ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

روایت‌گری به مثابه استراتژی بازپس‌گیری فضا

مَهزاد الیاسی ـ روایت‌های آزار اخیر را می‌توان نوعی کنش در جهت اِشغال مجدد فضا و مقاومت در برابر حذف زنان و مسئله‌ی زنان دانست که در سطحی عمیق‌تر، توزیع نابرابر فضای سخن و مرجعیت را به چالش کشید و به منظور بازتعریف خودِ فضا و قواعد حاکم بر آن اتفاق افتاد. زنان از طریق شهادت‌دادن و روایت‌کردن، نه تنها تجربه‌های فردیِ خود را به دانشی جمعی تبدیل کردند، بلکه با ایجاد شبکه‌ای از به‌رسمیت‌شناسی متقابل، نیروهای پراکنده‌ی جنبش زنان را دوباره به یکدیگر متصل و فضا را اِشغال کردند. آنچه در ظاهر مجموعه‌ای از روایت‌های شخصی به نظر می‌رسد، در واقع فرایندی از سازماندهی مجدد، بازسازی همبستگی و بازپس‌گیری فضاهای گفت‌وگو، توجه و مرجعیت بود؛ فضاهایی که به خاطر جنگ و خشونت، در یک سال گذشته به تدریج از دسترس زنان خارج شده بودند.

درست چند روز پس از اعلام برگزاری دادگاه دوم پژمان جمشیدی به اتهام تجاوز به عنف، ناگهان موج جدیدی از روایت‌گری زنان از آزار و تعرض جنسی مردانِ مطرح در عرصه‌ی فرهنگ و هنر در فضای مجازی آغاز شد که با وجود عدم استفاده از هشتگ من‌هم در این روایت‌ها، برخی از آن به عنوان جنبش «می‌تو سوم» ایران یاد می‌کنند. نکته‌ی مهم و متفاوتِ این بار، نوعی ائتلاف فمینیستی فرامرزی در پیوستن زنان افغانستان به روایت‌گری، و حمایت زنان ایرانی از آن‌ها بود که مختصات این جنبش اجتماعی را گسترده‌تر کرد. به نظر می‌رسد شجاعت و تاب‌آوری شاکی پرونده‌ی پ.ج، تا حد زیادی الهام‌بخش موج تازه‌ای از افشاگری‌ها بوده است و اصرار او به دادخواهی، به جنبش زنان، که در سایه‌ی جنگ و خشونت‌های اخیر تا حدی به حاشیه رانده شده بود، جانی دوباره بخشید.

به اشتراک‌گذاری تجربه‌های تروماتیکِ آزار و تعرض جنسی در فضاهای دیجیتال، شبکه‌ای از به‌رسمیت‌شناسی (network of acknowledgment) ایجاد می‌کند که با اذعان متقابل، به نوعی توانمندسازی جمعی از طریق همدلی گروهی می‌انجامد. روایت‌کردن، رنج فردی را از انزوای خود خارج می‌کند و به دانشی جمعی درباره مناسبات قدرت و اشکال گوناگون خشونت تبدیل می‌شود. شهادت دادن درباره‌ی اتفاقی که در ظاهر تجربه‌ای فردی به نظر می‌رسد اما در واقع از سازوکارهای قدرت ساختاری پرده برمی‌دارد، به زنان امکان می‌دهد تجربه‌های خود را در بستری جمعی بازگو کنند و از خلال روایت تجربه‌های مشترک، نوعی اجتماع عاطفی شکل دهند. من در این مطلب استدلال می‌کنم که روایت‌های اخیر، واکنشی ساختاری به حذف زنان و مسئله‌ی زنان از سپهر سیاسی یک سال اخیر بود که به‌موقع، نبرد کنونی داخلی بر سر اِشغال فضا را تشخیص داد و با اِشغال مجدد فضا در بحث‌ها و سازماندهی مجدد نیروهایش، اعلام موجودیت دوباره کرد. 

