ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جهش انقلابی: درآمدی بر پدیدارشناسی گسست در سوژه، زمان و جهان مشترک

پاشا حسنود ـ شکست یا پیروزی یک انقلاب را نباید با معیارهای محضاً ذهنی سنجید. تفاوت میان یک شورش غریزی لحظه‌ای و یک رخداد تاریخ‌ساز، در توانایی جنبش برای سازمان‌دهی مادی، استفاده از تکنولوژی، ایجاد توازن قوا در برابر ابزارهای سخت سلطه و در نهایت، نهادسازی عینی در دنیای واقعی است. زمانی که سوژه، تاریخ و جهان مشترک هم‌زمان از نو آغاز شوند و این آغازگری در قالب نهادهایی مادی و پایدار تثبیت گردد، گسست انقلابی کامل شده است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

انقلاب‌ها معمولاً از خیابان روایت می‌شوند؛ از تجمع امواج انسانی، طنین شعارها، درگیری‌های فیزیکی و لحظه فروریختن یا تصرف مراکز مادی قدرت. در عموم نظریه‌های کلاسیک انقلاب نیز کانون تحلیل بر نیروهای اجتماعی، بحران‌های مادی، شکاف‌های نهادی یا ظرفیت سازمانی بازیگران استوار است.  در چنین رویکردهایی، انقلاب عمدتاً به منزله پیامد خطی مجموعه‌ای از علل ساختاری فهم می‌شود؛ گویی با فراهم شدن شرایط عینی و مادی، وقوع آن ضرورتی جبری خواهد یافت.

با این حال، این تبیین‌های مکانیکی اغلب از پاسخ به بنیادی‌ترین پرسش بازمی‌مانند: چه رخدادی در پدیدارشناسی تجربه انسان روی می‌دهد که وضعیتی تا دیروز بدیهی، طبیعی و تغییرناپذیر، ناگهان مشروعیت خود را از دست می‌دهد و افق جهانی دیگر پدیدار می‌شود؟

این پرسش زمانی برای نگارنده صورتی انضمامی یافت که در یکی از شب‌های اعتراضات دی‌ماه، در فضای میان خیابان و آپارتمان‌های مشرف به آن ایستاده بود. هنوز دقایقی از آغاز تجمع نگذشته بود که شعارهای مشخص فضای خیابان را دوقطبی کرد و مرزبندی آشکاری بر فضای اعتراض حاکم شد که مشارکت را تنها از خلال پذیرش یک هویت پیش‌ساخته ممکن می‌کرد. اندکی بعد، صدای دختربچه‌ای از پایین خیابان به گوش رسید که با لحنی آمیخته به خشم و اندوه فریاد می‌زد: «بی‌غیرت‌ها نشسته‌اند، پنجره‌ها را بسته‌اند.» اما این فراخوان احساسی، نه پنجره‌ای را گشود و نه همبستگی تازه‌ای آفرید؛ انحصار فضا و پنجره‌های بسته، انفعال مادی محیط را به رخ می‌کشیدند.

چند دقیقه بعد، با ورود خشن نیروهای امنیتی و تغییر توازن قوا در سطح زمین، همان پنجره‌های خاموش یکی پس از دیگری نیمه‌باز شدند.  از طبقات بالای ساختمان‌ها فریادهایی مکرر شنیده می‌شد که به معترضان هشدار می‌داد: «یگان ویژه... فرار کنید.» ناگهان معماری خاموش و منزوی آپارتمان‌ها به شبکه‌ای زنده، استراتژیک و عینی از ارتباط، هشدار و همدلی مادی بدل شد و  واحدهایی که اساساً برای جدایی فیزیکی افراد طراحی شده بودند، به فضایی مشترک از کنش بدل گشتند.

این فریادِ «یگان ویژه... فرار کنید»، صرفاً یک واکنش غریزی همدردانه یا خشم لحظه‌ای و گذرا نبود؛ بار فلسفی این مشاهده در این است که فریاد مذکور، تلاقیِ یک محرک عینی و خشن (نیروی سرکوب) با گسست سوبژکتیو ساکنان محله‌­ای بود که  که در راستای «تأسیس جهان مشترک آرنتی» در بستری مادی عمل کرد. آنچه دگرگون شد، صرفاً آرایش نیروها نبود، بلکه نسبت مادی و ادراکی انسان‌ها با یکدیگر و با فضایی بود که از  انحصار و مصادره به نفع گروه خاصی شانه خالی می­‌کرد. هر پنجره نیمه‌باز، مرزی میان انفعال و مشارکت مادی بود. مانند رشته درخت­‌های رمان "بارون درخت نشین کالوینو" که مرز استقلال و آگاهی سیاسی را از توده در حال گداخت مشخص می­‌کرد.

