چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

برنامه در بی‌برنامگی – تحلیل‌هایی درباره هدف و بی‌هدفی ترامپ در جنگ علیه ایران

فشرده‌ بررسی‌هایی از چند کارشناس آلمانی درباره برنامه‌ای که ترامپ علیه ایران پیش می‌برد و مشکلاتی که به آنها دچار شده است.

جنگی که ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کرده‌اند، از دید شمار کثیری از کارشناسان روابط بین‌الملل نشان‌دهنده یک نقطه عطف اساسی در تغییر ساختار ژئوپلیتیک خاورمیانه و نظم امنیتی جهان است. بررسی این رویداد مشغولیت اکنون و آینده‌ی بسیاری از کارشناسان است. در زیر نظرات چند کارشناس از آلمان ارائه می‌شود که نمونه‌ای از نوع نگاه در اروپا به رویداد است.

پارادوکس استراتژیک تشدید تنش نظامی

در میان تحلیل‌هایی که در رسانه‌ها و پلاتفرم‌های تخصصی سیاسی در آلمان منتشر شده‌اند، این گرایش چشمگیر است که برنامه واشنگتن  را در دست زدن به جنگ علیه ایران، پدیده‌ای متناقض ببینند. پارادوکس آن را در این می‌بینند که از یک سو از نظر نظامی با سطح بالایی از برنامه‌ریزی تاکتیکی-عملیاتی آغاز شده، اما در همان حال  فاقد یک استراتژی سیاسی منسجم و کلان است. این سردرگمی از نظر کارشناسان آلمانی نشان‌دهنده اشتباهات محاسباتی عمیق رهبری کنونی واشنگتن در ارزیابی میزان تاب‌آوری رژیم ایران، پویایی جنگ‌های نامتقارن و اثرات بازخوردی اقتصادی و هنجاری در سطح جهانی است.

کارشناسان “بنیاد علم و سیاست" (SWP) آلمان جنگ جاری را  یک «جنگ انتخابی» (War of Choice) خوانده‌اند: جنگی بر پایه تصمیمی اختیاری از سوی آمریکا، و نه از سر اجبار و لزوم مقابله و دفاع.  آنچه را که رخ داده ناشی از ترکیبی سمی می‌دانند: محاسبات و کشاکش‌های سیاست داخلی در واشنگتن، فشار شدید گروه‌های لابی‌گر، نفوذ دسته‌کشی‌ها و تلاش شخصی رئیس‌جمهوری آمریکا برای به جا گذاشتن یک میراث تاریخی ماندگار تا دوره ریاست‌جمهوری‌اش را در کتاب‌های تاریخ به عنوان «پیروزی» ثبت کند.

غرور قدرت

پروفسور هرفرید مونکلر  (Herfried Münkler)، دانشمند سرشناس علوم سیاسی، یک پارادایم نظری مرکزی برای درک عمیق رویکرد ایالات متحده در بهار ۲۰۲۶ ارائه می‌دهد. او در تحلیل بنیادین خود، «روش ترامپ» را در اساس کاملاً شکست‌خورده می‌داند. این روش به نظر او بر این محاسبه آشکارا غلط استوار بود که می‌توان ایران را از طریق یک حمله نظامی بسیار سریع، از نظر تکنولوژیکی برتر و گسترده به زانو درآورد، بدون اینکه نیازی به درگیر کردن نیروی زمینی آمریکا  در یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت باشد. دولت ایالات متحده کورکورانه به قدرت تخریب محض زرادخانه خود اعتماد کرد تا بتواند تسلیم سریع یا تغییر رژیم را تحمیل کند.

مونکلر در ارزیابی سیاست امنیتی خود یک تمایز معرفت‌شناختی اساسی بین «برنامه» و «استراتژی» قائل می‌شود  و بر پایه‌ آن  بی‌برنامگی دولت ترامپ را آشکار می‌کند. به گفته مونکلر، «برنامه» در نظریه استراتژیک تنها یک توالی زمانی و الگوریتمی از اقدامات برای حل یک مشکل عملیاتی مشخص است. دولت ایالات متحده بدون شک چنین برنامه نظامی بسیار پیچیده‌ای را در اختیار داشته اشت. این برنامه شامل نابودی هدفمند زیرساخت‌های هسته‌ای و نظامی خاص و همچنین ترور کادرهای رهبری حکومت ایران بوده، نقشه‌ای که از آن به عنوان «حمله فلج‌کننده / قطع سر» یاد می‌شود – چیزی که در همان روز اول جنگ با ترور موفقیت‌آمیز رهبر نظام حاکم بر ایران آشکار شد.

