چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

چرا در ایالات متحده جنبش ضدِ جنگ وجود ندارد؟ 

اریک بلانک ـ بیشتر آمریکایی‌ها با جنگ ایران مخالف‌اند، اما نمی‌دانند چه کاری از دستشان برمی‌آید. اکنون زمان آن است که دامنهٔ ارتباطات خود را گسترده‌تر کنیم و از حلقه‌های بستهٔ فکری خود فراتر برویم. همین گسترش ارتباط‌هاست که یک جنبش واقعی می‌سازد و می‌تواند زمینهٔ نوعی اقدام جمعی و گستردهٔ غیرخشونت‌آمیز در محل کار، مدرسه و جامعه را فراهم کند؛ اقدامی که ترامپ و ماشین جنگی نمی‌توانند به‌راحتی نادیده بگیرند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در حال حاضر در آمریکا هیچ جنبش ضدجنگِ گسترده و مؤثری وجود ندارد که بتواند در برابر جنگ دونالد ترامپ علیه ایران ایستادگی کند؛ این در حالی است که ما به‌طور عاجل به چنین جنبشی نیازمندیم.

جنگ ترامپ علیه ایران به‌شدت نامحبوب است. همان‌طور که جی. الیوت موریس، تحلیلگر نظرسنجی‌ها، اشاره می‌کند، این جنگ از همان آغاز خود نامحبوب‌ترین جنگی بوده که ایالات متحده تاکنون شروع کرده است. به گفته او، «تنها ۳۸ درصد از آمریکایی‌ها از بمباران ایران حمایت می‌کنند؛ رقمی که حتی از میزان حمایتی که در سال ۲۰۱۴  از جنگ عراق وجود داشت نیز کمتر است.»

با این حال پرسش این است: چرا با وجود چنین مخالفت گسترده‌ای، اعتراضات جمعی مردم علیه حملهٔ مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران تا این اندازه محدود بوده است؟

پاسخ دادن به این پرسش ساده نیست. آنچه در ادامه می‌آید هفت احتمال یا فرضیه است، نه نتیجه‌گیری‌های قطعی. اما بررسی این موضوع که چرا امروز جنبش ضدجنگ قدرتمندی وجود ندارد می‌تواند به ما کمک کند تا واقعاً برای ساختن چنین جنبشی دست به کار شویم. و به خاطر مردم ایران، خاورمیانه و همچنین طبقهٔ کارگر در ایالات متحده، بهتر است هرچه زودتر این کار را آغاز کنیم.

۱) آمریکایی‌ها احساس ناتوانی می‌کنند

یکی از دلایلی که در دههٔ ۱۹۶۰ بسیاری از جوانان به مبارزه علیه دخالت نظامی آمریکا در ویتنام پیوستند این بود که جنبش حقوق مدنی تازه قدرت کنش جمعی را به‌طور ملموس نشان داده بود. همان‌طور که در بیانیهٔ بنیان‌گذار دانشجویان برای جامعه‌ای دموکراتیک (SDS) در سال ۱۹۶۲ آمده است:

«مبارزهٔ مردم جنوب علیه تبعیض نژادی ... بسیاری از ما را از سکوت بیرون آورد و به کنشگری کشاند.»

یکی از شرکت‌کنندگان بعدها می‌گفت دیدن چنین موفقیت‌هایی این حس را ایجاد می‌کرد که «واقعاً می‌توانی تغییری ایجاد کنی و باید موضع بگیری.»

اما امروز یکی از بزرگ‌ترین موانعی که در آمریکا با آن روبه‌رو هستیم، احساس گستردهٔ ناتوانی است. برناردین دورن، از رهبران SDS، به‌خوبی تفاوت میان آن دوران و امروز را توضیح داده است:

به نظر من چیزی که امروز ما را عقب نگه می‌دارد این باور است که کاری که انجام می‌دهیم تأثیری نخواهد داشت.

برای غلبه بر این حس ناامیدی و بی‌قدرتی، به نمونه‌های بیشتری از مبارزات موفق نیاز داریم؛ نمونه‌هایی که بتوانند الهام‌بخش باشند. برای مثال، مقاومت گسترده و موفق در ایالت مینه‌سوتا علیه ادارهٔ مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) توانسته است دوباره انرژی تازه‌ای به فعالیت‌های اعتراضی در سراسر کشور بدهد.