بنابراین، بزرگ‌ترین خطای نظری، تقلیل دادن انقلاب از یک امر مادی و ساختاری به یک امر محضاً ذهنی و ادراکی از خیابان است. ادعای این مقاله آن نیست که اگر سوژه دست به «جهش» بزند، واقعیت سخت بیرونی (مانند تانک، صرافی و نان) خودبه‌خود و به طرزی جادویی حل می‌شود. در دنیای واقعی، گرسنگی، بن‌بست‌های نهادی، تورم و فروپاشی اقتصادی صرفاً «شرایط اولیه» یا بسترهای انفعالی نیستند؛ آن‌ها خودِ موتور محرک و نیروی پیشرانِ تغییر ساختار ادراکی سوژه‌اند. انقلاب در شیوه ادراک جهان آغاز می‌شود، اما این ادراک، بازتابی دیالکتیکی از همان بن‌بست‌های مادی است.

این مقاله بر آن است تا لحظه گسست را نه از طریق یک سنتز اجباری و تصنعی، بلکه از خلال همگرایی طبیعی سه سنت فلسفی تبیین کند. سورن کیرکگور، والتر بنیامین و هانا آرنت قرار نیست در ادامه خطی یکدیگر معرفی شوند؛ بلکه این سه متفکر به صورت متقاطع، خلاءهای نظری و بن‌بست‌های یکدیگر را پر می‌کنند. کاستیِ اگزیستانسیال و فردگرایی شورمندانه کیرکگور ما را به فضای بین‌الاذهانی آرنت سوق می‌دهد؛ ابهام رادیکال و رمانتیک بنیامین در استراتژی سیاسی تعدیل می‌شود؛ و در نهایت، تمام این گسست‌های فلسفی با «نهاد سازی»، «تکنولوژی سازمان‌دهی» و «توازن قوا» در دنیای واقعی چفت می‌شوند.

طرح مسئله و چارچوب نظری

انقلاب یکی از بنیادی‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین موضوعات اندیشه سیاسی مدرن است. در سنت مارکسیستی، انقلاب محصول تضاد مادی میان نیروهای مولد و مناسبات تولید است؛ در نظریه‌های دولت‌محور، ضعف نهادی و ساختاری حکومت محور تحلیل است؛ و در رویکردهای جامعه‌شناختی، نقش بسیج منابع و شبکه‌ها برجسته می‌شود. با این حال، اغلب این نظریه‌ها در برابر «معمای گسست» سکوت می‌کنند: چرا بحران‌های عینی مادی در مقطعی خاص به رخدادی انقلابی تبدیل می‌شوند و در مقاطعی دیگر به انفعال و معافیت از اقدام عملی جمعی می‌انجامند؟

میان انباشت مادی نارضایتی و ظهور رخداد انقلابی، فاصله‌ای وجود دارد که با تحلیل‌های صرفاً علّی یا ساختاری خطی قابل توضیح نیست. این فاصله، منوط به دگرگونی در افق تجربه انسانی است؛ لحظه‌ای که در آن، وضع مستقر ضرورت و بداهت خود را در آگاهی سوژه از دست می‌دهد. اما این گسست ادراکی، خود در خلاء رخ نمی‌دهد. عقلانیتِ تداوم که وضع موجود را حفظ می‌کند، همواره از طریق ابزارها، نهادها و توازن قوای مادی پشتیبانی می‌شود. شکستن این عقلانیت تداوم، محتاج فهم چگونگی همگرایی نیروهای سوبژکتیو و مادی است.

