ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

آیا ایالات متحده در مسیر تسلیح کردهای ایران قرار گرفته است؟

جیمز کِر ـ لیندسی ـ اینکه آیا واشنگتن واقعاً تصمیم به حمایت از کردهای ایران می‌گیرد یا خیر، باید منتظر ماند و دید. اما صرف نظر از اینکه این اتفاق بیفتد یا نه، این واقعیت که در مورد آن بحث می‌شود نشان می‌دهد که جنگ علیه ایران واقعاً چقدر فاجعه‌بار پیش می‌رود.

متن زیر ترجمه صحبت‌های ویدیویی با همین عنوان از پرفسور جیمز کِر- لیندسی (Prof. James Ker-Lindsay) ، متخصص امور روابط بین‌الملل، اختلافات و امنیت در یوتیوب  است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در ظاهر، این ممکن است یک گزینه بدیهی به نظر برسد. در شرایطی که جنگ ایالات متحده علیه ایران به بن‌بست رسیده است، این امر می‌تواند جبهه دیگری را علیه مخالفی بگشاید که به طور غافلگیرکننده‌ای شکست دادن آن دشوار بوده است. با این حال، این کار خطرات جدی نیز به همراه دارد؛ نه تنها برای واشنگتن و شرکای منطقه‌ای آن، بلکه برای جمعیت کردهای ایران. بنابراین، آیا این موضوع ارزش بررسی دارد و به چه قیمتی تمام می‌شود؟

در طول تاریخ، قدرت‌های بزرگ به ندرت جنگ‌ها را کاملاً به تنهایی پیش برده‌اند. زمانی که مداخله نظامی مستقیم به ویژه پرخطر یا از نظر سیاسی ناخوشایند باشد، آن‌ها در عوض برای کمک به جنبش‌های شورشی محلی روی می‌آورند و اغلب از نارضایتی‌هایی که ریشه در تبعیض یا محرومیت دارند، بهره می‌برند. اما در حالی که استفاده از نیروهای نیابتی به یک قدرتِ دوردست اجازه می‌دهد تا رویدادهای میدانی را بدون به خطر انداختن سربازان خود شکل دهد، این کار اغلب یک قمار است.

فراتر از اینکه آیا چنین حمایتی می‌تواند به اهداف خود برسد یا خیر، این امر می‌تواند مشکلات بسیار بزرگتری (از جمله با سایر شرکا و متحدان) ایجاد کند. علاوه بر این، منافع دو طرف ممکن است در نهایت با یکدیگر در تضاد باشد.

این دقیقاً همان روندی است که اکنون در جنگ [علیه] ایران در حال رخ دادن است. با طولانی شدن کارزار نظامی ایالات متحده علیه تهران، صحبت‌ها دوباره به تغییر رژیم و اینکه آیا دولت ترامپ اکنون باید بار دیگر گزینه‌ی تسلیح گروه‌های مخالفِ کرد را در نظر بگیرد، معطوف می‌شود. در حالی که این استراتژی ممکن است روی کاغذ جذابیت آشکاری داشته باشد، در عمل طیف وسیعی از مشکلات جدی را به همراه دارد.

جمعیت کرد ایران عمدتاً در شمال غربی [غرب] کشور، در یک منطقه کوهستانی هم‌مرز با عراق و ترکیه متمرکز شده‌اند که کردها آن را روژهلات یا کردستان شرقی می‌نامند. آمار دقیق از نظر سیاسی مورد مناقشه است، اما به طور کلی تخمین زده می‌شود که بین ۶ تا ۱۰ میلیون نفر از کل جمعیت تقریباً ۹۰ میلیونی ایران را تشکیل می‌دهند. اکثریت قاطع کردهای ایران مسلمانان سنی هستند؛ آن هم در کشوری که دین رسمی آن، یعنی اسلام شیعه، مدت‌هاست که هم هویت ملی و هم مرزهای مشارکت سیاسی را شکل داده است.

در همین حال، از نظر اقتصادی، استان‌های کردنشین در میان توسعه‌نیافته‌ترین مناطق ایران قرار دارند؛ اختلافی که فعالان کرد مدت‌هاست آن را به بی‌توجهی عمدی دولت نسبت می‌دهند. از نظر استراتژیک، نزدیکی این منطقه به اقلیم خودمختار کردستان عراق، پایگاه ارزشمندی را به احزاب مخالف کرد ایرانی برای فعالیت در آن سوی مرز داده است.

هرچند که ناسیونالیسم کردی تاریخچه‌ای طولانی در سراسر خاورمیانه دارد، داستان ما در طول جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود؛ زمانی که نیروهای متفقین به ایران حمله و آن را اشغال کردند و پادشاه کشور «[رضا] شاه» را که تصور می‌شد بیش از حد با آلمان نازی همدردی می‌کند، مجبور به استعفا کردند.