چالش اصلی اکنون این است که کارزارهای مردمیِ قابل پیروزی را پیدا کنیم و آن‌ها را گسترش دهیم؛ کارزارهایی مانند وادار کردن مدارس به قطع همکاری با ICE یا تشویق میلیون‌ها مصرف‌کننده به ترک شرکت‌هایی مثل OpenAI که به ماشین جنگی ترامپ کمک می‌کنند.

وقتی در عمل نشان دهیم که حتی در مبارزه‌های کوچک‌تر هم می‌توانیم تأثیر بگذاریم، این می‌تواند میلیون‌ها نفر را تشویق کند تا به مقابله با بدترین سیاست‌های این دولت — چه در داخل کشور و چه در خارج از آن — بپیوندند.

۲) مردم امیدوارند جنگ سریع پایان یابد

مثل بسیاری از دیگران، من هم هر صبح که از خواب بیدار می‌شوم امیدوارم تیتر خبری ببینم که نشان دهد دونالد ترامپ ــ که همیشه غیرقابل پیش‌بینی است ــ تصمیم گرفته در ایران اعلام «پیروزی سریع» کند؛ همان کاری که قبلاً در مورد ونزوئلا انجام داد. دست‌کم در آن صورت شاید حملات بیشتر به غیرنظامیان متوقف شود.

با توجه به اینکه دولت چندان تلاشی برای جلب رضایت عمومی نسبت به این جنگ نکرده و از طرف دیگر افزایش قیمت بنزین هم می‌تواند برای آن هزینهٔ سیاسی داشته باشد، بسیاری تصور نمی‌کردند ترامپ حاضر باشد ریاست‌جمهوری خود ــ و البته جان ایرانیان و نیروهای نظامی آمریکایی ــ را درگیر یک مداخلهٔ نظامی طولانی و بدون هدف روشن کند. با این حال، جنگ همچنان در حال گسترش است.

سرعت بالای تصمیم ترامپ و بی‌اعتنایی او به افکار عمومی، بسیاری از مردم را در حالت شوک قرار داده است. برای مقایسه، جورج دبلیو. بوش تقریباً یک سال تلاش کرد تا مردم آمریکا را برای حمله به عراق قانع کند؛ همین موضوع فضایی از بحث و بررسی ایجاد کرد که اعتراضات گسترده توانست در آن شکل بگیرد و اثر بگذارد. اما اقدام سریع ترامپ و بی‌توجهی او به افکار عمومی باعث شده بسیاری از آمریکایی‌ها عملاً در نقش «تماشاگر» باقی بمانند.

این مسئله تا حدی توضیح می‌دهد که چرا جنگی که به‌شدت نامحبوب است، تاکنون با اعتراضات گستردهٔ چندانی روبه‌رو نشده است. با این حال اگر جنگ ادامه پیدا کند، احتمالاً افراد بیشتری به سمت اقدام جمعی و اعتراض کشیده خواهند شد.

حتی اگر ترامپ در روزها یا هفته‌های آینده اعلام پیروزی کند، بعید است جاه‌طلبی‌های امپریالیستی او متوقف شود. بنابراین همچنان لازم است فعالیت‌های ضدجنگ تقویت شود؛ هم برای مقابله با تلاش دولت برای تغییر رژیم در کوبا، هم برای اعتراض به ادامهٔ حمایت مالی از اسرائیل و هم در برابر سیاست‌های تهاجمی آمریکا نسبت به چین. همچنین باید تلاش کرد تا انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ تا حدی به نوعی همه‌پرسی دربارهٔ هزینه‌های سرسام‌آور نظامی، جنگ‌های امپریالیستی آمریکا و حمایت این کشور از دولت اسرائیل تبدیل شود.

