ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پس از خامنه‌ای چه می‌شود؟ سناریوهای قدرت در ایرانِ بحران‌زده

علی رسولی - آنچه در یک سال گذشته رخ داد به ما می‌گوید خامنه‌ای، شمعی در باد است. به من و شما فقط این را نمی‌گوید. از آن کسی که در اندرونی برایش چای و طعام فراهم می‌آورد تا مشاوران و دستیاران و نظامیان دور و برش هم می‌دانند که «پادشاه نفس‌های آخرش را می‌کشد».

رهبر جمهوری اسلامی مدتها است که رشته کار از دستش خارج شده. او که طلیعه رهبری‌اش چند ماهی پس از کشتار تابستان ۶۷ بود حال غروب رهبری‌اش هم با کشتار ۱۴۰۴ عجین شده است. از کشتاری به کشتار دیگر. از دهشتی به دهشتی.

علی خامنه‌ای نه صرفا جانشین روح‌الله خمینی که معمار جمهوری اسلامیِ پس از جنگ است. نظامی که امروز با نام جمهوری اسلامی می‌شناسیم، از حیث آرایش نهادی، نسبت نیروها، اولویت‌های امنیتی و حتی منطق اقتصادی، بیش از آنکه میراث خمینی باشد، محصول چهار دهه مداخله مستمر خامنه‌ای در جزئی‌ترین پیچ‌ومهره‌های قدرت است. خامنه‌ای حکومتی ساخت که نه بر پایه مشارکت جمعی، بلکه بر محور امنیت، کنترل، وفاداری شخصی و توزیع رانتی منابع می‌چرخید؛ رژیمی که سیاست در آن نه عرصه رقابت، بلکه مدیریت تهدید بود.

اما همین مهندسیِ دقیق، بذر فرسودگی را در خود حمل می‌کرد. نظامی که همه چیز را به امنیت گره می‌زند، ناگزیر روزی به جایی می‌رسد که بدون خشونت و کشتار قادر به حفاظت از بقای خود نیست. خامنه‌ای با انحلال تدریجی سیاست، نهادهای انتخابی، میانجی‌های اجتماعی و حتی روحانیت سنتی، نظامی ساخت که تنها زبانش زور است. چنین نظامی تا زمانی کار می‌کند که زورش کفایت کند؛ و درست در همین نقطه است که جمهوری اسلامیِ پس از کشتار دی ۱۴۰۴ به بن‌بست می‌رسد.

جامعه‌ای که مرگ حکومت را فریاد می‌زند

کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ یک کشتار جدید پس از سال‌ها سرکوب نبود؛ نقطه‌ای بود که در آن، حتی آخرین توهم‌های همزیستی میان حکومت و جامعه فرو ریخت. آن جنایتی که در خیابان‌ها رخ داد، تصمیمی آگاهانه از سوی حکومتی بود که می‌دانست دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. وقتی حکومتی به این سطح از خشونت عریان متوسل می‌شود، در واقع اعتراف می‌کند که سرمایه اجتماعی‌اش ته کشیده و دیگر امیدی به اقناع یا مدیریت نارضایتی ندارد.

در ۱۴۰۴ جمهوری اسلامی چه وضعی دارد؟ نظامی فرسوده و ناکارآمد با رهبری سالخورده. نظامی که توان معرفتی و ایدئولوژیک برای بازسازی ارکانش را از دست داده است. تهدید خارجی و سایه جنگ بر سرش افتاده است. شبکه فساد سلول به سلولش را درگیر کرده و جامعه به صورت عمومی آرزوی مرگش را فریاد می‌زند. اساسا همین که یک نظام سیاسی کارش به اینجا برسد که بخشی از مردم برای رهایی از آن حتی به بمباران شدن خودشان و کشورشان به دست قوای خارجی فکر بکنند یا اینکه نسبت به آن بی‌تفاوت باشند، نشان می‌دهد که چه سطحی از ورشکستگی رخ داده است.

دیر یا زود دفتر رهبری خامنه‌ای بسته خواهد شد. آنچه در یک سال گذشته رخ داد به ما می‌گوید خامنه‌ای، شمعی در باد است. به من و شما فقط این را نمی‌گوید. از آن کسی که در اندرونی برایش چای و طعام فراهم می‌آورد تا مشاوران و دستیاران و نظامیان دور و برش هم می‌دانند که «پادشاه نفس‌های آخرش را می‌کشد».