در سال ۱۹۴۶ [۱۳۲۴-۱۳۲۵]، با حمایت ضمنی شوروی، قاضی محمد (رهبر کردها)، جمهوری کوتاه مدت مهاباد را اعلام کرد که اولین و تا کنون تنها دولت رسمی کرد در تاریخ معاصر محسوب می‌شود. با این حال، این جمهوری کمتر از یک سال دوام آورد. پس از آنکه نیروهای شوروی تحت فشار غرب مجبور به عقب‌نشینی شدند، نیروهای ایرانی منطقه را دوباره اشغال کردند و قاضی محمد دستگیر و [سپس] اعدام شد.

این امر علاوه بر دامن زدن به رشد ناسیونالیسم کردی در سراسر خاورمیانه، در داخل ایران نیز مخالفت با حاکم جدید کشور، محمدرضا پهلوی، را تثبیت کرد. در نتیجه، در دهه‌های بعد شاهد قیام‌های بیشتری علیه سلطنت فزاینده سرکوبگر کشور بودیم. همه اینها تا سال ۱۹۷۹ [۱۳۵۷] ادامه داشت؛ زمانی که انقلاب ایران برای مدت کوتاهی امیدهای کردها را برای خودمختاری بیشتر افزایش داد.

با این حال، این رویاها به زودی در هم شکستند. رهبری مذهبی جمهوری اسلامیِ جدید با نگاهی به درخواست‌های کردها برای خودمختاری به عنوان تهدیدی برای وحدت ملی، یک کارزار نظامی مستمر را علیه مناطق کردنشین آغاز کرد. اما در حالی که احزاب کرد به یک شورش سطح پایین ادامه می‌دادند (که اغلب از پایگاه‌هایی در آن سوی مرز در کردستان عراق استفاده می‌کردند)، آن‌ها هرگز بقای دولت مرکزی در تهران را به طور جدی تهدید نکردند. اخیراً نیز، تنش‌ها دوباره در سال ۲۰۲۲ [۱۴۰۱] شعله‌ور شد؛ زمانی که یک زن جوان کرد، ژینا (مهسا) امینی، در بازداشت پلیس جان باخت. با آغاز اعتراضات گسترده، دولت بار دیگر کارزاری را برای سرکوب مخالفت کردها با رژیم به راه انداخت.

و همه اینها زمینه را برای تحولات کنونی فراهم می‌کند.

در فوریه ۲۰۲۶ [اسفند ۱۴۰۴]، ایالات متحده و اسرائیل جنگی را علیه ایران آغاز کردند. در حالی که دونالد ترامپ آشکارا از ایرانیان خواست تا قیام کنند و رژیم را سرنگون سازند، گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه دولت اسرائیل در حال فشار بر واشنگتن برای حمایت از جناح‌های کرد است. اما در حالی که چندین حزب کرد درست چند روز قبل از شروع جنگ، تحت یک چتر واحد (ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران) متحد شده بودند، طرح حمایت از یک حمله تمام‌عیار کردی به جایی نرسید.

ایالات متحده با مواجهه با مخالفت شدید کشور همسایه، ترکیه – که با شورش کردهای خود مواجه بوده و سابقه طولانی در مخالفت با بسیج نظامی کردها در سراسر منطقه دارد – از این ایده عقب‌نشینی کرد. در واقع، در یک چرخش مهم در این داستان، ترامپ بعداً ادعا کرد که نیروهای کرد سلاح‌هایی را که قرار بود به معترضان ایرانی تحویل داده شود دزدیده‌اند؛ چیزی که او گفت فراموش نخواهد شد.

علیرغم این که این تلاش اولیه برای دامن زدن به قیام کردها در نهایت رد شد، این پرسش دوباره مطرح می‌شود. از آنجا که مذاکرات صلح به بن‌بست رسیده و درگیری‌ها از سر گرفته شده است، درخواست‌های تازه‌ای برای حمایت واشنگتن از گروه‌های کرد مطرح شده است. اما در شرایطی که ایران عملیات خود را علیه مواضع کردها تشدید می‌کند و مقامات ایرانی صراحتاً هشدار می‌دهند که هرگونه تلاش برای بی‌ثبات کردن شمال غربی [غرب] کشور با واکنشی قاطع مواجه خواهد شد، آیا واقعاً زمان آن رسیده است که ایالات متحده در این گزینه تجدید نظر کند؟

از یک سو، دلایل محکمی برای این استراتژی وجود دارد. برخلاف بسیاری از گروه‌های مخالف دیگر در ایران، گروه‌های کرد ایرانی از جمله معدود نیروهای سازمان‌یافته و کارآزموده در میدان نبرد هستند که حضور واقعی در داخل کشور دارند. آن‌ها که به خوبی مسلح و تأمین مالی شده‌اند، می‌توانند رژیم ایران را تحت فشار قابل توجهی قرار دهند. اما در حالی که بدون شک دلایل محکمی برای حمایت از کردها وجود دارد، این امر خطرات بسیار واقعی را نیز به همراه دارد.

