جنگی که برندهٔ روشن ندارد؛ چه کسی زودتر عقب مینشیند؟
یونس لیثی دریلو ـ آمریکا زیرساختهای کشور را میزند. هدف او دیگر نابودی جمهوری اسلامی نیست. او کشور ایران را نابود میکند. زدن یک هواپیمای امنیتی، با این ادعا که آن را رهبر کشور سوار میشده، خدمت به مملکت نیست. اینها ثروت ملی هستند. حمله به عسلویه و خارگ و مناطق مسکونی چه توجیهی دارد؟

حمله هوایی به ساختمانی در خیابان زرافشان تهران ـ دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ ـ عکس از «وحیدآنلاین»

جنگ فیلم کوتاه «تیک تاکی» نیست که ۳۰ ثانیه با آن برخورد کنیم: آن را بپسندیم یا نپسندیم، یا با یک لمس انگشت برویم موضوع بعدی. این مسئله عمر و نسلها است. درباره آن بایستی بیاندیشیم.
حذف بعد از حذف!
سهشنبه ۱۷ مارچ ۲۰۲۶ خبر کشته شدن علی لاریجانی دبیر اول شورای عالی امنیت ملی و غلامرضا سلیمانی رئیس ستاد بسیج از طرف اسراییل و ایران تایید شد. پس از آن خبر کشته شدن اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات ایران تایید شد. این خبر برای تعدادی خوشحال کننده بود. بخش های دیگر خبر هم هست که از ما مخفی میماند. اگر اسراییل حدس بزند که لاریجانی در یکی از ۵۰ نقطهای که او تابحال شناسایی شده باشد، همه آن ۵۰ نقطه را بمباران میکند. این قسمت خبر را عدهای یا نمیشنوند یا دوست ندارند بشنوند. دستآورد این جنگ چیست؟ جنگ با کشتن بالاترین مقام سیاسی کشور شروع شد. بلافاصله، پسر او را ، چه زنده، چه زخمی و چه مرده، بلافاصله بجای او نشاندند. یک افراطی رفت، یک افراطیتر آمد. لاریجانی روزی کارهای فرهنگی رهبر دوم انقلاب را از قاب تلویزیون تدوین میکرد و بعدا بالاترین مقام تدوین قانون و شورای امنیت کشور شد و به گفتههایی در اعتراضات دی ۱۴۰۴ / ژانویه ۲۰۲۶ از تصمیم گیرندگان کشتار مردم معترض بوده و در روزهای آخر جنگ هم نقش تعیین کننده در تصمیمات اصلی را داشته و ظاهرا مقام منصوب جانشینی رهبر پیش از مرگ برای روزهای مبادا بود. آیا با رفتن او میانهروها به میدان میآیند یا از او تندروترها؟ تجربه تاریخ میگوید، هنگامی که حکومتهای استبدادی احساس ضعف می کنند همیشه بهترین تصمیمات را نمیگیرند.
