ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

از تهران

جنگ ما را زخمی‌تر کرد و کمکی به مبارزه‌ علیه ج.ا نبود!

روایتی از وضعیت زندگی، روزمره، اقتصاد و اوضاع روانی و نیزامکان مبارزه در تهران تحت جنگ

این روایت، صدای زنی از دل تهرانِ زیر بمباران است؛ از شهری که در آن نه آژیر هست، نه پناه، نه اینترنت و نه حتی امکان فهمیدن اینکه انفجار بعدی کجا رخ خواهد داد. او از ترس، آوارگی، ایست‌وبازرسی‌های مسلح، فروپاشی معیشت و شکاف عمیق میان واقعیت جنگ و تصویر رسانه‌ای آن می‌گوید. روایتی از زندگی روزمره در میان بمب، سرکوب و بی‌خبری؛ جایی که مردم عادی بیش از هر کس دیگر هزینه جنگ را می‌پردازند.

متن زیر روایت یک زن از روزهای جنگ در تهران است. این گفته‌ها در روز جمعه سیزدهم مارس ٢٠٢٦ برابر با ٢٢اسفند ماه ١٤٠٤ بیان شده است.

با مشکل به اینترنت وصل شدم. متأسفانه کسانی هستند که بسته‌ی اینترنتی می‌فروشند و کلاهبردار هستند و بعد از اینکه پول را گرفتند، دیگر جواب نمی‌دهند. واقعاً این‌ها چه وجدانی دارند و چه هم‌وطنی هستند که وسط این مصیبت و جنگ و استرس، این کلاهبرداری را می‌کنند؟ خیلی از ماها پول پس‌اندازمان را هزینه می‌کنیم برای روز مبادا و مثلاً در این شرایط برای خریدن این بسته‌های اینترنتی.

(با صدای لرزان و غمناک) حتماً اخبار را می‌خوانید، ولی اوضاع خیلی بدتر شده. الان امروز آن اینترنشنال که خبرهای بی‌خود می‌دهد هم چند ساعتی قطع شده بود. به هر حال، اگر کسی الان زنده است و می‌چرخد، تصادفی است و ما هم از همه‌جا بی‌خبریم و هیچی نمی‌دانیم. حملات از دیشب تا حالا خیلی شدیدتر شده و در تهران هر یک ساعت یک بار صدای انفجارهای وحشتناک می‌آید و نمی‌دانم کجا را می‌زند. از طریق رسانه‌ی ماهواره‌ای مثل همین اینترنشنال هم وقتی می‌فهمیم که زده‌اند و کار تمام شده. وضعیت بد است و الان ذهنم خیلی پراکنده است.

ایست‌ و بازرسی‌هایشان خیلی زیاد شده. تا سرِ کوچه هم می‌خواهیم برویم، شرایط وحشتناک است. ایستاده‌اند سرِ کوچه‌ها و سرِ اسلحه‌ها رو به مردم است؛ رو به آسمان و جنگنده که نیست. حتی نمی‌کنند سرِ اسلحه‌ی بی‌صاحب‌شده را بیاورند پایین. خب اگر صدای انفجار شنید یا حرکتی دید و اشتباهاً دستش رفت روی ماشه، ما را می‌زند. این‌ها فقط در حال حاضر آماده‌باش هستند برای مردم داخل. تکان نمی‌توانیم بخوریم. ماشین را چک می‌کنند؛ اسلحه‌ها هم که رو به مردم آماده. پهپادها هم حمله کرده‌اند به نیروهای این‌ها و لابد آماده هستند برای شلیک، یا از ترس یا هرچی؛ یک لحظه ممکن است دستش برود روی ماشه و به سمت مردم شلیک کند یا بخورد به باک بنزین یک نفر و تصور کنید چند نفر مردم عادی منفجر می‌شوند.

شرایط وحشتناک است؛ شرایط به آن قشنگی که تلویزیون‌ها برایتان پخش می‌کنند نیست؛ خیلی سیاه‌تر از آنی‌ست که می‌توانید تصورش را بکنید.

وضع عمومی مردم

اوایل حملات عده‌ای خوشحال بودند که سه چهار روزه همه‌چیز تمام می‌شود و رژیم می‌رود و همه‌چیز گل‌وبلبل می‌شود و هر کسی خارج است تا عید می‌آید ایران و جشن. الان دو هفته طول کشیده و معلوم نیست کی تمام می‌شود و جمهوری اسلامی هم یک قدم عقب ننشسته و کاملاً روی موضع خودش ایستاده و حتی محکم‌تر از قبل و زخمی‌تر و وحشی‌تر؛ تازه دارد دوزاریِ مردم می‌افتد که چه روزگار سیاهی در انتظارشان است و همه‌چیز آن‌جور شیک و مجلسی که برایشان تعریف می‌کردند نیست و جنگ عواقب و پیامد دارد؛ بی‌پولی دارد و کشته‌شدن دارد و خانه‌خرابی دارد و مردم تازه دارند می‌فهمند و خیلی‌ها نظراتشان تغییر کرده. همه خسته و فرسوده و کلافه هستند و آواره. من خودم الان با چند خانواده در یک جا هستیم. ما جنگ‌زده هستیم و دیگران حتی به خانه‌ی ما پناه آورده‌اند. از تهران به تهران، به جای دیگر رفتن هم مشکل است. خیلی‌ها می‌خواهند برگردند خانه‌ی خودشان با همه‌ی مشکلاتی که داشتند، برای اینکه در آوارگی زندگی‌کردن واقعاً مصیبت است.

به فکر کودکان؟

خیر، کسی نیست. اصلاً ما دشمن این‌ها تلقی می‌شویم. مسلماً که فکری به حال ما نمی‌کنند. وقتی هم انفجار می‌شود و می‌پری بیرون، اصلاً نمی‌دانیم کجا باید برویم و چه‌کار کنیم و کجا فرار کنیم. حتی سهمیه‌ی بنزین خودرو را به ۲۰ لیتر تقلیل داده‌اند و اگر ماشین هم داری و می‌خواهی روشن کنی بروی از تهران بیرون، جایی نمی‌توانی بروی. بنزین نیست، وسط راه متوقف می‌شوی. وضعیت اصلاً وضعیت بدی است و هیچ خوشایند نیست. توی این اوضاع اقتصادی، این وضعیت آشوب.