۳) ترامپ کارهای مخرب زیادی انجام می‌دهد

برخلاف جورج دبلیو. بوش ــ که تمرکز اصلی سیاست‌هایش بیشتر بر ماجراجویی‌های امپریالیستی بود ــ اقدامات ترامپ در حوزه‌های مختلف آن‌قدر گسترده و پی‌درپی است که به‌راحتی می‌توان از حجم آن‌ها سردرگم شد. همین موضوع باعث می‌شود واکنش سریع به هر اقدام تازه و خشم‌برانگیز دشوار باشد. در چنین شرایطی، نیروهای سازمان‌یافتهٔ مخالف نیز بیش از حد پراکنده و تحت فشار قرار گرفته‌اند.

به‌طور شخصی، در یک ماه گذشته تقریباً هر روز حدود ده ساعت به‌صورت داوطلبانه برای حمایت از کارزار جدید Schools Drop ICE وقت گذاشته‌ام. به همین دلیل عملاً زمانی برای کار روی مسائل دیگر نداشته‌ام؛ موضوعی که توانایی من برای مشارکت در تلاش‌های مهم دیگری مانند سازماندهی اعتراض‌ها علیه این جنگ را محدود کرده است.

با این حال یک خبر خوب هم وجود دارد. اعتراضات پیشِ رو با عنوان No Kings در ۲۸ مارس و همچنین روز اقدام و اختلال در اول ماه مه فرصت‌های مناسبی فراهم می‌کنند تا مطالبات و مبارزات مختلف علیه ترامپ در کنار هم قرار بگیرند. احتمالاً مخالفت با جنگ نیز یکی از محورهای اصلی این تجمع‌ها و اقدامات خواهد بود.

۴) مردم بسیج کردن را با سازماندهی اشتباه می‌گیرند

حتی اگر اعتراضات پیشِ رو با عنوان No Kings و برنامه‌های روز جهانی کارگر (اول ماه مه) بسیار گسترده باشند و سلطهٔ امپریالیستی از ایران تا کوبا و فلسطین را محکوم کنند، باز هم این به‌تنهایی به معنای شکل‌گیری دوبارهٔ یک جنبش قدرتمند علیه دولت ترامپ یا جنگ‌های آن نیست. یک جنبش زمانی واقعاً جنبش محسوب می‌شود که مردم عادی در فاصلهٔ میان اعتراض‌ها نیز فعال بمانند؛ یعنی برای جذب افراد جدید و گسترش حمایت از این مطالبات تلاش کنند.

امروز فناوری‌های دیجیتال کار بسیج مردم را بسیار آسان‌تر کرده‌اند. اکنون می‌توان بدون داشتن زیرساخت سازمانی گسترده یا ارتباط چهره‌به‌چهره، حامیان موجود را به خیابان‌ها آورد.

اما همین موضوع یکی از چالش‌های مهم زمانهٔ ماست. شبکه‌های اجتماعی بسیج کردن را ساده‌تر کرده‌اند، اما در عین حال باعث شده‌اند اعتراضات بزرگ دیگر مانند گذشته نشان‌دهندهٔ قدرت واقعی جنبش‌ها نباشند. همچنین روند آماده‌سازی چنین تجمع‌هایی معمولاً همان روابط میدانی، شبکه‌های انسانی و رهبران تازه‌ای را که جنبش‌ها برای رشد و تداوم خود به آن نیاز دارند، ایجاد نمی‌کند.

مارک راد، از رهبران SDS، به‌درستی می‌گوید:

جوانان امروز آموزش لازم برای انجام کار دشوارِ سازماندهی فردبه‌فرد را ندارند. در عوض، آن‌ها فقط عکس‌های نمادین اعتراضات دههٔ شصت را می‌بینند، بی‌آنکه بدانند چه تلاش‌ها و سازماندهی‌هایی پشت آن اعتراض‌ها قرار داشت.

آنجلا دیویس نیز این موضوع را حتی روشن‌تر بیان می‌کند:

تظاهرات قرار بود قدرت بالقوهٔ جنبش‌ها را نشان دهند… اما این روزها ما اغلب همین دیده‌شدن جنبش را با خودِ جنبش اشتباه می‌گیریم. در نتیجه میلیون‌ها نفری که بعد از تظاهرات به خانه برمی‌گردند، احساس نمی‌کنند که مسئولیتی برای ادامهٔ گسترش آن حرکت دارند.

