ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

کشتار برای بقا؛ جمهوری اسلامی در تله خامنه‌ای

علی رسولی ـ همه حتی مقام‌های ارشد نظام در مورد مردن خامنه‌ای حرف می‌زنند یا به آن فکر می‌کنند. نه مرگ طبیعی‌اش. اینکه کی، کجا و به چه شکل کشته خواهد شد. سیستمی که تمام اجزایش با اراده یک شخص حرکت می‌کرده نگران است که آن شخص به طرفه‌العینی جان دهد. اگر خامنه‌ای کشته شود این نظام چه خواهد کرد؟

خیزش سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ برای جمهوری اسلامی یک شوک بزرگ بود. شوک بزرگ به پیکری ضربه خورده از جنگ ۱۲ روزه که هنوز در اتاق سی‌سی‌یو بستری بود. پیش از آنکه مردم عاصی و جان به لب‌رسیده در دی‌ماه به خیابان‌ها بریزند، نظام منتظر شورش بود. نه البته به وسعتی که رخ داد. فکر می‌کرد چیزی واقع شود در حد و حدود آبان ۹۸. یا شاید در فضایی مشابه قیام ژینا.

اعتراضات دی ۱۴۰۴ اما شکل دیگری داشت و گستردگی آن به حدی بود که رهبر جمهوری اسلامی و دیگر چهره‌های امنیتی را به این نتیجه رساند که تنها با فرمان «کشتار کور» می‌توان نظام را از معرکه «سقوط سریع» خارج کرد. کشتار عظیمی که جمهوری اسلامی به راه انداخت هدف کوتاه‌مدت «منتفی کردن سقوط برق‌آسا» را تامین کرده است. این را از چهره ترس‌خورده شهرها و نمایش قدرت قاتلان برای داغداران در صداوسیما و خیابان‌های اصلی شهرها می‌توان دید. اما هزار باده ناخورده در رگ تاک است.   

استفاده از ابزار کشتار برای حفظ نظام، تاکتیک خطرناکی است. نظام‌های سیاسی اندکی توانسته‌اند پس از کشتار گسترده مردمشان به زندگی طبیعی بازگردند. شاید چین پس از کشتار ۱۹۸۹ در تیان‌آن‌من تنها موردی باشد که کشت ولی حکومت در نهایت توانست بر تبعات سنگین کشتار فائق آید. کشتار درعای سوریه، کشتار بنغازی لیبی، کشتار تیمیشوارا در رومانی، کشتار مخالفان در حکومت پینوشه و جنگ کثیف آرژانتین در دهه ۷۰ و ۸۰ نمونه‌هایی برای اثبات این واقعیت‌اند که: کشتار گسترده مردم، حتی اگر به بقای موقت حکومت بینجامد، تقریبا همیشه به فروپاشی مشروعیت، بحران دائمی و پایان «زندگی طبیعی» نظام سیاسی منجر می‌شود.

جمهوری اسلامی وضعی به مراتب پیچیده‌تر دارد. این نظام پیش از کشتار دی ۱۴۰۴ هم با زندگی طبیعی وداع کرده بود و می‌توان گفت که وقایع چند هفته گذشته شدت وضع غیرطبیعی‌ جمهوری اسلامی را چند برابر کرد.

رژیم‌های سیاسی پس از کشتار چند کار مهم در پیش دارند. باید تلاش می‌کنند خود را و قوای سرکوبشان را بازآرایی کنند، مخالفانشان را تا جای ممکن منکوب و چندپاره کنند، به دقت جرقه‌های اعتراضی را مطالعه و با مهندسی اجتماعی راه‌های وقوع اعتراض مشابه را سد کنند.

یک تضاد آنتاگونیستی در همین‌جا وجود دارد: رژیمی که نتوانسته وقوع یک اعتراض عظیم را پیش‌بینی کند و سرکوب را با تاکتیک‌های کم‌هزینه‌تر سامان دهد قاعدتا پس از کشتار کور معترضان به ناگاه آنقدر خردمند و توانا نمی‌شود که بتواند پروژه عظیم «بازآرایی و استحکام‌بخشی» را با موفقیت اجرا کند. به همین دلیل نظام‌های سیاسی در مرحله پساکشتار وارد دوران «زیست آمیخته با بحران» می‌شوند.

اما رهبر جمهوری اسلامی و نظام ولایی تنها مشکل فوریشان این نیست که با این تضاد آنتاگونیستی چه خواهند کرد. شکست راهبردهای امنیتی جمهوری اسلامی در چند سال گذشته سبب شده که دشمنان خارجی‌اش هم بی‌تاب رفتنش شوند.

