ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

تخیل سیاسی مسلط و سرکوب گفتمان زن، زندگی، آزادی

گفتمان زن، زندگی، آزادی تنها یک مطالب جنسیتی نیست؛ بلکه چالشی ریشه‌ای علیه منطق خشونت، قدرت عمودی و تخیل سیاسی مردسالار است که سیاست را بدون بدن زنان تصور می‌کند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در ماه‌های اخیر، به‌خصوص هم‌زمان با اوج‌گیری اعتراضات خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، شاهد سرکوب سیستماتیک گفتمان «زن، زندگی، آزادی» (ززآ) نه‌فقط از سوی حکومت، بلکه از طرف بخش بزرگی از نیروهای منتقد و اپوزیسیون بوده‌ایم. سرکوب گفتمان ززآ را نمی‌توان صرفاً به رقابت‌های درون‌اپوزیسیونی یا اختلاف‌نظرهای تاکتیکی تقلیل داد. تهدید، ارعاب، به حاشیه‌راندن فعالان زن و حملات هماهنگ آنلاین علیه تمام کسانی که بر استقلال این گفتمان تأکید دارند، نشان می‌دهد که با هراسی عمیق‌تر سروکار داریم؛ هراس نظم مردسالار از قدرت‌گیری زنان و تثبیت گفتمان‌های زن‌محور در آینده‌ی تخیل سیاسی.

حذف گفتمان زن‌محور به نام وحدت

گفتمان «مرد، میهن، آبادی» با چندین هزار کشته، زخمی، نقص عضو و زندانی در روزهای سیاه هجدهم و نوزدهم دی‌ماه، برای بار چندم نشان داد به‌جز بازتولید خشونت، استراتژی دیگری جهت برون‌رفت از بن‌بست سیاسی کنونی ندارد؛ اما این «زن، زندگی، آزادی» بود که علی‌رغم دستاوردهای مرئی و ماندگار در سه سال گذشته، باید ارزش‌ها و خواسته‌های خود را «موقتاً» کنار می‌گذاشت، سکوت می‌کرد و برای براندازی با ایده‌ی مرد، میهن، آبادی هم‌راستا می‌شد، نه برعکس.

به این ترتیب، گفتمان زن‌محور به‌عنوان مانعی برای «وحدت» تصویر شد؛ وحدتی که در عمل به معنای بازتولید همان تخیل سیاسی مردسالار پیشین بود. این منطقِ حذف، در تناقضی بنیادین ریشه دارد: در حالی‌که زن‌بودن اساساً امری سیاسی است و روابط قدرت جنسیتی همچون اکسیژنِ موجود در هوا، نامرئی اما همه‌جا حاضر، زیست اجتماعی و سیاسی را شکل می‌دهند، زنان به‌محض طرح تجربه یا مطالبه‌ی خود، به «جنسیتی‌کردن فضا» متهم می‌شوند. گویی سیاست، پیشاپیش خنثی و بی‌جنسیت بوده و این بدن‌های زنانه‌اند که به هنگام سوژه‌بودگی آن را آلوده می‌کنند.

این اتهام، خود بخشی از سازوکار تخیل سیاسی مسلط است که جنسیت را تنها زمانی مرئی و مسئله‌دار می‌سازد که از موقعیت فرودست سر برآورد و به مطالبه بدل شود. در چنین چارچوبی، روابط قدرت جنسیتی که ساختار سیاست، اقتصاد و امر عمومی را از پیش سازمان داده‌اند، طبیعی و نامرئی باقی می‌مانند، اما نام‌گذاری آن‌ها به‌مثابه «زیاده‌خواهی»، «حاشیه‌سازی» یا «انحراف از اولویت‌ها» طرد می‌شود. به این معنا، متهم‌کردن زنان به جنسیتی‌کردن فضا نه نشانه‌ی افراط آنان، بلکه تلاشی برای حفظ توهمِ سیاستِ بی‌بدن و بی‌قدرت است؛ توهمی که فقط با حذف تجربه‌ی زنان می‌تواند تداوم یابد. آنچه به تعلیق درمی‌آید نه صرفاً مطالبات زنان، بلکه امکان افشای این واقعیت است که سیاست همواره از پیش جنسیت‌مند بوده و انکار این امر، خود یکی از مؤثرترین اشکال سلطه است. تا زمانی که سلطه‌ی سیستم مردسالاری وجود دارد، هیچ گروهی از هیچ نوع سلطه‌ای رها نخواهد شد. رویارویی با سیستم مردسالاری و قطع تداوم آن، مهم‌ترین اولویت مقاومت در برابر تمام انواع قدرت است.