اغراق‌آمیز نیست اگر بگوییم جنبش زن، زندگی، آزادی از همان ابتدا نبردی بر سر اِشغال فضاهای عمومی در خیابان بود که حتی کمی پیش از کشته شدن مهسا ژینا امینی، با ماجرای درگیری سپیده رشنو در اتوبوس شهری آغاز شده بود. در آن زمان، هنوز میزان وزنه‌ی سیاسی‌ طرفداران و مخالفان حجاب اجباری به روشنی امروز نبود و حکومت با تفویض قدرت به طرفداران حجاب اجباری در مکان‌های عمومی، توهمی از اکثریت‌بودن آنان به وجود آورده بود. پس از تحقیر عمومی سپیده رشنو در صدا و سیما و شروع امتناع شماری از زنان طبقه‌ی متوسط شهری از پوشیدن شال و روسری در واکنش به آن، از تیرماه ۱۴۰۱ تنشی بر سر مسئله‌ی حجاب در فضای عمومی شکل گرفته بود که دو ماه بعد از آن، در شهریور ۱۴۰۱، همچون جرقه‌ای بر انبار باروتِ کشمکش بر سر فضای شهری عمل کرد و این شکل از مقاومت جمعی زنان را فراگیر‌ کرد. صدا و سیما با نمایش تصاویر ژینا امینی لحظاتی پیش از مرگ او، که به قصد تبرئه‌ی نیروهای گشت اخلاقی انجام شده بود، مرتکب یک اشتباه استراتژیک شد؛ چون تمام مردم کشور، تصویر دختر بسیار جوانی را دیدند که اتفاقا کاملا طبق عرف لباس پوشیده بود اما سر از ساختمان پلیس امنیت اخلاقی درآورده بود و «مظلومانه» و «غریبانه» (صفاتی که جامعه‌ی ایران به آن حساس است)، جانش را در آن مکان از دست داده بود. در پی این اتفاق ناگوار، حجاب اجباری عملا حمایت عرف عمومی و قشر خاکستری را از دست داد و وزنه‌ی سیاسی گروه طرفدار حجاب اجباری، ابعاد واقعیِ کوچک و محدود خود را نشان داد. 

نبرد بر سر اِشغال خیابان که پس از تجمعات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ و با آغاز جنگ چهل‌روزه، در قالب گردهمایی‌های شبانه‌ی حامیان حکومت و مخالفان آمریکا و اسرائیل شدت گرفته است، صرفاً رقابتی سیاسی نیست. این تجمعات، در عین حال جدالی بر سر تصاحب و بازتعریف روایتِ فضاهای عمومی است که توسط زنان در چهار سال گذشته از انحصار مردانه‌اش تا حد زیادی خارج شده بود.

اما فضا صرفاً به معنای خیابان یا «امری که به اعتبار مکان گرد هم آمده و حد و مرز فیزیکی داشته باشد» نیست. به تعبیر آنری لوفور «فضا همواره سیاسی و استراتژیک و در واقع محصولی اجتماعی است» که از خلال مجموعه‌ای از روابط، روایت‌ها و سازوکارهای بازنمایی واقعیت، تولید و تثبیت می‌شود. بازپس‌گیری خیابان پس از جنبش زن زندگی آزادی، تنها یکی از وجوه اِشغال فضا توسط زنان در طول چهار سال گذشته بود. زنان به تدریج در حال گسترش حضور و نفوذ خود در فضاهای دیگری نیز بودند؛ از محیط‌های کاری و حرفه‌ای گرفته تا شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و عرصه‌های تولید روایت و تحلیل. اگر خیابان مکانی بود که زنان در حال بازپس‌گیری آن بودند، فضاهای دیگر، میدان‌های تازه‌ای برای کسب مرجعیت و اثرگذاری محسوب می‌شدند که زنان در آن به مرکز صحنه تبدیل می‌شدند.

روند قدرت‌گرفتن زنان، هم‌زمان با تشدید بحران‌های اقتصادی اتفاق افتاد؛ بحران‌هایی که بسیاری از الگوهای سنتی توزیع قدرت در خانواده و جامعه را تحت‌تاثیر قرار داده بود. قدرت تثبیت‌شده‌ی مردان که برای دهه‌ها بدیهی و طبیعی تلقی می‌شد، با وجود بحران‌های اقتصادی و افزایش حضور اقتصادی و اجتماعی زنان، به چالش کشیده شده بود. قدرت‌گیری زنان صرفاً حاصل حضور آنان در خیابان نبود، بلکه نتیجه‌ی اشغال تدریجی مجموعه‌ای از فضاهای اجتماعی، اقتصادی و نمادین بود. 