آیا از روی عرشه یک کشتی یا از داخل هواپیما میتوان رژیم را ساقط کرد؟ تاریخ به ما چه میگوید؟
چند مورد مقایسهای قابل تامل است. یکی از آنها جنگ ناتو علیه صربستان بر سر کوزوو، بدلیل پاکسازی قومی در کوزوو در سال ۱۹۹۹ / ۱۳۷۸ است. این شامل هفتهها بمباران شدید، با برتری کامل ناتو بر کوزوو و صربستان بود. و این زمان زیادی برد، و حتی تا جایی پیش رفت که آمریکاییها اساساً مجبور شدند برای باز شدن این گره، به تهدید استفاده از نیروهای زمینی متوسل شوند، ولی میلوسویچ تا مدتها بعد سقوط نکرد. مورد دیگر لیبی ۲۰۱۱ /۱۳۹۰ است، جایی که یک بمباران قابل توجه در کار بود ولی باز بیشتر از آنچه انتظار میرفت طول کشید، تا جایی که بمبهای دقیق اروپاییها تمام شد و مجبور شدند از آمریکاییها کمک بخواهند. و آخرسر یک نیروی زمینی لیبیایی از شبهنظامیان بود که عملاً به عنوان نیروی نیابتی زمینی عمل کردند و کارها را به جلو بردند که در نهایت به سقوط قذافی منجر شد. توجه به افغانستان ۲۰۰۱ / ۱۳۸۰ نیز اهمیت دارد، جایی که یک کارزار سریع هوایی و نیروهای ویژه وجود داشت، اما باز هم، ائتلاف شمال در کار بود. این نیروی شبهنظامی متشکل از تاجیکها و دیگران در زمین، که بهعنوان نیروی نیابتی خدمت کردند. نیروهای نیابتی آمریکا در ایران کجاست؟
این انتظار که معترضان یا حتی یک شورش مسلحانه به نوعی تحقق یابد تا سپس به عنوان نیروی نیابتی عمل کند، نگاه ناقصی است. با در نظر گرفتن بخشی از واقعیتهای تاریخی سایر کشورها و امروز ایران، فقط میبینیم که ما در حال آماده کردن صحنه برای ناامیدی واقعی برای بسیاری از مردم هستیم، زیرا شما به این بحث در دولت ترامپ نگاه کنید: افرادی مانند جی.دی. ونس (معاون رئیس جمهور)، هگزت (وزیر دفاع)، تولسی گابارد /گَبِرد (Tulsi Gabbard رئیس امنیت ملی) را دارید، که در خاورمیانه خدمت کردهاند، و مسیر شغلی خود را بر اساس این دیدگاه ساختهاند که آنچه آمریکا در ۲۰ سال گذشته در منطقه انجام داده حماقت محض بود. و اکنون در داخل کاخ سفید بحثی هست که آیا تغییر رژیم ایران عملی است، در کشوری که بسیار بزرگتر و بسیار پیچیدهتر از موارد قبلی است، بدون هیچ نیروی زمینی، و تا انتخابات میان دورهای کمتر از ۶ ماه مانده. حتماً برخی میگویند: «آیا عقلتان را از دست دادهاید؟» و بنابراین، مردم وقتی این شکاف بین واقعیت و انتظار را ببینند بسیار ناامید خواهند شد.
ترامپ انتخاب کرد که جنگ را شروع کند. گفته میشود نتانیاهو او را فریب داده است. چه چیزی می تواند او را وادار به توقف جنگ کند؟
ایران ونزوئلا نیست که با عملیات ۱۴۰ دقیقهای دلتا فورس، رئیس جمهورش از رختخواب خود به زندان آمریکایی برود و فرد مورد علاقه ترامپ حکومت را بهدست گیرد. از هفته سوم جنگ گذشتهایم. استفاده ایران از پهبادهای ارزان قیمت ایرانی (۲۰ تا ۵۰ هزار دلاری در مقابل یک میلیون دلاری آمریکا)، همکاری روسیه در جنگ، حمله به مناطق توریستی کشورهای عربی و مختل کردن تنگه هرمز مسایل بسیار مهمی هستند. اگر طول بکشد، برای آمریکا و اسراییل بسیار پرهزینه خواهند بود. جنگ روزانه بیش از یک میلیارد دلار هزینه دارد. و تخمینی وجود دارد که ۵ میلیارد دلار مهمات در دو روز اول این جنگ استفاده شده است. ترامپ هر روز مجموعه ای از دلایل ارائه می دهد که چرا وارد جنگ شده است. اگر اهدافتان از جنگ روشن نباشد، ارزیابی موفقیت دشوار است. تعریف او از پیروزی هر روز تغییر میکند. اگر ابتدا او میتوانست از کشته شدن رهبر مملکت در اقامتگاهش، ابراز خوشحالی و پیروزی کند، امروز به تغییر رژیم زیاد فکر نمیکند و فردا احتمالا از اینکه کنترل تنگه هرمز را در دست بگیرد اعلام پیروزی کند. اگر یک رژیم کم خطر هم سرکار باشد، او را راضی میکند. او که به دموکراسی و حکومت قانون در داخل آمریکا بها نمیدهد، چه برسد به خاورمیانه و ایران. او برای دادن هدیه دموکراسی به ایرانیها وارد جنگ نشده است.