چرا «زن، زندگی، آزادی» برای نظم مردسالار تهدید است؟

جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها یک موج اعتراضی کوتاه‌مدت یا محدود به موضوع حجاب اجباری نیست. زنان ایران طی چند سال اخیر، به‌خصوص بعد از قتل ژینا (مهسا) امینی، شکلی از مقاومت مدنی و خشونت‌پرهیز را پیش بردند که به نتایجی ملموس و درخشان انجامیده است. برداشتن حجاب اجباری، بازتعریف حضور بدن زن در فضای عمومی و فروپاشی عرف اجتماعیِ حامی اجبار، همگی نشان‌دهنده‌ی نوعی پیروزی فرهنگی بودند؛ پیروزی‌ای که با وجود فشار سیستماتیک علیه زنان، بدون جنگ، بدون سلاح و بدون تصرف قدرت سیاسی حاصل شد. درست به همین دلیل، این جنبش از ابتدا برای ساختارهای خشونت‌محور، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، تهدیدآمیز بوده است؛ چرا که نشان می‌داد تغییر می‌تواند از مسیرهایی غیر از منطق قهر، جنگ و نظم مردسالار مسلط رخ دهد. سیستم مردسالاری در برابر تخیلی آرایش نظامی گرفته است که به‌جای «تصرف» قدرت، آن را مستأصل و خم می‌کند.

اهمیت اجراگری زنان در خیابان دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود: کنش زنانه در فضای عمومی صرفاً بیان یک مطالبه نبود، بلکه نوعی بازتعریف خودِ سیاست از طریق بدن، صدا، پوشش و حرکت بود. این اجراگری، به تعبیر جودیت باتلریِ کلمه، نه بازنمایی یک هویت از پیش موجود، بلکه تولید سوژه‌ای سیاسی در لحظه‌ی عمل بود؛ سوژه‌ای که با نافرمانی روزمره، هنجارهای جنسیتی، اخلاقی و اقتداری را که نظم سلطه بر آن‌ها بنا شده است، مختل می‌کرد. از این منظر، خیابان به صحنه‌ای بدل شد که در آن زنان نه‌تنها اعتراض می‌کردند، بلکه امکان سیاست‌ورزی را دوباره اجرا و احیا می‌کردند. نادیده‌گرفتن یا تعلیق این شکل از کنش، به نام «اولویت‌های اقتصادی» یا «وحدت»، در واقع به معنای انکار همان نیرویی است که در سال‌های اخیر، تخیل سیاسیِ بدیلی از مقاومت و آینده را قابل تصور ساخته بود. حذف یا به حاشیه‌راندن این تجربه‌ی زیسته و این شکل از کنش سیاسی، نه ناشی از فقدان کارآمدی آن، بلکه نتیجه‌ی همان تخیل سیاسی مسلطی است که سیاست را تنها در قالب مطالبات اقتصادی یا سوژه‌های به‌اصطلاح «عام» به رسمیت می‌شناسد.