  • مخالفت ترکیه: اول و مهم‌تر از همه، تسلیح آن‌ها باعث دشمنی ترکیه خواهد شد. این امر به نوبه خود می‌تواند روابط با یک شریک مهم ناتو را که واشنگتن پس از سال‌های دشوار بسیار به دنبال بازسازی روابط با آن بوده است، تیره کند. در بدترین حالت، برخی حتی پیشنهاد کرده‌اند که ترکیه ممکن است برای حمله به نیروهای کرد وارد عمل شود.
  • موقعیت بغداد: در همین حال، این امر دولت عراق را نیز در موقعیت ناخوشایندی قرار می‌دهد، زیرا جنگجویان کرد تقریباً به طور قطع باید از خاک عراق عملیات کنند. این امر بغداد و منطقه کردنشین در شمال را در معرض اقدامات تلافی‌جویانه ایران قرار می‌دهد و می‌تواند باعث بی‌ثباتی گسترده‌تری در منطقه‌ای شود که از قبل در آستانه فروپاشی قرار دارد.

علاوه بر تمام اینها، پیامدهای گسترده‌تری نیز وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. در حالی که تاریخ نشان داده است روابط نیابتی می‌تواند اثرات نظامی مفیدی در کوتاه‌مدت ایجاد کند، تأثیرات بلندمدت آن اغلب می‌تواند فاجعه‌بار باشد. اگر رژیم سرنگون شود چه اتفاقی می‌افتد؟ یک ایرانِ تکه‌تکه و درگیر جنگ که در آن جدایی‌طلبی کردها به مساله‌ای بالفعل و خشونت‌آمیز تبدیل شود، بدیهی است که در راستای منافع کلان واشنگتن یا دیگر بازیگران منطقه‌ای نیست.

اما این تنها ایالات متحده نیست که باید مزایا و معایب اقدام را بسنجد. خود کردها نیز باید ارزیابی کنند که آیا این واقعاً حرکت درستی برای آن‌ها در زمان مناسب است یا خیر. فارغ از تهدید ترکیه، چه کسان دیگری در چنین قیامی درگیر خواهند شد؟ آیا آن‌ها به تنهایی خواهند ایستاد، یا دیگران مانند بلوچ‌ها در جنوب شرقی و عناصری در جامعه آذربایجانی در شمال به آن‌ها خواهند پیوست؟

و اگر رژیم جان سالم به در ببرد چه اتفاقی می‌افتد؟ تاکنون ثابت شده است که این حکومت به طرز چشمگیری انعطاف‌پذیر و مقاوم است. اگر کردها تصمیم به قیام بگیرند و دولت سر جای خود باقی بماند، تقریباً به طور قطع دوره دیگری از سرکوب شدید [کردها] را آغاز خواهد کرد. اما حتی اگر کردها عملیات خود را افزایش دهند و بخشی از یک تلاش موفقیت‌آمیز برای سرنگونی دولت ایران باشند، این سوال ناخوشایند وجود دارد که از پس از آنکه دیگر به کارشان نیازی نباشد، چه اتفاقی برای آن‌ها خواهد افتاد؟

تاریخ اطمینان خاطر کمی ارائه می‌دهد. به غیر از ماجرای مهاباد، خاطرات اخیر مخالفت غرب با یک دولت مستقل کرد در عراق و تصمیم ایالات متحده برای رها کردن شرکای کرد خود در سوریه به محض تغییر اولویت‌هایش، سایه سنگینی بر حافظه سیاسی کردها افکنده است.

در نهایت، اینکه آیا واشنگتن واقعاً تصمیم به حمایت از کردهای ایران می‌گیرد یا خیر، باید منتظر ماند و دید. اما صرف نظر از اینکه این اتفاق بیفتد یا نه، این واقعیت که در مورد آن بحث می‌شود نشان می‌دهد که جنگ علیه ایران واقعاً چقدر فاجعه‌بار پیش می‌رود. با توجه به اینکه قدرت هوایی در وادار کردن تهران به تسلیم شکست خورده است، واشنگتن ممکن است چاره‌ای جز در نظر گرفتن اقدامات شدیدتر نداشته باشد.

از این منظر، بحث‌های کنونی تأکید می‌کند که نیروهای نیابتی در مواردی که یک قدرت خارجی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد مستقیماً با یک دشمن در میدان روبرو شود، چقدر می‌توانند مهم شوند. مشکل این است که اغلب اوقات این شرکای حیاتیِ محلی بیشترین هزینه را می پردازند و در عین حال کمترین پاداش را برای فداکاری خود دریافت می‌کنند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.