برای حل این معما، سه متفکر این مقاله به مثابه قطعات یک پازل ساختاری، خلاءهای نظری یکدیگر را پر می‌کنند:

  • سورن کیرکگور امکان سوبژکتیو گسست را از دل بن‌بست وجودی توضیح می‌دهد، اما جهش او در تنهایی مطلق رخ می‌دهد و فاقد خصلت سیاسی و اجتماعی است.
  • والتر بنیامین این گسست را به تاریخ و مادیت مبارزه ستمدیدگان پیوند می‌زند، اما مفاهیم او در خطر تقلیل یافتن به یک رمانتیسم تغییر نگاه قرار دارند.
  • هانا آرنت خلاء هر دو را پر می‌کند؛ او نشان می‌دهد که چگونه آن جهش فردی و انقطاع تاریخی، باید از خلال کنش متکثر شهروندان به یک «تأسیس عقلانی و حقوقی» پایدار و مادی تبدیل شود.

بنابراین، این مقاله نوآوری خود را در این می‌داند که علت شکست جنبش‌ها را به «عدم بلوغ فلسفی سوژه یا فضای عمومی» خلاصه نمی‌کند. سوژه به تنهایی مقصر نیست؛ شکست یا پیروزی رخداد، در نهایت تابع توازن قوای مادی، تکنولوژی سازمان‌دهی و توانایی چفت شدن گسست‌های نظری با نهادسازی‌های دنیای واقعی است.

بخش اول: گسست سوبژکتیو؛ امکان انقلاب در اندیشه سورن کیرکگور

۱.۱. تضاد کیرکگور و آرنت: از جهش منزوی تا تکثر سیاسی

کیرکگور اساساً فیلسوف «تک‌گویی» و رابطه خصوصی، عمودی و مطلق فرد با امر مطلق است. جهش اگزیستانسیال او در تنهایی و انزوای رادیکال رخ می‌دهد. کاستی موجود در اندیشه کیرکگور دقیقاً در همین‌جاست که ما را به سوی هانا آرنت سوق می‌دهد؛ فردِ کیرکگوری در مواجهه با اضطراب، از «انبوه خلق» جدا شده و به «فرد تنها» تبدیل می‌شود، اما این جهش در سکوت و خلوت باقی می‌ماند و توانایی دگرگون کردن ساختارهای مادی جهان را ندارد. برای اینکه این جهش به یک رخداد انقلابی و تاریخی بدل شود، حقیقتِ تک‌افتاده کیرکگور باید با حقیقت در نگاه آرنت ــ که بر مبنای «تکثر» و فضای بین‌الاذهانی استوار است ــ آشتی کند.

بن‌بست‌های مادی سخت (مانند گرسنگی، فقر و فروپاشی اقتصادی) سوژه را به نقطه اضطرار و عبور از ترس می‌رسانند. در این نقطه، «جهش ایمانی» فردی پدیدار می‌شود که امری غیرعقلانی و غیرمحاسبه‌گر است. این شور اولیه، حسابگر نیست؛ چرا که اگر سوژه در ابتدای کار می‌خواست بر اساس توازن قوای مادی موجود دست به محاسبه ابزاری بزند، ابهت تانک‌ها و دستگاه سرکوب او را منجمد می‌کرد. اما این شور غیرعقلانی، برای بقا و پیروزی محتاج دگرگونی است.

چگونه آن «شور اولیه غیرعقلانی» (جهش) قرار است به «فرآیند ثبات‌بخشِ بعد از گسست» تبدیل شود، بدون اینکه دچار همان «عقلانیت تداوم» وضع موجود گردد که در ابتدا نقد شده بود؟ پاسخ در تفکیک میان دو نوع عقلانیت نهفته است: سوژه انقلابی «عقلانیت تداوم ابزاریِ وضع موجود» را می‌شکند تا فضا را برای «عقلانیت تأسیسی و میثاق‌سازِ وضع نو» (به تعبیر آرنت) بگشاید. شور اولیه غیرعقلانی، محرک فروریختن است، اما تبدیل آن به نظم پایدار، نه از طریق بازگشت به عقلانیت بوروکراتیک گذشته، بلکه از طریق عالی‌ترین سطوح عقلانیت سیاسی، توافق، عقد میثاق‌ها و نهادسازی‌های متکثر صورت می‌گیرد.

