چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«اهداف صرفاً نظامی»: مغالطه‌ای با هزینه‌ای سنگین برای جامعه ایران

جواد بکتاش ـ ادعای «اهداف صرفاً نظامی» در جنگ، بیش از آن‌که واقعیت را توضیح دهد، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن را پنهان می‌کند. این مقاله نشان می‌دهد چگونه جنگ، با بازتوزیع منابع به نفع نهادهای نظامی–امنیتی، بار اصلی هزینه‌ها را بر دوش دولت و جامعه می‌گذارد. در این میان، تورم به مهم‌ترین ابزار تأمین مالی جنگ تبدیل می‌شود. نتیجه، اقتصادی فرسوده‌تر و شکافی عمیق‌تر میان جامعه و ساختار قدرت است.

اقتصاد سیاسی جنگ: بازتنظیمِ مناسبات به ضرر جامعه

در روایت رسمی دو جنگ اخیر گفته می‌شود اهداف حملات «صرفاً نظامی» بوده‌اند. اما تجربه اقتصاد سیاسی جنگ‌ها نشان می‌دهد چنین ادعایی بیش از آن‌که توصیف واقعیت باشد، یک مغالطه تحلیلی است. حتی اگر اهداف عملیاتی یک حمله نظامی باشند، پیامدهای آن تقریباً همیشه اقتصادی و اجتماعی است. این مقاله برآورد می‌کند دو جنگ اخیر تاکنون خسارتی میان ۴۰ تا ۶۰ میلیارد دلار بر ایران وارد کرده باشند و در صورت ادامه جنگ، خسارات و هزینه‌های بیشتری ایجاد شود. مهم‌تر از همه این است که هزینه‌های جنگ به‌طور یکسان میان دولت، نهادهای قدرت و جامعه توزیع نمی‌شود. در ایران این شکاف حتی عمیق‌تر است؛ زیرا دولت، حکومت و شبکه‌های اقتصادی وابسته به نهادهای نظامی ـ امنیتی یک نهاد واحد نیستند. اگر حکومت بتواند با نفت و شبکه‌های دورزننده تحریم بخشی از قدرت سخت خود را بازسازی کند، این بازسازی به‌احتمال زیاد با هزینه‌های زیادی برای جامعه و دولت همراه خواهد شد.

در چنین الگویی، جنگ فقط کارخانه‌های نظامی، هواپیما یا باندهای فرودگاه را تخریب نمی‌کند؛ بلکه نسبتِ میان حکومت، دولت، بازار و جامعه را نیز به نفع نهادهای نظامی ـ امنیتی بازتنظیم می‌کند.

در چنین شرایطی، تورم عملاً به مالیات پنهان جنگ تبدیل می‌شود. می‌دانیم که حتی پیش از جنگ نیز بخش بزرگی از جامعه به مرزهای تحمل اقتصادی نزدیک شده بود: تورم مزمن، فرسایش درآمد واقعی و از بین رفتن افق سرمایه‌گذاری. در این معنا، جنگ نه آغاز فشار، بلکه تشدید روندی است که از پیش در جریان بوده است.

اما «نقطه شکست» لزوماً به معنای فروپاشی ناگهانی نیست؛ برداشتی که در بسیاری از تحلیل‌های ساده‌انگارانه دیده می‌شود، مانند فرض ریزش سریع نیروهای نظامی به دلیل ناتوانی در پرداخت حقوق.

در عمل، محتمل‌تر است سیستم بدون فروپاشی وارد فاز جدیدی شود: در چنین وضعیتی، جامعه همچنان هزینه را جذب می‌کند، اما نه به‌عنوان یک بافر پایدار و منعطف، بلکه به‌عنوان متغیری که خود در حال فرسایشی طاقت‌فرساست. پرسش اصلی شاید این نباشد که آیا سیستم فرو می‌پاشد یا نه، بلکه این باشد که سیستم به چه شکلی به بقای خود ادامه می‌دهد. و این شکل، به‌احتمال زیاد برای جامعه تیره‌تر از گذشته خواهد بود.