حکومتی‌ها و پولدارها و بدبختی‌های مضاعف قشر متوسط به پایین

در طی این روزها، در تماس با افراد و مشاهدات در خیابان و تظاهرات و مراسم‌های حکومتی و غیره متوجه شدم جمهوری اسلامی از آن مقداری که تصور من بود بیشتر هوادار دارد. در واقع خیلی‌ها وصل‌اند به این سیستم. البته شاید عده‌ای تحت شرایط جنگی و حمله‌ی خارجی درگیر احساسات شده باشند و برای اعلام تقابلشان با جنگ در این تظاهرات‌ها شرکت کرده باشند؛ آدم‌هایی که اصلاً فکرش را نمی‌کنی. خیلی از این‌ها نمی‌خواهند جمهوری اسلامی برود. جنگ هم برای این‌ها فرقی ندارد. این‌هایی که وضع مالی خوبی دارند از تهران خارج شدند و به قول خودشان رفتند ییلاق. خیلی از این‌ها همین متصل‌اند به جمهوری اسلامی. آن‌هایی که مجبورند بمانند، افرادی مثل ما و مردم عادی هستند که مخالف جمهوری اسلامی هستیم و در واقع اکثر افرادی که از قشر متوسط به پایین هستیم. آن‌ها که پول دارند و یا به نحوی وصل‌اند به نظام، از شهر رفته‌اند و خطری تهدیدشان نمی‌کند؛ رفته‌اند یک جایی پناه گرفته‌اند و اوضاع که عادی شد برمی‌گردند. این‌ها آدم‌های معمولی نیستند. آن‌هایی که آسیب می‌بینند همین متوسط به پایین هستند.

حمایت مردم از جنگ؟ امکان ذخیره‌کردن ارزاق؟

اگر از قشر ما یعنی متوسط به پایین کسی بود که حتی اگر قبل از جنگ یا اولش می‌گفت «عمویم ترامپ» و از ترامپ و نتانیاهو تشکر می‌کرد، الان که اوضاع این چند روز را دیده و جنگ‌زده و پریشان و تحت فشار و ترس هست، دیگر زبانش بند آمده و «عمو ترامپ» نمی‌گوید. الان مردم توی بهت هستند و نمی‌دانند چه خاکی باید بر سرشان بریزند. حالا هم که می‌شنویم این وضعیت قرار است طولانی‌تر باشد و برآوردهایی که آن تلویزیون‌ها و فلان شخص سیاسی به ما می‌گفتند که قرار است در چهار شب همه‌چیز به خوبی و خوشی تمام بشود، همش الکی بوده. حالا مردم می‌مانند و یک راه طولانی و فرسایشی و اینترنت هم که رویمان قطع است و تلویزیون‌ها هم دروغ می‌گویند یا قطع‌اند که خیلی بد است.

بعضی‌ها هم می‌گویند مردم بیایند توی خیابان؛ اصلاً نمی‌دانم این‌ها تصوری از واقعیت دارند؟ مردم چطور باید با هم ارتباط بگیرند؟ امکان ارتباط نیست؛ چه کسی قرار است به داد ما برسد. من اصلاً این افرادی را که فراخوان می‌دهند مردم بیایند توی خیابان، نمی‌فهمم، یا آن تلویزیونی که به مردم می‌گوید برای شش ماه مواد غذایی تهیه کنید. اصلاً می‌فهمند چی می‌گویند؟ مگر مردم پول دارند برای شش ماه خوراک و مواد غذایی بخرند که انبار کنند؟ برآوردی دارید؟ واقعیت را می‌فهمین؟ مردمی که شغل ندارند یا اگر دارند، نهایتاً برای یک ماه می‌توانند دوام بیاورند. مردم در هفته‌ی آینده‌شان هم مانده‌اند. تازه ما، خبر مرگمان، یک پولی پس‌انداز کرده بودیم برای روز مبادا؛ الان آن را هم داریم می‌دهیم برای پنج گیگ بسته‌ی اینترنت که به خانواده زنگ بزنیم، که تازه اگر کلاهبرداری نشود و بسته‌ی اینترنتی را به ما بدهند.

صدای جنگنده و بمباران را هم اضافه کنید به این وضعیت. وضعیت وحشتناک است. یک عده فکر می‌کنند یا این‌طور تبلیغ می‌کنند که جنگ یک نقطه‌زنی شیک و مجلسی است و متوجه نیستند. باید باشند. باید ترک‌های خانه را ببینند و شیشه‌شکستن‌ها را ببینند و صدای انفجار و... چهار ستون خانه تکان می‌خورد، حتی اگر یک محله‌ی دیگر را زده باشند، و چهارچوب پنجره کنده می‌شود و ترس را ببینند و مردم فرار می‌کنند و یکی بچه‌بغل دارد و اصلاً نمی‌دانند کجا فرار کنند. آدم باید باشد تا بفهمد. من هرچه بگویم فایده ندارد.

آیا مبارزه بعد از این جنگ راحت‌تر شده؟ مردم راضی به جنگ‌اند؟

من دیگر واقعاً نمی‌دانم. شاید اصلاً کسی داخل ایران باشد که جنگ را دوست داشته باشد و من واقعاً دیگر برایم مهم نیست چه کسانی دوست دارند یا ندارند. من دارم می‌گویم وضعیت وحشتناک است. من امروز تمام روز را گریه کردم. همیشه فکر می‌کردم خیلی قوی هستم. واقعاً باید باشید که بدانید اینجا چه وضعی داریم. اما اگر کسی در این شرایط جاری و با این بلاهایی که سر مردم آمده فکر می‌کند این جنگ مبارزه‌ی ما را آسان‌تر کرده، من دوست دارم بدانم چه می‌گوید و حرفش چیست. برایم خیلی جالب و عجیب است که کسی وجود داشته باشد که الان بعد از دو هفته بیاید این‌طور حرفی بزند.