بخش دوم: گسست تاریخی؛ والتر بنیامین و انفجار پیوستار زمان

۲.۱. شفاف‌سازی بنیامین و کاهش رمانتیسم زمان

در بسیاری از تفاسیر معاصر، مفهوم «اکنون‌زمان» (Jetztzeit) والتر بنیامین دستخوش نوعی رمانتیسم انتزاعی شده است؛ به گونه‌ای که گویی این مفهوم صرفاً ابزاری ذهنی برای «تغییر نگاه به گذشته» یا تسلای خاطر روشنفکرانه است. اما بنیامین از انفجار تاریخ می‌گوید تا ماشین جنگی مادی و عینی «روسیه تزاری» یا «فاشیسم» را متوقف کند. اکنون‌زمان برای بنیامین، یک استراتژی سیاسیِ کاملاً روشن، مادی و انضمامی است.

بنیامین تاریخ رسمی را میدان پیروزی فاتحان و سرکوب مادی ستمدیدگان می‌داند. از نظر او، انقلاب نه نتیجه حرکت طبیعی و خطی تاریخ به سوی پیشرفت، بلکه به مثابه «کشیدن ترمز اضطراری قطار تاریخ» است. اکنون‌زمان، لحظه تلاقی یک بحران مادی حاد در زمان حال با آرمان‌ها و شکست‌های ناتمام ستمدیدگان در گذشته است. این گسست تاریخی، از طریق «تصویر دیالکتیکی» رخ می‌دهد؛ جایی که گذشته سرکوب‌شده به مثابه نیرویی زنده و مادی به کمک اکنون می‌آید تا پیوستار ستم را منفجر کند.

در این مرحله، مقاله بر مسئله تکنولوژی و سازمان‌دهی به عنوان ارکان مادی گسست تاکید می‌کند. گسست تاریخی بنیامین بدون ابزارهای ارتباطی، شبکه‌های سازمانی مادی و تکنولوژی‌های عصر کنش، در حد یک ایده انتزاعی باقی می‌ماند. اگر سوژه انقلابی نتواند ابزارهای مادی سازمان‌دهی را به کار گیرد و توازن قوای عینی را دگرگون کند، انفجار پیوستار زمان رخ نخواهد داد. ابهام استراتژیک بنیامین در فرآیند پساانفجار، ما را مستقیماً به ضرورت نهادسازی و سازمان‌دهی سیاسی در اندیشه آرنت متصل می‌کند.

بخش سوم: گسست سیاسی؛ هانا آرنت و تأسیس جهان مشترک

۳.۱. از گسست تا نهادسازی عقلانی و حقوقی

هانا آرنت ضلع سوم و قوام‌بخش این هندسه فلسفی است. او مسئله‌ای را حل می‌کند که کیرکگور و بنیامین آن را بی‌پاسخ می‌گذارند: مسئله تأسیس و پایدارسازی آزادی. اگر کیرکگور در ساحت آگاهی فردی ماند و بنیامین در لحظه انفجار زمان، آرنت به سراغ فرآیند مادی و حقوقیِ «بنیان‌گذاری» می‌رود.

قدرت از نظر آرنت، نه ابزار اجبار مادی دولت، بلکه محصول کنش جمعی، هم‌سخنی و حضور متکثر انسان‌ها در فضای عمومی است. اما این کنش جمعی و شور اولیه، اگر به سرعت با نهاد سازی و توازن قوای حقوقی و مادی در دنیای واقعی چفت نشود، فرو می‌پاشد یا به خشونتی کور و بی‌پایان تبدیل می‌شود. فرآیند ثبات‌بخش بعد از گسست، از طریق ایجاد نهادهای عینی عقلانی همچون «شوراهای محلی»، «تشکل‌های صنفی»، «تدوین قانون اساسی نو» و «میثاق‌های بین‌الاذهانی» محقق می‌شود.

