گزارش میدانی
جنگی که به خانه رسید؛ خشونت خانگی در میان بحران و بیکاری
چیچک درفش ـ فشار ساختاری بر مردان، بهجای اینکه به اعتراض جمعی تبدیل شود، در فضای خصوصی تخلیه میشود؛ جایی که کمهزینهترین و در دسترسترین هدف، زنان و کودکاناند. این همان لحظهای است که خشونت خانگی از یک مسئلهٔ فردی به یک پدیدهٔ ساختاری تبدیل میشود.

جنگ و خشونت خانگی ـ طرح از «زمانه» با استفاده از دو تصویر از شاتراستاک
در ماههایی که اقتصاد ایران زیر فشار تورم، ناامنی شغلی و پیامدهای جنگهای منطقهای فرسوده شده، زنان طبقهٔ کارگر بیش از هر گروه دیگری بار بحران را بر دوش میکشند. کاهش درآمد خانوار، تعدیل نیرو در کارخانهها، تعطیلی کسبوکارهای کوچک و افزایش هزینههای زندگی، ساختار شکنندهٔ خانوادههای کارگری را به نقطهٔ انفجار رسانده است؛ انفجاری که نخستین قربانیان آن زنان و کودکاناند. در چنین شرایطی، خشونت خانگی که معمولاً در دورههای رکود اقتصادی افزایش مییابد در ایران نیز روندی صعودی پیدا کرده است. دادههای رسمی نشان میدهد تورم سالانه در سال ۱۴۰۲ حدود ۴۶ درصد بوده و قیمت کالاهای اساسی در برخی ماهها تا ۹۰ درصد افزایش یافته است. گزارشهای اتحادیههای کارگری حاکی از آن است که بیش از ۳۵ درصد کارگران قراردادی در سال گذشته دستکم یک بار با کاهش ساعت کاری، تعلیق یا اخراج مواجه شدهاند. نرخ اشتغال ناقص زنان نیز به ۲۷ درصد رسیده است بیش از دو برابر مردان. این ارقام تنها بخشی از واقعیتی را نشان میدهد که در خانهها، بیمارستانها و محلههای کارگری جریان دارد؛ واقعیتی که در آن زنان کارگر در خط مقدم بحران قرار گرفتهاند.
پروین، ۴۱ ساله، مادر دو کودک، یکی از این زنان است. او میگوید زندگیاش پس از آغاز جنگ و تعطیلی کارخانهای که همسرش در آن کار میکرد، بهطور کامل فرو ریخت. «وقتی جنگ شروع شد، گفتند همسرم فقط پارهوقت بیاید. بعد گفتند کارخانه تعطیل است. وقتی جنگ تمام شد، او را اخراج کردند. پیمانی بود و هنوز رسمی نشده بود. حالا با نصف حقوق یک کارگر، روزمزد کار میکند. هر روز دنبال کار میگردد، اما کاری پیدا نمیشود.» پروین خود نیز شغلش را از دست داده است. «برای یک فروشگاه آنلاین محصولات گیاهی میفروختم. با قطع اینترنت، کار ما هم تمام شد. درآمدمان نصف شد و خرجها دو برابر.» او میگوید فشار اقتصادی، فضای خانه را به محیطی پرتنش تبدیل کرده است:
همسرم وقتی از کار برمیگردد، خسته و عصبانی است. قبلاً با بچهها بازی میکرد، حالا فقط سکوت میکند. چند بار جلوی بچهها مرا کتک زده. جرأت ندارم بگویم در خانە چیزی کم داریم. قبلاً که خودم کار میکردم، اوضاع بهتر بود. حالا احساس میکنم هیچ اختیاری ندارم.
بحران اقتصادی، روابط قدرت درون خانواده را نیز بازآرایی میکند. در ساختاری که درآمد مردانه محور اصلی بقاست، از دست رفتن شغل یا کاهش درآمد، نه فقط یک مسئلهٔ اقتصادی، بلکه ضربهای به جایگاه نمادین مرد در خانواده است. این ضربه در غیاب شبکههای حمایتی و نبود امکان خروج زنان از رابطهٔ خشونتآمیز، به خشونت خانگی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، خانه نه پناهگاه، بلکه امتداد همان مناسباتی است که در محیط کار و اقتصاد کلان شکل گرفتهاند. فشار ساختاری بر مردان، بهجای اینکه به اعتراض جمعی تبدیل شود، در فضای خصوصی تخلیه میشود؛ جایی که کمهزینهترین و در دسترسترین هدف، زنان و کودکاناند. این همان لحظهای است که خشونت خانگی از یک مسئلهٔ فردی به یک پدیدهٔ ساختاری تبدیل میشود.
پروین میگوید خانه برای کودکانش «مثل حکومت نظامی» شده است:
بچهها نباید سروصدا کنند. نباید چیزی بخواهند. فقط باید منتظر باشند او بخوابد یا اخبار گوش دهد. این زندگی نیست. من هم هر روز ناامیدتر میشوم.
از خلال گفتههای پروین میتوان دریافت که چگونه بحران اقتصادی، بازتولید اجتماعی را مختل میکند. بازتولید اجتماعی مراقبت از کودک، نگهداری از خانه، حفظ سلامت روانی خانواده در ایران عمدتاً بر دوش زنان است. وقتی بحران اقتصادی شدت میگیرد، این بار چند برابر میشود. زنان باید کمبود درآمد را با کار خانگی بیشتر جبران کنند، باید تنش روانی مردان را تحمل کنند حتی بە آنان آرامش بدهند، باید مراقب کودکان باشند، و در عین حال هیچ امکان مادی برای خروج از رابطهٔ خشونتآمیز ندارند. این ساختار، خشونت را یک پیامد سیستماتیک میکند.