چطور فکر می‌کنند و چطور می‌توانند زیر بمباران به مبارزه با جمهوری اسلامی ادامه بدهند؟ دوست دارم یکی برایم توضیح بدهد. ما پایمان را نمی‌توانیم از در بیرون بگذاریم و کاملاً تحت کنترل هستیم. این‌ها تیربارهایشان وسط خیابان است. قبلاً که این‌طور نبود. اگر الان هم دوباره قرار است برویم توی خیابان و کشته بشویم، خب قبلاً هم داشتیم در خیابان کشته می‌شدیم؛ دیگر چه کاری بود که جنگ هم به آن اضافه بشود؟

شبکه‌سازی برای کمک هم ممکن نیست چون این سیستم به‌عنوان جاسوس اسرائیل و آمریکا برخورد می‌کند. رادان گفت دست ما روی ماشه است. توی این شرایط پیامک‌هایی می‌آید که تهدید می‌کنند. این یکی از پیامک‌هایشان است که به موبایل ما فرستاده:

مردم ایران، سلامدر بیانیه اول مرتبط با آشوب‌های دی‌ماه، اعلام گردید که اغتشاشات خیابانی، مقدمه ضربه نظامی خواهد بود.اکنون دشمن شرور، مستأصل در دستیابی به اهداف نبرد میدانی، مجدد القای ترس و آشوب خیابانی را دنبال می‌کند. البته ضربه‌ای محکم‌تر از ۱۸ دی در انتظار "نو داعشی"هاست.حضور مستمر در صحنه و تداوم همکاری با سامانه‌های ۱۱۰، ۱۱۳ و ۱۱۴ از شما و مبارزه شبانه‌روزی با "بی‌وطن‌های داخلی" از ما.#آخرین_نبردسازمان اطلاعات سپاه

حالا یکی، مخصوصاً اگر در داخل باشد و مثل من شرایط را بداند، بگوید چطور باید سازماندهی کرد برای مبارزه و... تظاهرات؟ این جنگ همه‌چیز را بدتر کرد و شرایط مبارزه را هم سخت‌تر کرد.

ایست‌وبازرسی‌ها در سطح شهر؛ امکان مبارزه تحت جنگ

ایست‌وبازرسی در همه‌جا هست و شنیده‌ایم که برخی از این‌ها را مورد حمله قرار می‌دهند، ولی باز افراد دیگری می‌آیند. به نظر من هر کسی می‌خواهد هر کاری کند باید مراقب باشد و ایست‌وبازرسی و خیلی چیزها را در نظر بگیرد. برخی خبرگزاری‌های خارج کشور از کشته‌شدن چهار مأمور در ایست‌وبازرسی این‌طور تصویر می‌کنند که گویا زمینه برای قیام شروع شده. من باور نمی‌کنم که تصور این‌ها از بزرگی محلات و مناطق شهر تهران و خود شهر تهران و بزرگی کشور چطور است؟ مگر مملکت فقط دو تا کوچه است و دو تا ایست‌وبازرسی هست؟ تصورات خیلی خام و عجیبی دارند برخی.

کاشکی من می‌توانستم بفهمم در تخیلات این رسانه‌ها که این حرف‌ها را می‌زنند چه می‌گذرد که این‌قدر حرف‌های تخیلی می‌زنند. الان من دوست دارم این‌ها بیایند به من توضیح بدهند که من چه امتیازات و تسهیلات مبارزاتی کسب کرده‌ام در این جنگ که باعث می‌شود ورود من به خیابان و اعتراض امن‌تر شده باشد. چرا نشده؟ ولی من فکر می‌کنم مردم داخل دارند بیشتر و بیشتر متوجه اوضاع می‌شوند. معیشت هم که داغون شده. این اوضاع طولانی‌تر و فرسایشی‌تر دارد می‌شود، مخصوصاً اگر این جنگ طولانی‌تر بشود.

اگر جمهوری اسلامی برود یا بماند؛ وضعیت مبارزه؟

اگر جمهوری اسلامی بماند یعنی موجودی ترسناک‌تر و وحشتناک‌تر از قبل به جان ما خواهد افتاد و نمی‌شود واقعیت را نادیده گرفت. اگر جنگ تمام بشود و جمهوری اسلامی نباشد، حالا باید ببینیم شرایط چیست. من نظرم این است که ما هر چیزی می‌گوییم، واقع‌بینانه حرف بزنیم و وقتی وضعیتی را می‌گوییم، رؤیایی نباشیم و فقط بخش‌های خوب و قشنگش را گل‌چین نکنیم.

یعنی اگر جنگ تمام بشود و جمهوری اسلامی نباشد، نظر شخصی من این است که اگر قرار باشد آن گزینه‌ی بولدشده توسط دیگران به جای جمهوری اسلامی باشد، این هم به درد من نمی‌خورد. این هم خوشایند من نیست و به نفع منِ نوعی نیست. مگر اینکه به دست خود مردم ایران ورق برگردد و یک حکومت دموکراتیک بنا گذاشته بشود. در غیر این صورت، اگر قرار باشد بعد از جمهوری اسلامی دوباره یک حکومت دست‌نشانده باشد، می‌شود نوع دیگری از آنچه بود و برای ما تکرار تلخی‌ها، ولی به شکلی جدید. مثل این می‌ماند که لقمه‌ای را که بالا آورده‌ای دوباره قورت بدهی.

من دارم این هیولاهای دور و برم را می‌بینم؛ این‌ها مثل کنه هستند و به گوشت چسبیده‌اند و جداکردنشان سخت است. این‌ها به سادگی رفتنی نیستند و زمانی خواهد رفت که اصلاً نمی‌دانم چیزی از ایران برای ما باقی مانده؟ شاید من آدم بدبینی باشم، اما نمی‌توانم ساده‌لوحانه هم خوش‌بین باشم که گویا یک عده‌ای قرار است بیایند همه‌چیز را توی سینی به ما تقدیم کنند و همه‌چیز گل‌وبلبل بشود.

