ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جمهوری اسلامی در تله خامنه‌ای‌ها

علی رسولی ـ انتخاب رهبر تجدید‌نظر‌طلب در حالی که سپاه با رژه شبانه و ارعاب مردم، آخرین سد دفاعی جمهوری اسلامی یعنی خیابان را در اختیار گرفته به معنای دشنه‌ای در قلب این نیرو بود. از نگاه جمهوری اسلامی این منطقی است: آن کسی که اکنون آخرین لایه دفاعی جمهوری اسلامی را در اختیار دارد فعلا باید محفوظ و راضی بماند. اما جمهوری اسلامی در تله خامنه‌ای اول و خامنه‌ای دوم گرفتار است. بقای نظام در گرو عبور از میراث خامنه‌ای است ولی مگر جمهوری اسلامی و جغرافیای قدرت آن چیزی جز همین میراث خامنه‌ای است؟ آمدن خامنه‌ای دوم شدت تهدیدهای موجودیتی جمهوری اسلامی را اگر افزایش ندهد، کاهش نخواهد داد. او بر صندلی پدرش نشسته تا این ضرب‌المثل را بیازماید که آیا «از این ستون به آن ستون فرج است»؟

بعداز کشته‌شدن علی خامنه‌ای در روز ۹ اسفند و شدت گرفتن حملات آمریکا و اسرائیل در روزهای بعد از آن، جمهوری اسلامی دو گزینه برای پر کردن خلاء قدرت جایگاه رهبری نظام داشت: انتخاب رهبر منتقم یا رهبر تجدیدنظر‌طلب.

با اینکه نام مجتبی خامنه‌ای، فرزند علی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی اعلام شده، هنوز نمی‌دانیم که او در چه وضعی است و چه برنامه‌ای برای جمهوری اسلامی تدارک دیده است.

به صورت طبیعی مجتبی خامنه‌ای را باید رهبر منتقم فرض کرد که خونخواهی پدر و مادر و خواهر و دیگر بستگانش اولویت کاری او است. اما با چه امکاناتی و از چه طریقی؟

به شکل مشخص در زمان حیات علی خامنه‌ای دو مرجع قدرت در جمهوری اسلامی وجود داشت: رهبر و دستگاه رهبری به علاوه سپاه به‌عنوان بازوی نظامی، امنیتی و سرکوب در انحصار رهبر.

با وجود دو جنگ یعنی جنگ ۱۲ روزه و جنگ کنونی هنوز جغرافیای قدرت درون نظام جمهوری اسلامی تغییر نکرده است. نکته مهم آن است که وقوع این دو جنگ خود ناشی از انقضا یا هزینه‌سازی راهبردهای امنیتی همین دو مرجع قدرت بود. راهبرد سه‌گانه «آستانه هسته‌ای، موشکی و نیابتی» هم کارکرد امنیتی نظام را تعریف می‌کرد و هم روابط داخلی قدرت در جمهوری اسلامی و جایگاه هر نیرو را مشخص می‌کرد. به این معنا که نسبت هر نیرو با این سه راهبرد و نقشش در تحقق هر کدام از آن‌ها، وزن او را در جمهوری اسلامی مشخص می‌کرد.

وقوع دو جنگ کنونی با محوریت آمریکا و اسرائیل از ابتدا برای نابودی این سه راهبرد بوده است. فعلا با وجود همه بمباران‌ها و کشته شدن مقام‌های ارشد و حتی رهبر جمهوری اسلامی، همچنان مولفه‌های امنیتی نظام حول همان راهبردها می‌چرخد. چرا با وجود این ضربات سهمگین جمهوری اسلامی مولفه‌های اصلی تنش را رها نمی‌کند؟ پاسخ در این است که جمهوری اسلامی کنونی و جغرافیای قدرتش در داخل و محیط پیرامونی کاملا بر همین راهبردها بنا شده و معامله بر سر آن‌ها بدون آنکه امکان ساختن راهبردهای امنیتی جدید وجود نداشته باشد به معنای همان «تسلیم بی‌قید و شرط» مطلوب دونالد ترامپ است.

اینجا یک بحث فنی هم وجود دارد. چیزی که بنا است راهبرد جایگزین امنیتی باشد یک‌شبه ساخته نمی‌شود. یعنی با وجود اینکه هزینه‌های راهبرد‌های قبلی زیاد شده و کارکرد ضدامنیتی پیدا کرده ولی ساختن راهبرد امنیتی جایگزین در بهترین حالت چند سال زمان و آرامش نیاز دارد. این موضوع ناهخوانی «زمان» و «راه‌حل»، بن‌بست کنونی جمهوری اسلامی خامنه‌ای‌ها را توضیح می‌دهد.