خبر بد برای رهبر جمهوری اسلامی آن است که کسانی در حلقه اطرافش او را روی ترازوی سود و زیان هم گذاشته‌اند و به این فکر می‌کنند که آیا ماندن او بر سریر قدرت به هزینه‌های وحشتناکش می‌صرفد یا نه. به بیان دیگر هزینه‌های ماندن رهبر نظام در جایگاهش چنان بالا رفته که ممکن است به بهای نابودی خود نظام تمام شود.

پیامبر کاریکاتوری و منطق بی‌رحم قدرت

قاعده عقلی آن است که نفع‌برندگان مادی و منزلتی از نظام که عموما حلقه معتمدین رهبرند به سرنوشت کار و کاسبی‌شان در روز نبود خامنه‌ای فکر کنند. و البته که فکر می‌کنند. درست است که رهبر جمهوری اسلامی همواره در تلاش بود خود را در نقش پیامبر یا امام درجه‌اول برای هودارانش جا بزند ولی پیغمبر هم که باشی و قرآن هم بر تو نازل شده باشد، باز هم عالم معنا آنقدر زورش زیاد نیست که بر مناسبات عالم ماده غلبه کند. دعوا بر سر پست و مقام و افزایش درجه نفع بردن از سیستم با ذات نظام عجین است. چه نظامی که در راسش پیامبر واقعی نشسته باشد و چه نظامی که پیامبر کاریکاتوری.

البته هر کسی در جایگاه قدرت می‌تواند عاشقان دلخسته‌ای داشته باشد که تحت هیچ شرایطی فقدانش را تخیل هم نمی‌کنند ولی این عشاق در فردایی که ناگزیر خواهد آمد کاری از دستشان بر نمی‌آید.  

به این اعتبار عمده نیروهای سیاسی و امنیتی که گرد رهبر کنونی را گرفته‌اند و عملکردشان می‌تواند مهم باشد، به «فردای پس از خامنه‌ای» فکر می‌کنند. این فکر کردن به فردای پس از خامنه‌ای در یک سال گذشته قطعا قوت و قدرت بیشتری گرفته. به هر حال این موضوع همچون تابعی است که متغیرهایش سن و سال خامنه‌ای، قدرت و قوت دشمنان رهبر و تهدیدهای پیرامونی راس نظام است. هر ثانیه‌ای که در این یک سال گذشته این سه متغیر به سمتی رهنمون شده که محاسبه «پایان خامنه‌ای» را عقلی‌تر و منطقی‌تر کرده.

چهار بازیگر، چهار منطق

چهار نیروی مختلف در شرایط کنونی تعیین کننده هستند: مردم و جامعه مدنی، قدرت خارجی، نیروهای درون حکومتی و نیروهای اپوزیسیون. هر کدام از این نیروها داستان خودشان را دارند. خواسته‌هایشان جایی بر هم منطبق است و جایی در تضاد با نیروی دیگر است.

مردم یعنی آن بخش فعالی که جان به لب شده‌اند و خونشان در کشتار ۱۸ و ۱۹ دی خیابان‌ها را رنگین کرد یک خواست روشن دارند: پایان کابوس جمهوری اسلامی. هر آنچیزی که به این سریال نیم‌قرنی سرکوب و کشتار و تحقیر خاتمه دهد و اندکی آرامش و لختی آسایش به ارمغان بیاورد مطلوب مردم است. تاکتیک‌های مردم در خیابان هم در سطح انتخاب شعار و هم در سطح میزان پیشروی یا عقب‌نشینی به برآوردشان از طرف روبرو و سطوح «امکان‌پذیری تغییر» ارتباط دارد.

مردم معترض در ایران یک‌شبه به ایستگاه «براندازی جمهوری اسلامی» نرسیده‌اند. برخلاف فانتزی‌هایی که برخی مواقع یقه نیروهای سیاسی حرفه‌ای را می‌گیرد، توده مردم، نوع اعتراض، هدف اعتراض و تاکتیک‌های اعتراض را با سنجش متغیرهای عینی و وضع مادی خودشان تعیین می‌کنند. اولویت مردم همواره «زندگی» است و هرچه کم‌هزینه‌تر این اولویت تحقق یابد برایشان ارجح‌تر است.

