گرفتاریهای خامنهای با وسوسه «سر جای خود نشاندن»
علی رسولی ـ ورود حکومت به «بازی حذفی» یعنی از دست رفتن امکان معامله، امتیازدهی تدریجی و مهار بحران. از این نقطه به بعد، هر عقبنشینی نشانه ضعف و هر پیشروی هزینهزا است.

علی خامنهای و اعتراضات ۱۴۰۴
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی بهشدت نیاز دارد که کسی یا چیزی را «سر جای خود بنشاند». او گرفتار مجموعهای از بیقاعدگیها است. نظام حکمرانیاش توان به پایان رساندن پروژهها را از دست داده. منظور از پروژه فقط طرحهای عمرانی و اقتصادی نیست. پروژههای سیاسی و بینالمللی هم یکی یکی با ناکامی مواجه میشود. حتی چیزی که قبلا برایش مثل آب خوردن بود، یعنی صدور فرمان سرکوب و انجام آن توسط نیروهای امنیتیاش هم مختل شده.
او در دوره رهبریاش با اعتراضات زیادی روبهرو شده است. تا پیش از ۱۴۰۱، بیشتر آن بحرانها هرگز تا آن حد پیش نرفتند که ته دلش هم بلرزد. شاید ۸۸ استثنا بود. ذرهای لرزید ولی نهایتا بعد از چند ماه بر خودش مسلط شد. تازه ۸۸ او وارد «بازی حذفی» نشده بود. یعنی طرف مقابل نهایتا میخواست دست او را از مداخلات انتخاباتی کوتاه کند، امتیاز انتخابات نیمهآزاد را بگیرد و خامنهای هم مثل یک «آیتالله سربهراه» در بیت رهبری خوش و خرم باشد.
اما امان از وقتی که پای حکومت به «بازی حذفی» گشوده شود. اعتراضاتی که خواستهاش «سرنگونی جمهوری اسلامی و رهبرش» باشد با اعتراض به قیمت بنزین، دزدی موسسات مالی، تقلب انتخاباتی، بستن روزنامهها و تمنای اندکی «مهربانی سیاسی» متفاوت است.
ورود حکومت به «بازی حذفی» یعنی از دست رفتن امکان معامله، امتیازدهی تدریجی و مهار بحران. از این نقطه به بعد، هر عقبنشینی نشانه ضعف و هر پیشروی هزینهزا است.
هیچ چیز در جای خودش نیست
یک غول بزرگ در روز ۱۳ دی ۱۳۹۸ از چراغ جادو خارج شد. قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه در خروجی فرودگاه بغداد کشته شد. سید حسن نصرالله، دبیرکل وقت حزبالله لبنان در سخنرانی تلویزیونیاش بعد از این رویداد گفت که به «دوستان ایرانی» گفته که این ترور را دستکم نگیرید و این سرآغاز وقایعی بزرگ خواهد بود.
نصرالله راست میگفت. او قطعا بهتر از رهبر جمهوری اسلامی به مخاطرات وضعیت جدید آگاه بود. ولی به هر حال او اختیاردار «امالقرا» نبود.
از دی ۹۸ تا دی ۱۴۰۴، خامنهای نتوانسته چیزی را سر جای خود بنشاند یا نگه دارد یا حفظ کند. نتوانست قاسم سلیمانی، معمار دکترین امنیتیاش را سر جای خود نگه دارد. نتوانست «قاتل سلیمانی» را سر جای خود بنشاند. در سوریه و در دیرالزور نتوانست معادله امنیتی با اسرائیل را سر جای خود نگه دارد. نتوانست از شیشه عمر نصرالله حفاظت کند و بشار اسد را سر جایش نگه دارد. نتوانست حجاب اجباری را با کشتار و سرکوب و اعدام هم نگه دارد. نتوانست برنامههستهای را نگه دارد. نتوانست اقتصاد را سر پا نگه دارد. نتوانست رئیسجمهوری محبوبش را زنده نگه دارد. نتوانست سرداران سپاهش را سالم نگه دارد. نتوانست تابوی «حمله اسرائیل به ایران» را حفظ کند.
چنین رهبری بعد از شش سال که هیچ چیزی را به صورت مطلق نتوانسته سر جای خود نگه دارد وقتی با اعتراضات سراسری روبهرو میشود، چه باید بکند؟
عقلِ مجردِ ناظر بیرونی میگوید در چنین وضعی، منطقی آن است که رهبر چنین حکومتی سناریوی قربانی کردن خودش برای حفظ نظامش را اجرا کند. بیماری و کهولت را بهانه کند، بگوید خسته است و دیگر جانی در بدن ندارد و ذره ذره سناریوی حکمرانی بعد از خودش را کلید بزند.
اما پیشنهاد این نسخه، واقعیت امروز جمهوری اسلامی را دستکم میگیرد. وضع کنونی جمهوری اسلامی حتی اجرای چنین سناریویی را هم ناممکن کرده است. تا روز ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ میشد چنین طرحی را پیاده کرد و از «جمهوری اسلامی» در برابر «رهبری که ضررش بیشتر از فایدهاش شده» حفاظت کرد. راهی برایش گشود، روزنهای باز کرد. اما دیگر دیر شده است. جنگ ۱۲ روزه چسبندگی سیستم به همین رهبر ناکام را صدبرابر کرد. به چه معنا؟ شوک جنگ ۱۲ روزه، یک سد ذهنی را شکست: جمهوری اسلامی استحکام ندارد و مثل شعله شمعی در باد است.