مونکلر در آمریکا یک خودبزرگ‌بینی بی‌سابقه را تشخیص می‌دهد. به نظر این تحلیل‌گر، برتری مطلق نظامی-تکنولوژیکی منجر به یک نوع ساده‌بینی استراتژیک در پنتاگون و کاخ سفید شده است. به دلیل برتری ظاهری تکنولوژیکی، گزینه‌های نامتقارن اقدام متقابل ایران یا دست‌کم یا به سادگی در سناریوهای برنامه‌ریزی نادیده گرفته شدند.

اما به نظر مونکلر «استراتژی» به درک فکری بسیار بالاتری از عملیات نیاز دارد. استراتژی مستلزم پیش‌بینی و محاسبه اقدامات متقابل یک دشمن هوشمند، حسابگر و مجهز به منابع نامتقارن است. دقیقاً همین دوراندیشی استراتژیک و قدرت پیش‌بینی تقریباً به طور کامل در رهبری ایالات متحده غایب بود. تهران نه تنها در سال ۲۰۲۶، بلکه در طول دهه‌ها زمان را به عنوان یک منبع استراتژیک با مهارت تمام به کار گرفته و خود را از نظر نظامی، لجستیکی و روانی دقیقاً برای چنین سناریویی از یک حمله هوایی آمریکایی آماده کرده بود.

همانند جورج بوش

مونکلر در آمریکا یک خودبزرگ‌بینی بی‌سابقه را تشخیص می‌دهد. به نظر او برتری مطلق نظامی-تکنولوژیکی منجر به یک نوع ساده‌بینی استراتژیک در پنتاگون و کاخ سفید شده است. به دلیل برتری ظاهری تکنولوژیکی، گزینه‌های نامتقارن اقدام متقابل ایران یا دست‌کم یا به سادگی در سناریوهای برنامه‌ریزی نادیده گرفته شدند.

این نظر را توماس یگر (Thomas Jäger)، استاد علوم سیاسی دانشگاه کلن، کاملا تأیید می‌کند. یگر اقدامات ترامپ را تکرار اشتباهات تاریخی تحلیل کرده و تشابه‌های مستقیمی با سیاست خارجی فاجعه‌بار جرج دابلیو بوش ترسیم می‌کند. ترامپ زمانی حمله به عراق را به عنوان «احمقانه‌ترین» تصمیم در تاریخ ایالات متحده توصیف کرده بود، اما اکنون با ورود غیرقابل محاسبه به جنگ ایران و پذیرش تلفات و خسارات ناشی از آن، دقیقاً دست به همان خودکشی استراتژیک می‌زند. توهم اینکه بتوان ایران را از طریق «چند حمله هوایی» از بیرون به لحاظ سیاسی دگرگون کرد، از نظر یگر کاملاً «ماجراجویانه» و دور از واقعیت است.

اهداف عملیاتی در برابر خلأ استراتژیک

به نظر مارکو اُوِرهاوس  (Marco Overhaus)، تحلیلگر بنیاد علم و سیاست (SWP)، سیاست دفاعی آمریکا به ویژه در دوره ترامپ دچار یک تناقض اساسی است. در آن از یک‌سو گرایش به انزواگرایی وجود دارد که باعث می‌شود واشنگتن خواهان کاهش تعهدات بین‌المللی و فاصله گرفتن از متحدان باشد، و از سوی دیگر تمایل به حفظ برتری و سلطه جهانی که مستلزم حضور فعال نظامی و رقابت با قدرت‌هایی مانند چین و روسیه است. به نظر مارکو اورهاوس این تضاد فقط به یک دولت خاص محدود نیست، بلکه به مسئله‌ای عمیق‌تر یعنی چگونگی مواجهه آمریکا با کاهش نسبی قدرتش در نظام بین‌الملل مربوط می‌شود. نتیجه این وضعیت، ایجاد عدم‌قطعیت برای متحدان—به‌ویژه در اروپا—است که آن‌ها را به سمت تقویت استقلال و بازنگری در راهبردهای امنیتی خود سوق می‌دهد.