دو جنگ، یک روند فرسایشی

می‌دانیم که در ایران «دولت» به معنای دستگاه بودجه‌ای و خدمات عمومی است؛ نهادی که با کسری بودجه، تورم بالا و محدودیت منابع و اختیار روبه‌روست. در مقابل، «حکومت» به معنای هسته سخت قدرت و شبکه‌های امنیتی و نظامی است که بخشی از آن‌ها به منابع مستقیم درآمد نفت دسترسی دارند.

بر اساس گزارش رویترز، سپاه پاسداران تا سال ۲۰۲۴ حدود ۵۰ درصد صادرات نفت ایران را زیر کنترل مستقیم خود گرفته است؛ رقمی که سال‌ها پیش‌تر تنها حدود ۲۰ درصد بود. این کنترل عمدتاً از طریق ناوگان نفتکش‌های غیرشفاف، شرکت‌های واسطه و فروش نفت با تخفیف به چین انجام می‌شود. همچنین وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرده بخشی از درآمد نفتی ایران مستقیماً به نیروهای مسلح اختصاص یافته است. دور از انتظار نیست که در شرایط جنگی و امنیتی، کنترل سپاه بر صادرات نفت ایران به ۱۰۰٪ نزدیک شود و پس از پایان جنگ نیز وضع به همین شکل باقی بماند.

روندهای موجود در ایران نشان می‌دهد که بازسازی در دوران جنگ و پس از جنگ لزوماً به معنای بازسازی جامعه نیست. به یقین، اولویت بازسازی با بخش‌هایی از قدرت خواهد بود که ابزار زور و بازدارندگی را در اختیار دارند. در مورد ایران، این نکته اهمیت بیشتری دارد زیرا دولت (به‌معنای دستگاه بودجه‌ای و خدمات عمومی) با حکومت (به‌معنای هسته سخت قدرت و نهادهای امنیتی) یکسان نیست.

اگر جنگ ۱۲ روزه تابستان ۲۰۲۵ را نقطه شروع بگیریم و جنگ فعلی را که اکنون بیش از دو هفته طول کشیده به آن اضافه کنیم، تصویر روشن‌تر می‌شود. ایران نه با یک شوک کوتاه، بلکه با یک روند فرسایشی نظامی و اقتصادی روبه‌روست، با آینده‌ای نامعلوم.

گزارش‌های خبری نشان می‌دهد در جنگ اول بخش قابل توجهی از پدافند هوایی ایران و بخشی از توان موشکی آسیب دید. این یعنی جنگ فعلی روی ویرانه‌های جنگ ۱۲ روزه شروع شده است. جنگ فعلی نیز همان الگو را با شدت بیشتر ادامه داده است؛ از حملات به پایگاه‌های نظامی گرفته تا ضربه به زیرساخت‌های لجستیکی و حتی تأسیسات نظامی در جزیره نفتی خارگ.

مسئله اصلی اما جای دیگری است: دولت ایران با کسری، تورم، بدهی و فرسودگی نهادی روبه‌روست، ولی سپاه و شبکه‌های وابسته به آن لزوماً به همان شدت در همین تنگنا گرفتار نیستند. به همین دلیل، از اینجا به بعد تحلیل باید از «اقتصاد ایران» به «اقتصاد سیاسی توزیع رانت در ایران» حرکت کند. چون بازسازی در ایران بعید است به این معنا باشد که مدرسه، بیمارستان، خانه‌های تخریب‌شده و کسب‌وکارهای خرد سریع‌تر ترمیم شوند؛ بلکه محتمل‌تر آن است که اولویت بازسازی با آن بخشی از قدرت باشد که ابزار زور و بازدارندگی را در اختیار دارد.

جنگ چه چیزی را تخریب کرده است؟

اگر بخواهیم سؤال را بی‌رحمانه مطرح کنیم، باید پرسید: برای بازگرداندن حکومت به سطح قدرت و آمادگی پیش از جنگ، چند سال درآمد نفت ایران باید کنار گذاشته شود؟

گزارش‌های تحلیلی پس از جنگ اول نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از سامانه‌های پدافندی و زیرساخت‌های موشکی ایران آسیب دیده‌اند. برای مثال، مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) در گزارش‌های تحلیلی خود به حملات گسترده به زیرساخت‌های موشکی و پدافندی ایران اشاره کرده است. همچنین برخی ارزیابی‌های نظامی از کاهش قابل توجه نرخ شلیک موشک‌های ایران در جریان جنگ اخیر خبر داده‌اند که می‌تواند نشانه آسیب به زیرساخت‌های عملیاتی باشد.