به همین دلیل باید به ۲۸ مارس و اول ماه مه نه به‌عنوان اعتراض‌هایی مقطعی، بلکه به‌عنوان فرصتی برای جذب افراد جدید، سازماندهی آن‌ها و آموزش فعالان تازه نگاه کرد؛ گامی برای ساختن کارزارهایی که بتوانند به‌طور مداوم ادامه پیدا کنند.

۵) فرقه‌گرایی به حاشیه رفتن فعالیت‌های ضدجنگ کمک کرده است

به‌جای آنکه تلاش شود گسترده‌ترین و عمیق‌ترین مخالفت ممکن با کمک‌های نظامی آمریکا و مداخلات آن در خارج از کشور شکل بگیرد، بخشی از فعالیت‌های ضدجنگ در سال‌های اخیر به سمت شعارها و ادبیاتی رفته‌اند که برای بسیاری از مردم بیگانه‌کننده و بیش از حد رادیکال به نظر می‌رسند. در عین حال، برخی مطالبات عمومی و قابل‌قبول علیه جنگ به اشتباه با نوعی ستایش یا رمانتیزه کردن هر نیرویی که «ضد امپریالیستی» خوانده می‌شود پیوند خورده‌اند. در حالی که مخالفت اصولی با امپریالیسم به معنای توجیه کشتن غیرنظامیان توسط حماس یا نادیده گرفتن سرکوب فعالان طرفدار دموکراسی در جمهوری اسلامی ایران نیست.

از سوی دیگر، به‌جای آنکه تمرکز اصلی انتقادها بر سیاستمدارانی مانند دونالد ترامپ، جو بایدن و چاک شومر باشد ـ کسانی که در پیشبرد یا امکان‌پذیر کردن بسیاری از سیاست‌های مخرب در خارج از کشور نقش داشته‌اند ـ بخش قابل توجهی از انرژی فعالان صرف حمله به سیاستمدارانی مانند الکساندریا اوکاسیو-کورتز شده است. این در حالی است که او هرگز به کمک نظامی آمریکا به اسرائیل رأی نداده و صریحاً با جنگ علیه ایران مخالفت کرده است.

به‌طور کلی، در سال‌های اخیر بخشی از فعالیت‌های ضدجنگ به سمت شعارها و ادبیاتی رفته‌اند که بیش از حد رادیکال و طردکننده‌اند و در نتیجه جذب حمایت گسترده‌تر را دشوار می‌کنند.

همچنین بسیاری از اردوگاه‌های اعتراضی شجاعانه در حمایت از فلسطین با مشکلاتی روبه‌رو شدند که تأثیر و تداوم آن‌ها را کاهش داد. از جمله استفاده از ادبیات تحریک‌آمیزی که مخالفان می‌توانستند به‌راحتی آن را تحریف کنند، تمرکز بیش از حد بر «فرهنگ امنیتی» در میان فعالان، و نبود تلاش‌های سازمان‌یافته برای جلب حمایت اکثریت دانشجویان در دانشگاه‌ها. علاوه بر این، سرکوب شدید این تلاش‌های شجاعانه ــ که اغلب نیز نسبتاً منزوی بودند ــ باعث شد فضای سازماندهی در دانشگاه‌ها تا حد زیادی سرد شود.

از آنجا که دانشجویان معمولاً در خط مقدم جنبش‌های ضدجنگ و ضداقتدارگرایی قرار دارند، احیای فرهنگ سیاست‌ورزی گسترده و جمعی در دانشگاه‌ها همچنان یکی از وظایف مهم به شمار می‌رود.