به نظر اورهاوس، هدف‌های عملیاتی-نظامی آمریکا از حمله به ایران مشخص است و آن گونه که مقامات دولت ترامپ می‌گویند شامل چهار هدف از بین بردن برنامه هسته‌ای تهران، برنامه موشکی آن، ضربه زدن به نیروی دریایی آن و همچنین متحدان منطقه‌ای آن است. ضمن اینکه رسیدن به این هدف‌ها چندان ساده نیست، اصل این است که برنامه سیاسی نهایی واشنگتن در ابهام است. معلوم نیست، تغییر رژیم را می‌خواهد، یا تغییر رفتار رژیم را.

«تله ونزوئلا» و سراب تغییر رژیم

امیدواری بخش‌هایی از دولت آمریکا به تغییر سریع رژیم که از طریق فشار شدید نظامی خارجی از درون توسط جامعه ایجاد شود، توسط  اکثر کارشناسان برجسته آلمانی به اتفاق آرا به عنوان یک تفکر واهی طبقه‌بندی می‌شود. این تفکر واهی را گاهی «تله ونزوئلا» می‌نامند که امید به تبدیل نوع دخالت در ونزوئلا به یک الگوی تکرارشدنی است.

طراحان مداخله آمریکا فریب موفقیت‌های سطحی یا روش‌های سیاست آمریکا در قبال رژیم کاراکاس را خوردند و تلاش کردند مدل ونزوئلا را که مبتنی بر تحریم‌ها، فشار دیپلماتیک و عملیات‌های مخفی مقطعی علیه رئیس‌جمهور مادورو بود، به اشتباه به موقعیت ایران تطبیق دهند. اما جمهوری اسلامی ایران یک دولت نفتی رو به زوال در آمریکای لاتین نیست، بلکه یک سیستم نظامی-تئوکراسی بسیار پیچیده، از نظر ایدئولوژیک نفوذناپذیر و به شدت مسلح است.

کورنلیوس آدبار (Cornelius Adebahr)، کارشناس برجسته مسائل ایران در "انجمن آلمانی سیاست خارجی (DGAP) ، با جدیت هشدار می‌دهد که حملات نظامی خارجی را نباید ساده‌لوحانه با گشایش دموکراتیک داخلی یکی دانست. به نظر او تغییر رژیم در ایران تنها در صورتی می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد که بخش‌های مهمی از دستگاه امنیتی قدرتمند تغییر موضع داده و با اپوزیسیون همبستگی نشان دهند، درست مانند کاری که ارتش تحت فرمان شاه انجام داد، اما در وضعیت کنونی هیچ نشانه‌ای از چنین تغییر موضعی وجود ندارد.

آدبار یک نتیجه بسیار محتمل‌تر را ترسیم می‌کند که در عین حال برای منافع غرب و مردم ایران به هیچ وجه بهتر نیست: برقراری یک دیکتاتوری نظامی آشکار.

آشکارترین شکست عملیاتی برنامه‌ریزی استراتژیک آمریکا در اشتباه محاسباتی نسبت به توانایی‌های ایران در جنگ نامتقارن نمود پیدا می‌کند. ایالات متحده یک جنگ متعارف و تمیز از هوا را برنامه‌ریزی کرده بود، اما با یک شبکه هیبریدی (ترکیبی) روبرو شد که برای دهه‌ها به طور هدفمند در «تشدید تنش افقی» و فرسوده کردن مخالفان برتر از نظر تکنولوژیکی تخصص یافته است.

در منابع آلمانی توجه فزاینده‌ای به موضوع تنگه هرمز دیده می‌شود. به نظر کارشناسان، یک فرض اشتباه استراتژیک دیگر با ابعاد تاریخی، مربوط به تامین امنیت مسیرهای تجارت جهانی بود. دولت ایالات متحده به اشتباه تصور می‌کرد که تسلط دریایی برای حفظ جریان انرژی کافی است. منابع مورد بررسی بر این نکته دست می‌گذارند که تنگه هرمز را نیروی نظامی آمریکا نتوانست باز نگه دارد. ایران با استفاده گسترده از مین‌های دریایی، موشک‌های ضد کشتی ساحلی و حملات نامتقارن دریایی، حمل و نقل از طریق این تنگه حساس ژئوپلیتیکی را عملاً متوقف کرد.

شکاف‌ها در ایالات متحده

نام تنگه هرمز اکنون مترادف با شوک اقتصادی جنگ علیه ایران شده است. شوک اقتصادی، رکود قریب‌الوقوع و فقدان کامل چشم‌انداز برای یک پایان سریع و تمیز در جنگ، فشار سیاست داخلی شدیدی بر رئیس‌جمهور ترامپ وارد کرده است. او پیش از آغاز دوره ریاست‌جمهوری‌اش همواره ادعا کرده بود که می‌خواهد به جنگ‌های بی‌پایان خاتمه دهد و جنگ جدیدی آغاز نکند. یولیان مولر-کالر (Julian Müller-Kaler)، استاد علوم سیاسی، در مصاحبه‌ای با ZDFheute به تفصیل شکاف‌های ایدئولوژیک عمیقی را که این «جنگ انتخابی» در پایگاه جمهوری‌خواهان و جامعه آمریکا ایجاد کرده است، تحلیل می‌کند.