زنان در فاصله‌ی میان اعتراضات ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴ نشان دادند تغییرات عمیق، لزوماً نباید با «فتح قدرت» و خون‌ریزی همراه باشد و به همین دلیل دستاوردهای مقاومت مدنی آن‌ها نادیده و کم‌اهمیت جلوه داده شد. مهم است که متوجه باشیم گفتمان «زن، زندگی، آزادی» صرفاً مطالبه‌ی حقوق زنان نیست؛ این گفتمان یک تغییر پارادایم را پیشنهاد می‌دهد. تغییری که منطق عمودی قدرت، قهر انقلابی و قهرمان‌سازی مردانه را به چالش می‌کشد و به‌جای آن بر بدن، زندگی روزمره، مراقبت و کنش جمعی تأکید می‌کند. تاریخ بارها نشان داده است که نظام مردسالاری یک ساختار ایستا نیست، بلکه همچون موجودی زنده عمل می‌کند؛ ساختاری که دارای توانایی بازسازی، تطبیق و بازتولید شیوه‌های سرکوب است. هر نوع جنگ، خون‌ریزی و خشونت، گفتمان زن‌محور را دوباره به عقب می‌اندازد. اغراق‌آمیز نیست اگر بگوییم سرکوب جریان ززآ، نوعی واکنش ساختاری سیستم مردسالاری برای حفظ نظم مردانه‌ی موجود بود که با قدرت‌نمایی گفتمان زن‌محور در سال‌های اخیر در حال از دست رفتن بود و در لحظه‌ی تهدید، از خلال نهادها، خشونت و هم‌سویی‌های ظاهراً متضاد، برای حفظ خود وارد عمل شد. سیستم مردسالاری به‌عنوان نخستین و مهم‌ترین شکل سلطه، هر زمان که بی‌اعتبار یا ناکارآمد می‌شود، اشکال تازه‌ای از کنترل و سرکوب را جایگزین می‌کند. همین قابلیتِ بازتولید است که به نظام مردسالار اجازه داده است علی‌رغم انقلاب‌ها، اصلاحات و شکست‌های ظاهری، همچنان به حیات خود ادامه دهد.

در چنین چارچوبی، هم‌پوشانی و هم‌سویی نیروهایی که در ظاهر متخاصم‌اند، دیگر امری متناقض به نظر نمی‌رسد. در ایران، «بیت» و «دربار»، نهادهای دین سیاسی و سلطنت، اگرچه در روایت رسمی خود را در برابر یکدیگر تعریف می‌کنند، اما در مواجهه با گفتمان‌های زن‌محور که بنیان‌های قدرت مردانه را به چالش می‌کشند، منافع مشترک می‌یابند. سرکوب گفتمان زن، زندگی، آزادی دقیقاً در همین نقطه به محل تلاقی این دو تبدیل می‌شود. این هم‌گرایی بی‌سابقه نیست. نظام‌های مردسالار در بزنگاه‌های تاریخی بارها نشان داده‌اند که قادرند اختلافات ایدئولوژیک، سیاسی یا مذهبی خود را موقتاً کنار بگذارند تا با تهدیدی مقابله کنند که موجودیت نظم جنسیتی را نشانه گرفته است. جنبش‌های زن‌محور صرفاً مطالبات سیاسی یا اصلاحی مطرح نمی‌کنند؛ آن‌ها نظم نمادین قدرت را برهم می‌زنند و به همین دلیل واکنش‌هایی عمیقاً تدافعی را برمی‌انگیزند.

از این منظر، آنچه امروز شاهد آن هستیم، از تهدید و ارعاب گفتمان ززآ تا پایین‌کشیدن نمادهای مقاومت زنان روژاوا در طبقه‌ی سوریه و بازداشت زنانِ فعال در عرصه‌ی اجتماعی در افغانستان، باید در یک منطق کلان‌تر فهمیده شود. هماهنگی نانوشته‌ی شیوه‌های خاموش‌سازی، چه از طریق سرکوب دولتی، چه حملات رسانه‌ای و چه فشار اپوزیسیون‌های مردمحور، بازتاب یک هراس مشترک است: هراس از به‌قدرت‌رسیدن تخیل سیاسی زنانه که با وجود مقاومت مؤثر زنان جلوی چشم همگان، دیگر به‌سادگی قابل مهار یا مصادره نیست. در این چارچوب، نزدیکی دربار و بیت برای سرکوب گفتمان ززآ نه یک استثنا، بلکه پاسخی ساختاری به تهدیدی بنیادین است. سیستم مردسالاری در لحظات بحران، به بقا وفادارتر است تا به اصول. ائتلاف‌هایش نه بر اساس باور، بلکه بر پایه‌ی ضرورت شکل می‌گیرند؛ هدف نهایی اما ثابت می‌ماند: بازپس‌گیری کنترل بر بدن‌ها، صداها و روایت‌های زنان و مهار گفتمانی که می‌تواند نظم موجود را از ریشه دگرگون کند.