درست در زمانی که فرایند اِشغال فضا توسط زنان در حال اوج‌گیری بود، جنگ دوازده‌روزه رخ داد. جنگ‌ها اولویت‌های سیاسی و اجتماعی را تغییر می‌دهند؛ مسائل امنیتی، نظامی و بقا در مرکز توجه قرار می‌گیرند و بسیاری از مطالبات دیگر، از جمله مطالبات زنان، به حاشیه می‌روند. به این ترتیب، پیشروی خاموش زنان که تا پیش از آن بر سر حضور، نمایندگی و تصاحب فضاهای گوناگون جریان داشت، ناگهان با گسست مواجه شد و بخش مهمی از انرژی و توجه عمومی به مسئله زنان، به سوی موضوعات دیگری معطوف شد.

با پایان جنگ دوازده‌روزه، نشانه‌های متعددی از مقاومت ساختاری در برابر قدرت‌گیری زنان آشکار شد. تلاش مجلس برای اصلاح قانون مهریه، بدون توجه به اصلاح قوانین ازدواج به نفع هر دو جنسیت، و سهل‌گیری قضایی پرونده پژمان جمشیدی و واکنش‌های پیرامون آن، این دیدگاه را تقویت کرد که مقاومت در برابر اِشغال فضا توسط زنان، صرفاً محدود به نهادهای رسمی نیست، بلکه در سطوح مختلف فرهنگی و اجتماعی در حال بازتولید است.

اعتراضات دی ماه که از بازار مدرن آغاز شده بود و لااقل در آغاز، حضور مردان در آن بیشتر بود، کوچک‌ترین علاقه‌ای به ادامه دادن شعارهای زن زندگی آزادی از خود نشان نداد و مسئله‌ی زنان از طرف اپوزیسیون با استدلال «الان وقتش نیست» به حاشیه رانده شد. بعد از هجده و نوزده دی ماه، اغلب تریبون‌ها، میزگردها و برنامه‌های تحلیلیِ به ظاهر انتقادی، در اختیار مردان باقی ماند. در این تریبون‌ها، با اشاره‌ی گذرا به جنبش زن، زندگی، آزادی و تقلیل این جنبش به اعتراض به سبک زندگی، بدون دادن عاملیت سیاسی به زنان به عنوان سوژه سیاسی، بار دیگر روایت تحولات به دست مردان بازنویسی شد و زنان، در حالی که خود از مهم‌ترین کنشگران سال‌های اخیر بودند، به حاشیه‌ی گفت‌وگوها و فرایند تولید معنا رانده شدند.

از این رو، روایت‌های آزار اخیر را می‌توان نوعی کنش در جهت اِشغال مجدد فضا و مقاومت در برابر حذف زنان و مسئله‌ی زنان دانست که در سطحی عمیق‌تر، توزیع نابرابر فضای سخن و مرجعیت را به چالش کشید و به منظور بازتعریف خودِ فضا و قواعد حاکم بر آن اتفاق افتاد. زنان از طریق شهادت‌دادن و روایت‌کردن، نه تنها تجربه‌های فردیِ خود را به دانشی جمعی تبدیل کردند، بلکه با ایجاد شبکه‌ای از به‌رسمیت‌شناسی متقابل، نیروهای پراکنده‌ی جنبش زنان را دوباره به یکدیگر متصل و فضا را اِشغال کردند. آنچه در ظاهر مجموعه‌ای از روایت‌های شخصی به نظر می‌رسد، در واقع فرایندی از سازماندهی مجدد، بازسازی همبستگی و بازپس‌گیری فضاهای گفت‌وگو، توجه و مرجعیت بود؛ فضاهایی که به خاطر جنگ و خشونت، در یک سال گذشته به تدریج از دسترس زنان خارج شده بودند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.