احیای یک جنبش ضد جنگ

برای احیای یک جنبش ضد جنگ قدرتمند در ایالات متحده چه می‌توان کرد؟ در کوتاه‌مدت، هر یک از ما ــ و هر سازمانی که در آن فعالیت می‌کنیم ــ می‌توانیم تعهد بدهیم که نه‌تنها در تظاهرات No Kings در ۲۸ مارس شرکت کنیم، بلکه تلاش کنیم همسایگان، همکاران، هم‌دانشجویان و افراد جامعهٔ خود را هم به حضور در آن دعوت کنیم. می‌توان از این فرصت استفاده کرد و از آن‌ها پرسید دربارهٔ جنگ ایران یا سیاست‌های ICE چه فکر می‌کنند؛ یادآوری کرد که چقدر عجیب است کشوری مانند آمریکا سالانه نزدیک به یک تریلیون دلار صرف جنگ می‌کند، در حالی که بسیاری از مردم در داخل کشور برای گذران زندگی با مشکل روبه‌رو هستند؛ و سپس به‌طور دوستانه از آن‌ها خواست در تجمع شرکت کنند.

همچنین نباید فقط با کسانی صحبت کنیم که از قبل دیدگاه‌های چپ دارند. بیشتر آمریکایی‌ها با این جنگ مخالف‌اند، اما نمی‌دانند چه کاری از دستشان برمی‌آید. اکنون زمان آن است که دامنهٔ ارتباطات خود را گسترده‌تر کنیم و از حلقه‌های بستهٔ فکری خود فراتر برویم. همین گسترش ارتباط‌هاست که یک جنبش واقعی می‌سازد و می‌تواند زمینهٔ نوعی اقدام جمعی و گستردهٔ غیرخشونت‌آمیز در محل کار، مدرسه و جامعه را فراهم کند؛ اقدامی که ترامپ و ماشین جنگی نمی‌توانند به‌راحتی نادیده بگیرند.

گام عملی دیگر حمایت از کارزار QuitGPT است. اهمیت این کارزار پس از آن بیشتر شد که پنتاگون دو هفته پیش شروط قراردادی شرکت Anthropic را رد کرد؛ شروطی که تأکید می‌کرد هوش مصنوعی این شرکت نباید برای نظارت گسترده یا حملات نظامی کاملاً خودکار به کار گرفته شود. پس از آن، OpenAI بدون توجه به این نگرانی‌ها قرارداد خود را با پنتاگون امضا کرد؛ قراردادی که به گفتهٔ یکی از مدیران ارشد این شرکت ــ که شنبهٔ گذشته استعفا داد ــ «با عجله و بدون سازوکارهای حفاظتی لازم منعقد شد.»

همان‌طور که کارزار Tesla Takedown توانست ایلان ماسک را از کاخ سفید کنار بزند، کارزار QuitGPT نیز می‌تواند شرکت OpenAI را به دلیل کمک به ماشین نظامی آمریکا تحت فشار قرار دهد. برخلاف بسیاری از تحریم‌های اینترنتی که زود فراموش می‌شوند، این یک حرکت سازمان‌یافته با تأثیر قابل اندازه‌گیری است و مردم می‌توانند برای گسترش آن مشارکت کنند. به گفتهٔ برگزارکنندگان این کارزار، تاکنون بیش از چهار میلیون نفر در این تحریم شرکت کرده‌اند.

ترامپ می‌خواهد ما باور کنیم که در برابر او ناتوان هستیم. اما واقعیت این است که حکومت او بسیار نامحبوب است و یکی از نامحبوب‌ترین جنگ‌های تاریخ آمریکا را پیش می‌برد. با افزایش شمار قربانیان، بالا رفتن قیمت نفت و سنگین‌تر شدن هزینه‌هایی که از جیب مالیات‌دهندگان پرداخت می‌شود، احتمالاً آمریکایی‌های بیشتری به دنبال راه‌هایی برای متوقف کردن این خونریزی خواهند بود. اقدام جمعی گسترده در این مسیر چیزی است که مدت‌هاست باید آغاز می‌شد.

  • منبع اصلی این گزارش نوشته‌ای از اریک بلانک Eric Blanc دانشیار مطالعات کار در دانشگاه راتگرز است. این نوشته در نشریه ژاکوبن منتشر شده است. او همچنین نویسندهٔ خبرنامهٔ سابستک Labor Politics است و کتاب «ما اتحادیه هستیم: چگونه سازماندهی کارگر به کارگر جنبش کارگری را نوسازی می‌کند و پیروزی‌های بزرگی به دست می‌آورد» را نوشته است. این گزارش به کمک هوش مصنوعی ترجمه شده است.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.