ساره، پرستار ۲۹ ساله در بخش اورژانس، میگوید موج خشونت خانگی در ماههای اخیر «بهوضوح» افزایش یافته است. میگوید:
هر روز زنانی میآیند که دستشان شکسته، صورتشان زخمی است، یا با چاقو به آنها حمله شده. چند روز پیش زنی را آوردند که شوهرش روی او بنزین ریخته و آتش زده بود. حتی دست خودش هم سوخته بود چون او را نگه داشته بود که فرار نکند.
او میگوید بسیاری از این زنان از ترس، حقیقت را پنهان میکنند:
میگویند از پله افتادیم، پایمان لیز خورد. چون هیچ پناهگاهی ندارند. قانون حمایتی جدی نیست. اگر برگردند خانه، دوباره همانجا شکنجه میشوند
خشونت خانگی در ایران نه فقط نتیجهٔ بحران اقتصادی، بلکه محصول نبود ساختارهای حمایتی است. در کشوری که قانون جامع حمایت از زنان در برابر خشونت وجود ندارد، پناهگاههای امن محدودند، و سازوکارهای گزارشدهی امن فراهم نیست، زنان عملاً در چرخهای گرفتار میشوند که خروج از آن تقریباً ناممکن است. این چرخه زمانی خطرناکتر میشود که ایدئولوژیهای مردسالارانه و کنترلگرایانه با فشار اقتصادی ترکیب شوند. در چنین شرایطی، بدن زن به میدان اعمال قدرت تبدیل میشود؛ قدرتی که ریشه در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی دارد، نه در ویژگیهای فردی عامل خشونت.
بر اساس دادههای پزشکی قانونی، در سال گذشته بیش از ۸۵ هزار زن برای ثبت ضربوجرح به مراکز رسمی مراجعه کردهاند رقمی که تنها بخش کوچکی از واقعیت را نشان میدهد، زیرا بسیاری از زنان هرگز شکایت نمیکنند. این آمار در کنار دادههای غیررسمی اورژانس اجتماعی که از افزایش ۲۰ تا ۳۰ درصدی موارد خشونت خانگی خبر میدهد، نشان میدهد که بحران اقتصادی و جنگهای منطقهای چگونه خشونت را در سطح جامعه تشدید کردهاند. در دورههای تنش نظامی، اضطراب عمومی افزایش مییابد، مردان خشم فروخورده را به خانه منتقل میکنند، کودکان شاهد خشونت میشوند، و زنان اولین قربانیان این انتقال خشونتاند.
رزیتا، ۳۳ ساله، میگوید خشونت خانگی «بخشی از زیست زنان» شده است. «خواهرم امسال خودکشی کرد، ولی زنده ماند. شوهرش در یک کارگاه کار میکند و بعد از کار با اسنپ کار میکند. درآمدشان با خرجشان جور درنمیآید. هر بار سر همین دعوا میشود.» او میگوید زنان در چنین شرایطی راه فراری ندارند:
پدرم هم اخلاقش بد است. خواهرم نمیتواند پیش ما بماند. اجازه نمیدهد مستقل شویم. همین فشارها او را به خودکشی رساند.
رزیتا خود در یک مغازهٔ لباسفروشی کار میکند:
یکچهارم قانون کار را هم نمیدهند. ولی از هیچ بهتر است. اگر زن استقلال مالی نداشته باشد، هر مردی میتواند او را در اسارت نگه دارد.
خشونت خانگی در ایران تنها یک مسئلهٔ فردی نیست؛ بلکه نتیجهٔ مستقیم ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است که زنان را در موقعیت وابستگی و آسیبپذیری قرار میدهد. در غیاب استقلال مالی، زنان امکان خروج از رابطهٔ خشونتآمیز را ندارند. این وابستگی اقتصادی، در کنار فشارهای فرهنگی و خانوادگی، خشونت را بازتولید میکند. در چنین ساختاری، زنان نه فقط قربانی خشونت، بلکه قربانی مناسباتی هستند که خشونت را ممکن و پایدار میکند.
در ایران امروز، بحران اقتصادی و جنگهای منطقهای تنها در مرزها رخ نمیدهند؛ این بحرانها در خانهها ادامه پیدا میکنند. زنان کارگر که همزمان بار کار خانگی، مراقبت از کودک، و فشار اقتصادی را تحمل میکنند در خط مقدم این بحران قرار دارند. خشونت خانگی، خودکشی، قتلهای ناموسی و فروپاشی روانی خانوادهها، نه مسائل فردی، بلکه پیامدهای مستقیم ساختار اقتصادی و اجتماعیاند. تا زمانی که امنیت شغلی زنان تضمین نشود، حمایت قانونی از خشونتدیدگان ایجاد نشود، پناهگاههای امن توسعه نیابد، و بحران اقتصادی مهار نشود، خشونت خانگی همچنان افزایش خواهد یافت و زنان و کودکان طبقهٔ کارگر، همچنان قربانیان خاموش این بحران خواهند بود.


نظرها
نظری وجود ندارد.