خون مردم اکنون به در و دیوار شهر شتک زده است؛ همین مردمی که روزی برای انتخابات ۷۶ پایکوبی کرده بودند، به مجلس ششم امید بسته بودند، به آمدن «نخست‌وزیر امام» متوسل شده بودند. همین مردم به «تغییر تا جای ممکن کم‌هزینه» در سیرت و صورت نظام جمهوری اسلامی امید داشتند. مردم همان مردم‌اند و اینکه اکنون برای تضمین «زندگی» حاضر به فداکردن جانشان شده‌اند به دلیل «قطع امید از جمهوری اسلامی» و امکان زیستن و دوام آوردن تحت این نظام است.

همین مردم ممکن است بی‌رحمانه به دوره‌ای که «امید داشتند» بتازند. حتی خود را و نقششان را مبرا بدانند از پیمودن راه‌های کم‌هزینه‌ای که برای اصلاح جمهوری اسلامی امتحان شد و به بن‌بست رسید. حتی ممکن است برای خود هویتی ابداع کنند که در آن هویت، آن‌ها از روز ازل مخالف جمهوری اسلامی و دشمنش بوده‌اند. حتی ممکن است آن‌ها بگویند که «امید به دموکراسی» ما را به اینجا رساند پس «زنده‌باد دیکتاتور مصلح». ممکن است از کسانی که روزی در «بن‌بست شاه» جانشان را فدا کردند، خشمگین باشند. کابوس جمهوری اسلامی چنان دهشتناک شده و چنان زندگی مردم را به فلاکت رسانده که به بن‌بست قبلی یعنی حکومت شاه هم امکان تبرئه خود را می‌دهد.

شرمساری از «امید» و ساختن «دیگری ۵۷ی»

این‌ها مردمی هستند که آنقدر بار بر دوششان هست که نخواهند در این لحظه بار ناکامی‌ها و امیدهایی که ناامید شده را هم حمل کنند. ساده‌ترین کار پرتاب این «شرمساری از امیدواری باطل» به سمت افراد و چهره‌های دیگر است. مردم جان به لب‌رسیده یک «دیگری» یک «۵۷‌ی» ساخته‌اند تا صاحب یک «هستی جدید» بشوند. گویی «مردم جدیدی» متولد شده‌اند در حالی که این «مردم جدید» هنوز همان «مردم قبلی» است. نه تجربه‌هایش را فراموش کرده و نه قرار است همیشه در این وضعیت بماند. اضطرار موقعیت کنونی و «زیست ناپذیر شدن جمهوری اسلامی» تاکتیک‌ها و شعارهایش را عوض کرده. فردا که این اضطرار از بین برود و جمهوری اسلامی و رهبر خودکامه‌اش نباشند این اضطراب و اضطرار رنگ می‌بازد و تاکتیک‌ها و انتخاب‌ها و حتی بازنمایی هویت‌ها متفاوت می‌شود.

مردم معترض ایران نه «انقلابی حرفه‌ای»‌اند و نه حامل یک هویت سیاسی ثابت. آنچه امروز به‌عنوان «مردم جدید» توصیف می‌شود، در واقع محصول وضعیت اضطراری است که جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل کرده است. تغییر شعارها، رادیکال شدن مطالبات و آمادگی برای پرداخت هزینه‌های سنگین، بیش از آنکه نشانه تولد سوژه‌ای نو باشد، واکنشی است به بسته شدن همه مسیرهای کم‌هزینه‌تر تغییر.

این مردم همان مردمی‌اند که زمانی به اصلاحات، صندوق رأی، قانون و تغییر تدریجی امید بسته بودند. بریدن آن‌ها از این مسیرها نه حاصل ساده‌لوحی گذشته، بلکه نتیجه تجربه‌ تلخ مدارا و گشوده نشدن روزنه تغییر است. در چنین شرایطی، طبیعی است که جامعه برای سبک‌کردن بار روانی شکست، گذشته را انکار کند، «دیگریِ ۵۷ی» بسازد و حتی به اقتدارگرایی نوستالژیک پناه ببرد. اما این وضعیت دائمی نیست؛ اضطرار که فروکش کند، جامعه دوباره به محاسبه، بازاندیشی و انتخاب بازمی‌گردد.

