ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گزارش میدانی

وقتی معیشت به تن می‌رسد؛ روایت‌هایی از کارگری جنسی در ایران امروز

چیچک درفش ـ بحران معیشت، بیکاری، تبعیض و نبود حمایت اجتماعی، زنان و مردان بیشتری را به سکس‌ورکری سوق داده است. این گزارش با روایت بی‌نظیر، پارسا، سارا و زینب نشان می‌دهد که برای بسیاری، تن نه از سر انتخاب، بلکه به‌عنوان آخرین ابزار بقا وارد بازار می‌شود؛ بازاری که در آن مهاجران، سالمندان و جوانان با خشونت، تحقیر و تبعیضی مضاعف روبه‌رو هستند.

در سال‌هایی که اقتصاد ایران به‌طور پیوسته در مسیر بحران قرار گرفته، سکس‌ورکری دیگر پدیده‌ای پنهان، شرم‌آلود یا محدود به حاشیه‌های شهرها نیست؛ بلکه به یکی از آشکارترین نشانه‌های فروپاشی ساختارهای حمایتی و تشدید استثمار در دل سرمایه‌داری بحران‌زدهٔ ایران تبدیل شده است.

بی‌نظیر، زن ۳۶ سالهٔ مهاجر افغان، یکی از هزاران نفری است که در گفت‌وگو با رادیو زمانه می‌گوید بحران اقتصادی و تبعیض، او را قدم‌به‌قدم به این مسیر کشانده است. او پس از تسلط طالبان بر افغانستان، همراه با مادر همسرش به ایران آمد. شوهرش در افغانستان کشته شد و او با دو فرزند، بدون هیچ پشتوانه‌ای، ناچار شد برای تأمین معاش در بخش خدمات و نظافت کار کند.

بی‌نظیر می‌گوید به دلیل افغان بودن، دستمزدش نصف دستمزد یک زن ایرانی بود و بارها پیش از دریافت حقوق، با توهین، تحقیر یا اخراج روبه‌رو شد.

او می‌گوید:

به‌عنوان یک مهاجر هیچ حامی نداشتیم و اینجا هم خیلی حق ما را نادیده می‌گرفتند. غیر از کار خدماتی ما نمی‌توانستیم کاری انجام دهیم.

سرنوشت او زمانی تغییر کرد که چند سال پیش برای نظافت خانه‌ای در جنت‌آباد شمالی اعزام شد؛ خانه‌ای که شرکت خدماتی محل کارش او را به آنجا فرستاده بود. بی‌نظیر آن روز را این‌گونه روایت می‌کند:

وقتی به خانه رسیدم، یک مرد حدوداً پنجاه‌ساله آنجا بود. من همان لحظهٔ ورود احساس ناامنی می‌کردم تا این‌که وقتی به داخل اتاقش رفتم برای نظافت، صدای قفل شدن در را شنیدم و آنجا برای اولین بار مورد خشونت جنسی قرار گرفتم.

بی‌نظیر می‌گوید پس از آن اتفاق، نه امکان شکایت داشت، نه می‌توانست موضوع را با شرکت در میان بگذارد و نه حتی احساس می‌کرد کسی از او دفاع خواهد کرد. او می‌گوید:

در هر صورت چون من مهاجر بودم و زن، مقصر بودم؛ حتی اگر مرا اینجا بکشند کسی از من دفاع نمی‌کند و همیشه جانمان نیز در خطر است.

چندی بعد، همان مرد از او خواست هفته‌ای یک یا دو بار به خانه‌اش برود؛ هم برای نظافت و هم برای ارائه خدمات جنسی. در مقابل، برخلاف دستمزد ناچیز گذشته، حقوق کامل و حتی اقلام خوراکی به او می‌داد.

بی‌نظیر می‌گوید شرایط مالی خانواده به جایی رسیده بود که به فکر اجاره دادن فرزندانش برای کار در چهارراه‌ها افتاده بود. مادر همسرش نیز سالخورده بود، توان کار کردن نداشت و حتی پول خرید داروهایش را هم نداشتند. او می‌گوید:

این پیشنهاد از لحاظ مادی برایم خوب تمام می‌شد، هرچند از لحاظ روحی هر بار همان حس خشونت را داشتم.

بی‌نظیر در نهایت پیشنهاد را پذیرفت، اما به گفته خودش، هر ماه فشار اقتصادی بیشتر می‌شد و راه بازگشتی باقی نمی‌ماند. او می‌گوید:

انگار به نوعی تنها جسمی برایم مانده بود و دیگر در این جسم روحی نبود. به‌خاطر همین هر مردی که پیشنهاد خدمات جنسی را به من می‌داد، من قبول می‌کردم.

بی‌نظیر تأکید می‌کند زنانی مانند او، که مهاجر هستند، حتی در بازار سکس نیز با تبعیض مضاعف روبه‌رو می‌شوند.