تخیل سیاسی بدون زنان: تاریخ یک ناتوانی ساختاری

حذف زنان ایرانی از عرصه‌ی تخیل سیاسی پس از مشارکت فعال آنان در جنبش‌های آزادی‌بخش، پدیده‌ای نوظهور یا منحصر به مقطع سال‌های اخیر نیست، بلکه الگویی تاریخی و تکرارشونده است. این الگو از دوران قاجار و حتی پیش از دوران مشروطه، در اعتراضات عمومی به معاهدات تحقیرآمیز با دولت‌های خارجی شروع شد که در آن زنان حضوری فعال در عرصه‌ی عمومی داشتند و در بسیج اجتماعی و کنش خیابانی نقش ایفا کردند؛ با این حال، این حضور به بازشناسی پایدار زنان به‌عنوان فاعلان سیاسی در تخیل آینده‌ی جمعی نینجامید. همین الگو در دوران مشروطه، انقلاب ۱۳۵۷، جنبش سبز و بار دیگر در زمان «زن، زندگی، آزادی» تکرار شده است: زنان در لحظه‌ی گسست، بحران و مقاومت، به شرط حذف سوژه‌بودگی، به صحنه فراخوانده می‌شوند، اما در مرحله‌ی صورت‌بندی افق سیاسی، یا به حاشیه رانده می‌شوند یا از آنان خواسته می‌شود مطالبات خود را به تعویق اندازند.

این تکرار تاریخی را می‌توان نه به‌مثابه شکست‌های منفرد، بلکه به‌عنوان نشانه‌ی گرفتار بودن در یک لوپ تخیل سیاسی مسلط فهمید؛ تخیلی که مشارکت زنان را برای برهم‌زدن نظم موجود ضروری می‌داند، اما حضور پایدار، تصمیم‌گیرنده و مطالبه‌محور آنان را در آینده‌ی سیاسی «قابل تصور» نمی‌سازد. استمرار این چرخه پس از بیش از یک قرن نشان می‌دهد که مسئله صرفاً فقدان زمان، اولویت یا آمادگی اجتماعی نیست، بلکه ناتوانی ساختاری در گسستن از تخیلی است که سیاست را همچنان بدون بدن‌ها، صداها و عاملیت زنان صورت‌بندی می‌کند.

در چنین زمینه‌ای، به نظر می‌رسد تنها رویکرد راهبردیِ پیشِ روی جریان «زن، زندگی، آزادی» پافشاری آگاهانه و مداوم بر حضور خود به‌عنوان نیرویی سیاسیِ مؤثر و غیرقابل‌تعلیق باشد؛ حضوری که نه به‌عنوان «بخش» یا «مطالبه‌ای خاص»، بلکه به‌مثابه شرط امکان هر نوع تخیل سیاسی رهایی‌بخش باید تثبیت شود. مقاومت در برابر حذف‌شدن از گفتمان غالب، صرفاً به معنای اصرار بر مطالبات جنسیتی نیست، بلکه تلاشی است برای مختل‌کردن همان منطق تخیلی‌ای که سیاست را از بدن، زیست روزمره و تجربه‌ی زیسته تهی می‌کند. جریان «زن، زندگی، آزادی»، اگر قرار است از افتادن دوباره در چرخه‌ی تاریخیِ مشارکت و سپس حذف بگریزد، ناگزیر است از هرگونه فراخوان به تعلیق، تعویق یا ادغام بی‌قیدوشرط در گفتمان‌های مسلط سر باز زند، بر حق خود به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی افق آینده پافشاری کند و دست به سازمان‌دهی سیاسی بزند. این پافشاری، نه نشانه‌ی تفرقه، بلکه شکلی از بازتعریف سیاست است؛ سیاستی که بدون حضور فعال، بدن‌مند و اجراگرانه‌ی زنان، بار دیگر به بازتولید همان نظم‌های اغلب خشونت‌باری خواهد انجامید که پیش‌تر در انقلاب ژینا، با فریاد زندگی‌خواهی به چالش کشیده شده بودند. از این منظر، مسئله نه «همراهی یا عدم همراهی» با دیگر نیروها، بلکه مقاومت در برابر تخیل سیاسی‌ای است که می‌کوشد رهایی را بدون حضور زنان در ساحت تصمیم‌گیرنده و کنشگران تعیین‌کننده، در صورت‌بندی سیاست قابل تصور سازد.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • ساسان با احترام از مرز ایران و ترکیه