اما برای آن نیروی سیاسی که تمام آینده خود را روی «ماندگاری» این «مردم جدید» و دوام «هویت‌ جمعی منقطع از تجربه زیسته» سرمایه‌گذاری کرده، کار دشواری در پیش است. این نیروی سیاسی اگر سودای فتح مطلق قدرت را دارد، باید تا زمانی که دست بالا را در ساختار سیاسی آینده پیدا نکرده، این وضعیت اضطرار را کش بدهد و حتی اضطراری‌ترش هم بکند.   

نیروهای پیرامونی؛ حکومت، اپوزیسیون و فشار خارجی

فارغ از مردم، نیروهای درون حکومتی از اصلاح‌طلبان تا جماعت کارگزاران و مداحان و سپاهیان و اصول‌گرایان به جانمایی خود در قدرت در فردای پس از خامنه‌ای فکر می‌کنند. این نیروها که ساختار اقتصاد رانتی جمهوری اسلامی و شبکه‌های توزیع منابع را در اختیار دارند به دنبال حفظ شبکه نفع‌بری اقتصادی، سیاسی و منزلتی خود در آینده هستند.

منطقی هم می‌نماید. هر نیروی سیاسی به صورت طبیعی فهرستی از مخاطرات و فرصت‌ها را در جیب دارد که آن را هر از گاهی به روز می‌کند. اکنون در صدر فهرست مخاطرات نیروهای درون جمهوری اسلامی چند گزینه قرار دارد: فقدان خامنه‌ای، حمله آمریکا و اسرائیل، اعتراضات سراسری، زیر و زبر شدن بنیادین سیستم، کودتای یک بخش علیه دیگر بخش‌ها، اپوزیسیون و بازی سیاسی آن و چند مورد دیگر.   

در این میان، شکاف مهمی میان نیروهای درون حکومت وجود دارد: ایدئولوگ‌های بی‌آینده‌ای که هنوز به زبان شعار سخن می‌گویند، در برابر تکنوکرات‌ها و امنیتی‌هایی که به زبان هزینه و فایده فکر می‌کنند. گروه دوم به‌خوبی می‌دانند که تداوم وضع موجود می‌تواند کل سیستم را به پرتگاه ببرد. از همین رو، آن‌ها بیش از آنکه به حفظ خامنه‌ای بیندیشند، به چگونگی عبور کم‌هزینه از او فکر می‌کنند.

فارغ از نیروهای سیاسی درون حکومت،  نیروهای بیرونی هم لنگر ثبات نظام را هدف گرفته‌اند. اپوزیسیونی از نیروهای مختلف در پیوند با خواست عمومی مردم ایران، برنامه براندازی سیستم را پیش می‌برند. از گروه‌های سیاسی جمهوری‌خواه و چپ تا پادشاهی‌خواهان مشروطه و مطلقه و اصلاح‌طلبان تبعیدی هر کدام در جزیره خود به دنبال زدن ضربه آخر بر پیکر جمهوری اسلامی هستند. برخی با دوپینگ قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای می‌خواهند بنیان نظام را بر باد دهند و حتی مدافع حمله نظامی محدود هستند و برخی دیگر چشم امیدشان به قدرت غایی و نهایی مردم و جامعه مدنی برای فائق آمدن بر نظم لرزان کنونی هستند.

فشار خارجی و به صورت مشخص تهدید نظامی و امنیتی آمریکا و اسرائیل در شتاب گرفتن وقایع را نباید نادیده گرفت. به هر حال عده‌ای هم هستند که فکر می‌کنند تغییر نظام را آمریکا و اسرائیل انجام خواهند داد و لاجرم جانمایی نیروها پس از آن تغییر هم با آن‌ها است. آن‌ها بر اساس تحلیلشان تصمیم گرفته‌اند انرژی‌شان را ذخیره کنند و لابی واشنگتن و تل‌آویو را جدی بگیرند تا نتانیاهو و ترامپ کار را برای آن‌ها در بیاورند. اینکه این گروه چطور به این نتیجه رسیده‌اند ریشه در شوکی دارد که روز ۲۳ خرداد به جمهوری اسلامی وارد شد. روزی که نظامیان ارشد جمهوری اسلامی یکی‌یکی هدف قرار گرفتند و کشته شدند. آن‌ها اینطور فکر می‌کنند: خب اگر نظامی‌ها را می‌شود کشت، سیاسی‌ها را هم به آن اضافه‌کنید و کار نظام خلاص است.  

