آمریکا و پایان جنگ؛ یک مشکل ۴۶۰ کیلویی
علی رسولی ـ جنگ برای ایران و مردمش تا همین جا هم فاجعه بوده. نه فقط در سطح اقتصادی و نظامی که در سطح انسانی. کودکان میناب دیگر زنده نخواهند شد. زخمهای اینچنینی التیام نمییابند. اما شاید تلخترین خبر این روزها این باشد که در بنبست کنونی فعلا آنچه منتها ندارد، «مصیبت» است.

یک تظاهرکننده تصویری از آیتالله مجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران، را به همراه تصاویری از پدرش آیتالله علی خامنهای، رهبر فقید ایران، و آیتالله روحالله خمینی، رهبر معنوی ایران، در دست دارد، در حالی که مردم برای حمایت از رهبر جدید در میدان انقلاب در مرکز تهران در ۹ مارس ۲۰۲۶ تجمع کردهاند. منبع: AFP
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در سومین هفته خود به یک بنبست خطرناک وارد شده است؛ اینکه اساسا این جنگ چگونه میتواند خاتمه یابد.
تصویر کنونی در سطح نظامی تا حدی چنین است: واشنگتن و تلآویو در این مدت ضربات سنگینی به زیرساختهای نظامی ایران وارد کردهاند؛ از حملات به پایگاههای موشکی و مراکز تحقیقاتی گرفته تا ضربه به تاسیسات نظامی و زیرساختهای مرتبط با پدافند هوایی. اما وقتی از سطح ضربات تاکتیکی فراتر برویم و به سطح دستاوردهای راهبردی نگاه کنیم، تصویر پیچیدهتر میشود. واقعیت این است که آمریکا و به تبع آن اسرائیل، تا این لحظه هنوز نتوانستهاند به اهداف استراتژیکی که بهانه یا محرک آغاز جنگ بود، دست پیدا کنند.
برای درک این بنبست باید به روزهای پیش از جنگ بازگردیم. سه خواسته اصلی واشنگتن از ایران در مذاکرات چه بود؟ نخست، توقف کامل غنیسازی اورانیوم و خروج ذخایر اورانیوم غنیشده از ایران. دوم، مهار یا توقف شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه. و سوم، محدود کردن برنامه موشکی ایران.
پیش از جنگ ایران به روشنی گفته بود که زیر بار چنین مطالباتی نخواهد رفت. در روایت رسانههای آمریکایی به نقل از استیو ویتکاف، مذاکرهکننده ارشد آمریکایی آمده است که عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران گفته که تهران آنچه آمریکا با جنگ ۱۲ روزه به دست نیاورد را در میز مذاکره به آنها هدیه نخواهد کرد. به بیان دیگر اینکه غنیسازی صفر را نمیپذیرد و بر سر نیابتی و موشکی هم با آمریکا مذاکره نمیکند. البته ایران در مورد نیابتی و موشکی پیشنهادهایی برای شکل دادن به پیمانهای امنیتی منطقهای مطرح کرده بود که چون هیچ کدام پیش نرفتند نمیدانیم اساسا جزئیات چنین ابتکاری چه میتوانست باشد.
در مورد هستهای اما موضوع روشن بود. خط قرمزها هم روشن بودند. یک طرف غنیسازی صفر و خروج تمام مواد غنیشده را میخواست و ایران حفظ غنیسازی و نرمش بر سر رقیق کردن اورانیوم غنیشده و نه الزاما خروج آنها از کشور.
این دعوا به دوره ترامپ و فضای پیش و پس از جنگ ۱۲ روزه محدود نمیشود. این سه موضوع سالها در مذاکرات هستهای و امنیتی محل مناقشه بودند، اما در نهایت تبدیل به یکی از محرکهای اصلی این جنگ شدند.
اکنون که جنگ وارد سومین هفته خود شده روی زمین با چه وضعی روبرو هستیم؟ با وجود حملات گسترده نظامی در هفتههای اخیر، هنوز هیچیک از این سه هدف به محقق شدن نزدیک هم نشدهاند. قاعدتا در این مدت ایران ضربات نظامی قابل توجهی خورده، برخی زیرساختهای نظامیاش آسیب دیده یا نابود شده و حتی علی خامنهای، قربانی ساعت اول جنگ شده است.
با این حال، «توان عملیاتی» ظرفیتهای کلیدی امنیتی ایران همچنان فعال هستند. برنامه موشکی همچنان فعال است، پرتاب موشک و پهپاد به سمت اهداف منطقهای ادامه دارد و شبکههای نیابتی ایران در عراق و لبنان دوباره وارد میدان شدهاند. در سطح ژئوپولیتیک هم تهران با استفاده از ابزارهای فشار منطقهای، از جمله اختلال در تنگه هرمز، تلاش کرده هزینههای اقتصادی جنگ را برای جهان و برای آمریکا افزایش دهد.
در وضع کنونی که هر سه طرف جنگ به شکلی تحت فشار هستند یک عامل بیش از گذشته تعیینکننده روند وقایع در روزهای آینده خواهد بود: ۴۶۰ کیلوگرم ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد غنیشدهای که ایران در اختیار دارد.