مساله اصلی جمهوری اسلامی دیگر «بحران مشروعیت» نیست؛ بحران «قابلیت حکمرانی» است. نظامی که نتواند تصمیم بگیرد، اجرا کند و پیامد تصمیمش را مدیریت کند، حتی اگر سرکوبگر باشد، وارد مرحله افول ساختاری شده است. رژیمی که نان مردم را نمیتواند تامین کند، پروژه نسبتا بزرگ «جانشینی مدیریتشده» را میتواند با موفقیت اجرایی کند؟
تعویض تصویر «در دست داشتن کنترل اوضاع» و جایگزین شدن آن با تصویر «امروز سرنگون میشوند یا فردا» چیز کمی نیست. برای یک حکومت دیکتاتوری این یک کابوس بزرگ است. بخش زیادی از اقتدار دیکتاتوری ناشی از «تصویر رعبآوری» است که از خودش ترسیم میکند. وقتی این تصویر فروبپاشد، حکومت دیکتاتوری وارد سرازیری افول میشود.
چنین وضعیتی سبب شده وابستگی چند ارگانی که در پیکره جمهوری اسلامی هنوز نمردهاند به علی خامنهای بهشدت افزایش یابد. جمهوری اسلامی کنونی ۲ کار عمده میکند. یکی اینکه با دشواری تمام به صورت قاچاقی نفت میفروشد، این پول ناکافی را صرف پانسمان این زخم و آن زخم میکند و در نهایت هم نمیتواند نیازها و ضرورتها را پاسخ دهد. دومین کار جمهوری اسلامی آن است که موشک بسازد، تفنگ ساچمهای را نو کند، تدابیر امنیتی حول رهبر و فرماندهان ارشد را بیشتر کند و چشمانتظار حمله نظامی یا اعتراضات سراسری باشد. در هر دو کار، رهبر کنونی جمهوری اسلامی کارگردان است. حذف کارگردان در پروژهای با این کارویژههای محدود یعنی نابودی کل سیستم.
جمهوری اسلامی بهعنوان یک سیستم حکمرانی دچار بیقاعدگی تشدیدشونده است. و هیچ راه یا افقی برای خروج از این وضعیت ندارد. این «بنبست ساختاری»، افقهای سیاست خارجی و داخلی را مسدود کرده است. چه میخواهد بکند؟ توافق با آمریکا؟ توافق بر سر چه و با چه اهرمی؟ ساختن پل اقتصادی با چین؟ چگونه؟ آیا اصلا طرف چینی و آمریکایی حاضر به معامله پایدار هستند؟ در داخل چه میخواهد بکند؟ همان گردنکشیهای سابق با مردم را ادامه دهد؟ با کدام پول؟ مردم را از خودش بترساند؟ با کدام تصویر رعبآور؟
همین ناتوانی مطلق در تغییر وضعیت سبب شد رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی روز ۱۳ دی ۱۴۰۴ معترضان را اغتشاشگرانی بخواند که نباید با آنها صحبت کرد بلکه باید «سرجای خود نشاند».
علی خامنهای میخواهد بعد از ۶ سال «سر جای خود نبودن هیچ چیز»، یک دستاورد داشته باشد و چیزی را سر جای خود بنشاند. نیازی نیست که دیکتاتور باشید تا بدانید که دیواری کوتاهتر از دیوار مردم نیست. سرجای خود نشاندن اقتصاد، خصم خارجی و بیرون رفتن از بنبست کار آسانی نیست. اما «سرجای خود نشاندن مردم» خرجش مقداری اسلحه و ادوات سرکوب، قوهقضاییه گوشبه فرمان و آماده اعدام، نیروی سرکوب و بیرحمی مطلق است.
خامنهای تجربه استفاده از این ابزارها را زیاد داشته و لابد خود را متخصص سرجای خود نشاندن معترضان هم میداند. ولی «استادکار ماهر» هم دچار خطا میشود.
چه خطایی؟ وقتی تصویر رعبآور دیکتاتور در ذهن عموم مردم فروریخته باشد «سرجای خود نشاندن معترضان» ماجرایی است یکسره متفاوت. مواجهه با مردم معترض در «بنبست» جمهوری اسلامی با مواجهه در «چهارراه» متفاوت خواهد بود. «استادکار ماهر سرکوب»، قلق سرکوب مردم در سر چهارراه را شاید خوب بلد باشد ولی این بار باید خودش را برای شگفتیهای بسیاری آماده کند.
سرکوب در شرایط بنبست، نه ابزار تثبیت قدرت، بلکه شتابدهنده فرسایش آن است. جمهوری اسلامی اینبار نه در چهارراه، بلکه در انتهای مسیر ایستاده است؛ جایی که حتی استادکاران سرکوب نیز با قواعدی ناآشنا روبهرو میشوند.





نظرها
نظری وجود ندارد.