مولر-کالر پایگاه رای‌دهندگان جمهوری‌خواه در رابطه با جنگ ایران را به سه بخش مجزا تقسیم می‌کند که اکنون آشکارا با یکدیگر درگیر هستند:

۱. وفاداران ترامپ: این گروه بدون قید و شرط رئیس‌جمهور را در هر پوچی سیاسی و استراتژیک دنبال می‌کند. وفاداری این گروه به شخص است، نه به یک دکترین منسجم سیاست خارجی.

۲. جمهوری‌خواهان سنتی (بازها): این دسته دهه‌هاست که ایران را به عنوان مشکل اصلی سیاست خارجی و دشمن موجودیتی اسرائیل می‌بیند. افراد آن از برخورد سخت نظامی صراحتا استقبال کرده و خواهان حملات گسترده‌تر هستند.

۳. هسته اصلی جنبش "عظمت را دوباره به آمریکا برگردانیم/"MAGA : این مهمترین و پرسروصداترین گروه است. آنها انزواطلبی و اصل "اول آمریکا" (America First) را به عنوان رویگردانی قطعی از مداخلات پرهزینه در خاورمیانه می‌دانستند که خون و پول مالیات‌دهندگان آمریکایی را هدر می‌دهد.

دقیقاً همین پایگاه اصلی مگا (MAGA) احساس می‌کند که از طریق جنگ ایران به شدت به آنها خیانت شده است. ترامپ همواره مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه - به ویژه جنگ عراق توسط سلف جمهوری‌خواهش - را به عنوان "یک فاجعه تمام‌عیار" توصیف کرده بود. اکنون که پیامدهای اقتصادی در قالب افزایش سریع قیمت بنزین در ایالت‌های چرخشی (Swing-States) یا ایالت‌های کاملاً قرمز مانند ویرجینیای غربی مستقیماً احساس می‌شود، ترامپ حمایت مشتاق‌ترین حامیان خود در میان فرودستان را از دست می‌دهد. از نظر آنان، جنگی برای تضمین هژمونی در خاورمیانه، دقیقاً در تضاد با وعده تمرکز بر اقتصاد داخلی و تامین امنیت مرزهای ایالات متحده است.

در پایتخت‌های اروپایی، با توجه به تشدید تنش‌های آمریکا، یک احساس واضح غالب است که یک تحلیل‌گر آن را در یک جمله خلاصه می‌کند: «این جنگ ما نیست.»

اینکه ترامپ اصلاً این خطر عظیم سیاست داخلی را می‌پذیرد و پایگاه خود را این‌گونه می‌رنجاند، از نظر مولر-کالر به وضعیت ویژه ترامپ در دومین دوره ریاست‌جمهوری‌اش بازمی‌گردد. از آنجا که ترامپ دیگر نمی‌تواند برای انتخاب مجدد نامزد شود، نسبت به حساسیت‌های رای‌دهندگانش بی‌رحم‌ترانه عمل می‌کند. محاسبه سیاسی او دیگر معطوف به کسب آرا در کوتاه‌مدت نیست، بلکه بر میراث «تاریخی» خودخواهانه‌اش به عنوان رئیس‌جمهوری فراتر از تصور متمرکز است که نقشه جهان را به طور پایدار تغییر داده و «مشکل ایران» را برای همیشه حل کرده است.

چندپارگی اروپا

بی‌برنامگی استراتژیک واشنگتن محدود به خاورمیانه باقی نمانده، بلکه بلافاصله نیروهای گریز از مرکز و مخربی را در سیستم اتحاد غرب به راه انداخته است. به گفته کارشناسانی مانند کورنلیوس آدبار، واکنش متحدان اروپایی با فقدان انسجام استراتژیک، منافع ملی فردی و رد قاطعانه مشارکت نظامی مستقیم مشخص می‌شود.