البته کار به این آسانی نیست. در آمریکا و اسرائیل هم تحلیلگران امنیتی و سیاسی قرار نیست به اندازه این گروه هیجانی فکر کنند. زلف چنین سناریویی با «جنگ تمام عیار» گره خورده و آنچه تقریبا هویدا است، واشنگتن به دنبال تکرار ماجرای عراق و افغانستان و حمله زمینی نیست که به او این امتیاز را بدهد تا برای دوره‌ای مالک‌الرقاب شود. حتما نقش واشنگتن و شاید تل‌آویو در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی پررنگ خواهد بود ولی اینکه آن‌ها مهره‌چین بازی قدرت در نظام جدید تا سطح بازیگران میانی باشند بعید است. تجربه ونزوئلا، سوریه و حتی بازگشت طالبان به افغانستان نشان می‌دهد که مهم «خروجی مطلوب و پایدار سیستم» است تا «آرایش صحنه».

اما بگذارید مقداری از دعواهای روز بر سر جمهوری و پادشاهی فاصله بگیریم و به مخرج مشترک جهار متغیر اصلی یعنی مردم، نیروهای سیاسی درون جمهوری اسلامی، اپوزیسیون و قدرت خارجی برسیم: تغییر بنیادین. سه نیرو (مردم، اپوزیسیون و قدرت خارجی) تغییر بنیادین را طلب می‌کنند و یک نیرو (نیروهای درونی جمهوری اسلامی) وقوع تغییر بنیادین را ناگزیر می‌دانند. نزاع بر سر آن است که دامنه و کیفیت این تغییر به چه صورت و شکلی باشد.

چهار آینده سیاسی محتمل پس از خامنه‌ای وجود دارد که البته هیچ کدام خطی و محتوم نیست: نخستین سناریو، جمهوری اسلامیِ بدون خامنه‌ای است؛ نظامی که می‌کوشد با تغییر چهره‌ها و تعدیل لحن، منطق امنیتی-رانتی خود را حفظ کند. این سناریو اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت تنش‌ها را کاهش دهد، اما به‌دلیل فقدان مشروعیت و فرسودگی نهادی، به‌شدت شکننده خواهد بود.

دو سناریوی دیگر جمهوری سکولار و احیای پادشاهی است. وقوع هر کدام از آن‌ها به این بستگی دارد که کدام نیرو عاملیت تغییر را در دست می‌گیرد. جمهوری سکولار بدون سازمان‌یابی سریع و فعال کردن قدرت نهادی تاریخی‌اش، به حاشیه رانده می‌شود؛ پادشاهی بدون پایگاه نهادی در داخل، ناگزیر به ائتلاف با نیروهای ریزشی جمهوری اسلامی است.

سناریوی آخر اما محقق نشدن هیچ کدام از سه سناریوی پیشین به صورت تام و تمام و شکل‌گیری ترکیبی متناقض و ناپایدار از نیروهای سه سناریوی پیشین است. نوعی مجمع‌الجزایر نیروهای اقتصادی و سیاسی متوسط‌الحال.

آمریکا در چه فکریه؟

نیروی خارجی موثر در وضع کنونی یعنی آمریکا گزینه مطلوبش تغییر تا جای ممکن کم‌هزینه و الحاق ایران به حلقه دارایی‌های راهبردی خودش است. برای آمریکا «هزینه تغییر پایدار» و کاستن از میزان آن، دغدغه‌ای به مراتب جدی‌تر از مداخله در رقابت سیاسی «طرفداران کینگ» با «طرفداران پرزیدنت» است. هر ترکیبی که با هزینه کم‌تر و پایداری بیشتر، چنین هدفی را برای آمریکا تامین کند نزد آن‌ها ارجح است.