نمایندگان جمهوریخواه در کنگره مایل یا قادر به ایستادگی در برابر ترامپ نیستند چون نگران آینده سیاسی یا امنیت خود هستند. نمایندگان دموکرات هم معتقدند باید منتظر بمانیم تا اتفاقات بدی بیفتد، دونالد ترامپ به پای خودش شلیک کند و این موضوع مثل یک بومرنگ به خودش برگردد و آن وقت مردم دوباره به سمت آنها برگردند. جمهوریخواهان در سنا مجبورند در مورد مسائل جنگ «باندبازی» کنند و میبینیم که مجبورند جنگ را توجیه کنند.
اکثر مردم آمریکا روی کیف پول و بچههایشان تمرکز کردهاند؛ مسائل معیشتی بود که آنها را ترغیب کرد به دونالد ترامپ رأی دهند. این مسئله هنوز هم تغییر نکرده است. حالا آنها میفهمند که قیمت بنزین در یک روز ۶۰ سنت بالا رفته و میفهمند که این به ایران مرتبط است، بنابراین این چیزی نیست که دوست داشته باشند. سیاست خارجی اولین چیزی نیست که مردم هر روز با آن از خواب بیدار شوند؛ موضوع درباره چیزی است که بتوانند به زندگی خودشان وصل کنند. بسیاری از مردم آمریکا، از جمله کسانی که به دونالد ترامپ رأی دادند، احساس میکنند حواس او با سیاست خارجی پرت شده است؛ ترامپ وضعیت اضطراری اعلام میکند و اقدامات جسورانه انجام میدهد. اتفاقات جدید در بخش سیاست خارجی در جریان است، نه در بخش داخلی؛ نه در چیزهایی که مردم واقعاً به آنها اهمیت میدهند مثل مسکن، قیمت برق، هوش مصنوعی و اینکه چه بلایی سر بچههایشان میآید.
شرطبندی این است که افکار عمومی داخلی آمریکا نیرویی است که می تواند ترامپ را مجبور به توقف جنگ کند، چقدر این سناریو محتمل است؟ ترامپ در نهایت یک رئیس جمهور پوپولیست است (یا بوده است) و بنابراین او نسبت به این موضوع حساس است. مسائل اقتصادی مردم واقعی هستند، فشارهای اقتصادی واقعی هستند. ولی مشکل اینجاست که روز به روز نامشخص است که اهداف او در این جنگ چیست. اگر او شفافیت واقعی در این مورد داشت، شاید میتوانست ادامه دهد و به احساسات عمومی اهمیت ندهد.
نقش دوستان و متحدان عربی آمریکا هم در این معادله مهم است. چه چیزی آنها را نگران میکند؟ صدای آنها چقدر قدرتمند است؟ آنها دسترسی تلفنی به کاخ سفید دارند. آنها این روابط نزدیک را دارند که به آنها اجازه دسترسی به تصمیمگیرندگان ارشد را داده است. آنها دارند چیزی جدید را تجربه میکنند. آنها شاهد هدف قرار گرفتن تأسیسات غیرنظامی، هتلها، آسمانخراشهای درخشان و فرودگاههای خود هستند که کل تصویر خود را بر این اساس ساخته بودند که بهترین مکان برای گذراندن تعطیلات یا ساختن یک زندگی بهعنوان یک مهاجر هستند، و ناگهان پهپادها و موشکها از میان شیشههای آن آسمانخراشها وارد میشوند. این موضوع به کاخ سفید فشار میآورد تا تصمیماتی بگیرد؛ یا پایان آن را اعلام کند.