تصاویر ماهواره‌ای منتشرشده توسط رسانه‌هایی مانند Washington Post و Business Insider نیز خسارت در چندین پایگاه موشکی، مراکز پهپادی و زیرساخت‌های نظامی در شهرهایی مانند تبریز، کرمانشاه و دزفول را نشان می‌دهد. علاوه بر این، گزارش‌های تحلیلی مبتنی بر داده‌های ماهواره‌ای از آسیب به برخی تأسیسات تولید پهپاد و پایگاه‌های دریایی در جنوب ایران خبر داده‌اند.

برخی گزارش‌های راستی‌آزمایی‌شده، از جمله تحلیل‌های BBC Verify، نیز با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای و داده‌های جغرافیایی، تخریب یا آسیب به تعدادی از پایگاه‌های نظامی و زیرساخت‌های مرتبط با برنامه موشکی و پهپادی ایران را تأیید کرده‌اند.

بر اساس این گزارش‌های خبری، تحلیل تصاویر ماهواره‌ای و ارزیابی‌های نظامی، خسارت‌های جنگ را می‌توان در چهار دسته اصلی خلاصه کرد تا بتوان خسارت کلی را تخمین زد:

۱. تجهیزات نظامی

حملات گسترده به زیرساخت‌های نظامی باعث شده بخش قابل توجهی از توان عملیاتی ایران آسیب ببیند. برخی برآوردها از نابودی یا از کار افتادن بیش از نیمی از پرتابگرهای موشکی ایران خبر می‌دهند. همچنین گزارش‌هایی درباره آسیب دیدن یا نابودی ده‌ها شناور نظامی و هدف قرار گرفتن مراکز تولید موشک و پهپاد و زنجیره تأمین آن‌ها منتشر شده است.
این تجهیزات از گران‌ترین دارایی‌های نظامی کشور هستند و جایگزینی آن‌ها به سرمایه‌گذاری قابل توجهی نیاز دارد.

۲. زیرساخت‌های نظامی

علاوه بر تجهیزات، زیرساخت‌های نظامی نیز هدف قرار گرفته‌اند. تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد پایگاه‌های هوایی، مراکز فرماندهی، سایت‌های راداری و برخی پایگاه‌های موشکی در نقاط مختلف کشور آسیب دیده‌اند. بسیاری از این تأسیسات طی دهه‌ها ساخته شده‌اند و بازسازی آن‌ها زمان‌بر و پرهزینه است.

۳. زیرساخت‌های غیرنظامی

جنگ تنها به تأسیسات نظامی محدود نمی‌شود. در جریان حملات هوایی، بخش‌هایی از زیرساخت شهری نیز آسیب دیده‌اند؛ از جمله ساختمان‌های مسکونی، برخی بنادر و زیرساخت‌های لجستیکی، مدارس و بخش‌هایی از شبکه حمل‌ونقل.
چنین خسارت‌هایی علاوه بر هزینه بازسازی، باعث اختلال در فعالیت اقتصادی مناطق آسیب‌دیده نیز می‌شوند.

۴. هزینه مستقیم عملیات جنگی

در کنار خسارت‌های فیزیکی، هزینه‌های عملیاتی جنگ نیز قابل توجه است. استفاده از موشک‌های بالستیک، عملیات پهپادی، رهگیری پدافندی و بسیج نیروها میلیاردها دلار هزینه دارد. حتی در جنگ‌های کوتاه نیز این هزینه‌ها به‌سرعت افزایش پیدا می‌کنند.

با کنار هم گذاشتن این عوامل، بر اساس گزارش‌ها و تحلیل‌های موجود می‌توان خسارت مستقیم دو جنگ اخیر را ــ بدون در نظر گرفتن کاهش درآمد نفت ــ در بازه‌ای حدود ۴۰ تا ۶۰ میلیارد دلار برآورد کرد. این رقم تخمینی است و ممکن است با انتشار اطلاعات دقیق تغییر کند.