روایتهای پیش از شروع جنگ را به یاد بیاوریم: آمریکا و دیگر طرفهای غربی میگفتند که این مقدار اورانیوم غنیشده از نظر فنی فاصله چندانی تا سطح مورد نیاز برای ساخت سلاح هستهای ندارد. این ترکیب «ایران و بمب هستهای» چیزی است که در روایت سالها فشار و مذاکره و نهایتا جنگ، نقش محوری داشته است. طرف آغاز کننده جنگ یعنی آمریکا و اسرائیل قاعدتا باید برای چاره کردن چنین عامل محوری برنامهای داشته باشند.
اما این تنها مشکل چنین وضعیتی نیست. در سمت جمهوری اسلامی که خود را در میانه یک «ستیز وجودی» میبیند، معادلات پیشین و تاکتیکهای ماندن در «آستانه هستهای» میتواند تغییر کند. به بیان دیگر وقتی «آستانه هستهای» توان بازدارندگی نداشت قاعدتا باید به یک سطح بالاتر رفت تا بتوان معادله یازدارندگی را برقرار کرد. سطح بالاتر آستانه هستهای، ساختن تسلیحات هستهای است.
مقامهای ایرانی فعلا در نبرد برای بقا هستند و در مورد راهبردهای کلان امنیتیشان صحبت نمیکنند ولی ختم جنگ یا با ساختن مدل امنیتی نسبتا پایدار برای دو طرف ممکن است یا تسلیم یکی به دیگری. یکی از ابزارهای ایران اگر نخواهد تسلیم شود استفاده از همین برگ اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده است.
فعلا این ذخایر ۴۶۰ کیلویی به همراه حدود ۱۰ هزار کیلوگرم اورانیوم کمتر غنیشده، «عامل تعیینکننده» در آینده جنگ هستند. در واقع، اگر آمریکا نتواند تکلیف این ذخایر را روشن کند، ادعای دستیابی به یک پیروزی راهبردی در این جنگ ناممکن است. آنقدر ناممکن که حتی ترامپ و شخصیت نمایشیاش هم نخواهد توانست آن را پیروزی جا بزند.
اما اگر آمریکا بخواهد بر این مشکل ۴۶۰ کیلویی غلبه کند چه؟ بخش مهمی از این ذخایر در تاسیسات زیرزمینی عمیق و مستحکم نگهداری میشود؛ تاسیساتی که حتی با حملات سنگین هوایی نیز بهطور کامل از بین نمیروند. گزارشهای ماهوارهای و تحلیلهای مراکز مطالعاتی در هفتههای اخیر نشان دادهاند که هرچند برخی سایتهای نظامی ایران هدف قرار گرفتهاند، اما ساختار اصلی تاسیسات زیرزمینی هستهای همچنان پابرجاست.
مشکل دیگر این است که آمریکا و آژانس بینالمللی انرژی هستهای دقیقا نمیدانند این اورانیومها کجا هستند. آژانس میگوید احتمالا نیمی از آن در تاسیسات زیرزمینی اصفهان باشد. نیمه دیگر کجا است؟ اگر در محاسبه طرف آمریکایی هر ۴۰ کیلو اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده یعنی یک بمب هستهای بالقوه، پس یا باید همه را یافت یا خارج کردن نصفه نیمهاش دردی را دوا نمیکند.
اما چه نصف آن اورانیومها چه همهاش، راه دستیابی به این ذخایر چیست؟
شاید باید به سراغ سناریوهای پایان جنگ برویم تا این موضوع روشن شود. به طور کلی دو مسیر اصلی برای خروج از این جنگ قابل تصور است.
سناریوی نخست این است که آمریکا بدون دستیابی به دستاورد راهبردی مشخص، تصمیم بگیرد عملیات نظامی را متوقف کند. چنین تصمیمی البته به معنای آن خواهد بود که واشنگتن عملا از اهداف اولیه خود عقبنشینی کرده است. در این صورت ممکن است جنگ با نوعی توافق ضمنی یا آتشبس نانوشته پایان یابد. اما چنین سناریویی با چند مشکل جدی روبهرو است. نخست آنکه در فضای سیاسی داخلی آمریکا، پایان دادن به جنگ بدون دستاورد ملموس «فاجعه ترامپ» تعبیر خواهد شد. دوم آنکه در چنین وضعیتی ایران قاعدتا تلاش خواهد کرد تواناییهای نظامی و امنیتی خود را بازسازی کند؛ بهویژه پس از دو جنگ سنگینی که در چند ماه گذشته تجربه کرده است. سوم آنکه ایران در شرایط کنونی با ابزارهایی مانند تنگه هرمز میتواند همچنان فشار اقتصادی و امنیتی قابل توجهی بر منطقه وارد کند.
