جنگ جهانی از پیش آغاز شده است
آتشبس در ایران ممکن است. فشار منطقهای، اختلاف در ائتلافهای سیاسی و افکار عمومی میتوانند به پایان این جنگ کمک کنند. اما پایان دادن به «جنگ جهانی سوم» مسئلهای دیگر است. این امر مستلزم شکست چندین رهبر اقتدارگرا و بازسازی نظمی جهانی است که به نفع همگان باشد. جنگ جهانی دوم رنجهای عظیمی بهبار آورد، اما جهانی تازه نیز آفرید. جنگ جهانی سوم نیز تاکنون قربانیان بسیاری گرفته است ـ در اوکراین، غزه، ایران، سودان و میانمار. با این حال، هنوز برای پایان دادن به این فاجعه دیر نشده است.

نمای داخلی ساختمانهای تخریبشده در محلههای جوادیه و بریانک در نتیجه حملات آمریکا و اسرائیل به تهران، ایران در ۱۵ مارس ۲۰۲۶. عکس: Fatemeh Bahrami/ منبع: AFP

جنگ جهانی سوم با رد و بدل شدن سلاحهای هستهای آغاز نخواهد شد. این جنگ از رقابت و کشمکش امپراتوریهای بزرگ شعلهور نخواهد شد. همچنین نتیجهی اقدام یک مرد دیوانه (یا حتی دو تن) که قصد تسخیر جهان را دارند، نخواهد بود.
هیچیک از این اتفاقها رخ نخواهد داد، زیرا جنگ جهانی سوم پیشاپیش آغاز شده است.
آتشافروزی کنونی در جهان نه با حملهی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، بلکه با تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین آغاز شد. این تصرف آشکار سرزمین نهتنها یک جنایت جنگی عظیم بود، بلکه ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، هدف دیگری نیز داشت: نابودی نظم مبتنی بر قواعد.
این نقض قوانین بینالملل همانند لحظهی «نبرد فورت سامتر» ـ بمباران قلعهای در کارولینای جنوبی در ۱۲ آوریل ۱۸۶۱ که آغازگر جنگ داخلی آمریکا بود ـ برای جنگ جهانی سوم عمل کرد. با حمله به اوکراین و سپس نقض نظاممند مواد کنوانسیون ژنو، پوتین عملاً خود را از جامعهی جهانی جدا کرد.
از پایان جنگ سرد تاکنون موارد مهم دیگری از نقض قوانین بینالملل نیز رخ داده است؛ از جمله تهاجم آمریکا به عراق، حملات پهپادی آمریکا در کشورهای مختلف، یورشهای مکرر اسرائیل به لبنان، و حملهی رواندا به جمهوری دموکراتیک کنگو. اما هیچیک از این اقدامات، هرچند نفرتانگیز، ساختار بنیادی نظم مبتنی بر قواعد را مانند حملهی روسیه به اوکراین زیر سؤال نبرد.
پوتین تلاش نکرد سازمان ملل را در کنار خود قرار دهد ـ کاری که بوش در عراق و اوباما در لیبی کردند. او همچنین سرزمینها را بهطور موقت برای ایجاد منطقهی حائل اشغال نکرد، کاری که اسرائیل در لبنان انجام داد. بلکه مصمم بود در کییف رژیم را با زور تغییر دهد و کل نظام امنیتی اروپا را تضعیف کند.
دونالد ترامپ در قضیهی ایران عملاً از الگوی پوتین پیروی میکند. او نیز همانند پوتین انتظار یک پیروزی سریع داشت؛ تا جایی که حتی برای نفتکشهایی که از تنگهی هرمز عبور میکنند، نیروی حفاظتی کافی در نظر نگرفت و برای آزادسازی اضطراری ذخایر راهبردی نفت آماده نشد.
او نیز مانند پوتین تلاش نکرد سازمان ملل را با خود همراه کند و حتی ائتلافی از کشورهای همسو تشکیل نداد. همچنین انتظار داشت ـ و همچنان دارد ـ که یک دولت دستنشانده را بر سر کار آورد.
همچنین همانند پوتین ـ که روسیه را از شورای اروپا و شورای حقوق بشر سازمان ملل خارج کرد ـ ترامپ نیز از نهادهای بینالمللی متعددی خارج شده است؛ از سازمان جهانی بهداشت گرفته تا کنوانسیون تغییرات اقلیمی. با وجود اعتراضهای کرملین، روسیه و ایالات متحده عملاً در این روند به شرکایی در گسست از نظم جهانی تبدیل شدهاند.