الان نتیجه چه شده؟ دو هفته از این جنگ گذشته و این همه جا را زده‌اند و نتیجه‌اش برای منِ مردم عادی چیست؟ این بمباران‌ها و تخریب‌ها چه کمکی به مبارزه‌ی ما کرده؟ به جز اینکه ما را بدبخت‌تر و مفلوک‌تر کرده و شرایط را برای ما بدتر کرده. اگر قبلاً در مبارزه می‌توانستیم کاری بکنیم، اما در این شرایط جنگی همان کار را هم نمی‌توانیم بکنیم. اگر قرار است الان در شرایط جنگی برویم توی خیابان و کشته بشویم، خب ما قبلاً که داشتیم این کار را انجام می‌دادیم و کشته می‌شدیم، پس این جنگ چرا اضافه شد به بدبختی ما و سودش چه بود؟ این هیولاها هم که وحشی‌تر و زخمی‌تر شده‌اند. پروسه‌ی مبارزه‌ی ما سالیان سال در جریان بود و ما داشتیم کار خودمان را می‌کردیم؛ پس این جنگ و کشتار و تخریب به چه هدفی بود وقتی که شرایط مبارزه را سخت‌تر کرده؟

جنگ برای منفعت کدام بازیگران بود؟ رقص‌ها برای چیست؟

بعضی‌ها می‌گویند مسئله بر سر اورانیوم غنی‌شده بود و حمله برای گرفتن این بود. الان سؤال من این است که آیا این اورانیوم را از آن‌ها گرفتند؟ نکند یک روزی بیاید که بشنویم آمریکا و اسرائیل بر سر همین اورانیوم هم با این‌ها توافق کردند. مثلاً بخواهند بر سر خارک توافق کنند، بر سر اورانیوم توافق کنند؛ پس دستاورد این جنگ چه بود و ما چه بردیم به جز اینکه این جنگ برای دیگران سود داشته.

به قول یک خبر که اینترنشنال گذاشت و سریعاً هم برداشت، تنها کسانی که سود کردند روسیه و چین بودند. ما مردم که چیزی به دست نیاوردیم و من فکر می‌کنم حتی برای آمریکا و اسرائیل هم دستاوردی نخواهند داشت. من فکر می‌کنم ما مردم عادی یک بازیچه و تفاله‌ای بیش نیستیم در این بازی. من نمی‌فهمم که یک سری چرا خوشحال هستند و فکر می‌کنند یک سری آمده‌اند نجاتشان بدهند. این توهمی بیش نیست. نمی‌دانم چرا نمی‌فهمند ما مردم برای قدرت‌های دنیا و برای حکومت خودمان و برای هیچ‌کس دیگر هیچی نیستیم و ارزشی برایشان نداریم. چطوری فکر می‌کنید کسی قرار است بیاید تو را نجات بدهد؟

این تصور من است؛ شاید تلخ باشد و آزاردهنده. شاید یکی باشد که دیدش خوش‌بینانه باشد. زمان مشخص خواهد کرد. مثل همان فردی که قبل یا اول جنگ می‌گفت «عمویم ترامپ»، اما الان که دو هفته گذشته و دیده نتیجه آن نبود که تصور می‌کرد، زبانش بند آمده. شاید یک ذره بیشتر بگذرد، مردم بیشتر متوجه واقعیات بشوند که قضیه شوخی‌بردار نیست و ساده نیست. اگر برق ما را زدند، آسیبش را ما مردم بدبخت می‌بینیم. کسی قرار نیست بیاید تو را نجات بدهد که می‌روی می‌رقصی برای این جنگ.

خیلی تلخ است که ما زیر این مصیبت و فلاکت هستیم و یک عده می‌رقصند و اگر قرار است این‌ها هم‌وطن من باشند، من هم‌وطن نمی‌خواهم. مثل آنی که در این شرایط پول برای بسته‌ی اینترنت می‌گیرد اما سرمان را کلاه می‌گذارد. یا آن‌ها که می‌رقصند. این‌ها هم‌وطن من نیستند. برای این بدبختی و آوارگی ما می‌رقصید؟ این چه تجمعی است؟ شما صدای ما نیستید؛ شما چیزی را که خودتان دوست دارید فریاد می‌زنید و نه صدای ما افراد داخل کشور. تو مخیله و فکر خودت را فریاد می‌زنی، نه خواست ما را. کسی که می‌خواهد دوباره یک بدبختی جدید روی سر ما بیاورد، هم‌وطن من نیست.

حتی اصلاً دیگر بحث‌کردن با این‌ها فایده ندارد و این آدم‌ها با شعارهایشان و رفتارشان ضربه‌ای را که نباید، به ما زدند. روی خرابه‌های ما دارید می‌رقصید و ودکا باز می‌کنید؟ اگر این جنگ تمام شد و اصلاً چیزی از ایران بماند، من می‌دانم که مردم داخل دیگر وقعی به این‌ها نخواهند گذاشت و خودشان تعیین تکلیف می‌کنند. بنابراین به نظرم سر و کله‌زدن با آن افراد که توهمات و شعارهای خودشان را می‌دهند و از جنگ راضی هستند و می‌خواهند آدم خودشان را بعد از جمهوری اسلامی بگذارند، بی‌فایده است. ما باید کار خودمان را بکنیم. دیگر شعارهایشان هم مهم نیست.

من یک سؤال برای ایرانی‌های خارج کشور دارم. کسی از شما نمی‌تواند به ایران‌اینترنشنال بگوید حداقل چند تا صدای مختلف را پخش کنند؟ چطور می‌شود یک رسانه این‌طور رفتار کند؟ چطور می‌شود از دریچه‌ی این رسانه هر کسی از ایران تماس می‌گیرد، همه پایان حرفشان «جاوید شاه» است و یعنی یک نفر مثل من نیست که چیزی دیگری بگوید؟ چرا این‌ها این روش را انجام می‌دهند؟ آخر حدی دارد. حتی جمهوری اسلامی چند تا نظر مختلف را می‌گذارد، اما این رسانه رسماً پرونده را بسته و می‌خواهد یک چیزی را قالب کند. کسی با این‌ها تماس دارد بگوید چرا این کار را می‌کنند؟ نمی‌گویم خیلی مهم است، ولی الان رسانه‌های ماهواره‌ای بقیه فرکانسشان بسته شده و این هست و باید یک راه‌حلی باشد.

من خیلی دوست دارم شما یکی را به من نشان بدهید که در ایران باشد و بتواند به من توضیح بدهد که در این شرایط و با این جنگ و با این وضعیت مأمور و ایست‌وبازرسی و سرکوب، چطور ممکن است این جنگ کمکی باشد به مبارزه‌ی ما؟ الان دقیقاً هیچ‌طور کمکی و دستاوردی برای ساده و راحت‌ترکردن مبارزه علیه جمهوری اسلامی نشده. اینکه توهم باشد که گویا ما از بند رها شدیم و می‌شود بیاییم وسط خیابان... اصلاً وضعیت و امکان مبارزه بدتر و سخت‌تر شد.