نکته دیگر این است که هزینه جنگ برای ایران به‌طور کلی تفاوت ساختاری با هزینه جنگ برای ایالات متحده دارد: ایالات متحده متحمل هزینه‌های عملیاتی (تجهیزات، نیرو، مهمات) می‌شود، در حالی که ایران علاوه بر هزینه مستقیم عملیاتی، متحمل خسارت بر تأسیسات و زیرساخت‌ها نیز می‌شود.

نفت واقعاً چقدر برای بازسازی پول تولید می‌کند؟

در نگاه اول ممکن است تصور شود که ایران می‌تواند با فروش نفت این خسارت‌ها را به‌راحتی جبران کند. اما می‌دانیم در عمل بخش زیادی از درآمد نفت پیش از رسیدن به اقتصاد داخلی از بین می‌رود. از هر بشکه نفت فروخته‌شده باید هزینه‌هایی مانند تخفیف‌های تحریمی، هزینه دور زدن تحریم، کارمزد شبکه‌های واسطه، حمل‌ونقل پرریسک و واردات ضروری را کسر کرد. همچنین بخش بزرگی از درآمد نفت صرف هزینه‌های جاری دولت-حکومت و تأمین مالی ادامه جنگ می‌شود.

در نتیجه، تنها بخش کوچکی از درآمد نفت می‌تواند به بازسازی اختصاص یابد. می‌توان تخمین زد که در شرایط تحریمی شدید، ممکن است تنها ۱۵ تا ۲۵ دلار از ارزش هر بشکه نفت در نهایت به منابع قابل استفاده برای بازسازی تبدیل شود.

اگر جنگ ادامه پیدا کند چه می‌شود؟

در صورت توقف فوری جنگ، خسارت‌های مستقیم در همان بازه ۴۰ تا ۶۰ میلیارد دلار باقی می‌ماند. اما احتمال توقف فوری جنگ نزدیک به صفر است. اگر درگیری ادامه پیدا کند، هزینه‌ها با همین روند و یا با سرعت فرسایشی بیشتری افزایش خواهد یافت. بر پایه همین تخمین، اگر جنگ چند هفته دیگر ادامه پیدا کند، خسارت‌ها می‌تواند به ۵۰ تا ۹۰ میلیارد دلار برسد. در سناریوی طولانی‌تر، یعنی ادامه جنگ برای یکی دو ماه دیگر، این رقم ممکن است حتی از ۱۰۰ میلیارد دلار عبور کند.

جبران چنین خسارتی، حتی با فرض صادرات پایدار نفت، ممکن است از چند سال تا یک دهه از درآمد نفتی کشور را مصرف کند.

هزینه واقعی جنگ، بر دوش جامعه است

برای جامعه، مهم‌ترین پیامد جنگ نه تخریب پایگاه‌های نظامی، بلکه تورمی است که در پی آن می‌آید.

مکانیزم آن روشن است:

  • افزایش هزینه‌های نظامی
  • کسری بودجه شدید
  • چاپ پول برای تأمین مالی
  • و در سناریوهای تندتر، خطر فروپاشی اجرایی دولت

در چنین شرایطی، تورم به مالیات پنهان جنگ تبدیل می‌شود. بنابراین، ادعای «اهداف صرفاً نظامی» از نظر اقتصادی قابل دفاع نیست. حتی اگر اهداف عملیاتی نظامی باشند، هزینه واقعی جنگ در نهایت به اقتصاد و جامعه منتقل می‌شود.

در اقتصاد سیاسی ایران، این هزینه معمولاً چنین توزیع می‌شود:

حکومت → بازسازی قدرت امنیتی
دولت → کسری بودجه و ضعف نهادی
جامعه → تورم و تحمل فشار بیشتر

در ماه‌های اخیر، در میان تحلیل‌گران ایرانی نیز نشانه‌هایی از این بحث دیده می‌شود: از نقد چندپارگی ساختار تصمیم‌گیری در برخی گزارش‌ها، تا توصیف اقتصاد ایران به‌عنوان اقتصادی رانتی و غیرمولد در نوشته‌هایی مانند «اقتصاد جهل» یوسف اباذری یا مفهوم «پارادوکس تضعیف» در یکی از مقاله‌های آرمین خامه، و نیز تحلیل‌هایی که بر فرسایش هم‌زمان نهاد، اقتصاد و جامعه تأکید دارند. این‌ها هنوز به یک چارچوب منسجم نرسیده‌اند، اما یک نکته را روشن می‌کنند: مسئله فقط جنگ نیست، بلکه نحوه عمل یک ساختار خاص در شرایط جنگ است.