صحنه کنونی ایران به ما می‌گوید که نظامی سیاسی آینده فارغ از آنکه شکل و ترکیبش چگونه باشد خود را در جبهه غربی جانمایی خواهد کرد. حال شما خودتان را جای واشنگتن بگذارید. اگر بازیگران هر چهار نظم سیاسی محتمل قرار است کشور خود را در حلقه آمریکا قرار دهند چرا باید در جدال داخلی آن‌ها به شکل مطلق طرف یک گزینه را گرفت؟

مداخله آمریکا در رقابت این نیرو‌ها تنها زمانی لازم خواهد بود که جدال آن‌ها به افزایش «هزینه تغییر» برای واشنگتن منجر شود.

کینگ رضا پهلوی! پدر ایران نوین!

 اما این نیروهای رقیب چگونه رفتار خواهند کرد؟ رضا پهلوی و حلقه اطرافش دو مسیر را به موازات هم پیش می‌برند: پادشاهی و جمهوری شبه‌پادشاهی؛ جایی که رضا پهلوی یا شاه است یا پدر ایران نوین. آن‌ها تلاش خواهند کرد تا جای ممکن وضعیت اضطراری کنونی دوام داشته باشد تا آن‌ها بتوانند هدف مطلوب‌تر خودشان یعنی احیای پادشاهی را محقق کنند. اما اگر این هدف محقق نشد آن‌ها سناریوی کمتر مطلوبی هم دارند: جمهوری زیر سایه پدر.

نقطه ضعف رضا پهلوی و جریانش این است که جای پای نهادی و ساختاری در ایران ندارند. نه به این معنا که کسی اسمش را در خیابان صدا نمی‌زند یا طرفدارانش در خارج کشور نمی‌توانند قدرت‌نمایی کنند بلکه به این معنا که آن‌ها شبکه یا «قدرت نهادی» در جامعه مدنی و ساختار فرهنگی و اقتصادی ایران ندارند.

در هر دو سناریو آن‌ها می‌کوشند فقدان پایگاه نهادی خود در ایران را با یارگیری از نیروهای ریزشی جمهوری اسلامی جبران کنند. هر نیروی سیاسی برای فائق آمدن بر حریف یا باید بر قدرت خودش متکی باشد یا عناصر قدرت حریف را به خدمت بگیرد. رضا پهلوی و مشاورانش راه دوم را در پیش گرفته‌اند که منطق مشخصی هم دارد. کارزار کیو‌آر کد در شبکه اینترنشنال و دعوت از نیروهای سپاه و اطلاعات برای پیوستن به آن‌ها همه در همین راستا است.

این نیروها به رضا پهلوی می‌پیوندند؟ نه تا زمانی که رفتن خامنه‌ای را قطعی بدانند و واسطه‌ای برای معامله بقا جز رضا پهلوی پیدا نکنند. این نیروها اگر خودشان طرف معامله مستقیم برای صورت‌بندی نظم سیاسی آینده باشند قاعدتا از خیر میانجی‌گری پهلوی خواهند گذشت. به همین دلیل مشاوران رضا پهلوی در این روزها نگران امکان «معامله مستقیم آمریکا با لایه دوم جمهوری اسلامی» هستند.

از تاسیان تا سعدآباد؛ ائتلاف‌های محتمل

اما فارغ از جذب نیروهای ریزشی سپاه و اطلاعات، آن‌ها یک امکان دیگر هم دارند: توافق بر سر آینده قدرت با لایه دیگری از نیروهای جمهوری اسلامی. قرابت فکری این جریان و پیشینه مشاورانش نشان می‌دهد که آن‌ها با بحشی از جریان راست محافظه‌کار در ایران هم‌سو هستند. به صورت مشخص بخشی از اصلاح‌طلبان راست‌گرا و جریان کارگزاران سازندگی می‌توانند متحد آن‌ها در «جمهوری ایران نوین» باشند. جریان کارگزاران و راست محافظه‌کار سال‌ها است خود را برای چنین تحولی آماده کرده‌اند. قاعدتا پوستین سیاسی چنین تحولی برای آن‌ها چندان مهم نیست. آن‌ها هم با جمهوری دست‌راستی کنار می‌آیند هم پادشاهی دست‌راستی. لایه اقتصادی‌تر نیروهای امنیتی و سپاهی هم در غایت امر امکان پیوستن به چنین ائتلافی را دارند. منظور آن گروهی است که اکنون شبکه قاچاق نفت، واردات و پیمانکاری‌های بزرگ را در اختیار دارد و در چرخش نهایی‌اش متحدی بهتر از این دو گروه نخواهد یافت. اما این هم‌پیوندی هم تنها در صورتی رخ خواهد داد که «امکان معامله مستقیم» برای این لایه‌ها فراهم نباشد و رضا پهلوی بتواند نقش «آب توبه» را برایشان ایفا کند.    