در مورد رضا پهلوی و بیانیه‌ها و مواضعش

این فرد که تصویرش را در ایران و در فلان رسانه می‌بینیم، می‌آید وسط این همه بدبختی که داریم، به ما می‌گوید همین‌طور که زیر بمباران هستی اوکی است و کم‌کم وسایلت را آماده کن که باید بروی وسط خیابان. همین! نه به شما می‌گوید کجا باید رفت و چه باید کرد و چه برنامه‌ی عملی و چه راهکاری و تحت چه شرایطی و با کدام نیرو و با کدام محاسبه‌ی عینی برای سود و هزینه و نتیجه، و آن هم چطور در این شرایط وخیم.

آیا ایشان اصلاً تصوری از داخل کشور دارد؟ اصلاً می‌داند خیابان‌ها چه شکلی هستند؟ آیا اصلاً پا از درِ خانه‌ات بیرون گذاشته‌ای؟ اصلاً می‌دانی چی به چیست و ایران و مثلاً تهران و شرایط واقعی ما چطور است؟ اصلاً خیلی قضیه مضحک شده. جوان‌های خانواده‌ی ما وقتی ایشان را توی تلویزیون می‌بینند، تا می‌آید صحبت کند می‌زنند زیر خنده. خنده‌شان می‌گیرد، می‌گویند ما الان توی این وضعیت هستیم، بعد این آقا چطور می‌گوید بروید بیرون اعتراض کنید. هیچ‌کس باورش نمی‌شود که ما در شرایط تشدیدشده‌ی سرکوب هستیم. ما حتی الان ترس و لرز داریم برای رفتن سر کار یا جابه‌جا شدن. یه‌طورهایی حکومت نظامی است و وضعیت آشفته شده و به نظر من بدتر هم خواهد شد. فکر کنم روزهای سخت‌تر هم خواهد آمد.

وضعیت کار و گذران روزگار در این شرایط

چطور روزهایمان را سپری می‌کنیم؟ به سختی. کار ما مختل شده، بعضی از ما کار را از دست داده‌ایم، بعضی‌ها درآمدمان قطع شده و باید بنشینیم توی خانه و دسترسی به جایی نداریم؛ انگار توی سلول هستیم و چهار نفر هم‌بندی داریم و فقط باید با آن‌ها صحبت کنیم و پا را نباید از در بیرون بگذاری، برای اینکه جو به شدت امنیتی و حکومت نظامی است.

یک سری قید کار را زده‌اند و توی خانه هستند و به این فکر می‌کنند که آیا بعد از عید اخراج می‌شوند یا نه، آیا حقوق این ماه را می‌دهند و آیا اجاره‌خانه را می‌توانند سر ماه بدهند. یک عده از شنبه قرار بوده در شرکت‌های خصوصی بروند حاضر شوند از ترس اینکه اخراج نشوند و بتوانند از پس اجاره‌خانه بربیایند، با این ترس که ممکن است هر لحظه بمب سرشان بیاید. اگر این وضعیت و این جنگ باری را از دوش ما مردم کم کرده... نه... بگذارید بگویم من امروز فقط گریه می‌کردم. نمی‌شود توصیف کنم. نمی‌دانم کی هستم، چی هستم و موجودیتم چیست؟ زنم، مردم، کودکم، بزرگم؟ گیر کرده‌ایم؛ در برزخ هستیم. یک طرف بمب و خرابی و صدای جنگنده و آینده‌ی نامعلوم و یک طرف هم این وحوش جمهوری اسلامی هستند. واقعاً یکی بیاید بگوید اگر کسی هست که در این شرایط حال خوبی دارد، شاید ژنتیک خیلی متفاوتی دارد، من نمی‌فهمم.

نمی‌دانستم جمهوری اسلامی این‌همه عامل دارد که الان در ویلاهایشان در خارج از شهر در ییلاق وقت می‌گذرانند و بعدش که تمام شد برمی‌گردند و ما زیر بمب و جنگنده و تحت استرس. این‌ها به زندگی عادی برمی‌گردند و برایشان مهم نیست چه اتفاقی می‌افتد. می‌ماند قشر متوسط به پایین که مثل همیشه له خواهند شد. اگر تا الان با رگبار و تیربار جمهوری اسلامی کشته نشدیم، شما می‌توانی بشنوی که در اثر بمباران یا فقر و سوءتغذیه و بدبختی‌های دیگر خواهیم مرد. تازه اگر برق و آب و گاز در روزهای آینده قطع نشود.

درباره فراخوان اعتصاب

ما هیچ چیزی از آینده نمی‌دانیم. من الان که با بدبختی وصل شدم به اینترنت، تازه دارم می‌فهمم توی این جهان چه آدم‌هایی چه چیزها گفته‌اند و چه کار کرده‌اند. ما از فردای خودمان، حتی تا یک ساعت خودمان خبر نداریم که آیا وجود خواهیم داشت یا نه. حالا سؤال من این است که آن آقایی که فراخوان اعتصاب می‌دهد، مگر مردم پول دارند یا پول به حسابشان واریز شده که بتوانند اعتصاب کنند؟ طرف دارد با استرس می‌رود سر کار که اخراج نشود، که اجاره‌خانه‌اش را بتواند بدهد.

آن که فراخوان اعتصاب می‌دهد... می‌شود به من بگوید مردم در یک ماه یا شش ماه اعتصاب، هزینه‌ی زندگی را از کجا بیاورند؟ اصلاً متوجه داستان زندگی مردم هستی؟ می‌فهمی خرج زندگی یعنی چه؟ می‌فهمی خرج بچه را باید چطور بدهند؟ چطوری است که تو هر چند وقت یک بار عین بختک خودت را می‌اندازی سرِ ما مردم؟! یک‌سری‌مان از ترس، خبر مرگمان، توی خانه مانده‌ایم که نمی‌رویم، تو می‌گویی اعتصاب کنیم؟ یک عده از ترس می‌روند سر کار، تو می‌گویی اعتصاب کنیم؟ آخه چقدر یک نفر باید... نمی‌فهمم.