کسانی که به زنان مهاجری امثال من پیشنهاد جنسی می‌دهند، پولی خیلی ناچیز و کم برای ارائهٔ این خدمات می‌دهند. این اواخر که هیچ شغلی پیدا نمی‌شود، مجبورم تنها به سمت این کار بروم. اتفاقات زیادی در این مدت برایم افتاد.

بی‌نظیر می‌گوید سخت‌ترین تجربه زندگی‌اش زمانی بود که یک بار قربانی خشونت گروهی شد. به گفته بی‌نظیر آن افراد پس از ضرب‌وشتم، او را در یکی از خیابان‌های خارج شهر رها کردند؛ تجربه‌ای که هنوز هم از ذهنش پاک نشده است. او ادامه می‌دهد:

هیچ‌وقت آن صحنه را فراموش نمی‌کنم؛ انگار دعای فرزندانم پشتم بود.

پس از آن تصمیم گرفت دیگر به این کار ادامه ندهد، اما خیلی زود دوباره با همان واقعیت همیشگی روبه‌رو شد؛ نبود شغل. بی‌نظیر در ادامه می‌گوید:

گفتم دیگر این کار را انجام ندهم، ولی هیچ جایی برایمان کار نبود. حتی با یک‌چهارم حقوق یک کارگر ایرانی نیز موافق بودم، اما باز الان هیچ کاری نیست و من با دو تا بچه و یک مادر پیر چه‌کار می‌توانم بکنم؟

او می‌گوید در سال‌های اخیر افزایش شمار زنانی که به سکس‌ورکری روی آورده‌اند، رقابت را نیز بیشتر کرده و همین موضوع باعث شده مشتریان مبالغ بسیار کمتری پرداخت کنند.

به گفته او، ظاهر در این بازار نقش تعیین‌کننده‌ای دارد و زنانی که توان مالی برای رسیدگی به ظاهر خود ندارند، درآمد بسیار ناچیزی به دست می‌آورند. او می‌گوید:

الان هم تعداد زیادی به این شغل روی آورده‌اند و این باعث شده که مشتری‌ها با پول خیلی کمی ما را بردارند. برای سکس‌ورکری ظاهر خیلی مهم است و ما چون پولی نداریم به ظاهرمان برسیم، پول خیلی ناچیزی به دست می‌آوریم.

بی‌نظیر در پایان گفت‌وگو می‌گوید امروز زنان مهاجر افغان بسیاری را می‌بیند که مانند او وارد این چرخه شده‌اند؛ زنانی که به باور او، حتی در بازار سکس نیز با تبعیضی مضاعف روبه‌رو هستند.

چهره پنهان بحران معیشت

یکی از مددکاران یک مرکز بازپروری زنان، با اشاره به تغییر ترکیب مراجعه‌کنندگان این مراکز، می‌گوید بیشترین زنانی که به آنجا ارجاع داده می‌شوند، از طبقهٔ متوسطِ رو به پایین هستند؛ وضعیتی که به گفته او، در هیچ دوره‌ای مانند امسال سابقه نداشته است، به‌ویژه در میان زنان مهاجر افغان.

او توضیح می‌دهد که بیشتر این زنان به دلیل شرایط دشوار اقتصادی و ناتوانی در تأمین معیشت، به سکس‌ورکری روی آورده‌اند و تنها درصد کمی از آنان به طبقهٔ متوسطِ رو به بالا تعلق دارند. این زنان از سوی نهادهای دولتی به مرکز معرفی می‌شوند تا در دوره‌های آموزشی، روان‌شناسی و مهارت‌آموزی شرکت کنند، اما به گفته این مددکار، خود کارکنان مرکز به‌خوبی می‌دانند که چنین دوره‌هایی تأثیر چندانی بر وضعیت آنان ندارد. این مددکار می‌گوید:

مسئلهٔ اصلی این زنان معیشت است؛ آنان بیش از هر چیز به کار و پول نیاز دارند. این مدت ریزش زیادی از طبقهٔ متوسط به طبقات فرودست جامعه داشته‌ایم؛ این یعنی وضعیت اقتصادی افتضاح شده است، کار نیست و قطعاً زنان سرپرست خانواده یا زنان بی‌بضاعت بیشتر به سمت سکس‌ورکری گرایش پیدا می‌کنند.

به گفته او، این روند خبر بسیار تلخی برای جامعه است؛ زیرا زنانی که ناچار به تحمل خشونت و آسیب‌های متعدد می‌شوند، در نهایت تنها با برگزاری چند دوره آموزشی دوباره به همان شرایط بازمی‌گردند. او تأکید می‌کند:

ما تنها با دوره‌هایی الکی ظاهر قضیه را پنهان می‌کنیم، چون می‌دانیم در نبود حمایت اقتصادی و قانونی، آنان دوباره مجبور به سکس‌ورکری می‌شوند و این شغل نیز جزو کارهای بی‌نهایت آسیب‌رسان به زنان است.