شبکه‌ای که می‌خواهد جمهوری بسازد

نیروهای جمهوری‌خواه در اپوزیسیون یعنی نیروی به شدت پراکنده‌ای که اکنون در جبهه خارج کشور در برابر جریان رضا پهلوی ایستاده هم نیرویی است که رفتار اکنونش جانمایی آینده‌اش را مشخص خواهد کرد. این نیرو به صورت سنتی در بطن جامعه مدنی و طبقه متوسط ایران پایگاه دارد. این جریان متکی به قدرتش در سازماندهی شبکه‌ای است. سازماندهی شبکه‌ای و گسترش افقی در دوره مقاومت تا حدی جواب می‌دهد ولی برای دوره تغییر به درجه‌ای از سازمان‌یابی عمودی نیاز است. آرزوی صد ساله ایرانیان برای آزادی و تجربه زیسته‌شان در مشروطه و ملی‌شدن نفت و انقلاب ۵۷ و مبارزه با جمهوری اسلامی و شبکه‌ای از ارزش‌های نهادی در دل طبقه متوسط ایران پایگاه قدرت این گروه است.

موفقیت این گروه و دست بالا یافتنشان در معادلات آینده قدرت به «چگونگی» پایان کابوس جمهوری اسلامی و مدت زمان تداوم وضعیت اضطراری کنونی بستگی دارد. اگر عاملیت تغییر خارج از اراده مردم، جامعه مدنی و شبکه قدرت نهادی این گروه در جامعه مدنی، جنبش‌های دادخواهی، زنان، اقوام و جنبش کارگری باشد، این نیرو جایگاهی بهتر از اپوزیسیون نظام آینده نخواهد داشت. البته احتمالا اپوزیسیون غیرتبعیدی. راه موفقیت این نیرو در آن است که بتواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن شبکه خود را فعال کند و عاملیت خود را به کرسی بنشاند. خواهد توانست؟ مشخص نیست.

جبهه جمهوری‌خواهان گرچه نام جبهه را بر خود دارد ولی تا امروز نشانه‌ای از جبهه بودن از خود نشان نداده است. استفاده از سرمایه معنوی بدون برنامه سیاسی مشخص و روشن، پاشنه آشیل جمهوری‌خواهان است. بدون برنامه سیاسی و سازماندهی، تنها امید جمهوری‌خواهان می‌تواند این باشد که در لحظه زایش نظم جدید، رویدادها و بازیگران به صورت تصادفی یا بر اساس محاسبات سود و زیان خودشان، به نفع ایده آن‌ها عمل کنند.

به هر ترتیب، خامنه‌ای خواهد رفت؛ این تقریبا قطعی است. جمهوری اسلامی نیز دیگر قادر به بازتولید خود به شیوه پیشین نیست. اما رفتن رهبر و فرسایش نظام، به‌خودی‌خود آزادی نمی‌آورد. آزادی محصول سازمان، نهاد، توازن قوا و تصمیم‌های درست در لحظه درست است؛ نه صرفا فروپاشی راس قدرت پیشین.

معمای ایران در همین‌جاست: تغییر اجتناب‌ناپذیر است، اما «تغییر مثبت و پایدار» مجانی و حتمی نیست. آن‌ نیرویی که بتواند در لحظه پیش و پس از فروپاشی، از اضطرار عبور کند و سیاست را دوباره بسازد، نه فقط نظام را تغییر خواهد داد، بلکه مسیر تاریخ ایران را تعیین می‌کند.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.