می‌گوییم کشته دادیم در خیابان، می‌گوید برای من بوده. می‌گوییم توی خانه نشستیم، خبرمرگمان، که نمی‌رویم زیر بمب، می‌گوید واسه‌ی من بوده. می‌گوییم فلان، می‌گویی به خاطر من است. نمی‌فهمم این شخص را. اگر یکی پیدا بشود بگوید ایشان با سپاه دستش توی یک کاسه است، شاید مسئله حل بشود و ما اصلاً داریم زیادی حرص می‌خوریم. این را می‌شود فهمید، ولی نمی‌شود فهمید یا باور کرد یک نفر این‌همه خرفت است. من فکر نمی‌کنم باشد؛ فکر کنم دارد دانسته این کارها را می‌کند.

چطوری است که هر ستمی که بر ما می‌شود، این را فاکتور می‌کنی به اسم خودت؟! تمام هزینه‌ها را ما مردم بدهیم و بعد فاکتور بشود به اسم یکی دیگر و ما حق نداریم صحبت کنیم، حق نداریم سؤال کنیم، حق نداریم صدایمان دربیاید؟ پس حکومتِ مد نظر این‌ها بدتر از جمهوری اسلامی است، با این حالت وحشی که این‌ها دارند. فرقشان چیست؟ جمهوری اسلامی سرِ من را می‌برد، این‌ها هم می‌برند! فرقی ندارند. شما دو دسته، فرقتان چیست؟ همیشه ما مردم باید بدهکار باشیم و خفه‌خون بگیریم تا یک نفر دیگر بخواهد بیاید بر ما حکومت کند؟ ما که داشتیم زندگی سگی‌مان را می‌کردیم، مبارزه هم می‌کردیم. این جنگ چه بود؟ چی را قرار بود تغییر بدهد؟ یکی به من بگوید اگر اشتباه می‌کنم. آدم سکته می‌کند در این وضعیت.

مگر می‌شود که ما در این فلاکت زندگی کنیم، بعد این آقا می‌آید دست به کمر به ما دستور می‌دهد و می‌گوید فلان کار را بکنید. با گاو هم نباید این رفتار را بکنی، چه برسد به ما که آدم هستیم. اگر هستند عده‌ای که با اعتماد به این فرد یا اعتماد به این جنگ و آلترناتیوی که قبول دارند می‌خواهند حرکت کنند، باشد، بکنند؛ یک بار دیگر بروند نوکر یکی دیگر بشوند. مگر الان عده‌ای نوکر جمهوری اسلامی نیستند؟ نوکری آن آقا را هم عده‌ای قبول دارند. نباید عجیب باشد.

درباره دودستگی بین مردم و آیا همدلی هست؟

ما در جریان اعتراضات دی‌ماه و در قضیه‌ی فراخوان برای دو روز ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، شاهد بودیم که یک دودستگی بین مردم درست شده. مثلاً فلان فرد از اقوام، مثلاً عمه از هلند زنگ می‌زند به من که توی ایرانم، می‌گوید تو باید طرفدار پهلوی باشی وگرنه داری اتحاد را خراب می‌کنی. این در خیلی از خانواده‌ها اتفاق افتاد و خیلی درگیری و اختلاف و دودستگی و جدایی و ضدیت بین مردم در داخل و خارج درست کرد. دوستان و رفقا و اعضای خانواده با هم قهر کردند و دعوایشان شد. جو بسیار مسخره و بدی درست شد.

اما بعد از آن روزها، حدود یک ماه که گذشت، یک مقدار حقیقت بیشتر روشن شد و متوجه شدند؛ ولی قبلش این‌طور بود که جامعه را به دو دسته در مقابل هم تبدیل کرده بود. بعدش جو مقداری بهتر شد و یک خرده واقع‌بینانه‌تر شد و خیلی‌ها فهمیدند حقیقت چیست و البته کمی تحمل‌ها بهتر شد. ولی سر قضیه‌ی جنگ دوباره همین اتفاق افتاد. موافق جنگ و مخالف جنگ، حالا هر دو دسته عاملیتی هم نداشتند. دو سه روز اول، مخصوصاً به خاطر کشته‌شدن خامنه‌ای، خوشحال بودیم؛ خیلی‌ها، یعنی عموم مردم را می‌گویم نه مفسران و... خوشحال بودند و فکر می‌کردند کلک این سیستم کنده می‌شود. اما بعد از دو هفته و این همه خرابی در همه‌جا، مخصوصاً اینجا که من هستم یعنی تهران، و وحشتناک‌بودن وضعیت، انگار که خیلی‌ها از یک خواب زمستانی طولانی بیدار می‌شوند و کم‌کم می‌فهمند ماجرا آن‌طور که برایشان تعریف می‌کردند گل‌وبلبل نیست که همه‌چیز یک‌شبه یا دو‌شبه تمام بشود و قضیه دارد بیخ پیدا می‌کند، وضعیت، مردم درمانده هستند.

من درباره‌ی مردمی می‌گویم که دستشان در کاسه‌ی جمهوری اسلامی نیست. طرفداران حکومت که چیزی‌شان نمی‌شود؛ اگر هم خانه‌شان خراب بشود، برایشان می‌سازند. این کار را برای همه‌ی مردم نمی‌کنند. من دارم درباره‌ی عموم مردم حرف می‌زنم که الان فهمیده‌اند وضعیت بدتر شده و دو‌شبه همه‌چیز حل نشد. مردم عادی چه خاکی باید در این شرایط بر سرشان بریزند؟ راه‌حلی نیست که از جنگ برای پیروزی یافت. اینترنت هم که نداریم. آخرین خبری که داشتم ائتلاف جریانات کُردی بود که برای شخص من خوشحال‌کننده بود، بعد خبری نداشتم تا امروز که وصل شدم. اخبار دیگری ندارم و هرچه هست همین مزخرفات اینترنشنال است. همین و بس.