در پایتخت‌های اروپایی، با توجه به تشدید تنش‌های آمریکا، یک احساس واضح غالب است که آدبار آن را در یک جمله خلاصه می‌کند: «این جنگ ما نیست.» اختلاف نظر اروپا در مورد نحوه برخورد با جنگ ترامپ در حاشیه‌های طیف سیاسی به شدت خود را نشان می‌دهد. اسپانیا تحت رهبری نخست‌وزیر سوسیال دموکرات خود پدرو سانچز، با قدرت و به صورت علنی جنگ آمریکا را رد کرد. مادرید تا آنجا پیش رفت که استفاده از پایگاه‌های نظامی اسپانیا را برای عملیات لجستیکی یا حملات علیه ایران به صراحت از ایالات متحده سلب کرد. به گفته آدبار، کشورهای اروپایی تنها بر سر یک اجماع حداقلی توافق دارند: دفاع تدافعی در صورت حمله به یک کشور اروپایی و همچنین حمایت محدود از کشورهای عربی خلیج فارس. هیچ کشور عضو اتحادیه اروپا حاضر نیست به طور فعال در کنار آمریکا و اسرائیل وارد ایران شود یا در حملات هوایی مشارکت کند.

این امتناع دسته‌جمعی شرکای ناتو برای پیوستن فعالانه به جنگ یا تشکیل یک ائتلاف دریایی برای تامین امنیت تنگه هرمز، منجر به اختلافات دیپلماتیک گسترده شد. پس از آن ترامپ علیه این ائتلاف خشمگین شد. مونکلر با جدیت هشدار می‌دهد که فشار مداوم ترامپ بر ناتو و تهدیدات مکرر خروج ایالات متحده از آن، نوعی «سیاست فاجعه‌بار» است که از سر غرور و تکبر محض پیش برده می‌شود. قطع رابطه با اروپا در نهایت ایالات متحده را از وفادارترین و قوی‌ترین متحدان اقتصادی خود محروم کرده و موقعیت قدرت جهانی آمریکا را به طور گسترده و غیرقابل برگشتی تضعیف خواهد کرد.

نوشته‌ای در سایت "انجمن آلمانی سیاست خارجی" نقش بسیار مشکل‌ساز و تا حدی متناقض آلمان را در جنگ علیه ایران شدت کالبدشکافی می‌کند. آلمان در وضعیت دفاع استراتژیک مطلق قرار دارد. بدون هیچ‌گونه نفوذ عملیاتی یا دیپلماتیک بر رویدادهای واقعی جنگ - برلین به شکلی تحقیرآمیز تنها اندکی پیش از اولین حمله توسط اسرائیل و نه حتی از سوی متحد بزرگش ایالات متحده مطلع شد - این کشور به عنوان یک کشور صادرکننده باید تمام پیامدهای امنیت سیاسی و ژئواکونومیکی بسته شدن مسیرهای تجاری و تورم را تحمل کند. کاهش اهمیت دیپلماتیک برلین برای واشنگتن را نمی‌توان واضح‌تر از این نشان داد.

فرسایش حقوق بین‌الملل

مخرب‌ترین پیامد بلندمدت بی‌برنامگی آمریکایی‌ها در آسیب جدی به نظم هنجاری بین‌المللی نهفته است. کورنلیوس آدبار از "کاهش تدریجی ارزش حقوق بین‌الملل" صحبت می‌کند. زمانی که سیاست قدرت نظامی یک‌جانبه بدون هیچ گونه مجوزی از شورای امنیت سازمان ملل و بدون اثبات یک تهدید فوری، دوباره به استانداردی قابل تحمل تبدیل شود، حقوق بین‌الملل قدرت الزام‌آور خود را برای همه بازیگران جهانی از دست می‌دهد.

برای آلمان و اروپا این امر یک مشکل اعتبار اخلاقی و دیپلماتیک غیرقابل حل ایجاد می‌کند: از نظر دیپلماتیک به سادگی غیرممکن است که حمله نظامی روسیه به اوکراین را در برابر کشورهای موسوم به جنوب جهانی (مانند هند، برزیل یا آفریقای جنوبی) به عنوان نقض آشکار و قابل تحریم حقوق بین‌الملل محکوم کرد، در حالی که همزمان یک جنگ انتخابی ناموجه توسط ایالات متحده در خاورمیانه را توجیه یا در سکوت تحمل نمود. هشدار مختصر و مفید آدبار به جامعه ارزش‌های غربی این است: «هرچه حقوق بین‌الملل بیشتر به بازیچه منافع سیاسی تبدیل شود، زمانی که خودتان به آن نیاز داشته باشید، ارزش کمتری خواهد داشت.»

در همین زمینه

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.