به این واسطه مراجع قدرت کنونی در جمهوری اسلامی، یعنی سپاه و آنچه از دستگاه رهبری باقی مانده، «زمان مورد نیاز» برای بازآرایی خود حول یک راهبرد جدید را ندارند.

رهبر مقتول جمهوری اسلامی در یک دهه پایانی عمرش تلاش کرد با سیاست «نگاه به شرق» یعنی پیوستن به رینگ حفاظتی دو بازیگر قدرتمند امنیتی و اقتصادی کانترپارت آمریکا یعنی چین و روسیه این بدیل را سامان دهد. ناموفق بود. نه اینکه جمهوری اسلامی نخواست، بلکه پکن و مسکو تن به این بازی پرهزینه ندادند چرا که سطح آنومالی امنیتی در جمهوری اسلامی با همان سه راهبردش را آنقدر زیاد می‌دانستند که نخواهند وارد این بازی با آینده مبهم در کنار یک بازیگر غیرمتعارف شوند.

حال فرض کنیم که همین امروز جنگ دوم اسرائیل و آمریکا با ایران متوقف شده است و مجتبی خامنه‌ای می‌خواهد نظام را از این وضعیت خارج کند. او چکار می‌تواند بکند که جنگ سوم آغاز نشود؟ چه راهبردی می‌تواند جایگزین راهبردهای امنیتی پیشین شود؟ بازیگران آن کدامند؟ با تکیه بر کدام نیرو و منابع اقتصادی می‌خواهد این تغییرات را انجام دهد؟

تغییرات در این سطح به بازیگران قدرتمند و منابع قابل توجه نیاز دارد. سپاه که خود بخشی از بحران عظیم کنونی است اکنون تنها لایه حفاظتی جمهوری اسلامی برای ساقط نشدن است. چه راهبردی می‌تواند ضمن حفاظت از جمهوری اسلامی برای ساقط نشدن، هم آرایش قدرت در داخل و هم راهبردهای امنیتی پیرامونی را دگرگون کند و جمهوری اسلامی را به ثبات نسبی رهنمون شود؟

این‌ها سوالاتی است که پاسخی برای آن‌ها وجود ندارد. انتخاب مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی خود ناشی از بی‌پاسخ ماندن همین سوال‌ها است.

جمهوری اسلامی چگونه می‌توانست به رهبر تجدیدنظرطلب روی بیاورد؟ انتخاب رهبر تجدید‌نظر‌طلب در حالی که سپاه با رژه شبانه و ارعاب مردم، آخرین سد دفاعی جمهوری اسلامی یعنی خیابان را در اختیار گرفته به معنای دشنه‌ای در قلب این نیرو بود. از نگاه جمهوری اسلامی این منطقی است: آن کسی که اکنون آخرین لایه دفاعی جمهوری اسلامی را در اختیار دارد فعلا باید محفوظ و راضی بماند.

اما محفوظ و راضی ماندن سپاه نسبت عکس با تهدیدهای موجودیتی جمهوری اسلامی هم دارد. یعنی هرچقدر در وضع کنونی دنیای انتصاب رهبر جدید به کام سپاه بچرخد، سطح تهدید نظام هم به همان میزان افزایش می‌یابد.

جمهوری اسلامی کنونی را آن کسی می‌گرداند که خیابان را در کنترل دارد و از قضا بازیگری و بازیگردانی همان نیرو، جمهوری اسلامی را به وضع بحرانی کنونی دچار کرده است و خروج از وضع کنونی هم به میزان توانایی رهبر جدید جمهوری اسلامی به ساختن راهبردهای امنیتی بدیل زیر بمباران یا تهدید جنگی آمریکا و اسرائیل بستگی دارد. این خلاصه‌ای است از بن‌بست کنونی.  

جمهوری اسلامی فعلا در تله خامنه‌ای اول و خامنه‌ای دوم گرفتار است. بقای نظام در گرو عبور از میراث خامنه‌ای است ولی مگر جمهوری اسلامی و جغرافیای قدرت آن چیزی جز همین میراث خامنه‌ای است؟ آمدن خامنه‌ای دوم شدت تهدیدهای موجودیتی جمهوری اسلامی را اگر افزایش ندهد، کاهش نخواهد داد. او بر صندلی پدرش نشسته تا این ضرب‌المثل را بیازماید که آیا «از این ستون به آن ستون فرج است»؟

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.