اگر اینترنت بود، مردم خیلی حقایق را می‌توانستند ببینند. الان هر کسی محدود به حوزه‌ی زندگی و روابط خودش می‌تواند مسائل را ببیند. یا چیزهایی که اینترنشنال پخش می‌کند که آن هم همش افرادی که ویدئو می‌فرستند در حال تشکرکردن و خوشحالی هستند، انگار در سیاره‌ی دیگری هستند. درک نمی‌کنم. فکر نمی‌کنم این بدبختی و مشکل به این زودی تمام بشود. این حکومت که عقب‌نشینی نکرده و شرایط سخت‌تر شده برای ما و امکان اعتراض و در خیابان بودن در این شرایط نشدنی است. این جنگ و کارهایشان به نظر من کوچک‌ترین نفعی برای مردم نداشت. چه چیزی از این برای مردم امیدوارکننده است؟

وضعیت حقوق‌بگیران، بازنشسته‌ها، حقوق معوقه و... مردم از کجا ارزاق را تهیه می‌کنند؟ پول دارند؟

تأمین اجتماعی و معلمان و کادر درمان، می‌دانم حقوق بازنشستگی ماه بهمن را دریافت کرده‌اند. اسفند و عیدی را نمی‌دانم چه می‌شود. شرکت‌های خصوصی هم اصلاً نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد، آیا حقوقی می‌دهند یا نه. بستگی به آن شرکت دارد.

درباره‌ی مایحتاج مردم؛ فعلاً کمبود مثلاً خوراکی و این چیزها را نداریم داخل ایران؛ منتها بحث بر سر توان مالی و قدرت خرید است که اکثراً مشکل دارند؛ کالا برای فروش هست، مردم پول برای خریدن ندارند. واقعاً توی این شرایط و با گرانی‌ای که الان هست، اگر یک نفر مثلاً الان دو ماه حقوق نگیرد باید چه کار بکند؛ نمی‌توانم اصلاً این را تصور بکنم. اگر خانواده‌های متوسط توی ایران فقط می‌توانی مایحتاجت را به‌صورت مثلاً هفتگی کنی و نه بیشتر و به بقا فکر کنی، دیگر نمی‌توانید به امور دیگر فکر بکنید و نهایتاً یک پولی برایت بماند بتوانی بیایی و باهاش مثلاً اینترنت بخری، در نهایتش را دارم می‌گویم. حالا اقشار از متوسط به پایین دیگر وضعیت خیلی بدتر است. او الان اگر خانه‌اش ریخت پایین، چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟ هیچی نمی‌دانیم؛ خبر نداریم و به نظر من یکی از دلایلی هم که جمهوری اسلامی نت را روی مردم باز نمی‌کند همین است، برای اینکه نمی‌خواهد شما روایت‌ها را ببینید و بشنوید؛ خرابی‌ها را ببینید؛ خرابی‌های تهران را ببینید. برای همین است که نت را برای ما باز نمی‌کند. چون آن‌جوری همه‌چیز پخش می‌شود و مردم می‌توانند بیایند بگویند؛ حرف‌هایشان را بزنند.

مثل وقتی که این قاسم سلیمانی کشته شد، من یادم است نت را روی ما بسته بودند؛ الان هم همین است. همین تاکتیک را داشته تا همین الان که ما زیر جنگ هستیم. این کاری است که انجام می‌دهد و احتمالاً به قول خودش انتقامی است که از ما مردم می‌گیرد؛ ما هم از همه‌جا بی‌خبریم. مثلاً الان می‌دانم همسایه‌ام تو چه وضعیتی است؟ نمی‌دانیم. مگر اینکه بروی توی خیابان، مثلاً ببینی چهار نفر از گشنگی افتاده‌اند وسط خیابان. این‌طوری می‌توانید ببینید. اخبار صفر!

چهار تا پیام‌رسان دوزاری دارد جمهوری اسلامی؛ به اسم بله، ایتا، روبیکا... این‌ها... توی ایران با این نت ملی دارند کار می‌دهند. اگر کسانی خارج از ایران هستند که مثلاً گوشی دارند که به دردشان نمی‌خورد در ایران، می‌توانند این اپلیکیشن دوزاری را روی گوشی‌هایشان نصب بکنند و فعلاً با خانواده‌هایشان بتوانند ارتباط بگیرند و از حال عزیزانشان باخبر بشوند. ولی مهم این است که روی گوشی‌هایی نصب بکنید که اطلاعاتی به هیچ عنوان توی آن نباشد، چون زمانی که این اپلیکیشن را نصب کردید، همه‌چیزتان در اختیار این‌ها قرار خواهد گرفت. روی گوشی‌های قراضه‌ای که چیزی توش نیست باید نصب بشود.

ارسال پول از خارج و آیا حساب چک می‌شود؟

حساب فکر نمی‌کنم چک بشود. ولی فکر کنم زیر پنجاه میلیون بفرستید و یا خردخرد بفرستید به حساب‌های مختلف بهتر است. به خانواده‌های خودتان کمک کنید، خوب است، چون همه در شرایط اقتصادی بدی هستند. پول را از طریق‌های امن بفرستید به بستگان خودتان. حداقل بتوانند اینترنت بخرند و از حال هم باخبر بشوند. خوراک و این‌ها که هیچ.

قبل از حملات آژیر و هشدار هست؟

خیلی متأسفانه باید بگویم که نه، آژیری در کار نیست. فریادرسی هم در کار نیست. آژیری در کار نیست. شما زمانی از این بمب مطلع می‌شوی که صدای جنگنده‌ها بالای سرت است و این‌قدر فاصله‌شان نزدیک است که خیلی راحت می‌توانید آن‌ها را توی آسمان نگاه بکنید و بعد از دقایقی می‌شنوی که یک جایی منفجر می‌شود. حالا آن مکان کجاست و چی بوده و کی بوده و فلان و این‌ها، هیچ‌کسی چیزی نمی‌داند چون دسترسی نیست؛ اطلاعاتی رد و بدل نمی‌شود و با تأخیر بسیار زیاد ما از اینترنشنال مثلاً دو تا کلیپ می‌بینیم که فلان جا بمباران شده. نه آژیـری هست و نه کسی هست که به کمک تو بیاید و نه کسی هست که تو را نجات بدهد.

همه الان در حال حاضر توی ایران به فکر این هستند که خودشان را نجات بدهند. یعنی کاری هم از دستشان برنمی‌آید؛ چه کار می‌تواند بکند مثلاً آن طرف برای من یا هرکسی، یا من چه کار می‌توانم بکنم برای بغل‌دستی‌ام؟ همه توی این فکرند که یه جوری فقط یک کاری بکنند زنده بمانند دیگر توی این شرایط. متأسفانه این وضعیتی است که پیش آمده. خیر، هیچی نیست. هیچی، هیچی. گهگاهی هم فقط اینترنشنال می‌زند، اگر دیده باشید، که فلان محدوده را اسرائیل گفته تخلیه کنید؛ آن هم اگر کسی تصادفاً به‌موقع ببیند، شاید شاید بتواند مثلاً تخلیه بکند یا یه جایی برود موقتاً. اگر نبیند، همان را هم نمی‌فهمد. هیچ اعلام رسمی از خود کانال‌های جمهوری اسلامی اصلاً وجود ندارد.