سناریوی دوم این است که آمریکا تلاش کند پیش از پایان جنگ به یکی از اهداف راهبردی خود دست پیدا کند. در این چارچوب، برخی از احتمال یک مرحله دیگر از حملات سنگین و «فلجکننده» سخن میگویند؛ حملاتی که هدف آن مختل کردن فرآیند تصمیمگیری در تهران و ایجاد شرایطی باشد که در آن ایران مجبور شود بخشی از مطالبات آمریکا را بپذیرد. چنین سناریویی میتواند شامل ترور سران، فشار نظامی بیشتر، حملات گستردهتر به زیرساختهای نظامی یا حتی عملیاتهای سایبری و اطلاعاتی باشد.
اما حتی در این سناریو نیز مسئله اصلی همچنان همان ذخایر اورانیوم باقی میماند. برای آنکه آمریکا بتواند ادعا کند به یک پیروزی راهبردی دست یافته است، باید یا این ذخایر از ایران خارج شود یا تحت کنترل بینالمللی قرار گیرد. تحقق چنین هدفی نیز تنها از دو مسیر ممکن است. مسیر نخست این است که ایران در نتیجه فشارهای نظامی و سیاسی، تصمیم بگیرد این ذخایر را واگذار کند یا در چارچوب توافقی جدید آن را تحت نظارت شدید بینالمللی قرار دهد. مسیر دوم اما گزینهای بسیار پرریسکتر است: دستیابی مستقیم به این ذخایر از طریق عملیات نظامی.
چنین سناریویی به معنای اعزام نیروهای زمینی آمریکایی برای دسترسی به تاسیسات زیرزمینی ایران خواهد بود؛ عملیاتی که حتی در مقیاس محدود نیز با خطرات و پیچیدگیهای بسیار همراه است. تجربه جنگهای گذشته در منطقه نشان داده است که ورود نیروهای زمینی به یک کشور بزرگ و پیچیده مانند ایران میتواند پیامدهای غیرقابل پیشبینی داشته باشد. علاوه بر آن، چنین اقدامی احتمالا باعث گسترش بیشتر جنگ در سطح منطقه خواهد شد.
جنگ همین الان هم خاورمیانه را به روز سیاه نشانده است اما وقتی پای سیاست و جنگ به میان میآید همیشه بالاتر از سیاهی هم رنگی هست. هر وضعیتی بدی میتواند به وضعیتی به مراتب بدتر سقوط کند.
در این مرحله از جنگ، اختلال در تنگه هرمز نگرانیهای جهانی درباره امنیت انرژی را افزایش داده است؛ زیرا حدود یکپنجم نفت جهان از این گذرگاه حیاتی عبور میکند. افزایش قیمت نفت و نگرانی از اختلال در زنجیره تامین انرژی نیز فشار اقتصادی و سیاسی بر بسیاری از کشورها را افزایش داده است. وضعیت بدتر از این هم ممکن است؟ بله. اینکه تنگه هرمز مینریزی شدود و برای چند ماه بسته بماند و تاسیسات نفتی کشورهای حاشیه خلیج فارس هدف قرار بگیرند. بدتر از آن هم ممکن است؟ بله. اینکه این وسط یکی در واشنگتن یا تلآویو، بیتاب استفاده از بمب هستهای هم بشود. «وضع بدتر» انتهایی ندارد.
فعلا مشکل اصلی این است که هیچیک از طرفها در موقعیتی قرار ندارند که بهراحتی عقبنشینی کنند. آمریکا برای حفظ اعتبار راهبردی خود به نوعی دستاورد نیاز دارد و ایران نیز در شرایطی قرار دارد که عقبنشینی کامل میتواند به پایان جمهوری اسلامی منتهی شود.
به همین دلیل است که وضعیت کنونی بیش از آنکه شبیه مرحله پایانی یک جنگ باشد، به یک بنبست خطرناک شباهت دارد. بنبستی که در آن هر حرکت جدید میتواند یا به سمت پایان جنگ حرکت کند یا برعکس، آن را به مرحلهای بسیار خطرناکتر وارد کند. اگر فشارهای نظامی بیشتر شود، احتمال گسترش جنگ افزایش مییابد؛ و اگر هیچیک از طرفها حاضر به امتیاز دادن نباشند، جنگ میتواند به یک درگیری فرسایشی تبدیل شود.
در نهایت، مسئلهای که اکنون در مرکز این بنبست قرار گرفته، همان ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده است. تا زمانی که تکلیف این ذخایر روشن نشود، پایان دادن به جنگ برای آمریکا دشوار خواهد بود و برای ایران نیز حفظ آن به یک ابزار چانهزنی حیاتی تبدیل شده است.
جنگ کنونی وارد مرحلهای شده که تحولات چند روز آینده میتوانند نهتنها سرنوشت این درگیری، بلکه مدل امنیتی خاورمیانه و حتی جهان را دگرگون کند.
جنگ برای ایران و مردمش تا همین جا هم فاجعه بوده. نه فقط در سطح اقتصادی و نظامی که در سطح انسانی. کودکان میناب دیگر زنده نخواهند شد. زخمهای اینچنینی التیام نمییابند. اما شاید تلخترین خبر این روزها این باشد که در بنبست کنونی فعلا آنچه منتها ندارد، «مصیبت» است.




نظرها
نظری وجود ندارد.