    دوستان من این نظر را برای یک سایت اصلاحطلب فرستادم. از آنجا که از دیشب توجهی به آن نشد برای شما نیز میفرستم شاید توجهی بدان شد. در ضمن من با شعار «زن زندگی آزادی » موافقم اما بپذیریم که اصلا آن جنبش تاریخی بود و به تاریخ پیوست و اینک امتداد آن شاید باید فراگیرتر از آن شعار باشد. پمن الابته با شعار مرد میهن آبادی موافق نیستم. و آنم نوشته خطاب به اصلاحلطبان این است‌ ! اگر دوست داشتید منتشر کند و گر نه که ببخشیدم ! شماها اصلا و اساسا از همان قماشِ خاتمی و کروبی و خامنه ای و علم الهدای و...هستید. آنچه این اصلاحیون گفته اند و نوشته اند و شما نیز نوشته اید را می بایست بیست و پنج شش سال پیش مینوشتید. اما ننوشتید و خواهید دید با یک ملیون کشته و زخمی بازداشتی و تجاوز شده و...نود میلیون عزادار و تحقیر شده توسط اسلام و روحانیت و تشیع چنان اتفاقی در ایران بیفتد که جهان را شگفت زده کند. خواهید دید که شما اسلامیون و عمامه به سران و... از این مردم شریف و نجیب و با فرهنگ و متمدن چه ساخته اید که به زودی از کوره بیرون خواهد آمد و آن آشی که پختید از نو اندیش دینی و اصلاحطلب و اصولگرا و داعشی و سپاهی و بسیجی چنان زهرآگین باشد که همتان را در بر گیرد. شما در تمامی این نوشته تان اصلا از حکومت اسلامی و اسلام و قرآن این دستورالعمل قتل و جنایت هیچ نگفته و نمی گوئید. در صورتی که همتان میدانید که در این انبان چیست از قرآنتان تا پیامبرتان و علی مظهر عدالتتان. من یک دانشجو هستم و از میان آتش و خون و پیکرهای از زخم اسلام کشته شده گذر کرده ام. شما نه میدانید و نه میخواهید بدانید در بطن جامعه ی ایرانی چه میگذرد. اصلا شما در یک جهان دیگری زندگی میکنید، گوئی شما در کیسه ای هستید که شما را با اکسیٓژن بیرون کاری نیست. برای همین این چنین در دیماه غافلگیر شدید. من برای پرهیز از دمیدن آتش آنچه را از اصفهان تا تهران و تا تبریز و اینک در مرز ترکیه دیده ام و شنیده ام را بازگو نمی کنم. اما ای انسانهای در قوطی های کنسرو بدانید که روحانیت از آیت الله تا مداح و طلبه که در برابر این همه جنایت نه تنها هیچ نگفتند بلکه با استناد به قرآن و پیامبرشان و امامانشان توجیه و پیشتیبانی کرده اند باید منتظر اتفاقی باشند که شاید در نوع ضعیفش فقط در دوره روشنائی اروپا اتفاق افتاده. به احتمال زیاد شما این نظر را امروز منتشر نمی کنید اما چند وقت دیگر چنین نظری را حاضرید منتشر کنید اما دیگر چنین نظری نخواهد بود بلکه پرداختن به پیشبینی های این نظر خواهد بود. تو خواه از سخنم پند گیر یا... ساسان با احترام از مرز ایران و ترکیه