هیچ گزینه‌ای وجود ندارد که شما بفهمی که مثلاً به چه ناحیه‌ای قرار است حمله بشود. اصلاً آسمان هم که کلاً در حال حاضر دست ایران نیست. جمهوری اسلامی هم که از طریق همین اپلیکیشن‌هایی که گفتم با مردم داخل در تماس است، که آن هم تمام اخباری را که دارد الان پوشش می‌دهد، اصلاً انگار نه انگار که اتفاقی توی کشور افتاده و مدام این پمپاژ خبری هست که ما داریم پیروز می‌شویم، آمریکا از ما ترسیده، اسرائیل از ما ترسیده، او از ما ترسیده و ما برنده‌ی نهایی میدان هستیم. یه مشت خزعبلات! حتی هشتگ آخرین نبرد هم می‌زند دیگر! جدیداً این را هم جهت مزاح عرض می‌کنم خدمتتان!

کمپین ضد جنگ؟

ببینید، کمپین نه به جنگ؛ وقتی که ما بخواهیم مثلاً راجع‌بهش صحبت بکنیم، متأسفانه مغزهایی هنوز توی این فضا وجود دارد که شما به محض اینکه از این مسئله صحبت می‌کنی، متهمت می‌کنند به طرفداری از جمهوری اسلامی. البته چه‌بسا هستند آدم‌های متصل به آن دستگاه که ضد جنگ حرف بزنند و یعنی نمی‌تواند خیلی دور از ذهن هم باشد. بخشی از مردم در داخل هم نمی‌خواهند که یک‌سری واقعیت‌ها درباره‌ی حقیقت این جنگ را بپذیرند و با آن‌ها روبه‌رو بشوند. ولی با پروسه‌ی طولانی‌شدن این جنگ، نمی‌دانم، کشتارهای غیرنظامی که ممکن است مثل آب‌خوردن رخ بدهد و بعضی‌ها چشمشان را ممکن است ببندند روی این واقعیات و بگویند که خب مهم نیست یا به هر حال این‌ها همه هزینه است و تلفاتی است که ما باید بدهیم. من نمی‌دانم این را.

ولی دوست دارم این سؤال را از خیلی‌ها مثل من که داخل ایران هستند بکنید: آیا با توجه به این شرایطی که داخل ایران به وجود آمده، آیا تو فکر می‌کنی راهی برایت گشوده شده؟ آیا فکر می‌کنی وضعیتت مثلاً بهتر شده؟ این را شما می‌توانید از آن‌ها سؤال بپرسید. خوشحالی الان از این وضعیت؟ امیدواری به آینده؟ مثلاً چه فکر می‌کنی؟ اگر من الان ممکن است شخص من بیایم شعار بدهم یا تبلیغ کنم علیه جنگ، فوری دست‌هایی بلند خواهد شد که می‌گوید آقاجان ما داشتیم پیروز می‌شدیم و امثال شماها نگذاشتند که ما به پیروزی برسیم. و ممکن است منِ نوعیِ ضد جنگ هم بکشم کنار. ممکن است من هم بروم جزو تلفات‌ها. ولی می‌کشم کنار دیگر، برای اینکه نمی‌توانم؛ نظرش است، چه کارش کنم؟ نظرش این است. و نظر من و خیلی‌ها هم این است که این جنگ ما را بدبخت‌تر کرد و سود و گشایشی برای ما نداشت. تعداد این افراد دارد خیلی بیشتر می‌شود.

من این همه سال تا الان نظر مستقیم راجع‌به جنگ نداده بودم. الان با توجه به شرایط فعلی ایران، فلان آدم سیاسی در خارج که هی پیام هم صادر می‌کند، اگر فراخوان بدهد، مردم ایران چه‌جوری باید بروند توی خیابان؟ و آیا اگر این دفعه بروند، توی خیابان دوباره سلاخی خواهند شد یا نه؟ این را می‌توانند جواب بدهند؟ یا مثل دفعه‌ی قبل قرار است بگویند اگر کشته شدید ایرادی ندارد چون جنگ تلفات دارد!

نقطه‌زنی؟ ترس؟ یا بی‌خیالی؟

اینکه کسی نترسد در این شرایط خیلی عجیب است. مگر آن آدم عقلش تاب داشته باشد یا متصل به سیستم باشد. مگر می‌شود تو در این شرایط باشی و آب توی دلت تکان نخورده باشد؟ من خودم فکر می‌کردم انسان بسیار شجاعی هستم؛ شاید برخی در جنگ ایران و عراق جنگ را تجربه کرده باشند. پروسه‌ی وحشتناکی دارد اتفاق می‌افتد. دوستان از فاز و تصور نقطه‌زنی بیایند بیرون. نقطه‌زنی‌ای در کار نیست. برخی وقایع، یک واحد ساختمان که شما در ویدئو می‌بینید را زده‌اند؛ بله، اما بقیه‌ی ماجرا را هم می‌بینید؟ آن پایین ساختمان، آن ماشینی که رد می‌شده و آن ماشین‌ها که آن پایین هستند؛ موج انفجار تا فاصله‌ی زیاد؛ طبقات پایین‌تر، آن‌هایی که خانواده‌ی نظامی نبودند... نقطه‌زنی چیست؟

من به چشم خودم که دیدم فهمیدم داستان چیست. نقطه‌زنی و اینکه فکر می‌کنند کار را تمیز درآورده و این‌ها، در کار نیست؛ آمبولانس‌های پایین ساختمان را ندیدید و آدم‌هایی که خاک توی سرشان ریخته و پریشان می‌آیند بیرون را ندیدید. آیا کسی در داخل می‌تواند باشد بیاید به من بگوید نقطه‌زنی شده و کسی آسیب ندیده؟ نه عزیزم، جنگ است... حالا کسی این را دوست دارد؟ باشد، زمان مشخص می‌کند.

*رادیو زمانه برای وفاداری به آنچه راوی بیان کرده، هیچ تغییری در گفته‌های او ایجاد نکرده است.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.