این نهادسازی عقلانی، دچار عقلانیت تداومِ سرکوبگر پیشین نمی‌شود، زیرا ماهیت آن بر مبنای حفظ تکثر و امکانِ دایمیِ «آغازگری» شهروندان طراحی شده است. جدول زیر، نحوه همگرایی طبیعی این سه متفکر و چفت شدن خلاءهای نظری آن‌ها با ضرورت‌های مادی دنیای واقعی را تبیین می‌کند:

متفکربُعد گسست DOCXخلاء نظریمیانجی مادی و نهادی در دنیای واقعی
سورن کیرکگورسوبژکتیو (سوژه)انزوای اگزیستانسیال و عدم امکان کنش سیاسی جمعیبحران‌های معیشتی، گرسنگی و فروپاشی اقتصادی به عنوان موتور محرک جهش ادراکی
والتر بنیامینتاریخی (زمان)ابهام استراتژیک، خطر رمانتیسم زمان و فقدان نظریه نهادیتکنولوژی‌های ارتباطی، سازمان‌دهی سازمانی، اعتصابات سراسری و تصرف مادی ابزارها
هانا آرنتسیاسی (جهان مشترک)خطر استحاله در خشونت بی‌پایان یا بازتولید سلطه نخبگاننهادسازی شورایی، میثاق‌سازی حقوقی و ایجاد توازن قوای جدید مادی

بخش چهارم: هندسه فلسفی جهش انقلابی؛ توازن قوای مادی و ابزار سازمان‌دهی

جهش انقلابی رخدادی چندبعدی است که در آن سه افق سوژه، زمان و جهان مشترک با واقعیت سخت و عینی بیرونی چفت می‌شوند. بر این اساس، یکی از حیاتی‌ترین بخش‌های این بازسازی، اصلاح و بازتعریف علت شکست جنبش‌های اجتماعی است. این مقاله آگاهانه از تقلیل دادن علت شکست‌ها به «عدم بلوغ فلسفی سوژه یا فضای عمومی» دست می‌کشد. سوژه به تنهایی مقصر نیست.

بر مبنای توازن قوای مادی، جنبش‌ها و رخدادها زمانی شکست می‌خورند یا در حد یک شورش ناکام باقی می‌مانند که:

  • نتوانند شور اولیه و واکنش غریزی (مانند فریاد هشدار از پنجره‌ها) را از طریق ابزارهای مادی و تکنولوژی سازمان‌دهی به یک شبکه پایدار و منسجم تبدیل کنند.
  • وزن ضرورت‌های مادی (مانند کنترل بر صرافی، تأمین نان و لجستیک شهری) را ناچیز بشمارند و گمان کنند جهش ذهنی برای ذوب کردن تانک‌ها کافی است.
  • در برابر ساختار مادی سرکوب، استراتژی عینی برای توازن قوا و نهادسازی جایگزین (شوراها و میثاق‌های حقوقی) نداشته باشند.

تعریف بازسازی‌شده انقلاب

انقلاب، رخدادی است چندلایه که در آن، سوژه تحت فشار بن‌بست‌های مادی از ضرورت وضع مستقر گسسته می‌شود، پیوستار تاریخ رسمی از طریق سازمان‌دهی و تکنولوژی زمانه منفجر می‌گردد، و شهروندان از خلال کنش متکثر در فضای عمومی، امکان تأسیس عقلانی، حقوقی و نهادی یک جهان نو را بر اساس توازن جدیدی از قوای مادی پدید می‌آورند.

نتیجه‌گیری

انقلاب دگرگونی در افق امکان‌های انسانی است، اما این امکان‌ها تنها زمانی متحقق می‌شوند که ایده‌های انتزاعی فلسفی با واقعیت‌های سخت ساختاری چفت شوند. با قراردادن کیرکگور، بنیامین و آرنت در یک شبکه همگرای طبیعی، مشخص شد که شور اولیه و غیرمحاسبه‌گر سوژه (کیرکگور) و انقطاع استراتژیک تاریخ (بنیامین)، بدون فرآیند ثبات‌بخش نهادسازی، میثاق‌سازی و عقلانیت سیاسی (آرنت) به فرجام نخواهند رسید.

شکست یا پیروزی یک انقلاب را نباید با معیارهای محضاً ذهنی سنجید. تفاوت میان یک شورش غریزی لحظه‌ای و یک رخداد تاریخ‌ساز، در توانایی جنبش برای سازمان‌دهی مادی، استفاده از تکنولوژی، ایجاد توازن قوا در برابر ابزارهای سخت سلطه و در نهایت، نهادسازی عینی در دنیای واقعی است. زمانی که سوژه، تاریخ و جهان مشترک هم‌زمان از نو آغاز شوند و این آغازگری در قالب نهادهایی مادی و پایدار تثبیت گردد، گسست انقلابی کامل شده است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.