در ایران چه خواهد شد؟ ایران روزهای تاریک را سپری میکند. روزهای تاریکتر در پیش است. همین الان مردم از جنگ و صدای بمبها خسته و کلافه شدهاند. صدای نخستین بمب شاید خوشایند بود. ابتدا فکر میکردند که ترقه بازی چهارشنبه سوری است، ولی یواش یواش عصبانیت ناشی از جنگ شروع شده ست. پایگاههای بسیج و سپاه و ایستگاههای بازرسی بمباران میشوند. گفته میشود که حدود نیم میلیون نفر بسیجی مسلح وجود دارند. بنا بر بعضی شنیدهها، به آنها گفته شده که سلاحها را در خانه خود نگهداری کنند.
آمریکا زیرساختهای کشور را میزند. هدف او دیگر نابودی جمهوری اسلامی نیست. او کشور ایران را نابود میکند. زدن یک هواپیمای امنیتی، با این ادعا که آن را رهبر کشور سوار میشده، خدمت به مملکت نیست. اینها ثروت ملی هستند. حمله به عسلویه و خارگ و مناطق مسکونی چه توجیهی دارد؟
بیشترین شانس وقوع پس از توقف جنگ احتمال درگیریهای داخلی است. بزرگترین مشکل مردم اقتصاد و معیشت بوده و است. خیلی از کلانتریها و ایستگاههای پلیس در طی جنگ تخریب شدهاند. آن مردی که برای تهیه ساندویچش مشکل دارد که نمی تواند جلوی تلویزیون ایران اینترنشنال بنشیند بخورد، ابتدا به فکر حمله به پایگاه بسیج نخواهد افتاد (شاید هم بیافتد). برای او تهیه گوشت و غذا از یک فروشگاه به مراتب مهمتر و حیاتیتر است. عدهای هم به فکر اشغال صدا و سیما خواهند افتاد.
تنها در یک صورت تغییر رژیم اتفاق خواهد افتاد: بدنبال توقف جنگ، جمعیت بسیار عظیمی همزمان و در همه جای ایران به پا خیزد. در یکصد سال گذشته هر کس که تهران را فتح کرده، همه حکومت را صاحب شده است. آیا چنین میشود؟ آنچه که در این جنگ تا بحال اتفاق نیافتاده، لحظه و مومنتی مانند انفجار پیجرهای حزبالله است. نیروهای سپاه و بسیج از پیجر استفاده نمیکنند ولی لحظه مشابه آنچه که بر سران اصلی حزبالله لبنان اتفاق افتاد، تا بهحال روی نداده است که مردم را تهییج بکند که به خیابانها بریزند. در بین حاکمیت هم هیچ گونه نشانهای از شکاف دیده نمیشود: نه استعفایی، نه فراری و نه تسلیمی. اگر چنین بشود، انتظار حضور میلیونی صاعقهآسا در خیابانهای ایران را میتوان داشت.
کی زودتر پلک میزند؟ ترامپ در داخل با مشکلات اقتصادی و در بیرون با فشار کشورهای عربی برای حفظ امنیت و کشورهای آسیایی برای تامین انرژی مواجه خواهد شد. او منتظر است که یک اتفاق غیرمنتظرهای در جنگ بیافتد که بزودی اعلام پیروزی کند. چه چیزی؟ نه خودش می داند، نه تیمش. ایران فرماندهان نظامیاش را یکی پس از دیگری از دست میدهد. هنوز هیچ گونه نشانهای از شکاف در حاکمیت دیده نمیشود. جنگ در شرایط نابرابرابر و نامتقارن است. به نفع ایران است که جنگ را طولانی و آمریکا را مستهلک نماید.
نقش اتنیکهای ایران چیست؟ تا بهحال تمام نگاه ما به موضوع ماکرو (نگاه از راه دور و با زاویه بزرگ) بود. بد نیست به موضوع از درون و از نگاه میکرو بپردازیم، یعنی آجرهای یک ساختمان در مقابل منظره آن ساختمان در یک فضای کوهستانی. این را در فرصتی دیگر بحث خواهم پرداخت.





نظرها
نظری وجود ندارد.