شود، قدرتی جدید متولد میشود؛ و هر قدرتی که از پاسخگویی معاف باشد، دیر یا زود به بازتولید خشونت خواهد انجامید.

فردی در تاریکی پشت لپتاپ ـ عکس: ساخته هوش مصنوعی

یکی از مهمترین پرسشهای فمینیسم معاصر دیگر این نیست که چه کسی سخن میگوید، بلکه این است که چه سازوکارهایی تعیین میکنند کدام صدا شنیده شود، کدام روایت معتبر شناخته شود و کدام بدن در معرض قضاوت عمومی قرار گیرد. از این منظر، روایت نه انتقال سادهی واقعیت، بلکه کنشی سیاسی است که درون مناسبات قدرت تولید میشود و خود نیز قدرت تولید میکند.
در فضای رسانههای اجتماعی، بهویژه در بستر حسابهای ناشناس، هویتهای تأییدنشده و روایتهایی که از هرگونه امکان راستیآزمایی مستقل فاصله دارند، با پدیدهای مواجه هستیم که میتوان آن را «اقتدار بدون مسئولیت» نامید. گوینده از اقتدار اخلاقی افشاگری بهرهمند میشود، اما از مسئولیت پاسخگویی معاف میماند. این گسست میان اقتدار و مسئولیت، یکی از بنیادیترین بحرانهای سیاست دیجیتال معاصر است.
مسئله این نیست که روایتهای ناشناس لزوماً نادرستاند. تاریخ فمینیسم سرشار از نمونههایی است که در آن زنان، کوییرها، مهاجران و گروههای بهحاشیهراندهشده تنها از طریق ناشناسماندن توانستهاند درباره خشونت سخن بگویند. اما دفاع از امکان ناشناسبودن با تقدیس ناشناسبودن تفاوت دارد. آنچه نیازمند نقد است، تبدیل هر روایت به حقیقتی خودبسنده صرفاً به دلیل جایگاه اخلاقیِ مفروضِ آن است.
در اینجا باید میان «باورکردن» و «قداستبخشیدن» تمایز قائل شد. فمینیسم هرگز پروژهی تعلیق تفکر انتقادی نبوده است. برعکس، پروژهی فمینیستی از آغاز کوشیده است نشان دهد که حقیقت نه در سکوت و نه در هیاهو، بلکه در فرایندهای پیچیدهی شهادت، گفتوگو، پاسخگویی و مسئولیت جمعی شکل میگیرد. هنگامی که هر تردید، هر پرسش و هر درخواست برای راستیآزمایی بهعنوان همدستی با خشونت تلقی میشود، ما از قلمرو سیاست رهاییبخش وارد قلمرو ایمان شدهایم.
آنچه این وضعیت را خطرناکتر میکند، همپوشانی آن با منطق اقتصادی پلتفرمهاست. الگوریتمهای رسانههای اجتماعی برای کشف حقیقت طراحی نشدهاند؛ آنها برای استخراج توجه طراحی شدهاند. سرمایهداری پلتفرمی از خشم، شوک، رسوایی، افشاگری و قطبیسازی تغذیه میکند. هرچه روایتی بیشتر بتواند احساسات فوری تولید کند، ارزش الگوریتمیک بیشتری مییابد. در چنین ساختاری، حقیقت و دروغ هر دو تابع منطق یکسانی میشوند: ظرفیت تولید تعامل.
بنابراین، افشاگری دیجیتال را نمیتوان خارج از اقتصاد سیاسی توجه فهمید. پلتفرمها از طریق تشویق واکنشهای آنی، زمان لازم برای تأمل، تحقیق و داوری اخلاقی را از میان میبرند. آنچه پاداش میگیرد نه دقت، بلکه سرعت است؛ نه پیچیدگی، بلکه سادهسازی؛ نه عدالت، بلکه قابلیت وایرالشدن.
بخش مهمی از فمینیسم رسانههای اجتماعی نیز ناخواسته درون همین منطق گرفتار شده است. در بسیاری موارد، رنج به سرمایه نمادین تبدیل میشود؛ قربانیبودن به منبع مشروعیت سیاسی بدل میگردد؛ و افشاگری به شکلی از سرمایهگذاری در بازار توجه تبدیل میشود. این امر به معنای انکار خشونت نیست، بلکه نقد سازوکاری است که حتی تجربه خشونت را نیز به کالایی برای گردش، مصرف و بازتولید تبدیل میکند.
در چنین وضعیتی، شاهد ظهور نوعی «عدالت الگوریتمی» هستیم؛ شکلی از مجازات اجتماعی که نه بر پایه فرآیندهای پاسخگو و عادلانه، بلکه بر اساس شدت گردش اطلاعات عمل میکند. اعتبار افراد میتواند در چند ساعت ساخته یا نابود شود، بدون آنکه امکان بررسی، زمینهمندسازی یا دفاع وجود داشته باشد. این وضعیت یادآور همان سازوکارهای تاریخیِ مجازات جمعی است که فمینیسم همواره در برابر آنها ایستاده بود؛ با این تفاوت که اکنون این مجازات از طریق فناوری و با سرعتی بیسابقه اجرا میشود.
خشونت صرفاً در محتوای یک روایت وجود ندارد. خشونت میتواند در خودِ معماری گردش روایت نهفته باشد؛ در حذف حق پاسخ، در تبدیل انسانها به ابژههای مصرف عمومی، در فروریختن مرز میان عدالت و انتقام، و در جایگزینشدن تحقیق با هیجان جمعی. از این منظر، برخی اشکال افشاگری دیجیتال نه گسستی از خشونت، بلکه ادامه همان منطق خشونت با ابزارهایی جدید هستند.
اگر فمینیسم قرار است پروژهای رهاییبخش باقی بماند، ناگزیر است از دو وسوسه فاصله بگیرد: وسوسه سکوت و وسوسه محکومیت فوری. سیاست فمینیستی نمیتواند بر حذف تردید، تعلیق پیچیدگی و تولید اجماعهای هیجانی استوار باشد. عدالت فمینیستی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند همزمان از امکان شهادت محافظت کند و در برابر اقتدار بیپاسخِ روایت مقاومت ورزد.
در جهانی که الگوریتمها از رسوایی تغذیه میکنند، شاید رادیکالترین کنش سیاسی نه افشاگریِ بیشتر، بلکه دفاع از کندی، دقت، زمینهمندی و مسئولیت باشد؛ دفاع از این اصل که هیچ روایتی، صرفنظر از جایگاه اخلاقی یا سیاسی آن، نباید از پرسش، نقد و راستیآزمایی معاف شود. زیرا هر جا که روایت از پاسخگویی رها شود، قدرتی جدید متولد میشود؛ و هر قدرتی که از پاسخگویی معاف باشد، دیر یا زود به بازتولید خشونت خواهد انجامید.
*الهه عزیزی نام مستعاری است که نویسنده فمینیست این مقاله برای خود برگزیده است. او ترجیح داده است به دلیل حساسیت موضوع و نگرانی از مواجهه با حملات و واکنشهای تند در فضای دیجیتال، با نام حقیقی خود منتشر نشود.



نظرها
نظری وجود ندارد.