کشتار و مدیریت جامعه پس از کشتار، خودش پروژه عظیم و پردردسری است اما وقتی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا مشتاق کشتن علی خامنه‌ای و ضربه زدن به هسته قدرت جمهوری اسلامی باشد، اولویت‌ها عوض می‌شود.

وقتی رئیس‌جمهور کشوری که هنوز خون مردمان معترضش بر سنگفرش خیابان‌ها است نگران جان رهبر نظام می‌شود، یک پیام منتقل می‌شود: مدیریت کشتار فعلا اولویت دوم است، باید جان آقا را نجات دهیم.

یک اضطرار پس از اضطرار دیگر. خامنه‌ای فرمان کشتار داد تا جلوی سیل جمعیت در شهرها را بگیرد و نظام دست‌کم به حیات نباتی‌اش ادامه دهد و اکنون رئیس‌جمهور آمریکا ممکن است هوس کشتن او را کرده باشد. در اینکه ترامپ هوس کشتن نظامش را کرده که تردیدی نیست. اینکه این هدف را با حذف او پیاده خواهد کرد یا نه الان دغدغه سران جمهوری اسلامی شده است.

این جملات بالا تلاش برای تحقیر خامنه‌ای نبود. خلاصه‌ای بود از وضعیت بدون کمترین اغراق. به توییت روز یکشنبه ۲۸ دی مسعود پزشکیان نگاه کنید:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

تعرض به رهبر انقلاب مساوی با جنگ تمام عیار با مردم ایران است؛ وقتی رئیس‌جمهور کشوری که هنوز خون مردمان معترضش بر سنگفرش خیابان‌ها است نگران جان رهبر نظام می‌شود، یک پیام منتقل می‌شود: مدیریت کشتار فعلا اولویت دوم است، باید جان آقا را نجات دهیم.

این را در کنار سخنان روز دوشنبه محمدباقر قالیباف، رئیس‌ مجلس شورای اسلامی بگذارید:

خامنه‌ای عزیز نه تنها رهبر و مقتدا که جان ملت ایران است و آزادی‌خواهان جهان ایشان را صدای بلند و پیشوای مقاومت مستضعفین عالم در برابر مستکبران فاسدی همچون رئیس‌جمهور آمریکا و سران رژیم صهیونیستی می‌دانند. او مردی است که عمر خود را یکسره وقف مبارزه برای استقلال و اقتدار ایران و تحقق آرمان‌های متعالی اسلام کرده است و همین ایستادگی او در راه حق، سران کفر و فرعون‌های زمان را عصبانی و آشفته ساخته و از روی ناچاری به مهمل‌گویی واداشته است. به خون برادران شهیدمان قسم می‌خوریم که تا پای جان حامی و جان‌فدای این کشور عظیم، این مردم فهیم و این رهبر حکیم هستیم.    

در آخر همین سخنان هم رئیس مجلس شورای اسلامی به مانند وزیر شعار در نمازجمعه و تظاهرات حکومتی شروع کرد به سر دادن این شعار: «خونی که در رگ ما است هدیه به رهبر ما است.»

عجیب و غیرطبیعی نیست؟ دو رئیس قوه جمهوری اسلامی تمام کار و بارشان را زمین گذاشته‌اند و نگران تیر غیبی هستند که ممکن است به سوی علی خامنه‌ای رها شود. حکومت‌ها کشتار می‌کنند تا بمانند نه اینکه کشتار کنند و تازه وضعشان از قبل از کشتار هم بدتر بشود.

جمهوری اسلامی در حالی که باید الان ترتیبات پس از جنایت را اجرایی و خود را به نحوی بازآرایی کند که بتواند بر موج‌های احتمالی خشم داخلی غلبه کند، به تهدید بزرگتر خارجی مشغول شده است. تهدیدی که راس نظام سیاسی‌اش را نشانه رفته است.

اما چرا جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام سیاسی با چنین آشفتگی در اجرای «ترتیبات بقا» روبه‌رو شده است؟

جمهوری اسلامی‌ای که ما می‌شناسیم محصول ایده‌های علی خامنه‌ای است. صورت‌بندی نظام را او مشخص کرده، اجزایش را چیده، کسانی را حذف کرده و کسانی را بر صدر نشانده، راهبردها را تعیین کرده و این اتوبوس را تا ایستگاه کشتار ۱۴۰۴ رهنمون کرده است. ساختاری که خامنه‌ای برای نظام جمهوری اسلامی ذره ذره ساخته به نحوی است که همه اجزا با یک یا حداکثر دو واسطه به خودش متصل می‌شوند. به صورت فرمالیستی تفکیک قوا وجود دارد ولی در عمل هر عنصر قدرتی، به اذن او صاحب قدرت شده و با اشاره او می‌تواند معزول، محصور یا «غریق استخر فرح» شود.