یکی از سخنگویان روسیه پس از حملهی آمریکا و اسرائیل به ایران گفت:
همهی ما چیزی را که قوانین بینالملل مینامیم از دست دادهایم. حتی نمیدانم چگونه میتوان از کسی خواست که از این اصول پیروی کند. این قوانین دیگر وجود ندارند.
این سخن تا حدی درست است ـ اما با چهار سال تأخیر. و کشور خود او آغازگر این روند بوده است.
ترامپ معمولاً در عملیاتهای بزرگ نظامی از دیگران پیروی میکند. او پس از آنکه اسرائیل ابتکار عمل را در دست گرفت، ایران را بمباران کرد. اکنون نیز به ایران حمله کرده، زیرا اسرائیل بخش عمدهی عملیات را پیش میبرد. اگر مثلاً جداییطلبان آلبرتا واحدی نظامی به گرینلند میفرستادند، احتمالاً او نیز برای تصرف آن تلاش میکرد.
ترامپ خنجر خود را زمانی در پیکر قوانین بینالملل فرو کرد که پوتین پیشتر شریان اصلی آن را بریده بود.
چه اتفاقی در ادامه رخ خواهد داد؟
برای درک آنچه در ایران ـ بهعنوان جدیدترین جبههی جنگ جهانی سوم ـ رخ خواهد داد، کافی است به پوتین نگاه کنیم.
هر رهبر عاقلی تاکنون با آتشبس در اوکراین موافقت میکرد، اما پوتین در این تعریف از عقلانیت نمیگنجد. او شاهد از دست رفتن موقعیت ژئوپلیتیکی کشورش در کنار متحدانی مانند ارمنستان، سوریه و ونزوئلا بوده است. بخش بزرگی از نخبگان روسیه را در جنگ یا تبعید از دست داده و اقتصاد کشورش نیز در حال افول است.
از سوی دیگر، ترامپ نیز به اهداف اولیهی خود نرسیده و منطقی آن است که با آتشبس در ایران موافقت کند، اما او نیز در این چارچوب عقلانی قرار نمیگیرد.
او همچنان به دنبال الگوی ونزوئلا برای ایران است و خواهان تسلیم تهران است، در حالی که ایران وعدهی انتقام داده است. ترامپ حتی احتمال اعزام نیروهای زمینی یا استفاده از نیروهای نیابتی را نیز رد نکرده است.
در همین حال، هزینههای این جنگ برای آمریکا بسیار سنگین بوده است. این جنگ ضعفهایی را در توان نظامی آمریکا آشکار کرده: کمبود تجهیزات، خطاهای هدفگیری، و ناتوانی در تغییر واقعیتهای میدانی با وجود برتری نظامی.
در داخل آمریکا نیز افکار عمومی علیه این جنگ است. حتی برخی از حامیان ترامپ نیز از این وضعیت ناراضیاند. با افزایش هزینهها، فشار اقتصادی و نزدیکی انتخابات، دولت با چالشهای جدی مواجه است.
با این حال، هیچیک از این عوامل احتمالاً ترامپ را به سمت سازش سوق نخواهد داد.
آیا باید به پناهگاه رفت؟
جنگ ایران اکنون به یک درگیری منطقهای تبدیل شده است. اسرائیل به لبنان حمله کرده، ایران موشکهایی به اهدافی در منطقه شلیک کرده و نیروهای نیابتی نیز وارد میدان شدهاند. این جنگ میتواند گستردهتر شود.
با این حال، با توجه به تمایل روسیه و چین به راهحل دیپلماتیک، احتمال تبدیل آن به جنگی جهانی پایین است.
اما جنگ جهانی سوم لزوماً یک درگیری نظامی مستقیم نیست. این جنگ، حمله به نظم بینالمللی توسط رهبران اقتدارگراست. ساختارهایی که پس از ۱۹۴۵ برای جلوگیری از جنگ جهانی ایجاد شده بودند ـ از سازمان ملل تا نظام تجارت جهانی ـ اکنون در حال فروپاشیاند.
آتشبس در ایران ممکن است. فشار منطقهای، اختلاف در ائتلافهای سیاسی و افکار عمومی میتوانند به پایان این جنگ کمک کنند.
اما پایان دادن به «جنگ جهانی سوم» مسئلهای دیگر است. این امر مستلزم شکست چندین رهبر اقتدارگرا و بازسازی نظمی جهانی است که به نفع همگان باشد.
جنگ جهانی دوم رنجهای عظیمی بهبار آورد، اما جهانی تازه نیز آفرید. جنگ جهانی سوم نیز تاکنون قربانیان بسیاری گرفته است ـ در اوکراین، غزه، ایران، سودان و میانمار. با این حال، هنوز برای پایان دادن به این فاجعه دیر نشده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.