این مددکار همچنین می‌گوید مسئله فقط به زنان محدود نیست. به گفته او، در سال‌های اخیر تعداد مردانی که به سکس‌ورکری روی آورده‌اند نیز به شکل چشمگیری افزایش یافته است، هرچند این پدیده همچنان در جامعه پنهان مانده و کمتر درباره آن صحبت می‌شود. او همچنین توضیح می‌دهد:

مسئلهٔ سکس‌ورکری امری پنهان و شغلی نامرئی در جامعه است و بیشتر آن را برای زنان می‌شناسند، در حالی که در این سال‌ها تعداد زیادی از مردان نیز به این شغل روی آورده‌اند و قانون و حکومت با بدترین شیوه با آنان برخورد می‌کند. حتی مردان از بیان آزارهای جنسی‌شان بسیار شرم دارند و طبعاً آسیب‌های روحی‌ـ‌روانی سنگین‌تری در انتظارشان است.

مردانی که دیده نمی‌شوند

روایت پارسا، مرد ۳۲ ساله، گفته این مددکار را تایید می‌کند و بخش دیگری از این واقعیت را روشن می‌کند؛ این واقعیت که بحران اقتصادی تنها زنان را به سمت سکس‌ورکری سوق نداده است.

او سال‌ها در یک شرکت خصوصی طراحی سایت کار می‌کرد، اما با قطع اینترنت و رکود اقتصادی، شرکت پروژه‌های خود را از دست داد و او نیز اخراج شد. پارسا می‌گوید پس از اخراج، هرچه تلاش کرد نتوانست شغلی با دستمزدی مناسب پیدا کند. فشار اقتصادی و روانی سرانجام او را به جایی رساند که پیشنهاد یکی از دوستانش برای ورود به سکس‌ورکری را پذیرفت. او نخستین تجربه کاری خود را در یک مهمانی شبانه به یاد می‌آورد؛ جایی که برای نخستین بار احساس کرد دیگر نه یک انسان، بلکه «یک کالا» است.

به گفته او، رفتار مشتریان به گونه‌ای بود که گویی با «شیئی قابل استفاده» روبه‌رو هستند؛ تجربه‌ای که باعث شد وضعیت زنان سکس‌ورکر را بهتر درک کند. او می‌گوید:

وقتی پول نداری، ابژه‌ای بیش نیستی.

به گفته پارسا، این جمله برای او معنای روشنی دارد؛ اینکه بدن انسان به کالایی تبدیل می‌شود که ارزشش نه بر اساس انسانیت، بلکه بر اساس تقاضا، ظاهر و قدرت خرید مشتری تعیین می‌شود. پارسا می‌گوید در سال‌های اخیر تعداد مردان سکس‌ورکر افزایش یافته و بسیاری از آنان با زنان، مردان یا هر دو کار می‌کنند. او معتقد است در بدن این افراد «هیچ روحی باقی نمانده» و تنها حس «کالاشدگی» بر زندگی‌شان سایه انداخته است.

او اکنون قصد دارد از ایران خارج شود و امیدوار است بتواند در اروپا، به گفته خودش، «چند سالی مثل یک انسان معمولی زندگی کند.»

روایت پارسا نشان می‌دهد که بحران اقتصادی نه فقط زنان، بلکه مردان را نیز به سمت سکس‌ورکری سوق داده و مردان در این موقعیت، علاوه بر فشار اقتصادی، با شرم، انکار و فشار روانی بیشتری نیز روبه‌رو هستند؛ زیرا جامعه مردان را حتی به‌عنوان «ابژهٔ جنسی» به رسمیت نمی‌شناسد.

روایت سارا، دختر ۱۹ ساله، پنجره دیگری را برای فهم این پدیده می‌گشاید و نشان می‌دهد که فقر تنها عامل ورود به سکس‌ورکری نیست و گاه کنجکاوی، شکستن تابوهای اجتماعی و سپس بحران اقتصادی، در کنار هم افراد را وارد چرخه‌ای می‌کنند که خروج از آن آسان نیست.

او به رادیو زمانه می‌گوید دو سال پیش، زمانی که به میدان نزدیک محله‌شان می‌رفت، متوجه شد گروهی از زنان هر روز سوار خودروهایی می‌شوند و دوباره برمی‌گردند. کنجکاوی باعث شد رفتار آنان را دنبال کند تا اینکه روزی خود او نیز با پیشنهادی مشابه روبه‌رو شد. سارا می‌گوید:

روزی بر حسب اتفاق اتومبیلی جلویم ایستاد و قیمتی را گفت و فهمیدم این‌ها در داخل ماشین خدمات جنسی برای مردان ارائه می‌دهند؛ بدون معطلی قبول کردم.