قائم به فرد بودن نظام سیاسی وضعیتی خطرناک برای بقای هر سیستمی است. وجود نهادهای گوناگون قدرت و متمرکز نبودن همه چیز در دست یک نفر، ظرفیت نظام سیاسی برای غلبه بر بحران‌ها و جلوگیری از ارتقای آن‌ها به «بحران موجودیتی» را بیشتر می‌کند. به بیان ساده اگر یک جا دچار اختلال شد، همه سیستم فلج نمی‌شود.

اما در «جمهوری اسلامی خامنه‌ای» وضع به چه منوال است؟

هر چیزی که برای دوام سیستم نیاز است حذف شده. قبل از این ماجراها، در دورانی که بزرگترین مخاطره جمهوری اسلامی «بحران جانشینی» بود، افرادی در درون نظام می‌گفتند که «آقا خودش موضوع جانشینی را مدیریت می‌کند». یعنی خامنه‌ای مدیریت مردنش را هم خودش انجام می‌دهد و تعیین می‌کند که چه کسی بر صندلی‌اش بنشیند. چرا؟ چون هیچ ذی‌قدرتی جز خودش وجود ندارد.

این وضع جمهوری اسلامی پیش از جنگ ۱۲ روزه و کشتار دی ۱۴۰۴ بود. آنچه در خرداد و دی ۱۴۰۴ واقع شد، مدیریت مردن خامنه‌ای را از دست او خارج کرد. اینکه با بیماری و در شرایط عادی قرار باشد بمیرد و نظام در بحران موجودیتی نباشد، به دیکتاتور این فرصت را می‌دهد که مرگش و قدرت بی‌صاحب‌شده پس از مرگش را مدیریت کند. اما وقتی اوضاع آنقدر غیرطبیعی شود که پرواز فلان هواپیمای شماره فلان بر فراز بغداد، یا خالی شدن فلان پایگاه آمریکایی، یا مسیر حرکت فلان ناو هواپیمابر، سفیر مرگ باشد چه؟

همه حتی مقام‌های ارشد نظام در مورد مردن خامنه‌ای حرف می‌زنند یا به آن فکر می‌کنند. نه مرگ طبیعی‌اش. اینکه کی، کجا و به چه شکل کشته خواهد شد. سیستمی که تمام اجزایش با اراده یک شخص حرکت می‌کرده نگران است که آن شخص به طرفه‌العینی جان دهد.

اگر خامنه‌ای کشته شود این نظام چه خواهد کرد؟     

قاعدتا روسای قوا که حکم کارپردازان رهبر جمهوری اسلامی را دارند و نه «رئیس واقعی یک قوه» در جایگاهی نیستند که بتوانند «راهبرد بقای نظام سیاسی» را پیش ببرند. نه توانش را دارند و نه بلدند که چه باید بکنند. چشمشان به دهان رهبر جمهوری اسلامی است و جز این چیزی بلد نیستند.

اغراق است؟ به وضعیت دولت پزشکیان نگاه کنید. موضع‌گیری‌های او را پس از اعتراضات و در حین اعتراضات ببینید. عملکرد دولتش را ببینید. کار به جایی رسیده که اگر بگوییم بودن و نبودن موجودیتی به نام رئیس دولت و هیات‌وزیران هیچ اهمیتی ندارد، اغراق نکرده‌ایم. چه اهمیتی دارد وزیر نفت باشد یا نباشد وقتی که فروش قاچاقی نفت را شبکه‌ای از معتمدان رهبر جمهوری اسلامی و با صحنه‌گردانی سپاه و سازمان اطلاعاتش انجام می‌دهند. پولش را هم رهبر جمهوری اسلامی تعیین می‌کند که خرج چه کاری بشود. وزیر نفت که قاعدتا باید مهم‌ترین وزیر دولت باشد الان چکاره است؟ تولید در اختیار قرارگاه‌های رنگارنگ سپاه است، فروش در اختیار شبکه رنگارنگ سپاه و توزیع هم در تسلط سپاه.  

ما نمی‌دانیم که نهایتا سرنوشت خامنه‌ای چه خواهد شد. مهم هم نیست. او هر آنچه در توان داشته انجام داده. محصولش پیش چشم ما است. سوال این است که «جمهوری اسلامی خامنه‌ای» در فقدان خامنه‌ای چه سرنوشتی خواهد داشت. این فقدان یا با تیر و ترکش دشمنانش واقع خواهد شد یا ندای عزرائیل. تنها یک چیز روشن است: این جمهوری اسلامی که ما می‌شناسیم برای «زنده‌مانی در شرایط فقدان خامنه‌ای» آماده نیست.   

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.