پرسش‌های باز

بر این اساس، پرسش‌های مهم‌تری مطرح می‌شود:

اگر تورم نه، پس چه؟ در یک چارچوب متعارف، دولت‌ها می‌توانند از ابزارهایی مانند بدهی عمومی، مالیات موقت یا جابه‌جایی شفاف منابع استفاده کنند. اما در ایران، تورم به ابزار اصلی تبدیل می‌شود. آیا تورم نتیجه نبود گزینه‌های دیگر است یا نتیجه ساختاری است که اساساً بر آن گزینه‌ها بنا نشده است؟

در شرایط موجود چه کسی واقعاً تصمیم می‌گیرد؟ در شرایطی که منابع کلیدی میان نهادهای موازی تقسیم شده، با سهم بیشتری برای نهادهای نظامی ـ امنیتی، آیا چیزی به نام «سیاست اقتصادی» وجود دارد یا آنچه خواهیم دید صرفاً برآیند رقابت میان این نهادهاست؟

در این معنا، تصمیم اقتصادی ممکن است نه یک تصمیم آگاهانه، بلکه نتیجه تعادل ناپایدار میان بازیگران مختلف باشد.

آیا «دولت معقول» اصلاً امکان‌پذیر است؟

در نگاه اول، می‌توان انتظار داشت دولتی معقول بتواند تورم را کنترل کند و ثبات اقتصادی ایجاد کند. اما این فرض یک پیش‌نیاز دارد: دسترسی به منابع، ابزارهای مالی و حداقلی از انسجام نهادی. در غیاب این شرایط، مسئله فقط «نخواستن» نیست، بلکه «نتوانستن» است. یعنی حتی اگر اراده‌ای برای مدیریت عقلانی اقتصاد جنگ وجود داشته باشد، ساختار موجود ممکن است اساساً اجازه تحقق آن را ندهد.

آنچه پیش روی ایران است، اقتصادی است با تورم بالاتر، سرمایه‌گذاری محدودتر، وابستگی بیشتر به شبکه‌های غیررسمی و فاصله عمیق‌تر میان جامعه و ساختار قدرت. مجدداً باید تکرار کرد: پرسش اصلی شاید این نباشد که آیا سیستم فرو می‌پاشد یا نه، بلکه این باشد که سیستم به چه شکلی به بقای خود ادامه می‌دهد. و این شکل، به‌احتمال زیاد برای جامعه تیره‌تر از گذشته خواهد بود.

منابع خبری:

Reuters (2024). Iran’s Revolutionary Guards extend control over Tehran’s oil exports, sources say. 18 December 2024.

Washington Post (2026). US-Iran strikes – live updates and satellite imagery analysis. 4 March 2026.

Washington Post (2026). Investigation into Tomahawk strike and damage in Iran. 8 March 2026.

Associated Press (2025). Satellite photos reveal damage to Iranian missile bases and nuclear facilities. 23 June 2025.

Business Insider (2026). Satellite images show destruction at Iranian drone bases, naval facilities and radar sites. March 2026.

The Guardian (2025). Israel-Iran war visualised in satellite images and maps. 16 June 2025.

The War Zone (TWZ) (2026). Iran’s key naval base on the Strait of Hormuz set ablaze after strikes.

New York Post (2026). Iran’s missile and drone capabilities reduced after strikes, officials say. 13 March 2026.

منابع تحلیلی:

Institute for the Study of War (ISW). Iran Update and Middle East military assessments.

Critical Threats Project. Iran Update – analysis of strikes on Iranian drone production facilities.

Stockholm International Peace Research Institute (SIPRI). Military Expenditure Database.

International Institute for Strategic Studies (IISS). The Military Balance.

International Energy Agency (IEA). Oil Market Report.U.S. Energy Information Administration (EIA). Country Analysis: Iran – Energy Sector.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.