او می‌گوید خانواده‌اش از نظر مالی در وضعیت مناسبی نبودند، اما تنها فقر دلیل تصمیمش نبود.

از طرفی یک کار جالبی انگار برایم بود؛ یک چیز ممنوعه که کنجکاوی‌ام را برای تجربه کردنش چند برابر کرده بود. تصورم از سکس همیشه یک چیز بد و زشت بود؛ چه در خانواده یا مدرسه یا رسانه‌هایمان. من هم می‌خواستم بدانم این چیز ممنوعه چیست.

به گفته سارا، آنچه ابتدا از روی کنجکاوی آغاز شد، به‌تدریج به بخشی از زندگی روزمره‌اش تبدیل شد. او می‌گوید:

کم‌کم با گذر زمان تبدیل به یک عادت شد برایم. کم‌کم توانستم حداقل پولی برای خودم به دست بیاورم، هرچند از لحاظ روحی سخت بود که هر بار با یک نفر ارتباط بگیرم و رفتارهای تحقیرآمیزشان را تحمل کنم. ولی نمی‌دانم چرا خیلی به این کار وابسته شده بودم.

روایت او نشان می‌دهد که جوانان، به‌ویژه در مناطق حاشیه‌ای و در شرایط بحران اقتصادی و نبود فرصت‌های شغلی، چگونه می‌توانند به‌سادگی وارد چرخه‌ای شوند که خروج از آن دشوار است؛ چرخه‌ای که هم درآمدی سریع فراهم می‌کند و هم به‌تدریج به بخشی از هویت فرد تبدیل می‌شود.

زینب، زن ۵۷ ساله، از زاویه‌ای دیگر به همین بحران نگاه می‌کند. او می‌گوید زمانی به سکس‌ورکری روی آورد که دیگر هیچ راهی برای تأمین هزینه‌های زندگی باقی نمانده بود. شوهرش چند سال پیش فوت کرده بود، مستأجر بودند و هیچ نهاد یا سازمانی از آنان حمایت نمی‌کرد. همزمان دخترش قصد ازدواج داشت و او توان تهیه جهیزیه را نداشت. زینب می‌گوید هر جا برای کار مراجعه می‌کرد، به دلیل سنش رد می‌شد. او می‌گوید:

تنها راهی که برایم مانده بود این کار بود. گاهی اوقات آدم‌ها مجبور به انجام دادن کارهایی می‌شوند که هیچ علاقه‌ای به آن ندارند و از سر استیصال مجبور به تن دادن به آن هستند.

او معتقد است سنگین‌ترین بخش این تجربه، نگاه جامعه است.

احساس شرمی که دیدگاه جامعه به ما می‌دهد خیلی برایم سنگین است، ولی همان جامعه باعث شد که ما به آن سمت کشیده شویم، چون واقعاً هیچ حامی نداشتیم؛ نه پولی داشتیم کاری راه بیندازیم و نه این‌که ما را هم استخدام می‌کردند. یعنی کاری نبود. پس من بین دو راهی زنده ماندن و مردن، باید برای زنده ماندن سکس‌ورکر می‌شدم.

زینب می‌گوید با وجود همه این سختی‌ها، به دلیل سنش درآمد بسیار اندکی دارد.

مثلاً ماهی حداقل پنج، شش میلیون تومان در حال حاضر درآمد دارم. آن هم بعضی اوقات مشتری‌ها نصف پول را هم به من نمی‌دهند یا کلاً هیچ پولی نمی‌دهند.

او از تحقیر و توهین مداومی می‌گوید که بخشی از زندگی روزانه‌اش شده است. روایت‌های این گزارش، از بی‌نظیر و پارسا تا سارا و زینب، هر کدام از زاویه‌ای متفاوت یک واقعیت مشترک را توصیف می‌کنند؛ واقعیتی که در آن بحران معیشت، تبعیض، نبود حمایت اجتماعی و ناامنی اقتصادی، مسیرهای زندگی افراد را تغییر داده است.

در این روایت‌ها، زنان، مردان، مهاجران، سالمندان و جوانان، تجربه‌هایی متفاوت دارند، اما نقطه مشترک همه آن‌ها تلاش برای بقا در شرایطی است که فرصت‌های شغلی، حمایت‌های اجتماعی و امکان انتخاب، روزبه‌روز محدودتر شده است.

آنچه از این روایت‌ها برمی‌آید این است که برای بسیاری، سکس‌ورکری نه حاصل انتخابی آزاد، بلکه نتیجه قرار گرفتن در تقاطع فقر، تبعیض، خشونت و فقدان حمایت است؛ شرایطی که تا زمانی که پابرجا بماند، افراد بیشتری را به این مسیر خواهد راند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.